نگاهى به مباحثات پيرامون مسئله تنوع فرهنگى ـ زبانى (قومى ـ ملى) در ايران
متد و روش بحث و گفتگو
داريوش مرادى
توضيح: در اين مطلب سعى شده حتىالامکان از وارد شدن به بحث مضمونى (نظرى ـ سياسى) خوددارى شود و به روش و متد بحث و گفتگو پرداخته شود.
بعد ازارائه تزهايى درزمينه مسائل قومى به کنگره دهم سازمان فدائيان خلق ايران (اکثريت) از طرف رفيق فريدون احمدى، شاهد واکنشها و برخوردهاى بوديم، که بخشى از آنها از برخوردهاى سياسى و نظرى فراتر رفته و جوسازى و اتهامزنى رابه ذهن تداعى ميکند. اين روش و متد برخورد بيانگرآن است، که متاسفانه عليرغم سالها تلاش براى تحمل نظرات متفاوت از خود، همچنان چنين رويکردهاى، آنگاه که قافيه تنگ آيد، در برابر تحمل نظرات متفاوت، جانسختى مىکند.
گرايشى در پوشش دفاع از حقوق "مليتها"،"ملل" ساکن ايران، بسيار تلاش داشته و دارد تا مانع از مطرح شدن ديدگاهها و نظراتى متفاوت از گرايشى که خود بدان باور دارد، شود. حد بردبارى اين گرايش خود جاى تامل دارد.
اين نوشته بر آن است تا نشان دهد، آنگاه که گرايش فکرى نگران از دست دادن موقعيت خود است، به هر روش ناسالم و مخربى متوسل مىشود تا ابتدا فرد و يا افرادى را که فکرى متفاوت را مطرح مىکنند، زير ضربه قرار گيرند و بعد فکر و انديشه آنان را تخطئه کند.
به مقاله رفيق بهروز خليق با عنوان "پاسخ ديروزى به مسائل امروزى نقدى بر مطلب:"نکاتى پيرامون "تزهايى درباره مسئله قومى در ايران "مىپردازم.
رفيق بهروز خليق، مىنويسد: سند "تزهايى پيرامون مسئله ملى در ايران" (مصوب کنگره ششم) نياز به بازنگرى و تدقيق دارد. در اين امر شکى وجود ندارد. ولى براى اثبات چنين ضرورتى، نيازى به نسبت دادن فدراليسم ملى ـ قومى به سازمان نيست. اگر اين ادعا از جانب کسى مطرح ميشد که سابقه برخورد خصومتآميز با سازمان دارد، مسئله قابل توجيه بود. اما طرح چنين ادعائى در بيرون از سازمان از جانب کسى که عضو شوراى مرکزى سازمان است، جاى تامل دارد. ادعائى که مدعى آن در مطلبش نتوانسته است آن را اثبات کند.
در مطلب نقل شده در بالا همانگونه که ملاحظه مىکنيد، از آنجائيکه رفيق فريدون احمدى نتوانسته بهزعم رفيق بهروز خليق "ادعائى را که مدعى آن در مطلبش است، نتوانسته اثبات کند"، متهم به ارائه چهرهاى از سازمان مىشود، که مىتواند، از ناحيه کسانى مطرح شود که سابقه خصومتآميزى در برخورد با سازمان دارند.
سوال اين است، که چرا رفيق بهروز خليق برخورد نظرى و سياسى را تا حد برخوردهاى شخصى تعميم مىدهد؟ چرا او تلاش دارد تا سازمان را با خود و رفيق احمدى را در خصومت با سازمان نشان دهد؟ چرا رفيق بهروز خليق تصور مىکند،که نظرات او مرکز و محور حقيقت است و هر آنچه او نمىپسندند، " اثبات " شده نيست؟ اساسا جايگاه "اثبات" در مسائل نظرى و سياسى در کجاست؟
رفيق بهروز خليق در ادامه مىنويسد:
"پايه ديگر تزهاى ارائه شده بر هويت ايرانى متکى است. در مطلب تنها يک پاراگراف در مورد هويت ايرانى نوشته شده است. اما مسئله بر سر هويت ايرانى نيست بلکه هويت آذریها، کردها و.. .مطرح است که بهعنوان قوم از آنها نام برده شده است. من در نوشته قبلى باين موضوع پرداختم و از ارائهدهنده سند خواستم که بگويد دليل آن چيست؟ چرا نمیتوان آنها را ملت ناميد؟ اما نويسنده مطلب از پاسخگوئى سرباززده است. انتظار من اين بود که او بهطور جدى به اين موضوع بپردازد و نظراتش را ارائه دهد. سرباز زدن از پاسخگوئى به سئوال، نشان ميدهد که ارائهدهنده تزها روى موضوع کار نکرده و سخنى بيش از يک پاراگراف براى گفتن ندارد. با اين وجود او ميخواهد سندى را بدون پشتوانه کار نظرى و تحقيقى به تصويب کنگره برساند."
