عادی کردن روابط ، نه گسترش خشونت و بحران در خاورمیانه



صادق کار

با یک چنین شرایطی ما چرا نباید، در عین حفظ مخالفت با اشغال بخش‌هايی از فلسطین توسط اسرائیل، روابط خود را با اسرائیل و آمریکا عادی کنیم؟

سرانجام پس از یک دوره بحران سیاسی و کشاکش میان نیروهای سیاسی مختلف لبنانی در ماه های اخیر، کار این کشاکشها به جدال خشونت آمیز و مسلحانه منتهی شد که بر اثر آن تا کنون ده ها نفر کشته، صدها نفر مجروح، هزاران نفر آواره گشته و خسارات مالی فراوانی نیز به بار آمده است.
مخالفت دولت لبنان با شبکه مخابراتی خصوصی گروه حزب الله، برکناری یکی از مقامات طرفدار این حزب در فرودگاه بیروت، افزایش حضور تحریک آمیز ناوگان غربی حامی دولت لبنان در آبهای این کشور و واکنش حزب الله به این رویدادها سبب ساز دور دیگری از خشونت و جنگ قدرت میان جناح های مختلف لبنانی شده است و سرنوشت این کشور را در ابهام بیشتری فرو برده است. 
با این که سابقه بحران در لبنان به پیش از تاسیس و تجهیز حزب الله بر می گردد و این کشور تا کنون دوره های بحرانی مختلفی را از سر گذرانده است، اما دولت لبنان و حامیان غربی و منطقه ای آن و دولت اسرائیل، حزب الله، ایران و سوریه را عامل تشدید بحران سیاسی و درگیریهای خشونت آمیز اخیر در لبنان می دانند. دولت ایران و حزب الله نیز با رد این ادعا و انکار نقش خود در این حوادث دولت لبنان و حامیان منطقه ای و فرامنطقه ای آن و اسرائیل را مسئول حوادث اخیر می دانند.
گرچه هیچ کدام از طرفهای درگیر وحامیان آنها درحوادث اخیر لبنان بی تقصیر نیستند و قدرت های خارجی با اقدامات مداخله جویانه خود آرامش و ثبات را از مردم این کشور سلب کرده اند، اما نقش حزب الله تحت حمایت ایران در رویدادهای لبنان به خصوص در حوادث اخیر واقعاً خطرناک، مخرب و به سود منافع قدرتهای خارجی، به زیان مردم لبنان، ایران و منطقه و در خدمت توجیه و تسهیل حضور قدرتهای جهانی و رفتار مداخله گرایانه آنها در امور کشورهای منطقه است. از همین رو مخالفت و مقابله با سیاست منطقه ای دولت احمدی نژاد به خصوص در ارتباط با لبنان، فلسطین و عراق که به بهانه صدور انقلاب اسلامی صورت می گیرد، نه تنها برای ما ایرانیان بلکه برای عراقیها، فلسطینیها و لبنانیها نیز اهمیت سرنوشت سازی دارد. مخالفت با اعمال حزب الله و القائده که زیر عناوین فریبنده مبارزه با اشغالگران و غیره انجام می گیرد، نه تنها در راستای همسوئی با منافع و اعمال قدرتهای خارجی و اشغالگران آمریکائی و اسرائیلی نیست، که خود بهترین و معقولترین نوع مخالفت با دخالت های آنان در امور کشورهای منطقه و سوء استفاده این قدرتها از تنش و درگیریهائی است که توسط گروه های نامبرده دامن زده می شوند.
در لبنان برخلاف ایران و آنچه که حزب الله می خواهد در آنجا با تقلید از نظام ایران بوجود آورد، یک نظام جمهوری پارلمانی دمکراتیک حاکم است. مقررات و قوانین انتخاباتی این کشور دمکراتیک است. انتخابات آزاد و همه احزاب و گروه ها از جمله حزب الله مسلح تاکنون در این کشور آزاد بوده اند. بنابراین هیچ توجیه و دلیل واقعی برای مسلح بودن یک گروه سیاسی و داشتن شبکه مخابراتی خصوصی و نهادهای موازی با دولت وجود ندارد. اقدامات و اهداف حزب الله از هر جهت که به آن نگریسته شود، اقداماتی خلاف قانون و غیردمکراتیک هستند که در نهایت به تقویت نیروهای واپسگرا و تضعیف نیروهای دمکراتیک در لبنان و منطقه منجر خواهند شد.
در واقع هیچ مانعی برای فعالیت سیاسی احزاب غیر مسلح از جمله حزب الله در لبنان وجود ندارد. هیچ کسی نمی خواهد حزب الله را حذف فیزیکی کند. تنها از حزب الله خواسته می شود که سلاح را کنار بگذارد و مانند یک حزب سیاسی از حقوقی که همه احزاب در لبنان از آن برخوردارند آنان نیز بهره مند گردند.
مخالفت اسرائیل و آمریکا با حزب الله نیز یک نوع استفاده ابزاری از رفتار و اشتباهات حزب الله است وگرنه وجود حزب الله نه تنها زیانی به منافع آنها وارد نمی کند، بلکه موهبتی است که این کشورها بتوانند با استفاده از آن عملیات خود را توجیه نمایند.
