در دفاع از تفسيرى مناسب از سوسياليسم
سپيده صلحجو
در خواست ما از رفقا اين است كه در كنگرهى پيش رو، خواستار تفسير سوسياليسم با هدف پاسخگويى به خواستهاى مردم و تدوين برنامهاى براى هدفگيرى دستيابى به قدرت و راهبرى مردم بشوند
ما براى رفقاى فدايى در برگزارى كنگرهى دهم آرزوى موفقيت داريم.
حال كه در آستانهى اجتماع رفقا در كنگرهى پيش رو هستيم، طرح نظرات و نيات كلى ما خالى از فايده نخواهد بود.
ما در طى سالهاى گذشته با ديدگاهى پرسشگر، نظر مردم را راجع به سوسياليسم جويا شدهايم. تلاش شده است كه پرسشها در زمينههاى مختلف باشد و گسترهى تحقيق، تا حد امكان، گروههاى متفاوتى از مردم را شامل شود. اين پرس وجو، صرفاً براى خود ما انجام شد تا بدانيم تكليفمان با خودمان چيست.
بنا به نتايجى كه ما به آنها رسيدهايم، سوسياليسم در ايران آسيبهايى ديده است كه بايد آنها را شناخت. بدون درمان اين آسيبها نمىتوان انتظار داشت كه اين ايده در ايران قابل دفاع باشد و سازمانهاى چپ صاحب كاراكتر و قدرت تاثيرگذارى شوند.
اهم موارد اين آسيبها:
- دمكراسى
تصور بر اين است كه سوسياليسم نمىتواند با دمكراسى همراه باشد.چپها خواستار ملى شدن كارخانجات، معادن و زمينهاى بزرگ كشاورزى هستند. اگر موفق شوند به قدرت برسند ديگر كار تمام است. معقول نيست اجازه دهند نوكران سرمايه، دوباره به قدرت برسند. به علاوه، چطور ممكن است ابزار توليد، مكرراً و به دنبال هر انتخابات، دولتى و خصوصى شود؟
- توسعه
تصور بر اين است كه چپها به فكر توسعهى ايران نبودهاند. آنها برنامهاى مشخص و يا مدل توسعهاى ملى براى ايران ندارند و در نهايت مىتوانند فقر را عادلانه ميان مردم تقسيم كنند.
- جهانى شدن
تصور بر اين است كه چپها در ايران، مخالف جهانى شدن هستند. مسافرت مردم به دوبى، تركيه، عربستان و مالزى و يا شنيدن افسانههاى پيشرفت كرهى جنوبى و چين، اين تصور را ايجاد كرده است كه ما از قافلهى تمدن عقب ماندهايم. چپها خواستار سوسياليسم هستند و دنيا با سرمايهدارى اداره مىشود و راهى براى همخوانى اين دو سيستم وجود ندارد.
- واقعبينى
تصور بر اين است كه چپها، آدمهاى آرمانگرا و بدين خاطر ماجراجويى هستند و حاضرند معيشت مردم را به بهاى آرزوهاى دوردست به خطر بياندازند. آنها بيش از آنكه ايدههايشان را بر واقعيتها انطباق دهند، واقعيتهاى موجود ايران و جهان را مطابق ميل خود تحريف مىكنند.
- دولتى بودن
تصور بر اين است كه چپها خواستار دولتى بودن اقتصاد هستند و دولت مالك و متصدیاى ناكارآمد، فاسد و نالايق است.
- تهديد
تصور بر اين است كه اگر چپ ها به قدرت برسند، اختلافات با آمريكا بالا مىگيرد و كشور هاى ثروتمند رابطهى خوبى با ايران نخواهند داشت. اين ماجراها باعث انزواى ايران و زندگى در سايهى تهديد دائمى خواهد شد.
- منافع خصوصى
تصور بر اين است كه چپها مخالف منافع خصوصى افراد هستند و حاضرند مصالح فرد را قربانى مصالح جمع كنند و اين در حالى است كه در جهان فعلى، منافع شخصى، موتور محرك اقتصاد و عامل اصلى نوآورى و پيشرفت است.
- تاريخ سوسياليسم
تصور بر اين است كه سوسياليسم از امتحان تاريخ سربلند بيرون نيامده است و در تمامى كشورهايى كه به قدرت رسيده، شكست خورده است و اكنون تمامى كشورهاى دنيا به روش سرمايهدارى اداره مىشوند.
