سهشنبهاى که گذشت
دارا گلستان
اگر جمهورى اسلامى به قيمت گرفتن تضمينهاى امنيتى (اطمينان از عدم حمله نظامى از سوى آمريکا) حاضر باشد برنامههاى هستهاى خود را متوقف کند و در مقابل به روند صلح در فلسطين و لبنان و ايجاد امنيت در عراق يارى برساند، قطعا آمريکا حاضر به همزيستى و عادىسازى رابطهاش با جمهورى اسلامى خواهد شد.
نيروهاى آزادىخواه ايرانى نبايد هراسى از نزديکى جمهورى اسلامى به آمريکا داشته باشند. گفتگو و سپس برقرارى رابطه عادى حتى اگر طى مذاکرات پشت پرده قابل دست يافتن باشد به سود منافع درازمدت ايران است
انتخابات مياندورهاى آمريکا برگزار شد. پيروزى دموکراتها در مجلس نمايندگان را بهسادگى میشد پيشبينى کرد. ولى بهدست آوردن اکثريت در سناى آمريکا توسط دموکراتها همانطور که ديديم کارى بس دشوار بود.
در روزهاى پر اهميت قبل از انتخابات چند رسوائى جنسى در کمپ جمهوريخواهان، پيروزى در سنا را نيز، هر چند با حداقل ممکن، براى دموکراتها امکانپذير ساخت.
شمارش نهائى در سناى آمريکا ۴۹ جمهوريخواه، ۴۹ دموکرات به اضافهء ٢ مستقل بيشتر متمايل به دموکراتها(۵١) و در مجلس نمايندگان ٢٣۴ دموکرات و ٢٠١ جمهوريخواه است (شمارهها در مجلس نمايندگان قطعى نيست ولى هر چه باشد تسلط دموکراتها قطعى خواهد بود).
پيروزى دموکراتها در رابطه با تعداد فرمانداران ايالتها نيز ادامه پيدا کرد و در سال آينده مسيحى در ۵٠ ايالت آمريکا، ٢٨ فرماندار دموکرات و ٢٢ نفر جمهوريخواه خواهند بود.
تبديل جمهوريخواهان از اکثريت به اقليت در کنگره آمريکا پيامدهاى بسيار با اهميت داخلى دارد که با تمام اهميتش اينجا نميتواند موضوع بحث باشد. مسائلى بااهميت مانند ميزان ماليات بر در آمدهاى بالاتر از متوسط و کلان، وضعيت وامهاى تحصيلى، مسائل مربوط به تحقيقات روى سلول پايه، سقط جنين، ورود مهاجران غير قانونى از مرزهاى جنوب آمريکا با مکزيک، وضعيت آلودگى محيط زيست، معرفى حداقل يک عضو جديد براى دادگاه عالى آمريکا، ميزان حداقل دستمزدها،..... و دهها مسئلهء ديگر.
همه از جمله خود جورج بوش به تأثير مهم وضعيت عراق بر نتيجهء انتخابات معترفاند. مخالفت با ادامه وضع موجود در عراق مدتها است نه تنها از جانب دموکراتها بلکه از سوى بسياری از جمهوريخواهان نيز ابراز میشد.
يکروز پس از انتخابات، اولين نشانهء تغيير توازن قدرت با استعفاى رامسفلد وزير دفاع کابينهء جورج بوش آشکار شد.
تغيير اوضاع در عراق البته کار سادهاى نيست. رابرت گيتس طبعا با اين باور به رياست پنتاگون گمارده ميشود، نظرى که هر چه بيشتر شنيده ميشود اين است: استقرار دموکراسى در عراق با شکست روبرو شده است و به اين زودىها کشورهائى نظير عراق ظرفيتهاى لازم براى پذيرفتن دموکراسى را ندارند. جنگهاى فرقهاى ميتواند عراق را براى سالهاى طولانى در خود غرق کند.
