دردفاع از سوسياليسم (۴)
اتحاد نياز مبرم جنبش دمكراتيك و طبقاتى ايران

جمعى از هواداران سازمان فدائيان خلق ايران- اكثريت (داخل كشور)

صرف به كارگيرى مداوم واژه‌ی اتحاد توسط احزاب و سازمان هاى سياسى اپوزيسيون و فعالين سياسى، صدور قطعنامه و فراخوان و تدوين پلاتفرم هاى متعدد در رابطه با امر اتحاد و همكارى نيروهاى سياسى، خود حاكى از عينيت اين نياز است. از لحاظ نظرى اكثريت قريب به اتفاق اين جريانات سياسى نياز جنبش دمكراتيك و جنبش طبقاتى ميهن مان را به مسئله اتحاد و يكپارچگى، نيروها درعرصه هاى مختلف باور نموده اند

واژه اتحاد رايج ترين اصطلاح در بين فعالين سياسى اپوزيسيون ايران است. واژگانى مانند اتحاد، ائتلاف، جبهه متحد و همكارى هاى موردى عليرغم آنكه به كرات استفاده مى‌گردد. متأسفانه به همان نسبت هم كمتر به كار گرفته مى‌شود. وقتى نيروهاى اپوزيسيون در مورد اتحاد و همكارى داد سخن سر مى‌دهند، چنان دچار سرگيجه مى‌شوى، انگاركه نه خود اينان اند كه هنوز گامى عملى در اين راستا بر نداشته اند. درمى مانى كه با اين همه مشتاقان همكارى و فعاليت مشترك، چرا تاكنون هيچ گونه جبهه و ائتلاف و اتحاد سياسى را در بين اين نيروها شاهد نبوده ايم؟ آيا عامل استبداد و نيروى خارجى را در اين امر تعيين كننده مى‌دانيم؟ خود ما و اين همه نيروهاى متنوع، نقشى در اين تشتت و نابسامانى نداريم؟ حداقل از لحاظ نظرى مى‌دانيم كه چنين نيست.
و همه‌ی ما به درجاتى مقصريم. اين امر نيازمند بازنگرى اساسى در باورها و رفتارهاى مان در خصوص روابط متقابل احزاب، احزاب با اعضاء خود و فعالين سياسى با توده هاى مردم است. براى دست يابى به جبهه اى واحد لازم است، اهداف اتحاد و سياست هاى اجرائى اهداف فوق با خرد جمعى مجدداْ تعريف گردند. نمى توان بدون درك واقعيت هاى تاريخى وارد عرصه اى شد، كه احتمال حصول نتايج منفى آن بمراتب بيشتر از نتايج مثبت اش مى‌باشد. نهايتاْ مشاهده مى‌شود عليرغم رشد روحيه ى وحدت طلبى، متأسفانه فرهنگ تشتت و انزوا طلبى قوى تر عمل مى‌كند.

ضرورت اتحاد
صرف به كارگيرى مداوم واژه‌ی اتحاد توسط احزاب و سازمان هاى سياسى اپوزيسيون و فعالين سياسى، صدور قطعنامه و فراخوان و تدوين پلاتفرم هاى متعدد در رابطه با امر اتحاد و همكارى نيروهاى سياسى، خود حاكى از عينيت اين نياز است. از لحاظ نظرى اكثريت قريب به اتفاق اين جريانات سياسى نياز جنبش دمكراتيك و جنبش طبقاتى ميهن مان را به مسئله اتحاد و يكپارچگى، نيروها درعرصه هاى مختلف باور نموده اند. آنها يقين دارند كه به تنهائى قادر به تأمين اهداف مورد نظرشان نيستند.
متناسب با برنامه اى كه ارائه مى‌شود، و هدفى كه تعريف مى‌گردد، راه كارهائى هم براى آنها طرح مى‌شود. هر برنامه اى سواى بيان آماج ها و اهداف اش، روش هاى دست يابى و متحدين خود را هم صراحتاْ يا تلويحاْ مشخص مى‌سازد. حتا اگر تدوين كنندگان آن برنامه بخواهند از اين مسئله طفره روند. برنامه ارائه شده خود، نيروهايى را كه پتانسيل لازم براى فعاليت در راستاى تحقق چنين امرى را دارند، مشخص خواهد ساخت.