- اتحاد با نيروهاى ديگر
تصور بر اين است كه چپها با ديدگاههاى افراطى خود، امكان ائتلاف يا اتحاد با ديگر نيروهاى ملى را ندارند و اگر جبههاى مشترك هم ايجاد شود، دوام نخواهد آورد. به علاوه به قدرى سعهى صدر نزد چپها كم است كه خودشان حاضر نيستند با خودشان كنار بيايند و دائماً در حال انشعاب هستند.
- اسلام
تصور بر اين است كه جامعهى ايران جامعهاى مذهبى است. چپها با عقايد آتئيستى و بىدينى خود نمىتوانند جايى در چنين جامعهاى داشته باشند. چنانكه در هيچ كشور عرب و يا مسلمانى، چپها نه تنها از طريق انتخابات به قدرت نرسيدهاند بلكه نتوانستهاند حتى حزبى قوى و فراگير ايجاد كنند.
- راهبرى ملى
تصور بر اين است كه ايدهى چپ قادر به پيگيرى حقوق اكثريت مردم ايران نيست و منافع گروههاى خاصى از اجتماع را به قيمت پايمال كردن حقوق گروههاى ديگر پيگيرى خواهد كرد، در نتيجه باعث اختلاف و افتراق بين مردم خواهد شد. چپها دشمنان قسم خورده دارند و جنگ و دعوا بين آنها و چپها تمامى نخواهد داشت.
شايد اين ايرادات براى بعضى از رفقا تازگى نداشته باشد و به نحوى به آنها خو گرفته باشند، ولى اگر در ايران بخواهيد كسى را دعوت به سوسياليسم بكنيد يا نظرى سوسياليستى را در جمعى پيش ببريد بلافاصله با آنها روبرو خواهيد شد. در هر صورت چپها بدون مواجهه با اين انتقادها، تبديل به جرياناتى روشنفكر و فاقد توانايى رهبرى مردم خواهند شد.
واضح است كه مخالفان سوسياليسم، در پيدايش چنين تصوراتى نقش داشتهاند و انتظارى غير از اين هم از آنها نمىرود. موضوع اين است كه چپهاى ما براى رفع اين شائبهها و شبهات و يا پاسخگويى به سؤالاتى از اين دست چه كردهاند و مىخواهند چه بكنند؟
براى جواب ندادن به اين سؤالها راه هاى متنوعى وجود دارد
:
مىتوان آنها را ساختهى امپرياليسم و دشمنان خلق دانست كه موفق شدهاند بخش بسيار محدودى از زحمتكشان را گمراه كنند.
مىتوان از جفاى روزگار و تبليغات خصمانهى دشمنان، گلايه كرد و خواستار گذشت زمان براى روشن شدن حقايق شد.
مىتوان صورت مسئله را پاك و ادعا كرد كه چنين شكهايى در اذهان مردم در بارهى سوسياليسم وجود ندارد.
مىتوان در برابر اين ايرادها تسليم شد و خواستار مدل توسعهى سرمايهدارى براى ايران شد.
مسئلهى اصلى هر جريان جدى سياسى، قدرت است. آيا سازمان فدائيان (اكثريت) به فكر به دست آوردن بخشى از قدرت هست يا مىخواهد صرفاً در موضع انتقادى ادامهى حيات سياسى بدهد؟ آيا سازمان در پى به قدرت رساندن جبههاى بزرگتر نظير اتحاد جمهورىخواهان در ايران هست؟ آيا سازمان در پى شكل دادن به افكار عمومى و اعمال فشار مردمى براى به كرسى نشاندن خواستهاى دمكراتيك خود هست؟
اگر ما به فكر قدرت هستيم، بايد برنامهاى مورد قبول مردم ارائه دهيم و به ايراداتى از اين قبيل، جوابهايى قانعكننده بدهيم.
براى پاسخگويى مسئولانه به اين موضوعات بايد دو كار كرد:
١- مطالعهى عميق و همهجانبه راجع به ايران و نظريهى سوسياليسم.
٢- ارائهى تفسيرى از سوسياليسم كه بتوان با آن جوابى براى اين سؤالات پيدا كرد.