در اينجا بازهم ملاحظه مىکنيد، که برخوردها از حد برخوردهاى نظرى و سياسى فراتر رفته و تا حد برخوردهاى شخصى تعميم داده شده است، آنجائيکه اگر به سوالات رفيق بهروز خليق خطاب به ايشان و به زعم ايشان پاسخ داده نشده است، "نشان ميدهد که ارائهدهنده تزها روى موضوع کار نکرده و سخنى بيش از يک پاراگراف براى گفتن ندارد. با اين وجود او ميخواهد سندى را بدون پشتوانه کار نظرى و تحقيقى به تصويب کنگره برساند."
اينکه رفيق فريدون احمدى به هر دليلى نمىخواهد به سوالات مطرح شده از جانب رفيق بهروز خليق و خطاب به او پاسخ دهد، خود جاى تامل دارد و دلايل آنرا شايد بتوان در روش و متد برخورد رفيق بهروز خليق جستجو کرد. که اساسا ارتباطى با بحث مضمونى (نظرى ـ سياسى) ندارد.
و اما نتيجهگيرى رفيق بهروز خليق " ارائهدهنده تزها روى موضوع کار نکرده و سخنى بيش از يک پاراگراف براى گفتن ندارد. با اين وجود او ميخواهد سندى را بدون پشتوانه کار نظرى و تحقيقى به تصويب کنگره برساند."
سوال اين است، اگر توضيحات رفيق فريدون احمدى، نتوانسته است، نظرات رفيق بهروز خليق را تامين کند و او را با خود همراه کند، آيامعنايش اين است، که ارائهدهنده تزها روى موضوع کار نکرده است؟ و سند فاقد پشتوانه کار نظرى و تحقيقى است؟ آيا نويسنده تزها بايد از متد و روش، رفيق بهروز خليق بهره مىجست، منظور "طولانىنويسى" در ارائه بندهاى سند، تا نشان دهد از پشتوانه کار نظرى و تحقيقى برخوردار است و نه يک پاراگراف؟ آيا سبک و روش رفيق بهروز خليق بهخودى خود، فضيلتى است؟ و يا اگر فضليتى وجود دارد بايد در مضمون آنچه ارائه مىشود، باشد و نه در "يک پاراگراف" و يا در "زيادهنويسى"!
رفيق بهروز خليق مىنويسد:
"نويسنده مطلب پاراگرافهاى متعددى را از سند "تزهايى درباره مسئله قومى در ايران" ملى نقل کرده است. طبعا اين انتظار وجود دارد که نويسنده مطلب ادعاى خود مبنى بر فدراليسم ملى ـ قومى را بر پايه نقل قولها مستدل کند. چون در مطالب نقلشده چنين صراحتى وجود ندارد. اما او در کمال تعجب بهجاى استدلال ادعايش، ميگويد: "ملاحظه میکنيد موضوع اتکاى سند کنگره شش بر فدراليسم قومى (ملى) بسيار آشکارتر از آن است که نياز به اثبات داشته باشد." گويا تنها براى نويسنده مطلب، موضوع آشکار بوده و نيازى نديده است که براى خواننده هم آن را آشکار کند. اين شيوه برخورد شايد بهجهت روانشناسى کسانى را که چندان آشنائى با موضوع ندارند، مجاب کند، ولى نميتواند خوانندگان آشنا به موضوع را قانع سازد. خواننده مطلع از نويسنده، انتظار استدلال دارد نه ادعاى بدون استدلال. ادعا کردن کاری سهل است ولى استدلال کردن کاری دشوار."
