استراتژى روشن و ثابت، با ظاهرى متفاوت
دارا گلستان
نکتهاى را که بسيارى از تحليلگران ايرانى مورد توجه قرار نميدهند موضوع اصلى اختلافات آمريکا با جمهورى اسلامى است. بسيارى اتمى شدن جمهورى اسلامى را نقطهء مرکزى اختلافات ميدانند و بنا براين حل اين اختلاف را اگر ممکن باشد به معناى پايان درگيرىها ارزيابى ميکنند
هدف آمريکا و خصوصا دولت بوش، در صورتى که حکومت ايران در رفتارش تغييراتى جدى ندهد، تغيير رژيم اسلامى در ايران است، هرگونه ترديدى در اين موضوع تنها به معناى عدم شناخت نسبت به سياستورزى از نوع آمريکائى و اهداف بلندمدت آمريکاست.
اظهارات جورج بوش و سپس خانم رايس در اعلام آمادگى براى شرکت در مذاکرات چند جانبهء اروپا، چين و روسيه با مقامات جمهورى اسلامى، نبايد اين تصور غلط را دامن بزند که در سياستهاى آمريکا نسبت به جمهورى اسلامى تغييرى ايجاد شده است.
همزمان با اعلام آمادگى آمريکا براى شرکت در تيم مذاکرهکنندگان، به شرط توقف کامل فعاليتهاى هستهاى و يا حتى توقف موقتى آن از جانب حکومت ايران، اخبارى مبنى بر آغاز بررسىهاى ژاپن براى اعمال تحريمهاى مالى بر عليه جمهورى اسلامى گزارش شد.
سياست دولت بوش در تمام مدت رياست جمهوريش بر اين پايه استوار بوده که حکومت ايران يا بايد در مجموعهاى از سياستهايش تغييراتى ١٨٠ درجهاى بوجود بياورد و يا در غير اين صورت کل نظام حاکم را بايد تغيير داد.
اعلام آمادگى آمريکا براى شرکت در مذاکرات با ايران موضوع يک تغيير همهجانبه در سياستهاى آمريکا نيست. آمريکا از طريق اروپائىها همواره در اين مذاکرات شرکت داشته است.
آنچه را ما بايد در ابتداى هر تحليلى از رفتار آمريکا در نظر داشته باشيم اينست که مدتهاست سياستورزىهاى دولت بوش متوجه ايران نيست. توجه اصلى سياستورزىهاى دولت بوش ابتدا کشورهاى اروپائى و سپس روسيه و چين بودهاند.
آمريکا قبلا با سپردن ابتکار پيشبرد مذاکرات با ايران، به چهار کشور مهم اروپا توانست اين موضوع را که با ايران نميتوان به توافق رسيد، حداقل به ۴ کشور بزرگ اروپائى ثابت کند.
نظر افراد آگاه بر اين است که بوش با قبول شرکت در مذاکرات درپى آماده کردن زمينه براى اعمال برخى تحريمها عليه نظام حاکم بر ايران است.
جورج بوش در اوائل هفته گذشته پس از ديدار با اعضاى کابينهء خود درواشنگتن در همين رابطه گفت:"اگر آنها به سرسختى خود ادامه بدهند، اگر همچنان به دنيا بگويند که ما به نظرات شما اهميتى نمىدهيم، آنوقت جهان از طريق شوراى امنيت سازمان ملل بطور هماهنگ عمل خواهد کرد." قطعا منظور بوش از "دنيا"، هماهنگى چين و روسيه با آمريکا است و نه تمام کشورهاى جهان.
برخى افراد نزديک به کابينه بوش ميگويند: "پيشهاد اخير آمريکا کمتر متوجه ايران و بيشتر متوجه چين و روسيه است تا به آنها نشان بدهيم ما قبل از بروز درگيرى تمام امکانات ديپلماسى را مىآزمائيم"
چارلز فرگسون از مقامات سابق در بخش امنيت هستهاى وزارت خارجه آمريکا وعضو کنونى کميسيون روابط خارجى در واشنگتن ميگويد: "آمريکا احتمال ميدهد که ايران اين پيشنهاد را نپذيرد، در اين صورت است که آنها نماد مخالفت با حل مسالمتآميز موضوع خواهند شد، واشنگتن نگران اين بود که ممکن است در ميان متحدانش ايزوله شود، هر چند روابط بسيارنزديک است، اما نشانههاى شکاف وجود داشتند"
مخالفت چين و روسيه با حل غير مسالمتآميز موضوع پرونده هستهاى حکومت ايران تنها تا زمانى معنا دارد که موضوع قابل حل باشد. سياست آمريکا آشکار کردن بنبست موجود به علت سرسختى حکومت ايران است. پيشنهاد آمريکا دو نتيجه بيشتر ندارد، يا ايران ازبرنامههاى هستهاى دست ميکشد و يا در غير اينصورت چين و روسيه مجبورند با اعمال فشار به حکومت ايران موافقت کنند. در هر صورت خطرى متوجه سياستهاى عمومى آمريکا در اين رابطه نيست.