افراد و گروههاى چپ در هر زمان و در هر كشورى به دو گروه تقسيم شدهاند. آنهايى كه صرفاً كار مجرد روشنفكرى كردهاند. آنها آزاد بودهاند هر نظرى بدهند و در واقع مدافعين نظرى ايدههاى عام و كلى سوسياليسم بودهاند. و گروههايى ديگر كه در قالب احزاب، تشكلها و اتحاديهها در قدرت سهيم بودهاند و يا ارادهى قاطع براى بدست آوردن بخشى از قدرت را داشتهاند. اين گروهها مجبور بودهاند و هستند كه سوسياليسم را بنا به شرايط خاص زمان و مكان خود تفسير كنند و خواستهاى خود را با آن محدوديتها وفق بدهند. احزاب كمونيست فرانسه و ايتاليا با آن همه افتخار پس از جنگ جهانى دوم، چرا راه سوسيالدمكراسى را رفتند؟ چرا احزاب كمونيست چين و ويتنام راه جهانى شدن را براى توسعهى كشورهايشان بر مىگزينند و از بسيارى از اصول قبلى خود عدول مىكنند؟ چرا احزاب چپى كه در آمريكاى لاتين به قدرت رسيدهاند، برنامههاى حداكثرى سوسياليستى ندارند؟
تفسير ما از سوسياليسم توانايى پاسخدهى به سوالات مطروحه را دارد و ما تلاش خواهيم كرد در طى ماههاى آتى به آنها پاسخ قانعكننده بدهيم و دوستان را به مباحثه حول آنها دعوت كنيم.
برخلاف تعريفى كه در اكثر اسناد ارائه شده به كنگرهى دهم به چشم مى خورد، سوسياليسم، فقط آرزو هايى انساندوستانه، آزادىخواهانه و عدالتطلبانه نيست. همهى ايدئولوژىهاى موجود اين آرزوها را دارند و با توسل به آنها نمىتوان مرزبندى سوسياليسم را با سرمايهدارى، فاشيسم يا حكومت عدل على مشخص كرد.
سرمايهدارى و سوسياليسم دو قطب نظرياتى هستند كه با آنها جامعهاى اداره مىشود. در حقيقت، سرمايهدارى يا سوسياليسم خالص و ناب، وجود خارجى ندارند.
- ادارهى جامعه با برنامه و ارادهى آگاه، سوسياليسم است. حفظ آزادى عمل اشخاص و اداره شدن خود به خودى جامعه، توسط برآيند خواستها و ارادههاى آزاد تك تك افراد، سرمايهدارى است.
- مالكيت دولتى ابزار اصلى توليد، سوسياليسم است. مالكيت خصوصى ابزار توليد، سرمايهدارى است.
- برنامهريزى اقتصادى- اجتماعى براى تخصيص منابع، سوسياليسم است. دنبال كردن نشانههاى بازار براى تخصيص منابع، سرمايهدارى است.
- محدود بودن حقوق فردى مالكيت در برابر حقوق جامعه، سوسياليسم است. تقدس مالكيت فردى، سرمايهدارى است.
به نظر ما سرمايهدارى، راه مناسبى براى ادارهى ايران و توسعهى آن نمىباشد.
- در ايران دولت مالك بخش بزرگ ابزار توليد است، و در عين حال، در ايران يك بورژوازى متكى به خود و قدرتمند نظير اروپا و آمريكا وجود ندارد. بنابراين، خصوصى كردن دولت همراه با فساد، اتلاف منابع، ناكارآمدى اقتصاد و آسيب خوردن سرمايههاى اجتماعى خواهد بود.
- براى ادارهى اقصاد دولتى و همينطور كاهش تضاد ها و مشكلات حاد و مزمن اجتماعى، بايد برنامهريزى كلان وجود داشته باشد.
- به نظر ما سوسياليسم در ايران بايد كاركرد بازار را قبول كند. منتهى نمىتوان انتظار وجود بازارى كامل را در ايران داشت. فساد، انحصار، روابط غير اقتصادى موجود، بازارى ناقص ساختهاند كه با ايدهى مكانيسم عرضه و تقاضاى سرمايه دارى متفاوت است. بايد بازار و برنامهريزى، ابزار مكمل يكديگر باشند.
- و اما مالكيت خصوصى. موضوعى كه تبديل به امرى قدسى شده است و بعضى از دوستان، در دفاع از آن به مفاد اعلاميهى حقوق بشر متوسل مىشوند.
بحث اصلى در مورد حقوق مالكيت، مسئلهى مالياتهاست. ادعاى مخالفين سوسياليسم مبنى بر طرفدارى چپها از مصادرهى اموال سرمايهداران صحيح نيست.
در بسيارى از ايالات آمريكا، و بسيارى از كشور هاى اروپايى و ژاپن، ماليات بر اموال و دارايى وجود دارد. اين نوع ماليات مورد انتقاد صريح نئوليبراليسم است و به عقيدهى آنها موجب تضييع حقوق اوليهى افراد است. ماليات بر دارايى مىتواند در صد ناچيزى باشد و مىتواند آنقدر زياد باشد كه مالك را ترغيب به صرفنظر كردن از بهرهبردارى از آن دارايى بكند. به نظر مىرسد كه سوسياليستها در ايران طرفدار مالياتهاى بزرگ نباشند ولى نمىتوان با بهانه قرار دادن تقدس مالكيت و جار و جنجال تبليغاتى، اين ابزار كنترلكنندهى اقتصادى را از دست دولت گرفت.