اتحاد مى‌تواند در اشكال و ابعاد مختلف طرح وبكار گرفته شود. اتحاد مى‌تواند همكارى و يا همراهى حول مسائل موردى مانند دفاع از آزادى زندانيان سياسى باشد. يا ائتلافى باشد استراتژيك حول مسائل دمكراتيك، از قبيل نفى جمهورى اسلامى، مبارزه در راه دمكراسى، حقوق بشر و جمهورى خواهى. در ابعادى تنگ تر از اتحاد دمكراتيك، مى‌توان اتحاد چپ را حول مبارزات طبقاتى شكل داد.
اتحاد چپ علاوه بر خواست هاى دمكراتيك و مبارزه براى دمكراسى و حقوق بشر، بايستى تأمين عدالت اجتماعى و گذر از سرمايه دارى به نظام سوسياليستى را در رأس آماج هاى خود قرار دهد. و عليرغم تفاوت هاى نظرى دفاع از منافع طبقه كارگر گرانيگاه برنامه هاى اين طيف مى‌باشد. عالى ترين شكل اتحاد، اتحاد حزبى است. اتحادى با پيوندهاى مستحكم تر، برنامه هاى گسترده تر، جهت گيرى هاى مشخص تر و دامنه اختلافات محدودتر، نسبت به اتحاد جبهه اى. داشتن اساسنامه و برنامه و پيش بينى راه كارهاى دست يابى به اهداف برنامه از مشخصه هاى حزبى است. هيچكدام از اين اشكال اتحاد، نمى تواند جايگزين و آلترناتيو ديگرى شود. وجود هر يك نافى ديگرى نيست. و حضور در يكى از اين اتحادها مغايرت ومنافاتى با حضور در اتحادى ديگر ندارد. هر چند كه مى‌توان براى حضور خود در اين جمع ها اولويتى قايل شد. ولى به واسطه اين تعيين اولويت ها نمى توان، اشكال ديگر همكارى را تعطيل نمود.

همكارى هاى موردى
همانطوريكه گفته شد اين شكل اتحاد داراى دامنه و ابعاد گسترده ترى نسبت به اشكال ديگر مى‌باشد. به اقتضاء اين گسترده گى، خواست هاى آن هم محدودتر و مشخص تر است. دفاع از آزادى زندانيان سياسى، رفع تبعيض جنسى عليه زنان، مخالفت با جنگ، نفى ولايت فقيه و موارد مشابه، هركدام مى‌تواند موضوعى براى ايجاد جنبش توده اى و وسيع باشد. نمى توان كسى را از حضور در اين پيكار مشترك بازداشت.
همراهى با تمامى جريانات معتقد به دمكراسى و حقوق بشر در اين چارچوب امرى لازم است. البته نسبت اين همكارى و همراهى متناسب با شخصيت سياسى آن جريان متفاوت و اشكال مختلفى خواهد داشت. تمامى نيروهاى دمكرات و چپ، جرياناتى كه دمكراسى و حقوق بشر راارج مى‌نهند، در اين مجموعه جاى دارند. با بخشى از نيروهاى طرفدار رژيم هاى سلطنتى و حكومت دينى كه متعهد به حداقل هايى از دمكراسى و حقوق بشر هستند، در اين موارد مى‌توانيم همكارى داشته باشيم.

اتحاد دمكراتيك
خواست هاى دمكراتيك از اساسى ترين خواست هاى مردم كشورمان مى‌باشد. پس از گذشت ٢٨ سال از انقلاب بهمن ۵۷، انقلابى كه براى تحقق خواست هاى دمكراتيك و عدالت اجتماعى و رفع شكاف هاى طبقاتى بوقوع پيوست. جنبش دمكراسى خواهى كشورمان نه تنها نتوانست به اهداف خود دست يابد، حتا در مواردى مجبور به عقب نشينى هم شد. حقوق فردى، حقوق زنان و حقوق بشر شديدتر از قبل نقض مى‌گردد.
عدالت اجتماعى و خواست هاى دمكراتيك مهم ترين و اصلى ترين خواست و نياز توده هاست. صحبت از دمكراسى بدون رويكرد عدالت خواهانه، به مسخ دمكراسى خواهد انجاميد. اگر خود را مقيد به انتخاب از بين بد و بدتر ننمائيم، استبداد مذهبى حاكم تفاوت چندانى با سلف سلطنتى اش و آلترناتيو نئوليبراليستى امپرياليسم، در تضييع منافع طبقات زحمتكش ندارند. تنها تفاوت در يافتن امكانى براى فرياد زدن است.

