گفتگو با بهروز خلیق(٢) پيرامون برخی رويدادهای سياسی

راه ليبی

نظر شما نسبت به راه طی شده در اين کشور برای سرنگونی ديکتاتور چيست؟

جای خوشحالی است که به عمر ديکتاتور ليبی پايان داده شد. اما راه طی شده برای سرنگونی رژيم ديکتاتوری در ليبی، ويژگی های خودش را داشت که متفاوت از کشورهای ديگر منطقه است. در تونس و مصر، مردم بدون دخالت نظامی ناتو و با مبارزه مدنی و مسالمت آميز، رژيم های ديکتاتوری را پائين کشيدند. در الگوی عراق و افغانستان عامل اصلی در سرنگونی صدام و طالبان، عامل بيرونی و حمله نظامی بوده است. دولت امريکا و برخی کشورهای اروپائی در اين دو کشور نيروی نظامی پياده کرده و دولت صدام و طالبان را سرنگون نمودند. در عراق نيروهای داخلی در سرنگونی رژيم صدام نقش نداشتند و مجاهدين افغانی در پائين کشيدن طالبان از قدرت، نقش ثانوی ايفا کردند.

سرنگونی صدام و طالبان، به برقراری صلح و امنيت در اين دو کشور نيانجاميد و جنگ داخلی راه افتاد که تا کنون ادامه دارد. حضور نيروی نظامی غرب در اين دو کشور، عنصر بيگانه ستيزی را تقويت کرد و جنگ داخلی را تشديد نمود. اشغال عراق و افغانستان برای غرب به لحاظ نيروی انسانی و مالی فوق العاده پرهزينه بوده و مشکلات زيادی برای آن ها فراهم آورده است. به نوشته مطبوعات تنها جنگ عراق برای امريکا حدود ۳ هزار میلیارد دلار برای امريکا هزینه داشته است. دولت انگلیس هم حداقل بیست میلیارد پاند در عراق و افغانستان و دولت کانادا مبلغ ۲۰ میلیارد دلار کانادا هزینه کرده اند. هزینههای انسانی این دوجنگ نیز سرسام آور بوده است. از آغاز جنگ در عراق حدود ۳۰ هزار سرباز عراقی و بیش از ۸۰۰ هزار نفر غیر نظامی کشته و بیش از یک ميلیون و پانصد هزار نفر مجروح شدهاند.

مدل اشغال کشورها توسط نيروهای نظامی، مدل پرهزينه برای غرب بوده و غرب قادر نشده است که ثبات و امنيت در کشورهای اشغال شده برقرار کند. موتور محرک حمله نظامی به عراق و افغانستان و پياده کردن نيروی نظامی در آن کشورها، برنامه نئوکان ها بوده که با رويداد ١١ سپتامبر امکان پذير شد.

اما مدل ليبی ترکيبی از عامل درونی و دخالت بيرونی است. در ليبی ابتدا بخشی از مردم عليه ديکتاتور به پا خواستند و به خيابان ها آمدند. قذافی تظاهرات مردم را کوبيد. مردم برای مقابله با سرکوب شديد، اسلحه به دست گرفتند. مسلح شدن مردم، دست قذافی را برای سرکوب مخالفين از زمين و آسمان باز کرد. شورای امنيت برای جلوگيری از کشتار مخالفين توسط قذافی، آسمان ليبی را منطقه پرواز ممنوع اعلام کرد و اين ماموريت را به ناتو سپرد. کشورهای عضو ناتو بیش از ٢٠ هزار پرواز برای شناسائی و بمباران مقر قدافی و نیروهای نظامی هواداراش انجام دادند. بدين ترتيب غرب در ليبی بدون پياده کردن نيروی نظامی به حمايت وسيع ديپلماتيک و بمباران مناطق نظامی و حمايت از شورشيان، پيروزی بر قذافی را امکان پذير ساختند. ناتو از مصوبات شورای امنيت قراتر رفت و در جريان حمايت نظامی از مخالفين، با بمباران های گسترده به زيرساخت های ليبی آسيب فراوانی وارد آورد.

