غرب بايد خواهان مذاکره با خامنه‌اى شود
طرف‌هاى فعلى مذاکره اروپا مهره‌هايى بی‌اختيار بيش نيستند

سهراب مبشرى

اگر غرب خواهان سازش با جمهورى اسلامى بر سر موضوع هسته‌اى است، بايد خواهان آن شود که بالاترين مرجع در جمهورى اسلامى از چنين سازشى حمايت کند. به جمهورى اسلامى نبايد اجازه داد به گونه‌اى که تاکنون با جامعه جهانى بازى کرده است، با جلو فرستادن مهره‌هاى بی‌اختيار و پس گرفتن بعدى آنچه اين مهره‌ها در گفتگوها می‌گويند، دفع‌الوقت کند. هر گونه مذاکره با کس يا کسانى که از سوى رهبرى واقعى جمهورى اسلامى نمايندگى نداشته باشند، بی‌فايده است، و هر توافقى با جمهورى اسلامى اگر از سوى رهبر مورد حمايت علنى و آشکار قرار نگيرد، در معرض خطر پس گرفتن آن از سوى اين رهبرى خواهد بود

اين هفته دور جديد مذاکرات خاوير سولانا مسئول سياست خارجى اتحاديه اروپا و على لاريجانى دبير شوراى عالى امنيت ملى جمهورى اسلامى ايران برگزار خواهد شد. هم‌زمان با دور قبلى اين گفتگوها در وين، اخبار اميدوارکننده‌اى منتشر شد حاکى از اينکه جمهورى اسلامى حاضر شده است تعليق غنی‌سازى را بپذيرد. اما لاريجانى به تهران برگشت و معلوم شد موضع حکومت اسلامى همان است که بود: مذاکره در مورد تعليق را می‌پذيريم، تعليق قبل يا همزمان با شروع مذاکره را نه. در نتيجه، ديدار بعدى لاريجانى و سولانا که قرار بود چهار روز پس از ديدار وين برگزار شود، به درخواست جمهورى اسلامى به تعويق افتاد. بعيد است مذاکرات اين هقته نيز به نتيجه‌اى برسد.
نگارنده، شايد برخلاف بعضى از نيروهاى آزادی‌خواه ايرانى، بر اين عقيده است که حل و فصل مسالمت‌آميز بحران هسته‌اى ايران، به سود مردم ايران و به ضرر جمهورى اسلامى است. جمهورى اسلامى هر روز که از اين بحران می‌گذرد، از آن بيشتر سود می‌برد. لفاظی‌هاى سران حکومت در اين باره که در بحران مزبور از حقوق ملى مردم ايران دفاع می‌کنند، بر افکار عمومى ايران بی‌تأثير نمانده است. سياست‌هاى فاجعه‌بار جمهورى اسلامى را گرد و غبار برخاسته از ماجراى هسته‌اى تا حدى پوشانده است. از سوى ديگر، تشديد بحران نيز نمدى نيست که از آن کلاهى نصيب مخالفان جمهورى اسلامى شود. چه جنگ شود و چه جمهورى اسلامى را تحريم کنند و چه وضع فعلى ادامه يابد، از اين بحران نتيجه مثبتى در جهت پايان دادن به استبداد در ايران، رعايت حقوق بشر و برقرارى دمکراسى حاصل نخواهد شد. از اين رو، اميد من اين است که بحران مزبور با مذاکره پايان يابد.
اما اين بحران با مذاکرات به سبکى که تا کنون جريان داشته است، حل و فصل نمی‌شود. جمهورى اسلامى در اين مذاکرات مهره‌هاى بی‌اختيار را پيش می‌فرستد تا وقت تلف کند. امثال لاريجانى در ايران اختيار اين را ندارند که درباره سياست هسته‌اى رژيم تصميم‌گيرى کنند. اين سياست را حتى احمدی‌نژاد هم تعيين نمی‌کند. محل اتخاذ تصميم‌هاى هسته‌اى مانند همه تصميمات مهم در جمهورى اسلامى، بيت رهبرى است. در نهايت، خامنه‌اى است که بايد بر هر توافق هسته‌اى با غرب صحه بگذارد. تا وقتى که تداوم بحران به سود جمهورى اسلامى است، هر نتيجه‌اى که در مذاکرات مهره‌هاى درجه دوم مانند لاريجانى حاصل شود، به نوعى در بيت رهبرى مسدود خواهد شد.
