محمدبرقعی، مهدی فتاپور و امير ممبينی
بررس بيانيه تحليلی 565 نفر
در پالتاک اتحاد جمهوريخواهان ايران




اميرممبينی : ما بايد از تمام اتحادهائی که در ايران در راه دمکراسی و جمهوری شکل مي گيرد بايد حمايت کنيم.
مهدی فتاپور: بيانيه نشان مي دهد که طيف وسيعی از نيروها در داخل به اين نتيجه رسيده است که می خواهد و می تواند به عنوان يک نيروی اجتماعی دمکرات و جمهوری خواه گرد آمده و بر تحولات اجتماعی اثر بگذارد.
محمدبرقعی: اين بيانيه به نوعی يک شاهکار است. تمام دردها را به صراحت و فصاحت بيان کرده است.

اميرممبينی
اميرممبيني به عنوان اولين سخنران جلسه بحث را آغاز کرد:
اساس مبارزه در داخل کشور جريان دارد و ما لازم است به سهم خود بکوشيم تا آن را تقويت کنيم. به نظر من بيانيه 565 نفر که امروز مورد بحث اين جلسه است نه تنها به دليل حمايت گسترده روشنفکران و انديشمندان داخل کشور از آن، بلکه به دليل مسائل مهم مطروحه در آن مورد استقبال ما قرار مي گيرد.
اين بيانيه عملا به تمام مسائل مربوط به زندگي اجتماعي اشاره داشته و در مورد تک تک اين موارد نيز به ناتواني هاي حکومت پرداخته است. حتي در زمينه استقلال که شايد بزرگترين ادعاي سياسي جمهوري اسلامي ايران باشد. اين اعلاميه مي گويد که استقلال کشور به دليل سياست هاي نسنجيده در زمينه خارجي به خطر جدي افتاده است. در آنجا تأکيد شده است که در صورت عدم تصحيح اين سياست ها استقلال، امنيت و تماميت ارضي کشور در خطر خواهد بود.
در رابطه با آزادي هاي اجتماعي اين بيانيه صريحا وضعيت موجود و رفتار حکومت را محکوم مي کند، در زمينه اقتصادي نيز ناتواني هاي حکومت شمرده مي شود و سطح پائين رشد اقتصادي و ناکافي بودن امکانات و ظرفيت اقتصادي براي رفع نياز هاي کشور مورد توجه قرار مي گيرد.
بيانيه در بخش ديگري فاجعه فرهنگي موجود در کشور را توضيح داده و نقش حکومت در اين رابطه را مورد انتقاد قرار داده و محکوم مي کند.
گزارش بيانيه از وضعيت ايران، توضيح يک فاجعه است که در عرصه هاي فرهنگي، سياسي، اجتماعي و اقتصادي و .... در کشور ما جريان دارد. البته مي توان به جزئيات بيشتر اشاره کرد اما تا همين نقطه نيز به عقيده من بايد طراحان بيانيه را مورد تحسين قرار داد.
با وصف اين وضعيت طبيعتا بيانيه مي کوشد راه کاري را در مقابل ما قرار دهد. همراهي با بيانيه بدون توجه به سمت سياسي ارائه شده، همراهي واقعي نيست. به نظر من ما بايد از تمام اتحادهائي که در ايران در راه دمکراسي و جمهوري شکل مي گيرد بايد حمايت کنيم. من به سهم خود همه اين تحرکات را گامي در راه آزادي و پيشرفت ايران مي دانم، اما برخي از اين اقدامات به صورت مشخص با نيازهاي واقعي کشورمطابق هستند.
نکته بسيار مهم در بيانيه اين است که نتايج انتخابات رياست جمهوري را در سرنوشت کشور بي تأثير دانسته است. در اينجا تأکيد شده است که رئيس جمهور يک مقام صوري بوده و حتي توانائي عملي ساختن محتواي ارتجاعي قانون اساسي جمهوري اسلامي را ندارد. بيانيه انتخابات را يک پروسه فرمايشي شناخته و اعلام مي کند که اين انتخابات همچون مجلس و شوراها با بي اعتنائي مردم روبرو خواهد شد. سپس يک گام پيش تر رفته و ميگويد که با اين روش ها امکان انجام اصلاحات جدي در ايران وجود ندارد و در نتيجه ادامه روشي را که در دوم خرداد آغاز شده است را مردود مي شمارد. نويسندگان بيانيه به طور صريح به حکومت پيشنهاد مي کنند که در مقابل رأي مردم عقب بنشيند.