در اين مدل هم ديکتاتور سرنگون شد و هم غرب هزينه سنگين انسانی و مالی نپرداخت. به همين خاطر، اين مدل می تواند برای غرب و اپوزيسيون برخی کشورها جذبه داشته باشد.

ساختار قبيله ای ليبی، رويکرد اپوزيسيون به مبارزه مسلحانه و استقبال آن ها از پشتيبانی نظامی غرب، عوامل موثر در پديد آمدن چنين مدلی در ليبی بود. اين مدل قابل تعميم در کشورهای ديگر از جمله سوريه نيست. در سوريه وضع به گونه ديگری است. مردم سوريه عليرغم سرکوب شديد رژيم بشار اسد، تاکنون از رويکرد به مبارزه مسلحانه اجتناب کرده و مبارزه مدنی و مسالمت آميز را با تحمل هزينه سنگين ادامه داده اند. فعالين جنبش اعتراضی در سوريه عليرغم تقاضا برای حمايت بين المللی، مخالف دخالت نظامی غرب هستند.

آيا مدل ليبی در مورد ايران می تواند مطرح شود؟

الگوی ليبی برای غرب و برخی نيروهای اپوزيسيون ايران جاذبه دارد. نيکلای سارکوزی رئيس جمهور فرانسه بعد از سقوط قذافی گفت که برنامه هسته ای ایران می تواند به حمله نظامی پیش دستانه به این کشور منجر شود.

در بين نيروهای اپوزيسيون در گذشته گرايشی وجود داشت که از حمله نظامی دولت بوش به ايران حمايت می کرد. اين گرايش حتی در بين برخی گروه های اجتماعی مشاهده می شد. در حال حاضر هم برخی نيروها براين باورند که الگوی ليبی در مورد ايران مناسب و قابل پياده شدن است. از نظر آن ها جنبش اعتراضی به تنهائی قادر نيست که ديکتاتور ايران را برکنار کند. آن ها به دولت امريکا فشار می آورند تا سياست "تغيير رژيم" را اتخاذ کند.

حمله نظامی به ايران خسارات جبران ناپذیر بر زیر ساخت های اقتصادی ـ اجتماعی، نهادهای مدنی که در طی دو دهه گذشته پا و به یکی از پایه های جنبش مبارزه مسالمت آمیز و دمکراسی خواهانه مردم ایران تبدیل شده اند، وارد خواهد آورد. حمله نظامی به زيان نیروهای دمکراتیک کشور و به سود نیروهای تمامیت خواه در حکومت و در بين نيروهای اپوزيسيون است.

سازمان ما به عنوان يک سازمان چپ، شديدا مخالف حمله نظامی به ايران است و بر اين باور است که پايان دادن به ديکتاتوری و استقرار دمکراسی در کشور، کار مردم ايران است نه دولت های ديگر. حمله نظامی به ايران برای کشور ما فاجعه بار خواهد بود و منطقه را به آتش خواهد کشيد.

از نظر ما مدل عراق، افغانستان و ليبی در ايران قابل پياده شدن نيست و بايد با آن به شدت مخالفت کرد و مخالفت بخش اعظم نيروی اپوزيسيون را به گوش جهانيان رساند.

 

 حرکت مدنی مردم آذربايجان

اعتراض مردم تبريز و اورميه عليه خشک شدن درياچه اورميه بود. چرا حکومت ايران اعتراضات مدنی را سرکوب می کند؟

حکومت ايران فاقد مشروعيت است و از سايه خودش هم می ترسد. حکومت از اجتماع مردم وحشت دارد و به همين خاطر، حرکت مدنی و مسالمت آميز معترضين در شهرهای آذربايجان و به ويژه شهرهای تبريز و اروميه را تحمل نکرد و با باطوم و پرتاب گاز اشک آور، زندان و شکنجه به آن پاسخ گفت.

مردم آذربايجان به حق نگران سرنوشت درياچه اورميه هستند. درياچه اروميه بزرگترین دریاچه کشور و دومین دریاچه آب شور جهان است، دارای ۱۰۲ جزیره بود که همه آنها از سوی سازمان یونسکو به عنوان اندوخته طبیعی جهان به ثبت رسیدهاند که در حال حاضر اثری از آنها باقی نمانده است.