آيا تمامى خوانندگان به مانند رفيق بهروز خليق مىانديشند، که ايشان از طرف همه خوانندگان سخن مىگويند، شايد اگر استدلالات و استنتاجات رفيق فريدون احمدى، تواسته بود نظر رفيق بهروز خليق را تامين کند، همه خوانندگان هم قانع (مجاب) شده بودند؟ ! اين بخش از سخنان رفيق فريدون احمدى بعد از ارائه فاکتها و استدلالات ايشان است، که به زعم رفيق بهروز خليق در مطالب نقلشده از سند کنگره ششم (سند ملى) چنين صراحتى وجود ندارد.
به عبارتى بهزعم رفيق بهروز خليق شايد چيزکى باشد اما چنين صراحتى ندارد؟!
آيا درکى که رفيق بهروز خليق از "استدلال" و "چنين صراحتى" ارائه مى دهند، لزوما با درک ساير خوانندگان بر هم منطبق است؟
آيا اين متد که سعى دارد، خود را آشنا با روانشناسى نسبت به موضوع مطر ح شده و نيات نويسنده و ديگران را ناآشنا نشان دهد، متدى قديمى و تبليغاتى نيست؟ که قبل از هرچيز از زير هر کاسهاى، نيم کاسهاى را مىجويد! و خود را فراتر از ديگران قرار مىدهد، که از نفى ديگرى، اثبات خود را نتيجه مىگيرد؟
آيا واقعا آنچه که توسط رفيق بهروز خليق مطرح شده، ربطى به اصل موضوع، يعنى تزهاى ارائه شده به کنگره دهم دارد، و رفيق خليق اساسا، بحثى مضمونى ارائه داده است؟
رفيق بهروز خليق مىنويسد، "خواننده مطلع از نويسنده، انتظار استدلال دارد نه ادعاى بدون استدلال. ادعا کردن کاری سهل است ولى استدلال کردن کاری دشوار. "
در نقل قول بالا همينطور که ملاحظه مىکنيد، آنچه که نتواند نظرات رفبق بهروز خليق را تامين کند، اصلاً "استدلال" نيست، به خصوص براى خواننده مطلع، که حتما ايشان هستند و لاغير! و هر آنچه که ايشان نپسندند، ادعا است و لاغير!
اين متد و شيوه بحث و گفتگو، به باور نگارنده، با اصل موضوع، که همانا تزهاى ارائه شده توسط رفيق فريدون احمدى است، ارتباطى ندارد و نشان از پرنويسى و به بيانى ديگر تکرار و بازهم تکرار و برخوردهاى شخصى و به قصد تخريب و مرعوب کردن و اتهامزنى است و نه ارائه گفتمانى نظرى، سياسى، سالم و سودمند!
به بخشهايى از مقاله رفيق وهاب انصارى و متد نوشتارى ايشان مىپردازم!
"ارائه تجربههاى شکستخورده، براى حل مسئله ملى در ايران
نقدى بر "تزهايى در باره مسئله قومى در ايران "
مقاله رفيق وهاب انصارى و روش و متد بحث او را بررسى مىکنيم، تا ببينم، به چه ميزان به استدلال متکى است و يا بر برخوردهاى شخصى و ناسالم، که اساسا ربطى به مسائل سياسى و نظرى ندارد، استوار است.
رفيق وهاب انصارى مىنويسد: "رفيق فريدون احمدى قطعنامه سياسى خود را در چهار بخش به کنگره دهم سازمان فدائيان خلق ايران (اکثريت) ارائه کرده است. يکى از بخشهاى آن، با عنوان: "تزهايى پيرامون مسئله قومى در ايران" میباشد. در نگاه اول چنين مینمايد که بين تزهاى ارايه شده با سند کنگره ششم سازمان تفاوت چندانى وجود ندارد. اما بررسى دقيق تزهاى ارائه شده نشان ميدهد که تمايز روشن و اساسى بين دو سند وجود دارد و سند رفيق احمدى مبتنى بر تصميمى سياسى است که او اتخاذ کرده است. خوددارى از بيان کامل نظرات بهخاطر اينکه فضا را مساعد براى ارائه آن نمیبيند. امریکه هم در بخش سياسى سند و هم در تزهاى قومى مشاهده میشود. او بهخاطر مصلحتانديشى از ابراز صريح نظراتش خوددارى ورزيده است."