در ديپلماسى رسم است که نتايج بسيار مهم را در مذاکرات مهمترين سياستمدارها کسب می‌کنند. اين مذاکرات معمولاً از طريق نمايندگان اين سياستمدارها پيش می‌رود و وقتى قرار شد توافقى اعلام شود، بايد اعتبار و حيثيت مهمترين سياستمدارها پشتوانه توافق باشد. علت برگزارى اجلاس سران کشورها نيز همين است. در چنين اجلاس‌هاى دوجانبه و چندجانبه است که مهمترين تصميم‌ها و توافق‌ها مهر قطعيت می‌خورند. هر سازش و توافقى، متضمن عقب‌نشينى هر دو طرف از مواضع اوليه است که معمولاً اعلام می‌شوند. از اين رو هر سازشى، بايد از سوى بالاترين مرجع هر طرف مورد حمايت قرار گيرد و اعتبار اين مرجع، پشتوانه آن شود. اگر غرب خواهان سازش با جمهورى اسلامى بر سر موضوع هسته‌اى است، بايد خواهان آن شود که بالاترين مرجع در جمهورى اسلامى از چنين سازشى حمايت کند. به جمهورى اسلامى نبايد اجازه داد به گونه‌اى که تاکنون با جامعه جهانى بازى کرده است، با جلو فرستادن مهره‌هاى بی‌اختيار و پس گرفتن بعدى آنچه اين مهره‌ها در گفتگوها می‌گويند، دفع‌الوقت کند. هر گونه مذاکره با کس يا کسانى که از سوى رهبرى واقعى جمهورى اسلامى نمايندگى نداشته باشند، بی‌فايده است، و هر توافقى با جمهورى اسلامى اگر از سوى رهبر مورد حمايت علنى و آشکار قرار نگيرد، در معرض خطر پس گرفتن آن از سوى اين رهبرى خواهد بود.
رهبرى جمهورى اسلامى در اين مورد همان‌گونه که با جامعه جهانى رفتار می‌کند که با مردم ايران. در حالى که تصميمات را رهبر می‌گيرد، اين رهبر از هر گونه پاسخگويى و مسئوليت معاف است. سياست خارجى نيز در بيت خامنه‌اى طراحى می‌شود، اما هيچ سياستمدار خارجى را به اين بيت راه نمی‌دهند. به کوفى عنان قول داده بودند در ديدار اخيرش از تهران، خواهد توانست خامنه‌اى را ببيند. دبيرکل سازمان ملل با گرفتن چنين قولى به تهران رفت اما در آنجا به او گفتند که از ملاقات با رهبر خبرى نيست. جا داشت کوفى عنان همان لحظه که اين خبر را به او دادند، سفرش به تهران را نيمه‌تمام می‌گذاشت و می‌رفت. اما او اين تحقير و توهين به مقام دبير کل سازمان ملل را تحمل کرد. عصبانيت عنان از اين توهين، در ديدارهايش و مصاحبه‌اش پس از اين سفر مشهود بود.
نمايندگان کشورهاى طرف مذاکره جمهورى اسلامى نبايد به حکومت آخوندى اجازه اين گونه توهين‌ها را بدهند. با چنين رفتارهايى است که سران جمهورى اسلامى در داخل کشور نيز گرد خود هاله‌اى از اقتدار و تقدس می‌سازند. تن دادن نمايندگان ساير کشورها به خضوع و خشوعى که جمهورى اسلامى در مقابل رهبرى خود از آنها می‌طلبد، بلاى جان مردم ايران می‌شود.
در بحران هسته‌اى، سال‌ها مذاکره بی‌ثمر نشان داده است که جز با تأييد و مسئوليت‌پذيرى رهبرى جمهورى اسلامى، هيچ توافقى حاصل نخواهد شد. از اين رو، غرب به عنوان طرف اصلى مذاکره با ايران، بايد ادامه مذاکره را بدين مشروط کند که اولاً نمايندگان ايرانى، واقعاً اختيار داشته باشند و ثانياً رهبرى جمهورى اسلامى به طور مشهود از هر توافقى حمايت کند. براى حل بحران هسته‌اى، از مذاکره با خامنه‌اى گريزى نيست، خواه مستقيم خواه غير مستقيم از طريق نمايندگان او. غرب بايد خواهان چنين مذاکره‌اى شود و ديگر به گفتگوهاى بی‌فايده تاکنونى اميد نبندد.

۴ مهر ١٣٨۵