احتمال آغاز فازی ديگر در منطقه
فرخ نعمت پور

تشديد وضعيت دشوار اوضاع داخلى در عراق، عرض اندام جديد نيروهاى طالبان در افغانستان، شکاف جدى در افکار عمومى آمريکا نسبت به‌ حضور اين کشور در عراق، عدم همراهى اروپا و دولت‌هاى روسيه‌ و چين با نظرات آمريکا در مورد شيوه‌ پيشبرد سياست‌هاى اين کشور در قبال برنامه‌هاى هسته‌اى جمهورى اسلامى و سرانجام ناکامى اسرائيل در جنگ اخير لبنان، همه‌ و همه‌ شرايط منطقه‌ را ظاهرا به‌تدريج به‌ فاز ديگرى مى‌کشاند...

تشديد وضعيت دشوار اوضاع داخلى در عراق، عرض اندام جديد نيروهاى طالبان در افغانستان، شکاف جدى در افکار عمومى آمريکا نسبت به‌ حضور اين کشور در عراق، عدم همراهى اروپا و دولت‌هاى روسيه‌ و چين با نظرات آمريکا در مورد شيوه‌ پيشبرد سياست‌هاى اين کشور در قبال برنامه‌هاى هسته‌اى جمهورى اسلامى و سرانجام ناکامى اسرائيل در جنگ اخير لبنان، همه‌ و همه‌ شرايط منطقه‌ را ظاهرا به‌تدريج به‌ فاز ديگرى مى‌کشاند، مرحله‌ای که‌ تا حدود زيادى آنرا از شرايط بعد از سرنگونى رژيم صدام حسين متمايز ميکند.

اگر در فاز بعد از سرنگونى صدام حسين، دولت آمريکا هم از لحاظ عملى و هم از لحاظ روانى در شرايط بسيار مستعد و پيشرونده‌اى قرار داشت، اکنون اين پيشروى عملى و روانى اگر نه‌ هنوز در شرايط شکست، اما در شرايط رکود قرار گرفته‌ است و همچنانکه‌ ميدانيم البته‌ رکود خود نشانه‌اى از پيشبرد اهداف استراتژيکى با خود به‌ همراه‌ ندارد.

و حال اين سوال مطرح است که‌ در شرايط رکود نسبى کنونى سياست‌هاى آمريکا در منطقه‌، نيروهاى متعارض اصلى و به‌ويژه‌ آمريکا و جمهورى اسلامى، سياست‌هاى آتى خود را چگونه‌ به‌ پيش خواهند برد؟ آيا طرفين متخاصم بر همان سياست‌هاى قبلى و تاکنونى خود در آينده‌ هم پاى خواهند فشرد، و يا اينکه‌ به‌ گشايش‌هاى نوينى در افق ارتباطات خود مبادرت خواهند ورزيد؟

با توجه‌ به‌ تحرکات اخير رژيم که‌ خود را در چند محور سفر خاتمى به‌ آمريکا، پيشرفت در مذاکرات لاريجانى با خاوير سولانا، دعوت احمدى نژاد از بوش براى گفتگو، و احتمال قطع غنى سازى به‌ مدت دو ماه‌ برجسته‌ ميکند، ميتوان گفت که‌ جمهورى اسلامى در شرايط رکود کنونى سياست‌هاى آمريکا در منطقه‌ و موفقيت نسبى‌اش در مهار پيشروى سياست‌هاى آن کشور در ايران، به‌ اين فکر افتاده‌ است که‌ از شرايط بهترى نسبت به‌ گذشته‌ براى مصالحه‌ برخوردار گشته‌ است و بنابراين احتمال آن ميرود که‌ ميدان انعطاف‌هاى سياسى خود را گسترش دهد.
از طرف ديگر آمريکا نيز که‌ وضعيت را از لحاظ پيشبرد سياست‌هاى خود به‌ شيوه‌ خشن گذشته‌، نامساعدتر از گذشته‌ ميبيند، بيشتر به‌ فکر اين است که‌ از زاويه‌ يک اجماع بين‌المللى، -به‌ هر ترتيبى شده- اقدام کند وخود را از کابوس يک جنگ کور ديگربا نتايج مبهم دور نگه‌ دارد. البته‌ اين براى دولت کشوری که‌ در سال‌هاى اخير بيشتر از چماق براى پيشبرد سياست‌هاى خود در منطقه‌ استفاده‌ کرده‌ است، ميتواند خودبخود حامل شکست روانى و لااقل کوتاه‌ مدت سياسى باشد. اما به‌هرحال اين به‌ معناى آن نيست که‌ دولت اين کشور از امکان يک چرخش پراگماتيستى به‌دور باشد و خود را براى دوره‌اى از عمل سياسى و نه‌ نظامى در اوضاع منطقه‌ آماده‌ نکرده‌ باشد.

البته‌ شق ديگرمسئله‌ ادامه‌ همان سياست‌هاى پيشين و تاکنونى طرفين عليرغم هر تغيير کوتاه‌ مدت در آن است که‌ در اصل حاوى برخوردهاى تند و جنگ‌طلبانه‌ است. اما آيا واقعا آن يک مشت خرد باقی‌مانده‌ هم چنان از اختيار طرفين خارج خواهد شد که‌ در شرايط حساس کنونى به‌ مصاف قطعى با هم بروند و منطقه‌ بار ديگر به‌ آتش جنگى ويرانگر کشيده‌ شود؟ به‌ نظر ميرسد که‌ در شرايط حساس کنونى نه‌ اين شق آخرى که‌ شق اول پيش خواهد رفت. به‌ احتمال زياد منطقه‌ در آينده ‌شاهد روندهاى پيچيده‌ مصالحه‌اى خواهد بود که‌ در آنها خطوط اصلى نوع قدرت طرفين در آن تعيين خواهد شد. و اينکه‌ اين مصالحه‌ به‌ چه‌ موازنه‌ قدرتى خواهد انجاميد، خود بحثى است که‌ هنوز يکى از ريشه‌هاى خود را در خشونتهاى جارى منطقه‌ خواهد داشت.

۲۵ شهريور ۱۳۸۵