با معرفى "رابرت گيتس" بايد انتظار داشت که سياستهاى بوش در رابطه با عراق يک تغيير کيفى بکند. در عراق به نظر میرسد "يک دولت مقتدر با مشتهاى نيمه آهنين"، تنها راه براى آمريکا باشد. اما اين "دولت" نيز تشکيلش با مشکلاتى روبروست. اين دولت راچه کسى ميتواند تشکيل دهد؟ کردها، سنىها و يا شيعيان؟ چگونه میتوان در چنين دولتى از ترکيب سهگانه استفاده کرد؟ نقش بعثىها که بيشترين توان و آمادگى براى تشکيل چنين دولتى را دارند تاچه حد میتواند باشد، آيا صدام حسين را اعدام خواهند کرد؟ صدام حسين با تغيير تاکتيکهاى دولت بوش میتواند به مهرهء با ارزشى تبديل شود.
در رابطه با ايران، دولت بوش اگر بخواهد با فردى مانند رابرت گيتس کار کند قطعا بايد با کنارگذاشتن سياستهاى گذشته رويکرد جديدى را بپذيرد.
"تايم" در نوشتهء کوتاهى به مناسبت معرفى گيتس براى احراز وزارت دفاع، به نظرات مشترک جيمى کارتر، برژنسکى، گيتس.. . اشاره ميکند که در سال ٢٠٠۴ بهنام "ايران: زمان يک رويکرد نوين" انتشار يافت.
"جمهورى اسلامى به نظر میرسد که منسجم است و کشور در آستانهء انقلاب نيست.... نيروهائى که متعهد به حفاظت از رژيم ميباشند کاملا کنترل اوضاع را در اختيار دارند.......فوريت و اهميت مسائل مربوط به ايران و سياستهاى آمريکا ايجاب میکند که با همين رژيم، بهجاى اينکه منتظر سرنگونى آنها باشيم، وارد گفتگو شويم."
رابرت گيتس واقعيت موجود را دو سال پيش اينگونه جمعبندى کرده بود: "درحالى که نيروهاى ما درگير افغانستان و عراق هستند، در ايران ما با پيشرفت يک برنامه اتمى که بسيار خطرناک به نظر میرسد روبرو هستيم، آيا ما در کنار گود مىايستم و فقط اين اتفاق را نظاره ميکنيم، يا بهخاطر مصالحمان در اين رابطه کارى انجام خواهيم داد؟ ما میتوانيم مباحث زيادى در مورد اتفاقات درون ايران داشته باشيم، اينکه چه زمانى در آنجا تغييراتى روى خواهد داد. اما بايد توجه ما معطوف به اين باشد که چه چيزى به حال امنيت ملى آمريکا مفيد است. آنهم با توجه به تعهداتى که امروز در قبال خاورميانه و جنوب غربى آسيا داريم."
از نقلقولهاى بالا به راحتى میتوان فهميد که دموکراتها و جمهوريخواهان هدف مشترکى را دنبال میکنند، يکى از طريق تماس، گفتگو و بدهبستان و ديگرى بهزبان تهديد و چماق.
البته نبايد فراموش کرد که اگر اين رويکرد که با تسلط دموکراتها بر کنگرهء آمريکا حداقل براى دو سال آينده امکان آزمايش بخت خود را يافته است، اگر با شکست مواجه گردد، ديدگاه رامسفلد ـ چينى با نيروى بيشترى به صحنه سياستهاى آمريکا باز خواهد گشت. آن وقت اهميتى هم نخواهد داشت که چه کسى قدرت را در آمريکا در اختيار داشته باشد.
اگر جمهورى اسلامى به قيمت گرفتن تضمينهاى امنيتى (اطمينان از عدم حمله نظامى از سوى آمريکا) حاضر باشد برنامههاى هستهاى خود را متوقف کند و در مقابل به روند صلح در فلسطين و لبنان و ايجاد امنيت در عراق يارى برساند، قطعا آمريکا حاضر به همزيستى و عادىسازى رابطهاش با جمهورى اسلامى خواهد شد. نيروهاى آزادىخواه ايرانى نبايد هراسى از نزديکى جمهورى اسلامى به آمريکا داشته باشند. گفتگو و سپس برقرارى رابطه عادى حتى اگر طى مذاکرات پشت پرده قابل دست يافتن باشد به سود منافع درازمدت ايران است.