حزبالله وادعاها در مورد پيروزيش
على اکبرآزاد
جمهوری اسلامی ايران با ايجاد و پرورش حزبالله در لبنان عملا در آن کشور دخالت کرده و مىکند. آنها در تمام جنگهاى خود با عراق هم هميشه ادعاى پيروزى مىکردند و وقتى که خمينى بعد از شکست، جام زهر پايان جنگ خانمانسوز ايران وعراق را نوشيد، باز هم ادعا کردند که پيروز شدهاند.
اينبار هم در لبنان، در حضيض ذلت، ادعاى پيروزى میکنند
با برقرارى آتشبس بين لبنان و اسراييل در دوشنبه ١۴ اوت ٢٠٠۶، حزبالله لبنان که شاخهاى از حکومت ايران است، ادعا کرد که در اين جنگ پيروز شده است. اين ادعا را مىتوان تنها يک شوخى و يا يک ادعاى توخالى فرض کرد. شيعيان هوادار جمهورى اسلامى ايران در لبنان، درسشان را از رهبرانشان در ايران خوب فرا گرفتهاند. آنها هميشه پيروز مىشوند.
حزبالله که در لبنان با همت و سرمايه جمهورى اسلامى در ميانه دههء هشتاد ميلادى بنا شد، هدفش تنها برقرارى حکومت شيعه و از آن راه خدمت به اهداف توسعهطلبانه صدور انقلاب اسلامى خمينى بود. جمهورى اسلامى با علم کردن حزبالله در برابر ديگر نيروهاى مقاومت در منطقه خواست که اتوريتهء مذهبى خود را با هر امکانى که داشت، زيادتر کند. جمهورى اسلامى از مذهب شيعه بخشى از مردم لبنان استفاده کرد وارتشى مجهز را براى آنها بهنام حزبالله ساخت. جمهورى اسلامى در ميان ديگر بخشهاى شيعهنشين هم دست به اين حزبالله سازى زد، اما در لبنان بيشتر موفق شد.
اما پيروزى حزبالله در جنگ اخير را مىتوان تنها ادعا دانست. آنها اين ادعا را براى نگه داشتن هوادارانشان و کسب وجهه جهانى مىخواهند. واقعيات مىگويند: که ارتش اسراييل دهها کيلومتر به داخل لبنان رفته و توانسته است بسيارى از مقرهاى حزبالله را نابود کند. آنها شهرهاى جنوب را به تانک وتوپ بسته و بسيارى ازپلها و مراکز سوختى و فرودگاهها را ويران کردهاند. مردم بيشمارى آواره شدهاند. آيا اينها پيروزى حزبالله است؟ اگر پيروزى اين است، پس شکست و ويرانى چيست؟
براى اين مقاله حزبالله و اهدافش مهم نيست، چون به هرصورت آنها به کشورى ديگر متعلق هستند و تنها جمهورى اسلامى است که به آنها مىپردازد. مشکلات حزبالله واسراييل به خودشان مربوط است و نه به کسانى که کيلومترها از آنها دور هستند. اگر سوريه در اين کار دخالت مىکند، باز هم مىتوان گفت که بلنديهاى گولان يا جولان آن از طرف اسراييل اشغال شده است و با اسراييل هممرز است. اما جمهوری اسلامی ايران در اين وسط با علم کردن برادران شيعهاش، عملا به وصلهای ناجور و نامربوط بدل شده است. جمهورى اسلامى با فرستادن نيروهايش به لبنان وآموزش حزبالله شيعه، عملا به جنگ با اسراييل وارد شده و در انسجام دولت لبنان خلل وارد مىکند. اين به ضرر منافع ملت ايران است.
حزبالله با پولهايى که از ايران مىگيرد، عملا خود حکومتى در حکومت لبنان شده است. اين حرکت اسلامى با پولهايش توانسته است از بسيارى مردم فقير و روستانشين منطقه براى خود نيروى نظامى و تبليغاتى بسازد. سيد حسن نصرالله، رهبر حزبالله تا مدت زمانى پيش طلبهء گمنامى بيش نبود. او با استفاده از پول ايران، توانسته است در ميان شيعيان لبنان نامى پيدا کند. اگر جمهوری اسلامی ايران نمىبود، او نمىتوانست رهبر آن بخش از مردم شيعه لبنان باشد. کسانى که در ايران نقش خمينى و خامنهاى در نابودى ايران را ديدهاند، مىتوانند درک کنند که يک حسن نصرالله چه زيانى مىتواند به مملکتش برساند. اين رهبران با سوء استفاده از باورهاى مردم سوار شده و با داشتن مقدارى شم سياسى، خود را بر مردم تحميل مىکنند. بعد از آن امام و جانشين پيامبر مىشوند و ريشه مردم را درمىآورند.
جمهوری اسلامی ايران با ايجاد و پرورش حزبالله در لبنان عملا در آن کشور دخالت کرده و مىکند. آنها در تمام جنگهاى خود با عراق هم هميشه ادعاى پيروزى مىکردند و وقتى که خمينى بعد از شکست، جام زهر پايان جنگ خانمانسوز ايران وعراق را نوشيد، باز هم ادعا کردند که پيروز شدهاند. اينبار هم در لبنان، در حضيض ذلت، ادعاى پيروزى میکنند.
به راستى براى اين جمهورى اسلامى و حزباللههايش درد و رنج مردم، کشتار و ويرانى وآوارگى معنايى دارد؟ آيا اينها که ادعا ميکنند پيروز شدهاند، مى دانند که خود را بيشتر رسوا مىنند. آنها مردم را به کام مرگ مىبرند، همچنان که در ايران کردند و در آخر خود مىگويند پيروز شدند. اين امر نشان میدهد که براى آنها مردم اهميتى ندارند و همانا منافع خودشان است که مهمتر تلقی میشود. اگر به خودشان کمتر ضربهاى رسيد، پيروز هستند، ولو اينکه هزاران انسان قربانى شوند. جمهورى اسلامى براى همين هم فرهنگ شهادتطلبى (خود را به کشتن دادن و قربانى کردن) را تبليغ مىکند. آنها برايشان مهم نيست که چه مقدار انسان کشته مىشوند، چون به خيال خود هميشه پيروزهستند، با اينکه عملا هم هميشه شکست مىخورند.
سه شنبه ٢۴ مرداد ١٣٨۵ برابربا ١۵ اوت ٢٠٠۶