سخنگويان کابينه بوش در مورد اعمال تحريمها به خبرنگاران گفتهاند: در صورت عدم موفقيت ديپلماسى هر تحريمى را که به شوراى امنيت پيشنهاد کنيم نه در مورد مردم ايران بهطورکلى، بلکه در خصوص مقامات دولت ايران خواهند بود. خود آمريکائىها ميگويند پيشنهاد شرکت در مذاکرات از طرف آنها بخشی به علت تقاضاى سه کشور اروپائى صورت گرفته است که ميخواهند ما نقش بيشتر و فعالترى را در انظار عمومى به عهده بگيريم.
اما بدون توجه به محرکههاى اصلى براى آمريکا، هر قدمى حتى نمادين براى ممکن ساختن حل ديپلماتيک مسئله را بايد به فال نيک گرفت. ايران در وضعيتى نيست تا بتواند تحريمهاى بيشترى را متحمل شود. اقتصاد بيمار، شمار فزاينده بيکاران و... دهها دليل ديگر وجود دارند تا قبول کنيم راهحل مسالمتآميز براى ايران بهترين گزينه است.
هيچ دليلى وجود ندارد که ما فکر کنيم جمهورى اسلامى در صورت ادامه سياستهاى تاکنونى بتواند چيزى را بدست بياورد.
جمهورى اسلامى در حالى که ميگويد در حال بررسى پيشنهادهای جديد است،اعلام کرده است که به غنىسازى اورانيوم ادامه خواهد داد.
طبق آخرين خبر ها جديد ترين گزارشهايی که در اختيار اعضاء آژانس بين المللى انرژى اتمى قرار گرفته است، ميگويند: جمهورى اسلامى کماکان برنامههاى اتمى خود را ادامه ميدهد. در همين گزارش آمده است که جمهورى اسلامى در حال گسترش دستگاههاى مربوط به غنىسازى در تأسيسات اتمى خود است. لاريجانى، منوچهر متکى و رئيس جمهور احمدى نژاد همگى اعلام کردهاند که گفتگو را با پيش شرط توقف فعاليتهاى غنىسازى نمىپذيرند. چين و روسيه هر روز بيشتر در تنگناى بين واشنگتن و تهران قرار ميگيرند.
نکتهاى را که بسيارى از تحليلگران ايرانى مورد توجه قرار نميدهند موضوع اصلى اختلافات آمريکا با جمهورى اسلامى است. بسيارى اتمى شدن جمهورى اسلامى را نقطهء مرکزى اختلافات ميدانند و بنا براين حل اين اختلاف را اگر ممکن باشد به معناى پايان درگيرىها ارزيابى ميکنند. موضوع اصلى اختلافات، به هيچ روى برنامههاى هستهاى جمهورى اسلامى نيست، بلکه سياستهاى جمهورى اسلامى در قبال صلح خاورميانه، تروريسم و. . بوده و هست. هدف اصلى واشنگتن کماکان تغيير رفتار جمهورى اسلامى و اگر تغييررفتار ممکن نشود، تغيير نظام حاکم بر ايران است.
اينجا موضوع امکان دستيابى حکومت ايران به سلاح اتمى تنها مزيد بر علت شده است. کسب توانائى و ساختن سلاح اتمى توسط جمهورى اسلامى ميتواند فشار براى تغيير رفتار و يا تغيير نظام را و ايجاد جبههاى در مقابل آنرا اگر غير ممکن نباشد، با مشکلات بسيار بيشترى مواجه کند. اين مهم است که بدانيم اگر امروز تمام اختلافات مربوط به فعاليتهاى اتمى جمهورى اسلامى نيز با غرب و خصوصا آمريکا حل و فصل شوند، باز هم اختلافات اصلى پا بر جا خواهند بود و در گيرى ادامه خواهد داشت.