هیچ نیرو و انسان آزادیخواه و عدالت پژوهی مخالف کمکهای انسانی و حمایت معنوی از گروه ها و سازمانهای دمکراتیکی که علیه اشغال کشورشان توسط اسرائیل، آمریکا و یا هر متجاوز دیگری مبارزه می کنند، نیست. اما کمک به مسلح شدن آنها تحت هر عنوان و انگیزه ای صورت پذیرد، نه قابل دفاع و نه به سود مردم این کشورها است.
اکثر نیروهای دمکراتیک ایرانی مخالف دخالت حکومت ایران و هر کشور دیگری در امور کشورهای دیگر هستند. حکومت ایران که خود حتی فعالیتهای فرهنگی، سندیکائی و مدنی اولیه مردم ایران را تحمل نمی کند و هر نوع فعالیت حق طلبانه مسالمت آمیز را به شدت سرکوب و شرکت کنندگان در آن را به سختی مجازات می کند، چگونه به خود اجازه می دهد از حزبی در کشور دیگری که ارتش مسلح و شبکه مخابراتی خصوصی و موازی با دولت ایجاد کرده است حمایت کند؟
ایده صدور انقلاب که از جانب حکومت ایران همچنان دنبال می شود به تجربه ایده شکست خورده ای است. انقلاب را نمی توان اراده گرایانه از راه های مسلحانه و حتی غیرمسلحانه صادر کرد. انقلاب اسلامی در کشور مبدا خود به شکست کامل انجامیده است. با این اوصاف صدور یک انقلاب شکست خورده که تحت کنترل محافظه کاران مستبد قرار گرفته چه جذابیتی می تواند در میان مردم لبنان و سایر کشورهای مسلمان داشته باشد؟
حکومتی که باعث افزایش تفرقه و شکاف در میان فرق و گروه های مختلف مسلمان در کشور خود گردیده و حتی روحانیت مستقل شیعه را بر نمی تابد چگونه می تواند کشورهای گوناگون اسلامی را تحت کنترل جهان اسلام گرد آورده و هدایت کند؟ حتی تنها رژیم دیگر شیعه در عراق نیز، در آغاز راه، ساز جدائی از ایران را سر داده است.
امروز دیگر نمی توان هیچ ملتی را به وسیله حکومت دینی ولو این که همه آحاد ملت مسلمان باشند، گرد آورد و آن را رهبری کرد. این کار همان طور که تجربه ایران نشان داد محکوم به شکست است. بنابراین باید از این گونه اقدامات دست شست و مردم را راحت گذاشت که خود در هر کشوری که زندگی می کنند برای خود تصمیم بگیرند، و با این کار از دادن بهانه به قدرتهای خارجی برای دخالت در امور دیگران و ادامه اشغالگری آنان اجتناب کرد.
در زمان کارتر آقای خمینی به هنگام مذاکره بر سر شرایط آزادی گروگانهای آمریکائی به نحوی رفتار نمود که باعث شکست کارتر و پیروزی ریگان و نئوکانها شد. نتایج آن را هم مردم در عمل تجربه کردند. کارتر همان کسی که آیت الله خمینی ریگان را بر او ترجیح می داد، چند هفته پیش به ملاقات رهبران فلسطنی و حتی حماس رفت و ضمن پیشنهاد میانجیگری شجاعانه و منصفانه از حقوق مردم فلسطین آشکارا دفاع کرد. این بار نیز حوادث لبنان می تواند به حفظ قدرت جمهوریخواهان نئوکان خواهان خشونت و شکست دمکرات ها شود. اگر شما واقعا آنطور که ادعا می کنید منافع تان را با نئوکان ها گره نزده اید وهدفهای مشابه ای را در منطقه دنبال نمی کنید، حداقل اشتباه آقای خمینی را تکرار نکنید.
از حزب الله بخواهید رفتار خود را تغییر داده و رفتارتان با دولت لبنان را بر مبنای عدم مداخله در امور این کشور نوسازی کنید. در شرایط کنونی هیچ چیز ضرورتر از رفع تنش، عدم مداخله در امور داخلی کشور های دیگر و برقراری مناسبات دوستانه و حسن همجواری با همسایگان ایران، لبنان، فلسطین و منطقه نیست.
سوریه حق دارد که برای آزادی بلندیهای جولان از اشغال اسرائیل به اقداماتی دست بزند و پس از رسیدن به این هدف، سیاست خود را به کلی تغییر دهد. در چنین صورتی، ای بسا روابط خود را با اسرائیل به صورت کاملاً عادی در آورد.
فلسطینیها هم با اسرائیل مراودات و روابط دیپلماتیک برقرار کرده اند. آنها کوشش می کنند اسرائیل را وادار به ترک سرزمینهای اشغالی کنند. هم رفتار سوریها و هم رفتار فلسطینیها کاملا قابل درک و بر اساس یک منطق سیاسی است. اما به چه دلیل ایران باید در این رابطه همچنان کاسه داغ تر از آش باشد؟ در حالی که دولت شیعه عراق قراردادهای مرزی با ایران را انکار می کند، کشورهای کوچک خلیج فارس به پشتگرمی آمریکا و اختلافات ایران با آمریکا نسبت به ایران ادعای ارضی می کنند و بسیاری از آنان آشکار و پنهان با اسرائیل روابط تجاری و دیپلماتیک دارند.
با یک چنین شرایطی ما چرا نباید، در عین حفظ مخالفت با اشغال بخشهائی از فلسطین توسط اسرائیل، روابط خود را با آسرائیل و آمریکا عادی کنیم؟