اين بيانيه که در داخل به امضاي نزديک به 600 نفر از انديشمندان و چهره هاي شاخص سياسي و دانشجوئي رسيده است عملا اعلام يک جبهه براي جهت گيري به سمت دمکراسي و جمهوري خواهي در داخل کشور است. گر چه محتواي اين بيانيه که مورد تأئيد من نيز است تنها بيان يک حرف بوده و هنوز اقدام عملي در شکل گيري يک اراده معطوف به تغيير به حساب نمي آيد، ائا آن را يک موفقيت براي اپوزيسيون داخل و خارج از کشور مي دانم.
البته نبايد مبالغه کرد و در آينده نيز چنين بيانيه ها بيش از پيش صادر خواهد شد و اين حرکت در جهت تشکيل يک جبهه وسيع براي دمکراسي جمهوري ادامه خواهد يافت. برداشتن اين گامها در جهت تشکيل مجموعه اي براي هدايت جنبش ضروري مينمايد. به عقيده من اين روند بايد خيلي سريع صورت بگيرد زيرا بزرگترين تهديد براي ايران در حال حاضر آشوب و هرج و مرج است. مقابله با هرج و مرج و خودانگيختگي الآن وظيفه مبرم و در دستور کار است. نيروي هدايت کننده بايد در لحظه لازم به مردم بگويد که چه بايد کرد. خلاء رهبري تلاش هاي مثبت ما را نيز خنثي خواهد کرد.
در وقت باقي مانده مي خواهم به "جمهوري" که توسط بيانيه مطرح شده است به عنوان ظرفي که دمکراسي در آن جاي مي گيرد اشاره کنم. تاکيد بر شکل جمهوري بسيار مهم است و من معتقد هستم که براي مقابله با يک سيستم همچون نظام حاضر نمي توان با سلطنت خواهان به عنوان يک سيستم ديگر ائتلاف کرد زيرا نبرد بر سر يک سيستم است و ما خواهان جايگزيني آن توسط يک سيستم مشخص ديگر هستيم. پس اتحاد با سلطنت به عنوان يک سيستم سوم مردود به نظر مي آيد. البته ما نبايد يک مشکلي را که حل شده است دوباره به مشکل ايران تبديل کنيم.
در همين رابطه برخي دوستان دمکرات و اصلاح طلب گاه از نه گفتن به هر انتخابي ابا دارند. در لحظه حاضر، زمان نه گفتن به چنين انتخاب هائي است. اين امر هيچ مغايرتي با شيوه دمکراتيک مبارزه ندارد.

مهدي فتاپور
مهدي فتاپور ضمن تأئيد نکات عمده سخنان امير ممبيني گفت:
من مي خواهم از زاويه ديگري اهميت اين بيانيه را مورد تأکيد قرار دهم. واقعيت اين است که محتواي بيانيه قبل تر نيز در مقالات و نوشته ها و گاه بيانيه هاي ديگري که توسط امضاء کنندگان کنوني منتشر شده بودند آورده شده بود. از آن جمله مي توان به نوشته هاي اميرانتظام و يا زرافشان اشاره کرد. پس به نظر من گرچه متن بيانيه به اساسي ترين مسائل پرداخته است اما اهميت آن در درجه اول طيف وسيع امضاء کنندگان آن است. اين طيف نه تمامي، اما بخش بزرگي از اپوزيسيون داخل را در بر مي گيرد. جبهه ملي، زندانيان سياسي، دفتر تحکيم، نيروهاي ملي- مذهبي، چپها، طرفداران رفراندوم و... در اين طيف جاي گرفته اند.
اين طيف گسترده با اين حرکـت، عملا اولين گام در جهت شکل گيري نيروي اجتماعي که قابليت تبديل شدن به آلترناتيو را دارا است برداشته است.
حال اين نيرو چه مي گويد و چه مي خواهد! بيانيه به دو نکته اساسي در اين رابطه مي پردازد:
اول اينکه حاکمان کنوني را مسئول نابساماني ها مي شناسد و معتقد است آنها توانائي خروج جامعه از وضعيت اسفبار حاضر را ندارد و دوم اينکه نه تنها حاکمان که ساختار حقوقي که نظم حاضر بر آن استوار شده است نيز قابليت اصلاح نداشته و خود به مانع اصلاحات تبديل شده است.
البته برخي نيروهاي سياسي در داخل و خارج طي سالهاي اخير به نتايج بالا رسيده بودند. آنها مي ديدند که نيروي حاکم به بن بست دچار شده است. اصلاح طلبان حکومتي و يا مشروطه خواهان اسلامي يعني آنها که شکل مشروطه نظام ولايت فقيه را تجويز ميکنند نيز توان هدايت جامعه به خروج از بحران حاضر را ندارند.
