چند روز پس از انتخابات آمريکا

ش- سيامک

به‌ قدرت رسيدن دمکرات‌ها شايد بازگشت عقل سليم در سياست آمريکا باشد و بتواند با ارائه‌ سياست‌هاى خود زمينه‌ را براى گفتگو با ايران سرانجام باز کند، و سايه‌ خطر جنگ ويرانگر بر ميهن ما نيز شايد سران جمهورى اسلامى را به‌ اين نتيجه‌ برساند که‌ به‌هرحال تحت هر شرايطى روى بحران و مشکلات آمريکا در منطقه‌ حساب زيادى باز کردن، خطائى بس بزرگ است

همچنانکه‌ ميدانيم نتايج انتخابات مجلسين آمريکا که‌ در آن دمکرات‌ها به‌ پيروزى رسيدند، موجى از خوشحالى در جهان ايجاد کرد. و اين خوشحالى اساسا ناشى از اين مسئله‌ بود که‌ دمکرات‌ها همچنانکه‌ در نطق‌هاى خود اظهار داشته‌ بودند، ناقد جنگ عراق، خواستار مسيرى جديد در سياست آمريکا و برگشت به‌ مشکلات داخلى خود اين جامعه‌ بودند. که‌ البته‌ نتيجه‌ طبيعى اين روند نيز خودبخود عبارت می‌شد از پناه‌ بردن به‌ راه‌حل‌هاى سياسى با کشورهاى ديگر پيرامون جنگ عراق، برگشت نسبى به‌ اراده‌ جمعى جهانى و سرانجام دورى گزيدن از يکه‌ تازی‌هاى نابخردانه‌.
اکنون که‌ بيشتر از يک هفته‌ از برگزارى اين انتخابات گذشته‌، عليرغم اميدهاى ياد شده‌، جامعه‌ جهانى کماکان شاهد آن است که‌ باوجود نکات مثبت در سخنان احمدى‌نژاد و تونى بلر راجع به‌ امر شروع مذاکرات، و نيز نشستى که‌ کميسيون امور عراق به‌ سرپرستى جيمز بيکر با نماينده‌ جمهورى اسلامى در سازمان ملل انجام داد، وضع کماکان ملتهب است و هنوز وضعيت به‌ مرحله‌اى فرا نروئيده‌ است که‌ قاطعانه‌ بتوان از شروع مرحله‌اى نوين در رابطه‌ ميان ايران و آمريکا سخن به‌ ميان آورد. عليرغم ميل طرفين به‌ شروع مذاکرات، هنوز هر دو طرف بر خواسته‌هاى قبلى خود پاى می‌فشارند و هيچ کدام حاضر نيستند که‌ قدمى عقب بنشينند. جمهورى اسلامى همچنان امر غنى‌سازى و فعاليت‌هاى هسته‌اى خود را غير قابل توقف می‌داند و آمريکا نيز اين امر را شرط شروع مذاکرات می‌داند. البته‌ کاملا طبيعى است که‌ در اين مدت کوتاه‌ و به‌ اين سرعت جو عوض نشود، مشکلات و بحران موجود ريشه‌دارتر از آن هستند که‌ بتوان چنين به‌ سرعت انتظار تغيير شرايط را داشت. اما سخن بر سر آن است که‌ اگر واقعا طرفين خواهان مذاکرات هستند چرا از انعطافى برخوردار نيستند که‌ شرط شروع هر مذاکره‌اى است؟ آيا اساسا از موضع همان ديدگاه‌هاى قبلى می‌توان به‌ امر مذاکره‌ رسيد؟ چنين به‌ نظر مى‌رسد که‌ جمهورى اسلامى بعد از اين انتخابات، دولت آمريکا را در ضعف بيشتر مى‌بيند و بنابراين شديدتر بر مواضع خود پاى می‌فشارد، و دولت بوش هم در صدد همين رفع توهم جمهورى اسلامى ظاهرا تصميم گرفته‌ است که‌ تا ارائه‌ برنامه‌ مدون و روشنى از طرف کميسيون امور عراق و در کل دمکرات‌ها، کماکان بر همان استراتژى سابق خود پاى بفشارد و از اين طريق به‌ ايران بفهماند که تنها