آيا به واقع در نگاه اول، چنين مىنمايد که بين تزهاى ارايه شده با سند کنگره ششم تفاوت چندانى وجود ندارد؟ ! يا رفيق وهاب انصارى با اهداف معينى اصرار دارد ذهنيت خود را جاى واقعيتى آشکار بنشاند!
آيا براى درک تمايز سند مصوب کنگره ششم (سند ملى) و سند ارائه شده به کنگره دهم توسط رفيق فريدون احمدى (سند قومى)،نياز به بررسى دقيق تزهاى ارائه شده است؟ !
رفيق وهاب انصارى از تصميمى سياسى که رفيق فريدون احمدى به دليل ارائه سند قومى به کنگره دهم سخن مىگويد، بدون اينکه درک خود را از تصميم سياسى و رابطه آنرا با تزهاى ارائه شده، توضيح دهد؟!
ايشان ادامه مىدهند " خوددارى از بيان کامل نظرات بهخاطر اينکه فضا را مساعد براى ارائه آن نمیبيند. امریکه هم در بخش سياسى سند و هم در تزهاى قومى مشاهده میشود. او بهخاطر مصلحتانديشى از ابراز صريح نظراتش خوددارى ورزيده است."
رفيق وهاب انصارى توضيح نمىدهد، اين ادعا، که رفيق فريدون احمدى از بيان کامل نظرات خود به خاطر اينکه فضا را مساعد براى ارائه نظرات خود نمىبيند، بر چه پايهاى استوار است و از کدام بخش از سند سياسى ايشان پى به مصلحت انديشى رفيق فريدون احمدى در عدم ابراز صريح نظراتش برده است؟
تمامى مطالب مطرح شده، تاکنون اساسا کمترين ربطى به سند سياسى رفيق فريدون احمدى ندارد
و بر پايه حدسيات، انگيزه شناسى و زمينهچينى براى تخريب ايشان، ابتدا بمثابه شخصيتى حقيقى و در نهايت تخطئه فکرى (نظرى ـ سياسى) اوست.با ارائه فاکت بعدى نشان خواهم داد، که اساسا اين زمينهچينى به کجا ختم خواهد شد.
١ـ رفيق وهاب از " خوددارى از بيان کامل نظرات بهخاطر اينکه فضا را مساعد براى ارائه آن نمیبيند. امريکه هم در بخش سياسى سند و هم در تزهاى قومى مشاهده میشود. او بهخاطر مصلحتانديشى از ابراز صريح نظراتش خوددارى ورزيده است."
به زبانى رفيق وهاب انصارى برداشت خود از سند ارائه شده توسط رفيق فريدون احمدى را به انگيزهشناسى، مصلحتانديشى و مسائلى ازاين دست مرتبط مىکند، که اساسا ربطى به بحث نظرى و سياسى و مضمون سند ارائه شده ندارد، با همين روش و متد استدلال، که رفيق وهاب انصارى ارائه مىدهد، مىتوان تماما همين متد را بهخود ايشان برگردانند، بدين معنا که ايشان، انتخاب سياسى مشخصى نمودهاند، و بهخاطر مصلحتانديشى از ابراز صريح نظراتش خوددارى مىکند،بدين معنا که انتخاب ايشان. .... است! و امروز بنابر مصلحتهاى. ...!
اين متد و روش عمدتا بر گمانهزنى و انگيزهشناسى استوار است و نه بر بحثى نظرى ، سياسى!