مرگ درياچه اروميه، مسئله صرفا منطقه ای نيست و ابعاد ملی دارد. به همين خاطر هم فعالين حرکت اعتراضی در آذربايجان در شبکه های اجتماعی خواهان همبستگی سراسری برای اعتراض عليه سياست های فاجعه بار رژيم در عرضه محيط زيست شدند. خوشبختانه به دعوت آن ها پاسخ مثبت داده شد. سازمان ما و بسياری از فعالين و سازمان های سياسی ديگر به حمايت از آن ها برخاستند.

رژيم ايران اعتراض مدنی مردم عليه فاجعه زيست محيطی را به يک مسئله سياسی و امنيتی تبديل کرد و اعتراض به فاجعه محيط زيستی هم با سد ديکتاتوری مواجه گرديد. چنانچه جنبش سبز هم در اعتراض به تقلب در انتخابات به سد ديکتاتوری برخورد. ديکتاتوری حاکم بر کشور به اعتراضات مردم در عرصه های صنفی، فرهنگی، محيط زيستی، اجتماعی و سياسی با سرکوب جواب می دهد.

رژيم ايران بخش قابل توجهی از درآمد نفت را طی دو دهه گذشته برای تشکيل و تجهيز ارگان های سرکوب اختصاص داده و لايه های متعدد نهادهای امنيتی و نظامی را راه انداخته و با هزينه درآمد نفت گروه های حامی تشکيل داده است. به نظر ما با وجود چنين ارگان های سرکوب، پايان دادن به ديکتاتوری حاکم برکشور، نه در کوتاه مدت و نه به دست يک جنبش و يا طبقه امکان پذير است.

ديکتاتوری حاکم بر کشور ما جان سخت است و از ارگان های متعدد و چند لايه سرکوب، از درآمد سرشار نفت و از حمايت گروه هائی از جامعه که به جهات مختلف در ادامه حيات ديکتاتوری ذينفع اند، بهره می گيرد. سازمان ما بر اين باور است برای غلبه بر ديکتاتوری، تامين آزادی و دمکراسی در کشور، لازم است پيوند نزديک بين جنبش اعتراضی و ساير جنبش ها و پويش های اجتماعی به وجود آيد و طبقه کارگر و طبقه متوسط جديد همراه با قشرها و گروه های اجتماعی ذينفع در طرد ديکتاتوری، مشترکا برآمد کنند.

 

نگرانی ولی فقيه از انتخابات مجلس

ولی فقيه نگرانی خود را در خطبه نماز عيد فطر نسبت به انتخابات ابراز کرد. چرا او از انتخابات اينقدر نگران است؟

هشدار ولی فقيه از شش ماه مانده به انتخابات، نشانه عمق نگرانی او از انتخابات آتی است. ما بر اين امر واقف بوديم که حکومت با انتخابات مشکل دارد و در بيانيه هيئت سياسی ـ اجرائی که چندی پيش منتشر شد، گفتيم که "انتخابات و حق رای مردم، به مشکل جدی حکومت تبديل شده است."

انتخابات از يکسو محل نزاع نيروهای حکومتی است و از سوی ديگر حضور جمعی مردم را در روند برگزاری انتخابات فراهم می آورد. اين دو عنصر در مواردی می تواند درهم آميزد و به شکل گيری حرکت اجتماعی منجر گردد. واهمه ولی فقيه از شکل گيری حرکت اجتماعی عليه حکومت است. او اين بار از دو سو احساس خطر می کند: جنبش سبز که به آن نام "فتنه" داده است و تيم احمدی نژاد ـ مشائی که جريان "انحرافی" ناميده است. آقای خامنه ای بارها از پايان يافتن "فتنه" صحبت کرده است. اما او به خوبی می داند که جنبش سبز زنده است و مترصد فرصت مناسب برای برآمد خيابانی. او واهمه دارد که انتخابات چنين فرصتی را برای جنبش سبز فراهم آورد.