امتيازى که‌ آنان داده‌اند همانا تن دادن به‌ مذاکرات است و ايران بايد قدر اين فرصت را بداند. جمهورى اسلامى که‌ هم به‌ خوبى از مشکلات آمريکا در عراق مطلع است و هم از مشکلات و ناتوانی‌هاى عملى دمکرات‌هاى به‌ قدرت رسيده‌ در امر تدوين يک برنامه‌ قابل دسترسى، با پاى‌فشارى بر مواضع خود می‌خواهد به‌ آنان بگويد اين شمائيد که‌ به‌ من احتياج داريد و نه‌ من. پس شمائيد که‌ بايد از شروط خود عقب بکشيد.
تاريخ مذاکرات مابين کشورها اين را نشان می‌دهد، هنگامى دو يا چند کشور به‌ مذاکرات تن در می‌دهند که‌ يا يکى شکست خورده‌ باشد (مانند مذاکرات نازی‌ها با متفقين)، يا بن‌بستى در وضع موجود باشد و يا اينکه‌ عقل سليم بر طرفين حاکم شده‌ و بنابراين مذاکره‌ را نه‌ حداقل‌ها بلکه‌ آنرا بهترين شيوه‌ پيشبرد امور بدانند.
با مقايسه‌اى می‌توان گفت که‌ جمهورى اسلامى در شرايط موجود نه‌ خود را شکست خورده‌ مى‌بيند و نه‌ به‌ بن‌بست رسيده‌، برعکس درست ايالات متحده‌ را در چنين شرايطى مى‌بيند. بنابراين کاملا واضح است که‌ نه‌ تنها نميخواهد با چنين تصورى از حريف خود براى شروع مذاکرات از شروط طرف مقابل استقبال کند، بلکه‌ حتى حالت تعرضى‌ترى هم به‌ خود گرفته‌ است. که‌ از نمونه‌هاى اخير آن مانور نيروهاى مسلح رژيم بود که‌ آمريکا را به‌شدت عصبانى کرد، و نيز سخنان احمدى‌نژاد در باب جشن بزرگ هسته‌اى در سالگرد انقلاب.
اما آيا اين می‌تواند همه‌ واقعيت موجود باشد؟ آيا رکود و مشکلات کنونى سياست آمريکا در منطقه‌ می‌تواند به‌ معناى آن باشد که‌ آمريکا به‌ جز عقب‌نشينى يک‌جانبه‌ هيچ راه‌ حل ديگرى ندارد؟ در اين رابطه‌ شايد بى‌مورد نباشد که‌ به‌ مقاله‌اى در سايت بازتاب اشاره‌ کنم که‌ در آن از بروز جنگ جديد در منطقه‌ در صورت عدم تفاهم ايران و آمريکا سخن به‌ ميان آمده‌ است. در اين مقاله‌ آمده‌ است که‌: "تنها عضو ايرانى شوراى روابط خارجى آمريكا با دعوت از واشنگتن براى گفت‌وگوى جدى با ايران در زمينه عراق پيش‌بينى كرده كه احتمال وقوع جنگى بزرگ همانند جنگ ايران و عراق در منطقه در صورت عدم تفاهم اين دو كشور مهم، می‌‌رود." همچنانکه‌ به‌ درستى اين متن ميرساند، مشکلات آمريکا خودبخود به‌ معناى عقب‌نشينى کامل آن نيست و هنوز خطر جنگ‌هاى بزرگ وجود دارد. جنگى که‌ در آن کشور ما بيشترين ضرر را خواهد کرد و فراتر از آن منطقه‌ و جهان را در بحرانى خطرناک فرو خواهد برد.
به‌ قدرت رسيدن دمکرات‌ها شايد بازگشت عقل سليم در سياست آمريکا باشد و بتواند با ارائه‌ سياست‌هاى خود زمينه‌ را براى گفتگو با ايران سرانجام باز کند، و سايه‌ خطر جنگ ويرانگر بر ميهن ما نيز شايد سران جمهورى اسلامى را به‌ اين نتيجه‌ برساند که‌ به‌هرحال تحت هر شرايطى روى بحران و مشکلات آمريکا در منطقه‌ حساب زيادى باز کردن، خطائى بس بزرگ است.

١۶.١١.٢٠٠۶