ما معتقديم چپ مؤظف به تلفيق مبارزات دمكراتيك و مبارزات طبقاتى است. كم بهاء دادن به هريك از آنها انحراف از سوسياليسم علمى ودر خدمت اردوى سرمايه است. بر همين اساس به اتحاد دمكراتيك حول دمكراسى، حقوق بشرو جمهورى خواهى با رويكردى عدالت خواه و در عين حال سكولار باور داريم. رفع ستم ملى و ستم جنسى و برقرارى حكومتى دمكراتيك و مردمى از اهداف اصلى اين اتحاد مى‌باشد. گذشته از شيوه هاى مبارزاتى و تعلقات طبقاتى، التزام به آماج هاى فوق و اعتقاد به نفى جمهورى اسلامى و ترسيم خط حائل با رژيم هاى سلطنتى و مذهبى از اركان اتحاد دمكراتيك خواهد بود. تلاش اين جبهه صرفاْ براى نفى استبداد نيست. دست يابى به جامعه اى دمكراتيك و حكومتى مردمى خواست محورى اين اتحاد مى‌باشد.
اتحاد استراتژيك با طرفداران مشروطه سلطنتى و مذهبى امرى غير منطقى و تشتت زاست. همكارى و همراهى ما با اين نيروها صرفاْ به مسائل موردى محدود مى‌شود. اساساْ همكارى ساختارى با جرياناتى كه نظام فكرى شان غير دمكراتيك و ارتجاعى است، نيروهايى كه سركوب دمكراسى، نقض حقوق بشر و حكومت استبدادى را در كارنامه خود دارند، اشتباهى محض به شمار مى‌رود. اميد به استفاده از امكانات رسانه اى آنها خيالى باطل است. دوستانى كه تمام حيثيت خود را در اين قمار باخته اند، مى‌توانند نمونه اى از دستآورد اين سياست شان را در استفاده از امكانات آنها شاهد بياورند. آنها براى رسيدن به اهداف شان تنها مى‌خواهند، نيروهاى چپ و دمكرات را همچون وسيله اى مورد استفاده قرار دهند.

براى اينكه اتحاد دمكراتيك رويكردى عدالت خواهانه داشته باشد، لازم است حضور نيروهاى مترقى و چپ در اين اتحاد قوى تر شود. هر چه حضورچپ پررنگ تر شود، رويكرد عدالت خواهانه در اين اتحاد عميق تر خواهد شد. هر جريان سياسى با مشخصات و رنگ و بوى خود در اين جبهه حضور خواهد يافت. درست است كه اين اتحاد بر پايه‌ی اشتراكات شكل خواهد گرفت، پويائى آن در پذيرش و شفافيت دادن اختلافات است.
از اينرو حضور چپ در اين اتحا د نمى تواند مانع بيان نكته نظرات و ارائه برنامه هاى خود باشد. در اين پيكار چپ را الزامى به تعطيلى مبارزه طبقاتى نيست. چپ تعميق مبارزات دمكراتيك را در راستاى گسترش مبارزات طبقاتى مى‌خواهد و مى‌داند، و ارتباط ديالكتيكى آن دو را باور دارد. لزوم حضور فعال چپ در اين عرصه ازهمين موارد ناشى مى‌گردد.اتحاد گسترده چپ تضمينى است براى داشتن نقش مؤثردر اتحاد دمكراتيك كشورمان.
چپ براى اينكه پيشكار و كارگذار و هوراكش ديگران نشود، لازم است صفوف خود را حول خواست هاى طبقاتى و ارزش هاى سوسياليستى متمركزسازد. مبارزات طبقاتى را با مبارزات دمكراتيك هماهنگ سازد. چپ نبايستى پرچم دمكراسى خواهى را به دست افراد مردد، طرفداران نئوليبراليسم، نيروهاى ارتجاعى، سلطنت طلب و اصلاح طلبان مذهبى و حكومتى واگذار نمايد.

اعاده حيثيت از سركوب گران مدافع سلطنت و ولايت فقيه از وظايف چپ و نيروهاى دمكرات نمى باشد. ما نمى توانيم اندك نيرو و اعتبار خود را صرف چنين كار بى سرانجامى نمائيم. اين از وظايف تاريخى خود آنهاست.
اتحاد نمى تواند صرفاْ بر پايه اعتماد متقابل بنا گشته و پايدار بماند.همچنين بايستى توجه نمود كه اتحاد صرفاْ براى اتحاد نيست. بلكه ابزارى است براى پيشبرد و تحقق اهدافى ديگر. ساختارسازى براى اتحاد امرى ضرورى است ولى كافى نمى باشد. هر ساختارى هدف و پروژه اى را دنبال مى‌كند و با وجود آنهاست كه معنا مى‌يابد. پس در هر اتحادى وجود ساختار و هدف به همراه هم لازم است. حفظ ساختار به هر قيمتى موجب بيهوده گى و انفعال كل ساختار خواهد شد. هر ساختارى بجز برنامه و اهداف، بايستى سياست هاى روشنى را جهت رسيدن به آن اهداف ارائه نمايد. مبارزه در راستاى اهداف و پروژه تعريف شده، موجب پايدارى ساختارو معيارى براى سنجش و كارآيى اعضاى آن ساختار خواهد بود.
احزاب و سازمان ها پايه و اركان هر اتحاد سياسى را تشكيل مى‌دهند. با روحيه ضد حزبى نه تنها شكل گيرى اتحاد جبهه اى ممكن نيست. بلكه حركتى واپس گرايانه خواهد بود. سياست هاى هر حزبى متناسب با توان آن حزب در داخل اتحادها حس خواهد شد. لازمه اتحاد، كنار گذاشتن برنامه و كار حزبى نيست، و جبهه هم نمى تواند جايگزين حزب شود. هر حزبى طبيعتاْ با برنامه و آماج هاى خود در اتحاد شركت و با شهروندان سخن خواهد گفت. و سعى خواهد نمود نقش خود را در درون ساختار متحد پررنگ تر سازد.
اتحاد امرى نظرى است كه بر بستر مبارزه تحقق خواهد يافت. و براى شكل گيرى آن داشتن روحيه اتحاد لازم است. اتحاد امرى سلبى و هم ايجابى است. و هيچ اتحادى نمى تواند از كنار شخصيت ها ى منفرد سياسى، فرهنگى و علمى به آسانى عبور كند. تمامى نيروهاى دمكرات، چپ، دمكرات، ملى، و جنبش هاى اجتماعى معتقد به دمكراسى، حقوق بشر، جمهورى سكولار، حذف ستم ملى وجنسى در زمره متحدين ما در اتحادى دمكراتيك به شمار مى‌آيند.