جنبه ديگر به نزاع های درون اصول گرايان بر می گردد. از هم اکنون نزاع سنگينی بين دو نيروی اصلی اصول گرايان، يعنی راست سنتی و راست افراطی در جريان است. نزاع آن ها جدی است. راست سنتی از دست بردن دولت احمدی نژاد در صندوق های رای و قبضه مجلس توسط جبهه پايداری و احمدی نژاد به شدت نگران است. به همين خاطر هم از هم اکنون مسئله تقلب در انتخابات را پيش کشيده است. در حالی که آن ها همواره در مقابل جنبش سبز بر "سالم بودن" انتخابات پافشاری کرده اند.

سپاه و وزارت اطلاعات هم نگران انتخابات آتی است. مصلحی در مراسم آغاز مجلس خبرگان مدعی شد که "جریان انحرافی" و "فتنه" برای تقابل جدی با "نظام و ولایت فقیه"، تحرکات مشترکی را دنبال می کنند.

نگرانی ولی فقيه، سپاه و وزير اطلاعات از انتخابات، به معنی امنيتی تر کردن انتخابات آتی است. حکومت می خواهد انتخابات را امنيتی کند و نيروهای امنيتی ـ نظامی تعيين کننده انتخابات باشند.

خامنه ای، راست افراطی و سپاه تصميم گرفته اند که علاوه بر نيروهای سياسی مخالف، اصلاح طلبان را هم در انتخابات آتی حذف کنند. آن ها در انتخابات رياست جمهوری رای ميرحسين موسوی را ١٣ ميليون اعلام کردند. اکر رقم اعلام شده را مبنا قرار دهيم، آن ها تصميم گرفته اند که از هم اکنون حداقل رای ١٣ ميليونی را با انتخابات مديريت شده حذف کنند.

سران حکومت بايد بدانند که انتخابات مديريت شده و فرمايشی عامل بحران زا در کشور ما است. چالش برخاسته از انتخابات در دوره های قبلی به خاطر غيرآزاد، غيردمکراتيک و ناسالم بودن انتخابات بوده است. بلوک قدرت تصور می کند با مهندسی هر چه بيشتر انتخابات قادر خواهد شد انتخابات را پشتوانه امنيت کشور سازد. اما تصور باطلی است. از نظر سازمان ما برای اينکه انتخابات به پشتوانه امنيت کشور تبديل شود، بايد به صورت آزاد، عادلانه و سالم برگزار گردد.

 

اعلام موجوديت "جبهه پايداری"

"جبهه پايداری" کيست و دليل اعلام موجوديت آن چيست؟

اعلام موجوديت "جبهه پايداری" به مسئله چالش بين دو جريان راست در صفوف اصول گرايان بر می گردد.

از انتخابات دوره دوم شوراهای محلی، جريان راست افراطی که در دامن راست سنتی پرورش يافته بود، ابتکار عمل را از دست راست سنتی گرفت و ميداندار انتخابات شد.

بعد از چالشی که بين احمدی نژاد و ولی فقيه در گرفت، احمدی نژاد زير ضرب رفت و موقعيتش در حکومت تضعيف گرديد. راست سنتی فرصت را مناسب يافت تا دوباره پای جامعه روحانيت مبارز و جامعه مدرسين علميه قم را به ميان کشد، دستجات متعدد در درون اين جريان را زير چتر کميته ٧+٨ گرد آورد و مجلس آتی را به قبضه خود درآورد و زمينه را برای پيروزی در انتخابات آتی رياست جمهوری فراهم کند. راست محافظه کار تصور می کرد که راست راديکال آنچنان ضربه خورده است که به زودی قادر نخواهد شد قد علم کند. اما راست راديکال متوجه وضعيت شد، سريع به خود آمد و در مدت کوتاه با ياری مصباح يزدی با نام "جبهه پايداری" برآمد کرد. اين تشکل با راست محافظه کار، جنبش سبز و تيم مشائی مرز کشيد و تبعيت بی چون و چرای خود را از ولی فقيه اعلام نمود. "جبهه پايداری" از وزرای کنار گذاشته شده احمدی نژاد، نمايندگان طرفدار دولت در مجلس و از عماريون تشکيل شده است. اين جريان همان نيروهای امنيتی ـ نظامی هستند، تندترين موضع را دارند و از موقعيت قوی برخوردارند. به جهت همين موقعيت است که "جبهه پايداری" در مقابل کميته ٧+٨ ايستاده و حاضر نيست که تحت اتوريته آن قرار گيرد.

