دو شعر از بیژن باران

ارومیە

وقتی ترا ترک کردم

پر از موج ناآسوده زندگی بودی

با شنای کودکان، قایق دقایق نوجوانان

پلیکانهای پرواز آسمان آبی

بر امواج تو راه میرفتند-

چون مسیح بر دریای مرگ.

 

دریاچه ارومیه من-

ای گذشته شکوه و غرور!

مادیان مادها

آتشدان مهر مغان

شبنم گاهان زرتشت

تصویر سترگ بابک در گستره آیینه زروان 

ای پهنه آب میلیونها سال زیست

در تو رود رویا به دریا می پیوست.

 

اکنون خاک تَرَک اُخرایی مرده ای-

ماهیان فسیل می شوند

ماکیان پرواز را گم کرده؛

کودکان بر بستر چروک تفته تو می گذرند.

ای خاطره ی خیس سرشار!

در عکس خشگ تکیده اکنون.

 

 

May Day

 

ده و یک روز گذشت، اردیبهشت!

کی کنی شهر - شکوفان ز صفا؟

سده ایست منتظر عدل و سخا.

کی کنی باغ پر از عطر وفا؟

*

قلب بزرگ ابر بر فراز شهر

از ستم حاکم گریه می کند.

حریر حنایی بر بازوان درختان

در اهتزاز، در این بهار غم انگیز.

 

همزمان، در این بهار همه جا گستر بیمرز

باغ، الگوی سفره سخاوت و عدل فردا، گشاده دل انگیز.

رقص گلبرگهای رنگارنگ در نسیم-

ز صف عریانی عشق و صفا.

 

روز کار شد بر زمین،

جشن کار شد در جهان.

مام خاک با نقشه رفع ستم

پر شکوفان شد باردگر این آرمان.

 

از نیروی اردوی کار

باغها پر گل و آب روان

در طراوت پر ازت باران

غزل و چرخ سماع بلبلان

 

امروز روز جشن جوانان

چشم براه فردا، کودکان

با یادهای گذشته غم و ستم پیران

در سراسر جهان

از جنگلهای طنین مطنطن طبل آفریقا و آمازون

تا سفید سکوت برف وسعت سیبریه

از تپه های اسبی تاتار شنی

تا منحنی مطبوع ماسه های خشگ خاور میانه-

بدور بازوی بحر احمر با 2 انگشت خیس و دلتای نیل

از کوههای یخ دائم هیمالیا تا یال سفید غرور دماوند و فوجی

از ارتفاعات ماچو پیچو در پرو

با کرتهای متروک جالیز پیرار، گشت شکیبای شترمرغان یاما

تا بلور گرم کناره های کاراییب

با اسقاط اجساد کشتیهای آز گذشته زیر آب و آفتاب

از دودکشهای کارخانه کانتون، لنگر کشتیهای محصول در بالتیمور

تا مراتع نیشکر کوبا؛ شعله های گاز و نفت باکو

از راه آهن سراسری کانادا، تا تکرار ترتیب دکلها-

برای انتقال فشار قوی برق؛ موج صوت انسانی بیسیم

از کارگاه هنر مشرف به خیابان پر درخت پاریس

با نجوای زوج عاشقان از هر گوشه جهان؛

از بیان آزاد خطوط سیاست جدا در هاید پارک لندن

از باغهای گل سراسر جهان هامبورگ، درختان صمغی ادیسون فلوریدا،

تیغ و غنچه کاکتوسهای ازوتیک مونت کارلو،

آسمان صورتی شفاف شکوفانی گیلاس-

یادگار دوستی سرزمین آفتاب ژاپن - در ماه می واشنگتن

تا دایره دامن بی انتهای پر آب استرالیا با کیسه کودک کانگرو

شرم خرس درختی خپل کوالا، از پشت شاخه اوکالیپتوس، نگران

از نزاع گذشته با فردا در امروز شکوه شکوفه های قندهار

از شستن تن لاغر کار در رود درد گنگ

از دیوارهای فروریخته برلین

تا دیوارهای اختناق فلسطین

..

اردوی کار جشن میگیرد

در صف مرتب زنان، مردان، کودکان

با مارش شور کار در خیابانهای سراسر جهان

بدون روادید دین، نژاد، جنسیت، قوم، ملیت، مکان

با آرمان سده جهانی کار

در راستای اهتزاز درفش سرخ مزدکی عدالت.

 

جشن کار چون 13 بدر است، در جهان

شور و یک پارچگی در اردوی کار

از میدانهای عمود فریاد؛ طومارهای افقی مطالبات امروز

خانواده ها نحسی گذشته را

به حومه شهر برند

در آب رونده اندازند تا دور شود بدریای بیکران.

*

روزی خواهد رسید

باغ پر از اورنگ رنگ و  ِرنگ رایحه؛

دیگر عشق نباشد پنهان

ولو شود عریان  درآغوش آفتاب مهربان؛

دامن مشتعل آزالیا با رنگهای شاد

پچ پچ تاریخی باغ، در نسیم روز

منجر به نجوای غروب درختان، عاشقانه

با کشش و آرامش بستر افقی شبانه. 

 

در آن بهار پرشور و فرح

درختان تکیده بیکار دیروز

پر از بلبل و گل، با نغمه های ملون روز

در حریر حنایی نازک برگ

در هاشور شوخ طراوت طبع باران.

بر شیب دره نشاط

شقایق پرشور در خلسه خیس محاط.

جاری جوی زمان.

شکوفه های صورتی گیلاس

بر مخمل سبز چمن-

چون سکه های تزویر دیروز.

 

در درس تاریخ کودکان پرشور-

غم نان در کتب شعر قدیم.

جنگ، بردگی، ستم و تفتیش عقاید بکنار.

سرخ رزم صف کار، دورهای دور،

خاطرات درد مسکن، مهجور.

 

بهاری خواهد آمد

با خاطره ستم گذشته در خاک.

دیوارهای شهر، غرق گل یاس؛ برفراز،

زرد ماه چون داس

از کوره و سندان، اخگر آهن زیر بازوی پرتوان پتک

در پنجره مشرف خیابان- میز، عینک، کاغذ و مداد،

صفحه کلید و تصویر، جعبه رایانه، شبکه جهانی ارتباط.

رده های جانوران و سبز محیط انسان، در چتر حفاظ ایمنی

در راستای ستاره سرخ

سوی عدالت بیمرز جهانی؛

همه جا در اهتزاز -

درفش سفید صلح.

بخش: 

افزودن نظر جدید