اتحاد چپ
در فرهنگ سياسى به خصوص فرهنگ سياسى ايران، چپ مسامحتاْ به نيروهايى اطلاق مى‌شود، كه خواهان نفى استثمار انسان، معتقد به مبارزه طبقاتى و در پى برقرارى نظام سوسياليستى هستند. در اين مبارزه چپ جانبدار و مدافع حقوق كارگران و زحمتكشان و برعليه اردوى سرمايه است. بطور كلى چپ صفتى سوسياليستى است. در شرايطى كه طرفداران نئوليبراليسم سعى در كمرنگ كردن تفاوت هاى چپ با جريانات بورژوازى هستند، بهتراست در استفاده از عبارت چپ بر صفت سوسياليستى آن تأكيد كنيم.

تنوع فكرى چپ نه تنها بازدارنده نيست، بلكه موجب پويايى و شكوفايى آن خواهد بود. چپ با بهره گيرى از بينش ماركسيستى در برخورد با پديده هاى اجتماعى و تحليل ماترياليستى و ديالكتيكى در پى ايجاد تحولات بالنده اجتماعى است. در جريان اين تحولات مداخله آگاهانه انسان را شرط لازم و البته نه كافى، براى گام برداشتن در راستاى تكامل اجتماعى مى‌داند.
به همين دليل خواهان مداخله‌ی مؤثر نيروهاى پيرو سوسياليسم علمى در مبارزات سياسى – اجتماعى و تحولات جوامع انسانى مى‌باشند. اين چپ سوسياليسم را نظامى اجتماعى و آلترناتيو بالقوه نظام سرمايه دارى مى‌داند، و برقرارى آن را بعنوان نظامى ارزشى به فردائى موهوم محول نمى كنند. كسانى كه صرفاْ بر ارزشى بودن سوسياليسم تأكيد مى‌ورزند و مبارزه در راه برقرارى سوسياليسم را در شرايط كنونى مردود مى‌شمارند، در زمره چپ هاى مرددى قرار دارند، كه در اردوى چپ متحدين ثابت قدم و قابل اتكائى به شمار نمى آيند. هرچند آنها متحدين با ارزشى براى چپ در مبارزات دموكراتيك هستند.

نياز مبرم به دگرگونى هاى سياسى و آبستن حوادث بودن جامعه ايران، ضرورت وحدت گسترده چپ را اقتضاء مى‌كند. اين اتحاد در تقابل با اتحاد دموكراتيك نبوده، بلكه تلاشى در راستاى دموكراتيزه و راديكاليزه كردن جنبش دموكراسى خواهى است. نيروهايى كه نخواهند و يا نتوانند در اين راستا گام بردارند، خواسته ويا نخواسته آب به آسياب دشمن طبقاتى كارگران و زحمتكشان مى‌ريزند. اگر امروز پس از گذشت ٢٨ سال، جمهورى اسلامى همچنان پابرجاست. بخشى از مسئوليت آن متوجه نيروهاى سياسى جامعه به خصوص چپ مى‌باشد. چپى كه ادعاى دفاع از منافع طبقاتى كارگران را دارد، چپى كه خود را مسلح به بينش ماركسيستى مى‌داند،و بر ميراث نظرى لنين مباهات مى‌كند.
چرا از درك اين واقعيت ساده عاجز است؟ مسلماْ عامل استبداد جمهورى اسلامى و ترفندهاى امنيتى آن در ايجاد شبهه و اختلاف در بين اپوزيسيون، به خصوص اپوزيسيون چپ نقش مهمى داشته است. يونسى وزير اطلاعات خاتمى در واپسين مصاحبه هاى خود صراحتاْ به نقش جمهورى اسلامى در ممانعت از شكل گيرى اپوزيسيون متحد اعتراف نمود. ولى سؤالى كه همچنان مطرح است اين كه جرا نيروهاى اپوزيسيون و چپ براى برون رفت از اين دامگه دشمن چاره اى نمى انديشند و اقدامى نمى نمايند؟ مسلماْ عوامل زيادى در اين امر دخيل اند. ولى اختلافات شخصى و ترجيح منافع فردى و گروهى به منافع كل جنبش دموكراتيك و طبقاتى و استيلاى فرهنگ استبدادى و فرد محورى از عوامل اصلى اين تشتت به شمار مى‌آيند.