در ادامه رفيق وهاب انصارى مىنويسد: " پرداختن به متد برخورد رفيق احمدى از اهميت برخوردار است. چرا که سازمان ما و جنبش ما از برخوردهاى اينگونه هيچ سودى نبرده و نخواهد برد. ارايه سندى ناروشن و نادقيق با انگيزه راى جمع کردن و از کارآيى انداختن سند مصوب کنگره ششم سازمان در زمينه مسايل ملى، کار درستى نيست. ميتوان بر مبناى سند و يا نوشتهاى ناروشن و گردشده، آرايى را جمع کرد. اما با اتکاء به تجربههاى فراوان هم در سازمان و هم در جنبش ميتوان حدس زد، که در فرداى اجراى آن سند طرفداران گردآمده دور سند ناروشن و نادقيق دچار اختلاف و تشتت بشوند. از همين روى متد برخورد به اختلافات سازمانى بايد روشن و بر مبناى اختلافات واقعى باشد. بايد سعى بشود که اختلافات آنگونه که هست، به جنبش ارايه بشود. تا همگان بفهمند در سازمان ما چه اختلافاتى وجود دارد. هر کدام از گرايشها داراى چه نيرويى هستند. سياست رسمى سازمان در هر زمينهاى متکى بر کدامين نيروها و با چه ميزان از آراى سازمان است "
از متد و سودمند بودن و يا نبودن آن سخن گفتن بدون آنکه آن "متد" قبلا مورد بحث قرار گرفته باشد، خود متدو روشى ناسالم است.
رفيق وهاب انصارى از ارائه سندى بهزعم ايشان ناروشن، نادقيق با انگيزه راى جمع کردن و از کارآيى انداختن سند مصوب کنگره ششم مىگويد، آيا آنچه که براى رفيق وهاب انصارى، ناروشن و نادقيق است، براى ديگر رفقاى سازمان هم لزوما اينگونه است؟
آيا نمىتوان همين استدلال را در مورد سند مصوب کنگره ششم بهکار برد؟ کما اينکه رفقايى که امروز از تصحيح و دقيقترکردن مواضع سازمان در اين زمينه سخن مىگويند، خود از راىدهندگان به سند (ملى) مصوب کنگره ششم بودهاند.
اينکه اسناد به کنگره جهت بحث و گفتگو و در نهايت تصميمگيرى، با مکانيسم استفاده از "حق راى" ارائه مىشود، کجايش غلط است؟
رفيق وهاب انصارى با آوردن عبارت "ارايه سندى ناروشن و نادقيق با انگيزه راى جمع کردن" کدامين هدف را مىخواهد، تامين کند؟
آيا همه رفقاى سازمان، ارائه اين سند را صرفا به قصد راى جمع کردن مىدانند؟ آيا رفيق وهاب انصارى که از " متد "سودمند سخن مىگويد، منطورشان چنين "متد" برخوردى است، که خود ارائه مىدهند؟، که بيشتر نشان از متدى ناسالم و مخرب دارد تا "متد"ى سالم و سودمند.
آيا محور اختلافات واقعا روشن نيست؟ آيا اگر رفقايى در کنگره ششم به سند مصوب راى داده باشند و امروز به اين باور رسيده باشند، که مىبايد مواضع خود را تصحيح و دقيقتر کنند،حق ندارند در مواضع خود بازنگرى کنند، و از حق راى خود در اين زمينه بهره گيرند؟ آيا حق راى رفقاى سازمان تا آنجائى محترم و پذيرفتنى است، که تائيدى باشد، بر مواضع و ديدگاههاى مورد نظر او؟
رفيق وهاب انصارى به جاى اينکه استدلال کند، که چرا بايد بر سند مصوب ششم پاى فشرد و از آن دفاع کرد، به روشى متوسل مىشود، که اساسا ربطى به بحث نظرى و سياسى و سند ارائه شده به کنگره دهم ندارد.