نكتهى مهم ديگر در اين باب اين است كه پروندهى مافياى قدرت و ثروت در ايران جدا از پروندهى سرمايهداران است. بخش بزرگى از نوسرمايه داران ايران ثروت خود را از راههاى غير قانونى و دزدى بدست آورده اند و بايد وضعيت آنها حسابرسى شود. نه تنها چپها بلكه هر نيروى ملى، مخالف شعار "ببخش و فراموش كن" در مورد اين مافيا خواهد بود.
به هر شكل منظور ما از توضيحاتى چند جملهاى و مختصر در مورد مشخصههاى سوسياليسم، آن است كه سوسياليستها در اين موارد حرف براى گفتن دارند و در مقابل، طرفداران سرمايهدارى، بر خلاف تبليغات فراوان، در مورد خاص ايران، دگم و غير مسئولانه اقامهى دليل ميكنند.
گرچه در اين مقاله، فرصت توضيح مفصل در مورد سوسياليسم نيست، ولى براى پرهيز از سوء تفاهم بايد اين نكته را اضافه كنيم كه سوسياليسم خود به خود و به تنهايى همهى مشكلات را حل نمىكند و نهايت آمال بشرى نيست. سوسياليسم فقط بسترى ايجاد مىكند كه در آن امكان توسعهى انسانى، آزادى و عدالت فراهم مىگردد. در اين خاك حاصلخيز گياهان زهرآگين نيز مىتوانند برويند.
بدون شك سوسياليسم بايد با آزادىهاى وسيع، مكانيزمهاى شفافسازى كاركرد دولت، رشد فرهنگ عمومى و حاكميت عقل همراه باشد وگرنه اين ساختار مناسب، ثمرات نامناسب به همراه خواهد داشت.
در خواست ما از رفقا اين است كه در كنگرهى پيش رو، خواستار تفسير سوسياليسم با هدف پاسخگويى به خواستهاى مردم و تدوين برنامهاى براى هدفگيرى دستيابى به قدرت و راهبرى مردم بشوند.
به نظر مىرسد دو گرايش، مانع عملى شدن اين خواست است. گرايش چپروانه كه بىپروا خواستار ديكتاتورى پرولتاريا، تعميق مبارزات ضد امپرياليستى و آزادى نيروى كار از قيد و بند سرمايه است و كارى به كار وضع موجود ندارد و گرايش راستروانه كه خواستار مدل توسعهى سرمايه دارى براى ايران است.
بطور مشخص مىتوان به مقالهى "در دفاع از سوسياليسم(٣)" كه از جانب رفقاى داخل كشور مطرح شده است اشاره كرد. گرچه اين رفقا در اول مقالهشان گفتهاند كه به جزئيات سوسياليسمى كه در پى آن هستند نمىپردازند، ولى مقالهى مفصل آنها مشخصكنندهى اين نوع سوسياليسم هست. به نظر ما اين نوع ديدگاهها در حوزهى روشنفكرى چپ قابل طرح مىباشند ولى در حوزهى عمل سياسى، قادر به پاسخگويى به سؤالات مردم نيستند. و نبايد آنها را به سازمانى سياسى كه در پى قدرتگيرى است توصيه نمود.
از سويى ديگر مىتوان به مقالهى "چند تز استراتژيك (ديدگاهى – برنامه اى)" نوشتهى رفقا ماشاءالله سليمى و منوچهر مقصود نيا اشاره كرد.
به نظر اين دوستان، مدل رشد اقتصادى ايران، نظام سرمايهدارى است.
شرايط عينى اقتصاد ايران، تضادهاى حاد جامعه و وضعيت سياسى جهانى، مانع رشد موزون و قابل قبول مدل سرمايهدارى در ايران است. با تسليم شدن به وضعيت موجود، آنچه در ايران اتفاق خواهد افتاد، شكلى كاملاً منحرف شده از سرمايهدارى با اتلاف عظيم منابع انسانى و مالى و تعميق بحران هاى اجتماعى است.
اين هر دو نظر در عمل خواستار آنند كه در اين برههى حساس، سازمان و نيرو هاى چپ، از مسئوليت تاريخى خود شانه خالى كنند.
با آرزوى برگزارى کنگره اى پربار، به همهى دوستان از راه دور درود مىفرستيم.
سپيده صلحجو از جانب گروهى از هواداران فداييان خلق (اكثريت)