فروپاشى شوروى و غلبه نئوليبراليسم، چپ را دچار بحران ساخت. هرچند پس ازدو دهه چپ جهانى از زير اين آوار بيرون آمده، با تجديد آرايش و با اتكاء به تجارب كسب شده نقش خود را ارتقاء مى‌دهد. تجربه انقلاب بهمن ۵۷ به همراه دو عامل فوق چپ ايران را دچار بحرانى ساخته است كه هنوز سنگينى آن را روى دوش خود احساس مى‌كند. چپ در گستره جهانى دچار بحران ايدئولوژيك و هويتى شد.
ولى توانست آن را پشت سرگذاشته و بالنده تر از قبل از اين مرحله هم گذر كند. اما چپ ايران در پى سياست هاى سركوب و ترور و خفقان سياسى نتوانست ارتباطى ارگانيك با طبقه كارگر برقرار سازد، و از پايگاه اجتماعى خود گسست. نابودى تشكيلات احزاب وسازمان هاى چپ، مهاجرت كادرها و رهبران شان به خارج و طولانى شدن زمان مهاجرت موجب از بين رفتن فضاى گفتگو و گسست بين نسل ها و فعالان چپ گرديد. و دميده شدن خون تازه در رگ هاى چپ و تشكيلات چپ را مانع شد. بحران رهبرى ناشى ازگسست از پايگاه اجتماعى چپ موجب تضعيف نقش تفكر پرولترى در رهبرى جريانات چپ، و رشد تفكر اقشار بينابينى به واسطه حضور وسيع شان در بين احزاب چپ گرديد. اين بحران رشد تفكرات انحرافى و رفرميستى محض در قالب نظام سرمايه دارى را در پى داشت. تفكرات سوسيال دموكراسى برآمد منطقى اين گرايش بود. كه گريبان اكثر جرياات چپ به خصوص سازمان ما را فرا گرفته است.
ضعف تئوريك و عدم توان تحليل مسائل جهانى، منطقه اى و ملى، به كاربست سياست هاى مقطعى و دنباله روانه ناشى از اين گرايشات و برخوردهاى غير دموكراتيك تشكيلاتى، موجب ريزش نيروهاى چپ و جدايى گسترده كادرهاى تشكيلاتى از تشكيلات سابق شان گرديد. از طرفى بخش ديگرى از نيروهاى باقى مانده با مجيزه گويى از نئوليبراليسم، اكثر اين تشكيلات چپ را از محتوا خالى كردند. اين روند انحراف به راست گسترده در بين نيروهاى چپ، احزاب و سازمان هاى معتقد به سوسياليسم علمى را به عدم همكارى با نيروهاى دمكرات و سوسيال دمكرات واداشته، و از ترس اينكه مبادا خصلت كمونيستى خود را از دست دهند دچار سكتاريسم نموده، ورفتار غير منطقى و انزواطلبانه را درون خود نهادينه كنند.

عليرغم بحران ها و ضربات وارده، فلسفه وجودى چپ هيچگاه زير سؤال نرفته و چپ را به بحران موجوديت دچارساخته است. آنچه امروزضعف چپ محسوب مى‌شود، وچپ ايران را بشدت آزار مى‌دهد، تشتت و تفرقه موجود در بين نيروهاى چپ است. امروز مبرم ترين وظيفه چپ غلبه بر روحيه ى تفرقه و تشتت است. مطمئناْ صف آرايى متحد چپ موجب گسترش تفكرات راديكال و ماركسيست – لنينيستى در ميان چپ ايران خواهد شد.
همانطورى كه گفتيم، مهمترين وظيفه چپ اتحاد نيروهاى متفرق و متشتت خود زير پرچم سوسياليسم است. چپ با نيرويى متحد خواهد توانست در مبارزات دمكراتيك كشورمان نقشى در خور ايفاء نمايد.در صورت تحقق چنين امرى مطمئناْ وزن و اعتبار چپ در بين نيروهاى اپوزيسيون و متحدين ما در جبهه دمكراتيك افزايش خواهد يافت و تمايل آنها را به همكارى و اتحاد با چپ را موجب خواهد شد.
اتحاد چپ مى‌تواند هسته اتحاد گسترده دمكراتيك در كشورمان باشد. اتحاد چپ موجب افزايش تحرك رقباى سياسى چپ نيزخواهد شد. نيروهاى چپ اگر بدون اتحاد گسترده گردان هاى چپ و انسجام تشكيلاتى خود وارد تعامل و همكارى با ساير نيروها براى ايجاد اتحاد دمكراتيك شوند. يقيناْ نخواهند توانست حركتى مستقل از خود ارائه دهند و برنامه خود را عرضه و صف مستقل چپ را شكل دهند. و چه بسا به كارگزاران و هوراكشان جريانات قوى تر از خود تبديل شوند. چپ بايستى متحداْ و با برنامه و آماج هاى خود در اتحاد دمكراتيك شركت كند. اما بايستى توجه نمود كه نه تحولات اجتماعى و نه توده هاى مردم تا ابد منتظر ما براى شكل دهى اتحاد چپ نخواهند ماند. اين اتحاد را امروز بايد سازمان دهى كرد. در روزهاى بحرانى و در جريان تحولات تاريخى فرصتى براى شكل دهى چنين امرى نخواهد بود. و مورد ديگر آنكه جريانات چپ به واسطه عدم شكل گيرى اتحاد چپ نمى توانند وظايف دمكراتيك خود و به تبع آن حضور در جبهه اى با مشاركت نيروهاى دمكرات را به بعد از اتحاد چپ حواله نمايند.

