مذاکره ايران و آمريکا, روندى اجتناب ناپذير!
فرخ نعمت پور
صرف آغاز مذاکرات به معناى حتميت نتيجه بخشى آن نيست، و در آن صورت نيز ادامه پروسه مذاکرات ميتواند عليرغم دستاورد صلح در منطقه، و به عقب کشانيدن سايه جنگى ديگر، به نتايجى کشيده شود که کار را بر مبارزات داخلى مردم ايران در آينده دشوارتر کند
قرار است مذاکرات ايران و آمريکا در عراق ظاهرا بر سر اوضاع اين کشور آغاز شود. بحث بر سر آغاز اين مذاکرات همزمان ياس و اميدهائى را در جبهه هاى گوناگون بر انگيخته است، ياس در جبهه کسانى که اميد به تعميق بيشتر تعارضات ميان آمريکا و ايران دارند، به اين اميد که سرانجام کار به حمله به ايران بکشد، و جمهورى اسلامى ايران را سرنگون کند، و اميد در جبهه کسانى که از سايه جنگى ديگر در منطقه درهراسند، و جنگ و تجاوز را نه تنها راه چاره نميبينند، بلکه آنرا در جهت تعميق بيشتر دشواريهاى منطقه ارزيابى ميکنند. اما به نظر من آغاز پروسه گفتگوها به معناى آن نيست که در جبهه صلح طلبان چنين ارزيابى ميشود که ديگر روند کار به منوال مورد نظر است، و ميتوان کلا در همه خطوط آنرا مثبت ارزيابى کرد.
زيرا اولا صرف آغاز مذاکرات به معناى حتميت نتيجه بخشى آن نيست، و دوم اينکه پروسه مذاکرات ميتواند عليرغم دستاورد صلح در منطقه، و به عقب کشانيدن سايه جنگى ديگر، به نتايجى کشيده شود که کار را بر مبارزات داخلى مردم ايران در آينده دشوارتر کند. دقيقتر آنکه، همچنانکه لشکر کشى آمريکا به منطقه يکى از دلايل بيرونى تضعيف مبارزات مدنى در ايران بود، به همان منوال ميتواند مذاکراتى چنين، بر اعتماد به نفس رژيم افزوده و آنرا قويتر از قبل جلوه دهد که اين امر از ميزان اعتماد به نفس طرف مقابل يعنى مردم خواهد کاست.
واقعيت اين است که سياستهاى جنگ طلبانه دولت بوش عملا نه تنها به نفع جمهورى اسلامى در منطقه تمام شده است، بلکه مذاکره اجبارى که نتيجه اين سياست نابخردانه است، باز به قدرت گيرى بيشتر رژيم ميانجامد، و اين چنين دولت بوش نه تنها بر خلاف ژستهاى خود کارى بر عليه جمهورى اسلامى عملا به پيش نبرده است، بلکه بر درازاى عمر آن هم افزوده است.
پس همچنانکه ميبينيم اين مذاکرات ميتواند دو سويه متناقض داشته باشد، از طرفى به رفع خطر جنگ يارى رساند و از طرف ديگر به تقويت بيشتر جمهورى اسلامى بيانجامد.
همچنين مذاکرات ايران و آمريکا که نتيجه ضعف سياستها و روشهاى نابخردانه دو طرف مذکور است، نه گشودن جبهه اى ديگر از طرف آمريکا بر عليه ايران، بلکه تضعيف جبهه قديمى هم هست. اين مذاکره در واقع نتيجه شکست سياست امريکا در عراق و قدرت گيرى جمهورى اسلامى در آنجا، و نيز نتيجه شکست سياستهاى رژيم در برنامه هاى هستهايش و نيز افزايش زمينه برای اجرای سياستهاى آمريکا در شوراى امنيت و جامعه جهانى برعليه ايران است. پس کاملا واضح است که نتيجه اين مذاکرات بايد منطقا نخست متوجه گشايشى در سياستهاى آمريکا در عراق و نيز جمهورى اسلامى در مورد برنامه هاى اتمى اش باشد.
و البته اين روند بسيار دشوارى خواهد بود. دشوار از اين لحاظ که آمريکا تا کجا حاضر خواهد بود که در مورد برنامه هاى اتمى ايران امتياز بدهد و جمهورى اسلامى نيز تا کجا از وسائل اعمال نفوذ خود در عراق دست خواهد کشيد. دولت آمريکا به اجتناب از شکست در جنگ عراق و تثبيت وضع آن کشور در جهت منافع خودش مى انديشد، و با توجه به دشوارى وضع منطقه ظاهرا در صدد گشودن جبهه اى ديگر نيست، و جمهورى اسلامى هم در صدد تحميل برنامه هاى اتمى، وارد شدن به سازمان تجارت جهانى و تضمين امنيت خويش است.
اينها خطوط کلى و واضح مذاکرات خواهند بود. و بى گمان اين مذاکرات نه تنها در عراق و با حضور نمايندگان دولت عراق، بلکه در جاهائى ديگر و به دور از چشم جهانيان تکرار خواهند شد، اگر اين دو رژيم قبلا و به طور مکرر در جاهاى مختلف و به مناسبتهاى مختلف دست به مذاکره زده اند، و حتى به توافقاتى هم رسيده اند ( نمونه افغانستان)، منطقا اين بارنيز با باز شدن فضاى رسمى مذاکرات دامنه توافقات نه تنها بيشتر خواهند شد، بلکه جامعه جهانى را در برابر پديده نوينى قرار خواهد داد.
۱۲ فروردين ۱۳۸۵