|
|
ديکتاتور نمرده است!
سيامک فريد
سئوال اينجاست که اقتدارى که با مرگ و اعدام استوارمىگردد، خواهد توانست حامل دموکراسى نيز باشد؟ آنگونه که پرزيدنت بوش آرزو کرده است؟ البته بدين سئوال زمان پاسخ خواهد داد ولى پيامى که مىتوانست در نکشتن صدام نهفته باشد بدون آنکه تاثير آنى داشته باشد، قادر بود از زمان عبور کند و نکته درسآموزى از درايت و دانايى ملتى باشد که براى فتح دروازههاى بابل نخست قلوب بابليان را فتح نمود
در خيابانهاى بغداد درميان آتش و دود و وحشت، چه آنها که در مرگ ديکتاتور به رقص و پاىکوبى آمدهاند و چه کسانى که اشکى در چشم و بغضى در گلو دارند، به خوبى مىدانند که اين هنوز پايان کار نيست. هنوز آغاز قصه است که صدامهاى کوچکتر چه در ميان شادمانان و چه در هيئت عزاداران نشستهاند. جايى که مرگ تقديس مىشود و کسانى يافت مىشوند که با بمبى بسته در نيام، بدين دلخوش دارند که با انفجار خود، دهها تن ديگر را به کام مرگ ونيستى کشند.
مرگ ديکتاتور در سرزمينى که با انفجارى از خواب بر ميخيزد و تمام روزش را با شيون داغداران به غروب مىرساند و سپس با انفجارى ديگر به خواب مىرود، با مرگ صدام يکى نخواهد بود. صدام مرد ولى ديکتاتورهنوز در جاى جاى فکر و انديشه و فرهنگ اين ملت زنده است.
اين ديکتاتور کيست که هر روز به لباسى ملبس مىشود؟ روزى بر بستربرترى نژادى هيتلر مىشود و زمانى ديگر در دفاع از طبقه کارگر استالين نام مىگيرد. در گوشهاى از جهان پل پوت مىشود تا با نام عدالت ميليونها را به کام مرگ کشد و در گوشهاى ديگر از جهان پينوشه با لباس نظامى ظاهر ميشود تا آلنده دموکرات را به کام مرگ برد.زمانى لباس اقتدار آريايى به تن مىکند و لقب آريامهربه خود مىنهد تا زمانى ديگر، ديکتاتورى ديگر براى خدمت به اسلام و مسلمين، سرنگونش سازد.
هر کدام از ما شايد اگر با دقت درون خود را بکاويم، نشانهاى از يک ديکتاتور در آن بيابيم. همين احساس دوگانه من در مورد مرگ صدام که از سويى لذت ماليخوليايى انتقام را در من تحريک مىکرد و از سوى ديگر صدايى به من نهيب ميزد که مجازات اعدام، مجازاتى انسانى نيست و بايد منسوخ شود، به اندازه کافى مىتواند براى من نيز هشداردهنده باشد. هشدارکه لذت انتقام مرا بر اصولم سست نگرداند و احساس و خاطره هزارانى که در جنگى ناخواسته کشته و مجروح شدند، از اعدام صدام استثنايى در قاعدهام نسازد. لابد همين احساس مرا پرزيدنت طالبانى نيز داشت که از سويى با مجازات اعدام مخالف است و از سوى ديگر قادر نيست از زندگى کسى دفاع کند که جنايت با نامش آميخته است.
مرگ صدام را آنان که در تدارک حکومت خويش در عراقاند، چون آبى بر آتش فتنه وانمود مىکنند تا لياقت و اقتدار خود را در حکومتى باد آورده به نمايش نهند. سئوال اينجاست که اقتدارى که با مرگ و اعدام استوارمىگردد، خواهد توانست حامل دموکراسى نيز باشد؟ آنگونه که پرزيدنت بوش آرزو کرده است؟ البته بدين سئوال زمان پاسخ خواهد داد ولى پيامى که مىتوانست در نکشتن صدام نهفته باشد بدون آنکه تاثير آنى داشته باشد، قادر بود از زمان عبور کند و نکته درسآموزى از درايت و دانايى ملتى باشد که براى فتح دروازههاى بابل نخست قلوب بابليان را فتح نمود.
اما اينک که چرخ بدين محور نگشت، تنها پيامى که اعدام صدام در خود دارد همانا ادامه کشتار و ناامنى خواهد بود. زيرا آنها که به نام شيعه اقتدار مىخواهند، مرگ وى را پيروزى خويش باور کردهاند و وى را در روز عيد مسلمانان مثل گوسفندى به قربانگاه بردند تا نه ديکتاتور و جنايتکارى را به سزاى عملش برسانند بلکه پيش از آن يک سنى را در پيشگاه خدايشان قربانى کنند. قبله آنان نه رسيدن به دموکراسى بلکه انتقام تنها هدف بوده است و از اين پس جماعت سنى در سوگ از دست دادن يک رهبر بيشتر از پيش بر آتش انتقام خواهند دميد. کينهاى بر کينهاى افزوده مى شود تا مردم عراق هيزم آتش جنگى ابدى باشند.
اى کشته که را کشتى تا کشته شدى زار
تا باز که او را بکشد آنکه ترا کشت
به اين دور و تسلسل در جايى بايد خاتمه داده شود و صداى کسانى که مجازات اعدام را انسانى نمى دانند شنيده شود.
http://belgiran.blogfa.com
siamakf@gmail.com
|
|
|