رفيق وهاب انصارى مىنويسد: "تزهاى ايشان در زمينه مسايل ملى را بايد در پيوند با کل قطعنامه سياسى ايشان بررسى کرد. رفيق احمدى در قطعنامه سياسى خود در قسمت مناسبات با ديگر نيروهاى سياسى مینويسد: "تلاش در راه تفاهم، نزديکى و همکارى تمام نيروهاى طرفدار استقرار دموکراسى و حقوق بشر در ايران" بدون آنکه براى خوانندگان روشن بکند، اين "نيروهاى طرفدار استقرار دموکراسى و حقوق بشر در ايران" چه کسانى هستند. اگر منظور ايشان چپها و طرفداران استقرار جمهورى دموکرات و سکولار و فدرال هستند، در بند قبلى قطعنامهاش آورده است. من اميدوار هستم،
رفيق احمدى در اين زمينه توضيحات کافى براى روشن شدن سياستهاى اتحادى پيشنهاديش به جنبش ارايه بدهد. همگان ميدانند اين روزها در ميان بخشى از چپها و جمهوريخواهان، طرفدار همکارى با طيفهاى مختلف سلطنتطلبان طرفدار رضا پهلوى هوادارانى پيدا کرده است. اين همکاريها در شکل کنفرانس برلين و بروکسل شکل گرفته است. اميدوارم که اين تحولات اخير در طيفى از جمهوريخواهان در نوع نگاه رفيق احمدى نسبت به مسايل ملى تاثيرى نگذاشته باشد. درست آن بود که رفيق احمدى، نظرات خودش را به طور کامل و شفاف به صورت سند در زمينه مسايل ملى در ايران تدوين ميکرد و به کنگره ارايه ميداد. هم اعضاى سازمان و هم نيروها و فعالان جنبش سياسى ايران در جريان کامل و دقيق اختلافات سازمان در زمينه مسايل ملى قرار میگرفتند."
اطلاعات و دادههاى رفيق وهاب انصارى در مورد نشست برلين و بروکسل و هم استنتاجات ناشى از آن غلط است، البته به باور نگارنده! و طبعا فرضهاى بعدى بر بنيان انگيزهشناسى و پيشداورى که چندان با واقعيت تماس برقرار نمىکند، استوار است. آيا هر آنکس که در نشست برلين و يا لندن حضور داشته، لزوما در زمينه مسئله تنوع فرهنگى ـ زبانى (قومى ـ ملى) متفاوت از سند مصوب کنگره ششم سازمان فکر مىکند و از همنشينى با سلطنتطلبان و طرفداران رضا پهلوى متاثر بوده است؟ با يک چنين استدلالى حزب دموکرات کردستان ايران که در هر دو نشست (برلين ـ بروکسل) حضور داشته است، چه وضعيتى پيدا مىکند؟
رفيق وهاب انصارى مىکوشد، تا ابتدا رفيق فريدون احمدى را تخريب و بعد نظرات ايشان را فاقد جديت و موضوعيت نشان دهد! تلاش رفيق وهاب انصارى در ابتدا متوجه چسباندن رفيق فريدون احمدى به نشست (برلين ـ بروکسل) است، ايشان حتى ناتوان از ارائه يک خط در زمينه ارتباط رفيق فريدون احمدى با نشست (برلين ـ بروکسل) است. در ادامه ايشان تلاش دارند تا بين تزهاى ارائه شده توسط رفيق فريدون احمدى و طيفهاى مختلف سلطنتطلبان ارتباطى پيدا کند! و در پايان آرزو مىکند "اميدوارم که اين تحولات اخير در طيفى از جمهوريخواهان در نوع نگاه رفيق احمدى نسبت به مسايل ملی تاثيرى نگذاشته باشد "
آيا اين متد و روش، سالم و سازنده مورد ادعاى،رفيق وهاب انصارى است؟ آيا اين متد، جز جوسازى، تخريب، و تخطئه نمودن هدف ديگرى را دنبال مىکند؟ رفيق وهاب انصارى به خوبى آگاهند که در بين رفقاى شرکتکننده در نشست برلين، رفقاى همفکر ايشان در زمينه مسئله تنوع فرهنگى ـ زبانى (قومى ـ ملى) حضور داشتهاند، و اساسا حضور و يا عدم حضور در نشست (برلين ـ لندن)، ارتباطى با مسائل قومى و سند ارائه شده به کنگره دهم ندارد.
به اميد ايجاد فضاى سالم و سازنده و گفتگوهاى پربار و کنگره اى موفق!
ششم فوريه ٢٠٠۷