برنامه و وظايف چپ
چپ براى حضور در هر اتحادى و در جريان مبارزات سياسى خود اهدافى را دنبال مى‌نمايد، كه از اهم آن مى‌توان موارد زير را برشمرد:

دفاع پيگير از دمكراسى مشاركتى و مردمى، و تلاش براى تعميق آن به لايه هاى زيرين جامعه
• برقرارى نظام سوسياليستى بعنوان بديل و آلترناتيو نظام سرمايه داري
• نفى استثمار انسان از انسان و دگرگونى مناسبات اجتماعى به نفع كارگران و زحمتكشان
• تلاش براى سازماندهى سياسى و طبقاتى طبقه كارگر و رشد آگاهى هاى سياسى و طبقاتى آن
• جانبدارى از اردوى كار در مبارزات طبقاتى بر عليه اردوى سرمايه
• مبارزه براى اتحاد طبقاتى كارگران و زحمتكشان، و دفاع از انترناسيوناليسم پرولتري
• مبارزه عليه غارت گرى هاى امپرياليسم و سياست هاى نئوليبراليستى آن
• دفاع از صلح و محيط زيست
• دفاع از حقوق اقليت هاى ملى، مذهبى، زنان و كودكان

در اين مبارزه كمونيست ها و سوسياليست ها در اردوى چپ به همراه متحدين خود در جنبش هاى اجتماعى، منتقدين جهانى سازى سرمايه دارى، اتحاديه هاى كارگرى براى تحقق آماج هايش تلاش مى‌ورزند.

ساختار اتحاد چپ
در اين بلبشو و تشتت و تفرقه چپ، بخشى از چپ هاى مردد و استحاله يافته كه به سوسيال دمكراسى گرايش پيدا كرده اند، و مدافع "جهانى سازى“ يا به قول خودشان "جهانى شدن" گشته اند. خواهان تشكيل حزب چپ با صفاتى چون دمكرات، مدرن، نوين، فراگير، تأثيرگذارو... شده اند. گويى با اضافه كردن پسوند هاى فوق حزب مورد نظرشان مالك چنين خصوصياتى خواهد شد.
آنها مى‌خواهند نيروهاى پراكنده چپ را كه ٢٨ سال است هنوز نتوانسته اند، حتى حول كم ترين خواست هاى خود به كوچك ترين تعامل و همكارى دست يازد، را حول خواست هاى اساسى و استراتژيك در حزبى واحد گرد هم آورند. عليرغم اينكه حزب مورد نظر آنها چيزى به غير از احزاب سوسيال دمكرات اروپايى نيست. چرا اين دوستان نمى خواهند حزب مورد نظر را صريحاْ و با نام شناخته شده اش معرفى نمايند؟ آيا به غير از اين است كه زير نام جذاب ودر عين حال كلى "چپ" و با پسوندهاى دهان پركن قصد كلاه بردارى سياسى دارند؟ آنها مى‌خواهند با تمسك به اين نام مجعول بخشى ازنيروهاى چپ و معتقدين به سوسياليسم علمى را به سوى خود به كشانند. حزبى كه با جعل و دزدى و كژراهه گى آغاز مى‌كند، يقيناْ عاقبت به خير نخواهد شد.

