انتخابات آمريکا و چشمانداز پيشرو
فرخ نعمتپور
اگر از نتايج ميليتاريزم آمريکا در منطقه تقويت جريانات فوندامنتاليست اسلامى، به حاشيه راندن بيشتر نيروهاى مدنى، کمک به راندن مرتجعترين جريانات داخل جمهورى اسلامى به نوک قله قدرت سياسى و تقويت روزافزون گرايشهای نابخردانه و افراطى مذهبى، طايفهاى و قومى و از اين رهگذر از همپاشيدگى بيشتر بافت اجتماعى و روند طبيعى همگرائى ميان مردم ايران، عراق و ديگر کشورهای منطقه بود، از نتايج مثبت اين انتخابات میتواند کمک به ايجاد آرامشى در منطقه باشد، که بيش از هر چيز قدرتهائى مثل جمهورى اسلامى از آن متضرر میشوند
بعد از تشديد جنگهاى قومى، فرقهاى، مذهبى و طايفهاى در عراق و اوجگيرى مقاومت برعليه نيروهاى آمريکائى، شکست لشکرکشى اسرائيل در حمله به جنوب لبنان، رکود سياست آمريکا در منطقه، گسترش اعتراضات داخل جامعه آمريکا به جنگ عراق، ناکامیهاى اقتصادى اين کشور، و سرانجام بيزارى روزافزون جامعه و افکار عمومى جهانى از سياستهاى دولت بوش، نبوغ زيادى لازم نبود تا به احتمال شروع دوره جديدى در منطقه پى برد وبه آن اشاره کرد. و اکنون تاثيرات اوليه اين دوره جديد به داخل آمريکا هم نفوذ کرده، خود را در نتايج انتخابات ميان دورهاى مجالس اين کشور نشان داده است!
چيزى که نيروهاى مترقى و مردم آزاديخواه منطقه را از اين دوران جديد میترساند اين است که دوره جديد به دوره تسلط و حاکميت نيروهايى فوندامنتاليستى منتهى شود، که در آن جمهورى اسلامى گرداننده اصلى باشد و هالهاى از قدرتهاى سياسى اسلامى را در منطقه بهدور خود داشته باشد. اصرار بوش بر پيشبرد سياستهايش به همان فرم پيشين و کوبيدن بر طبل جنگ و خونريزى، البته ميتواند اين احتمال را گسترش بيشترى داده، راه را براى چنين نيروهائى بيشتر بگشايد. اما اکنون با نتايج کنونى انتخابات آمريکا که در آن جناحى پيروز شد که به بازگشت پروسه سياسى براى حل مشکلات معتقد است، ميتواند در بطن خود حامل پروسهاى باشد که ازافتادن منطقه به دست نيروهاى فوندامنتاليستى جلوگيرى کند، و البته اعتراف ميکنم با در نظر گرفتن همه دشواریها و روندهاى برگشتپذيرى که ميتواند در پيش رو باشد.
شکست جمهوريخواهان آمريکا در انتخابات ميان دورهاى اخير مجالس نمايندگان و سناى اين کشور، بیگمان نشانهی جديدى از چرخشى اساسى در روند سياست جهانى خواهد بود. اين نتيجه میرود که به سلطه بلامنازع راست نومحافظهکار بر صحنه سياست آمريکا خاتمه دهد و از اين منبر تاثيرات قاطع خود را بر نوع روندهاى جهانى هم بگذارد. نومحافظهکاران آمريکائى که در چندين سال گذشته با پيشبردن سياست زور و شمشير، دور زدن نهادهاى بينالمللى، يکهتازى، و بهراه انداختن جنگ عراق صحنه جهانى را پيش از پيش ناامن کرده بودند وجهان را بى محابا به لبهی جنگهاى کور و بىفرجام ديگر ميکشانيدند، اکنون با راى منفى مردم خود مواجه شدهاند و ناباورانه همچنانکه بوش هم بدان اعتراف کرد شاهد شکستى سهمگين در اوج تب و تاب پيشبرد وپراکتيزه کردن سياستهاى خود شدند. سخن گفتن ازآغاز تغييرات اساسى در پنتاگون که از هم اکنون با رفتن رامسفلد طراح اساسى جنگ عراق شروع شده است، قول دمکراتها در مورد تغييرات گسترده در سياستهاى خارجى بهويژه در رابطه با عراق، ايران و کرهشمالى، سخنان تعدادى از مقامات بلند پايه دمکرات در محدود ساختن اختيارات رئيس جمهورى در امر احتمال حمله نظامى به ايران، و تاکيد آنها بر اتخاذ سياستى متعادل براى دور کردن ايران از نزديکى بيشتر به روسيه و چين، و سرانجام سخنان خانم
نانسى پلوسى
که در نطق پيروزى خود کلا از لزوم تغيير و اتخاذ مسيرى جديد در سياستهاى آمريکا سخن به ميان آورد، نشان از وارد شدن به دورهاى جديد لااقل در مقايسه با دوران تسلط نومحافظهکاران دارد. زياد دورازانتظار نيست که با توجه به وضعيت موجود، چشم بهراه بازگشت لااقل نسبى سياست آمريکا به صحنه همکاریهاى جهانى، دور شدن از فضاى جنگطلبانه و تاکيد بيشتر بر مشکلات داخلى خود آمريکا در چشماندازى نه چندان دورباشيم. البته اشتراکات اساسى دمکراتها با جمهورىخواهان، به ارث بردن فجايعى مانند مسئله عراق، و نيز ابهامات زياد در برنامههايشان، میتواند کاملا هر نظارهگرى را به مکث واداشته و ترديدهائى جدى را برانگيزد، اما پسروى لااقل نسبى سياست جنگمدارانه و تکتازانه، خود به خود میتواند پيامدهاى مثبتى را در اين برهه از زمان در برداشته باشد و آن البته دور کردن سايه جنگ شومى ديگر در منطقه خاورميانه است.