 

چه رابطه ای بين احمدی نژاد و "جبهه پايداری" وجود دارد؟

رابطه بين "جبهه پايداری" و احمدی نژاد هنوز روشن نيست. ولی آن ها سال ها در کنار هم بودند و اشتراکات فراوان دارند. گفته می شود که هر هفته جلسه مشترکی بين محصولی به عنوان نماينده "جبهه پايداری" و احمدی نژاد در خفا برگزار می شود و آندو در پيوند با هم می خواهند برای انتخابات آتی برنامه ريزی کنند. "جبهه پايداری" بدون برخورداری از امکانات دولت احمدی نژاد قادر نيست در رقابت با راست محافظه کار از صندوق های رای پيروز بيرون بيآيد. تيم احمدی نژاد هم در صورت برآمد با نام ديگر با رد صلاحيت گسترده شورای نگهبان روبرو خواهد شد. به علاوه "جبهه پايداری" سياست جدا کردن مشائی از احمدی نژاد و جلب او را در پيش گرفته است. به نظر می رسد که تيم احمدی نژاد و "جبهه پايداری" برآمد مشترک در انتخابات آتی داشته باشند و ليست خود را تحت عنوان ليست "جبهه پايداری" تدوين و ارائه دهند. در چنين حالتی دو ليست از جانب اصول گرايان ارائه خواهد شد. تيم احمدی نژاد در حال حاضر با چراغ خاموش و با صرف هزینه های کلان برای تسخیر مجلس آتی خیز برداشته است.

 

"کميته مرکزی" خودخوانده

اعلاميه ای با نام "نبردی سرنوشت ساز ـ رنسانسی ديگر در سازمان فدائيان خلق ايران (اکثريت)" انتشار و با امضای "کميته مرکزی سازمان فدائيان خلق ايران (اکثريت)" انتشار است. موضوع چيست و چه کسانی به چنين کاری دست زده اند؟

ما اطلاعی از "کميته مرکزی" خودخوانده نداريم. اين "کميته مرکزی" خودخوانده بيرون از سازمان ما ساخته شده است. آنهم توسط کسانی که عضو سازمان نيستند. اعلام "کميته مرکزی" که نه اعضای سازمان از آن اطلاع دارند و نه منتخب آن ها هستند، اقدام توطئه آميز و غيردمکراتيک است. آن ها به نيابت از اعضای سازمان و بدون اطلاع آنان، خود را به عنوان "کميته مرکزی" برگزيده اند و حتی حاضر نشده اند خود را معرفی کنند تا حداقل اعضای سازمان بدانند چه کسانی، خودشان را به عنوان "کميته مرکزی" آن ها می دانند.

تنها اطلاع ما در مورد آقای سياوش است که اعلاميه را در سايت خودش درج کرده و خبر از منتفی شدن فراکسيون کمونيستی بعد از تشکيل "کميته مرکزی" خودخوانده داده است. آقای سياوش در دهه ٩٠ به عضويت سازمان درآمد و مدتی قبل به دليل نقض اساسنامه از سازمان کنار گذاشته شد. او بدون رعايت موازين مندرج در اساسنامه، فراکسيون يک نفره راه انداخته بود و حق عضويت نمی پرداخت. لغو عضويت آقای سياوش، توسط سايت حکومتی پارسينه و روزنامه کيهان به عنوان انشعاب در سازمان جا زده شد.

آنچه با عنوان "کميته مرکزی" انتشار يافته است ارتباطی به سازمان ما ندارد. در اينجا از جانب ارگان های سازمان، رسما اعلام می کنم فرد و يا افرادی بيرون از سازمان، مخفيانه و دور از چشم اعضای سازمان به چنين اقدام توطئه آميز، غيراخلاقی و قيم مآبانه دست زده اند و به نام سازمان سند منتشر کرده اند.

************************

برای تماس و طرح سئوالات

آدرس ايميل:

goftgou@fadai.org

افزودن نظر جدید