ما اعتقادى به تشكيل حزب چپ با مشخصات و پسوند هاى فوق نداريم، و مطمئنيم چنين حزبى در صورت تشكيل به جمع كوچكى از طرفداران منفرد سوسيال دمكراسى و احزاب و سازمان هاى استحاله يافته در سوسيال دمكراسى محدود خواهد شد. اين حزب جديد كه صرفاْ نامى به نام هاى موجود و عددى بر تعداد تشكيلات موجود چپ خواهد افزود، حتا در اندازه و قواره احزاب موجود هم برآمد نخواهد داشت.
از طرفى ما تعدد و تشتت احزاب و سازمان هاى چپ را برآيند طبقات اجتماعى و اقشار بينابينى نمى دانيم. اين تعدد حاصل تفكرات خورده بورژوايى و فرهنگ مبتنى بر فردگرايى واستبدادى، حاكم بر ماست. تشكل هاى چپ كه تعداد آنها شايد از يك صد هم فراتر رود، را مى‌توان در سه و يا حداكثر چهار حزب سياسى طبقه بندى نمود. حزب سوسيال دمكرات شايد بتواند در منتها اليه راست طيف چپ جاى گيرد. ولى در پروسه مبارزات طبقاتى زياد نمى توان روى آن حزب حساب كرد. تا رسيدن به آن منزل تشكيل جبهه اى از احزاب، سازمانها و شخصيت هاى منفرد چپ را امرى منطقى، ضرورى و در دستور روز مى‌دانيم.
سازمان ما بنابه سابقه تاريخى اش، توان لازم براى همكارى با اكثر قريب به اتفاق سازمان ها و احزاب چپ را داراست. از اين رو ضرورى است، هم گام با تلاش براى سازماندهى اتحادى دمكراتيك با مشاركت نيروهاى دمكرات و جمهورى خواه نسبت به شكل گيرى اتحاد چپ با مشاركت گسترده احزاب و سازمان هاى چپ به همراه شخصيت هاى منفرد سياسى، فرهنگى و علمى چپ كشورمان مساعدت نمائيم.

اتحاد حزبى
عالى ترين شكل اتحاد، اتحاد حزبى است. يكپارچگى طبقه كارگر شرط اساسى براى توانايى عملكرد حزب بشمار مى‌آيد. به همين دليل نمى توان منكر ضرورت حزب يكپارجه و مقتدر طبقه كارگر بود. اساساْ تشكيلات پيش شرط هر اقدام تحول طلبانه اى است. طبقه كارگر نيز براى حفظ استقلال خود از كليه احزاب بورژوازى به حزب سياسى خود نيازمند است. "بدون حزب سياسى، پرولتاريا هرگز به مبارزه آگاهانه طبقاتى نخواهد رسيد. بدون چنين تشكيلاتى طبقه كارگر محكوم به ناتوانى است."
(و.اى. لنين- وظايف فورى ما) طبقه كارگر براى سازماندهى قدرت طبقاتى خود و متحد كردن كليه زحمتكشان و ستمكشان، نخست بايد به سازمان يابى خود در يك حزب پيشرو و انقلابى بپردازد. حزب طبقه كارگر محصول پيكار طبقه كارگر و كانون مبارزه آگاهى طبقاتى پرولتارياست. حزب كارگر حاصل اقدام آگاهانه پيشآهنگ آگاه است، و شكل مستقلى از آگاهى طبقاتى پرولتارياست. چيرگى بر بحران عقيدتى و دستيابى به آگاهى طبقاتى راه حل چنين كارى است. طبقه كارگر براى مقابله با جهانى سازى سرمايه دارى نيازمند حزب سياسى و گسترش سازماندهى طبقه خود مى‌باشد. متأسفانه عليرغم نياز چپ ايران به حزب متحد و مقتدر طبقه كارگر، از اين خواست فرسنگ ها دورهستيم. شكل گيرى حزب طبقه كارگر، نياز مبرم طبقه كارگر ايران و ابزار لازم براى پيشبرد و تعميق مبارزات طبقاتى، وظيفه همين امروز طبقه كارگرو چپ وفاداربه سوسياليسم، كشورمان است.

وحدت سازمان فدائيان خلق ايران- اكثريت و اتحاد فداييان خلق ايران
وحدت سازمان فدائيان خلق ايران-اكثريت و اتحاد فدائيان خلق ايران در خدمت و در راستاى وحدت چپ مى‌باشد. ما نه تنها اين وحدت را امرى خجسته ميدانيم، معتقديم كه اين دو سازمان مى‌توانند با وحدت خود و دعوت از ساير جريانات چپ براى پيوستن به اين اتحاد موجب وحدت و يكپارچگى نيروهاى چپ كشورمان گردند. اگر اين دو سازمان با داشتن اشتراكات زياد نتوانند با يكديگر متحد شوند، اصولاْ نمى تواننداز وحدت گسترده چپ سخن به ميان آورند.
به باور ما جدايى اين دو سازمان اساساْ نه بر مبناى دلايل منطقى، بلكه بنابه علل غير قابل توجيه و غير دمكراتيك بود. و هيچ دليلى هم براى ادامه آن وجود ندارد. اين دو سازمان فراتر از اتحاد در قالب چپ مى‌توانند در چارچوب تشكيلاتى واحد گرد هم آيند. تفكر غالب در هر دو سازمان با تفاوت هايى به سوسيال دمكراسى نزديك است. هرچند گرايش راديكال در سازمان اتحاد فدائيان خلق پر رنگتر از سازمان ماست. اما اين تفاوت ها بحدى نيست كه موجب دورى آن دو گردد. ما اين اتحاد را به فال نيك مى‌گيريم و اميدواريم، اتحاد فوق موجب تشديد و تقويت تمايلات چپ سوسياليستى در مولود اين اتحاد گردد.
ما در راستاى وحدت حزبى و اتحاد چپ ايران خواهان شكل گيرى فراكسيون كمونيستى در داخل سازمان مى‌باشيم. وهمه‌ی رفقاى فدايى را فرا مى‌خوانيم، ضمن تلاش براى حفظ وحدت تشكيلاتى و اعتلاى سازمان، تمامى توان تشكيلاتى، سياسى و ايدئولوژيك خود را براى ايجاد رنسانس ماركسيستى در سازمان فدائيان خلق ايران- اكثريت و كل جنبش فدائى و چپ ايران بكار گيرند.