اگر از نتايج ميليتاريزم آمريکا در منطقه تقويت جريانات فوندامنتاليست اسلامى، به حاشيه راندن بيشتر نيروهاى مدنى، کمک به راندن مرتجعترين جريانات داخل جمهورى اسلامى به نوک قله قدرت سياسى و تقويت روزافزون گرايشهای نابخردانه و افراطى مذهبى، طايفهاى و قومى و از اين رهگذر از همپاشيدگى بيشتر بافت اجتماعى و روند طبيعى همگرائى ميان مردم ايران، عراق و ديگر کشورهای منطقه بود، از نتايج مثبت اين انتخابات میتواند کمک به ايجاد آرامشى در منطقه باشد، که بيش از هر چيز قدرتهائى مثل جمهورى اسلامى از آن متضرر میشوند. آرامشى که بتواند به صلحى پايدار منتج شود و بر اساس آن نيروهاى اجتماعى بتوانند در کشورمان بدور از تاثيرات مخرب سياستهاى غلط کشورهاى بزرگ در منطقه بر بستر طبيعى مبارزات روزمره خود، دوباره قرار گيرند و وظيفه دشوار خود را در امر پيشبرد مبارزه به پيش برند. در حقيقت صلح پاشنه آشيل کشورها و نيروهاى ديکتاتور، مرتجع و زور مدار در منطقه است، و از اين زاويه است که به انتخابات اخير آمريکا بايد به عنوان اميدى در اين مسير نگاه کرد.
اما البته ايجاد صلح در منطقه خود بخود و به تنهائى از نتيجه اين انتخابات منتج نميشود، اين امر رويى ديگر نيز دارد و البته آن هم سياستهاى جمهورى اسلامى در منطقه بعد از اين انتخابات است. اينکه جمهورى اسلامى اين تغيير را دريابد و از آن در جهت نزديکى به آمريکا کمک بگيرد، خود مسئلهی مهمى است. آنچنانکه از سخنان اوليه مسئولان رژيم در مورد نتايج انتخابات آمريکا برمیآيد، سخنانشان آميزهاى از احتياط، اميد و انتظار است. آنجا که سايت بازتاب تنها به انعکاس اخبار اين انتخابات مبادرت ورزيد، لاريجانى از اعلام آمادگى ايران براى مذاکره با آمريکا سخن به ميان آورد و روى هم رفته مواضع دمکراتها را خردمندانهتراز جمهورىخواهان ارزيابى کرد، و کسى مثل زيباکلام که به جناح رفسنجانى نزديک است از آن به عنوان کورسوئى در تونل تاريک روابط آمريکا و ايران ياد کرد. اينها همه نشان از آن دارند که سران جمهورى اسلامى هم به عمق و سنگينى روند حل مشکلات خود با آمريکا واقفاند، وهم با توجه به سياستهاى گذشتهی دولت آمريکا و عدم ارائه برنامه مشخص طيف نوين در مرحله فعلى، چه بسا سياست صبری را پيشه کنند که میتواند جهشى در روابطشان با آمريکا ايجاد کند. در اين راستا، البته از ياد نبايد برد که يکى از نمايندگان مجلس از اعزام هيئتى از طرف جمهورى اسلامى به آمريکا براى مذاکره در جريان همين انتخابات مجلس نمايندگان و سناى آمريکا پرده برداشته است.
معقولانه به نظر میرسد که عليرغم همه ابهامات و خطرات جانبى که امر گشايش رابطه با آمريکا جامعه ما را تهديد ميکند، باز ازاين گشايش احتمالى استقبال کنيم و به پيامهائى که دمکراتهاى آمريکائى در باره تغيير در سياستهايشان میدهند پاسخ مثبت بگوييم. اگر ازپيامدهاى انتخابات آمريکا گشايش و شروع مذاکرات ايران با اين کشور باشد، در اين صورت کانون يکى از اصلیترين بحرانهاى جهانى به روندى سياسى وارد ميشود و از اين زاويه میتواند همه آن نيروهاى مدنى را دوباره جان تازهاى بخشد که تنها در روندهاى سياسى منتفع ميشوند، و نه در جنگ و خونريزى. و البته اين نيروها به جز نيروهاى دمکرات، سکولار و ترقىخواه کسان ديگری نيستند.
۱۹ آبان ۱۳۸۵