بيانيه وحد ت
(سند پيشنهادى به كنگره دهم)

پس از گذشت يكصد سال از انقلاب مشروطيت، دمكراسى و عدالت اجتماعى، همچنان اصلى ترين خواست جنبش دمكراتيك مردم ايران است. ادامه استبداد پهلوى و قاجار، سه دهه زندگى تحت حاكميت سياه جمهورى اسلامى در زير سانسور و اختناق، سركوب و ترور، شكنجه و اعدام، با چهره اى مذهبى بود. در اين ٢٨ سال تمامى دستاورد هاى دمكراتيك مردم ايران مورد تعرض حكومت مذهبى قرار گرفته است. كارگران، زنان و كودكان بزرگترين قربانيان استبداد دينى بشمار ميآيند. هنوز آماج هاى انقلاب بهمن ۵۷ دست نيافتنى است. وتشتت و تفرقه در بين نيروهاى سياسى چنان مستولى و گسترده است، كه جمهورى اسلامى آلترناتيوى براى خود نمى بيند. در شرايطى كه امپرياليسم براى كنترل منابع نفتى و حتا حكومت ايران چنگ و دندان تيز مى‌كند.
براى نيروهاى دمكرات و چپ ديگر فرصتى باقى نمانده است. اگر اين احزاب نتوانند و يا نخواهند در اندك فرصت باقى مانده نسبت به انسجام و اتحاد نيروهاى متفرق خود حول خواست هاى مشخص اقدام نمايند. كسان ديگرى ميوه چينان اين غائله خواهند بود. و مطمئناْ مجبور خواهيم شد از بين گزينه هاى جهان سرمايه دار و نئوليبراليسم يكى را انتخاب كنيم. آلترناتيو آنها براى جمهورى اسلامى سلطنت طلبان و يا اصلاح طلبان دينى است.

سازمان فدائيان خلق ايران- اكثريت با آگاهى بر اينكه هيچيك از احزاب و سازمان هاى سياسى ايران به تنهائى قادر به تحقق خواست هاى دمكراتيك و طبقاتى مردم ايران وزحمتكشان كشورمان نمى باشند. وبا درك وضعيت حاد كنونى و بحران آفرينى هاى جمهورى اسلامى و آلترناتيو سازى امپرياليسم، دست همكارى به سوى تمامى احزاب، سازمانها و شخصيت هاى سياسى معتقد به دمكراسى، حقوق بشر، جمهورى سكولار و سوسياليسم دراز مى‌نمايد. سازمان ما متناسب با خواست هاى متفاوت جريانات سياسى و در ابعاد وعرصه هاى مختلف براى شكل گيرى اتحادى پويا و مؤثر جهت تحقق اهداف و برنامه هاى مورد توافق تلاش خواهد نمود.

ما خواهان همكارى در اشكال و عرصه هاى مختلف هستيم، از جمله:
همكارى با تمامى احزاب، سازمانها وشخصيت هاى سياسى دمكرات براى مواردى همچون آزادى زندانيان سياسى، رفع تبعيض جنسى، دفاع از صلح
و. .. همكارى جبهه اى در قالب اتحادى دمكراتيك با مشاركت احزاب، سازمانها وشخصيت هاى سياسى براى تحقق خواست هاى دمكراتيك: دمكراسى،
حقوق بشر،جمهورى سكولار، رفع ستم ملى، آزادى زندانيان سياسى، رفع تبعيض جنسى، دفاع از صلح و. .. • همكارى جبهه اى در قالب اتحاد چپ براى تعميق مبارزات طبقاتى و جانبدارى از طبقه كارگر و زحمتكشان. انعكاس هرچه بيشترتفكر مبتنى بر
عدالت اجتماعى و خواست هاى طبقاتى در درون جنبش دمكراتيك • سازمان ما از وحدت با سازمان اتحاد فدائيان خلق ايران درچارچوب تشكيلات واحد حزبى و يا اتحاد چپ – جبهه اى- بعنوان هسته اى براى شكل
گيرى چپ متحد حمايت مى‌كند كنگره شوراى مركزى را مؤظف مى‌نمايد، در هر يك از زمينه هاى فوق براى گسترش همكارى و شكل گيرى اتحادى گسترده تمامى تلاش خود را بكار بندد.