اين ديده در خارج از کشور مبنا و پايه شکل گيري اتحاد جمهوريخواهان شد. اتحاد جمهوريخواهان معتقد بود که بايد نيروئي متشکل از بخش هاي وسيع متفکران، روشنفکران، و فعالان سياسي مدرن دمکرات و جمهوري خواه باشد، اتحاد جمهوريخواهان کوششي بوده است تا اين نيرو بتواند به اندازه وزن خود در حرکت اجتماعي و سياسي تأثير بگذارد.
بيانيه نيز نشان مي دهد که طيف وسيعي از نيروها در داخل به اين نتيجه رسيده است که مي خواهد و مي تواند به عنوان يک نيروي اجتماعي دمکرات و جمهوري خواه گرد آمده و بر تحولات اجتماعي اثر بگذارد.
به عقيده من اتحاد جمهوريخواهان، جمهوريخواهان لائيک و جرياني که در داخل کشور در حال شکل گيري است و يا بايد شکل بگيرد يک نيروي اجتماعي است. نيروئي که در ايران شکل مي گيرد مي تواند وارد عرصه حرکت شده و ما نيز به عنوان بخشي از آن مي توانيم در جهت تقويت آن بکوشيم.
نيروي دمکراتيک سکولار در ايران تلاش مي کند به عنوان يک نيروي سياسي مستقل بر صحنه سياسي حضور يافته و نقش بيافريند. اين نيرو به دليل مشکلات دروني از جمله پراکندگي آن و هم به دليل موانع بيروني يعني سرکوب توسط قدرت حاکمه تا امروز نتوانسته است به صورت متشکل عمل کند و به اندازه وزن واقعي خود تأثير بگذارد. گرچه نتيجه اي که مجموعه نيروهاي دمکراتيک و جمهوري خواه اعم از چپ، ملي، مذهبي و ... در داخل و خارج از کشور به آن دست يافته اند تحول بزرگي محسوب ميشود. اما من صرف "خواستن" را کافي نمي دانم. اين گام اول است. گام دوم اين است که چگونه مي توان متشکل شد. صحبت هاي زيادي در اين رابطه شده است. از جمله گفته مي شود که ما نيازمند يک رهبري سياسي هستيم. نکته مورد بحث براي من اين است که رهبري سياسي چگونه شکل مي گيرد. رهبري سياسي به صرف خواستن شکل نمي گيرد. هرگاه نيروي مدعي رهبري بتواند در رابطه با مسائل مشخص مطروحه در جامعه راهکارهاي مناسب ارائه دهد، مي تواند اعتماد جامعه را جلب کند. الآن مسأله برخورد با [خطر حمله نظامي] آمريکا، آزادي هاي سياسي، مشکلات مشخص اقتصادي و ... موضوعاتي هستند که نيروي مدعي بايد بتواند راهکار مشخص و عملي خود را در ارتباط با آنها ارائه دهد.
تحليلي وجود دارد که بر مبناي آن منابع نيروهاي اجتماعي رو در روي ما را پايان يافته تلقي ميکند به نظر من اين صحيح نيست. ما بايد امکانات اين نيروها را شناخته و در جستجوي راهکارهاي مناسب براي برخورد با نقاط قوت آنها باشيم. بعنوان مثال نيروي مورد نظر امتيازاتي از قبيل سازمان يافتگي و تشکل، آمادگي براي اعمال خشونت و قهر و... را داراست. اين توانائي بزرگي براي نيرويي که رودر روي تحولات ايستاده است، محسوب مي شود.
از طرف ديگر فاصله ميان حکومت و مردم بزرگتر از فاصله ميان حکومت شاه و مردم در سال هاي پيش از انقلاب است. در عين حال مردم به راحتي نظرات منفي خود در ارتباط با حکومت را بيان مي کنند و عامل ترس عملا وجود ندارد. از اينجا نتيجه ميگيرم که نکته مهم براي نيروي حاکم بر ايران همواره جلوگيري از فعاليت متشکل بوده است. به عنوان مثال فدائيان اکثريت همچون بسياري نيروهاي ديگر تحت شديدترين حملات قرار گرفت و پس از اينکه توسط زنداني و اعدام کردن بسياري از کادرها عملا تشکيلات آن از بين رفت. سپس نيروهاي باقيمانده ديگر مورد فشار قرار نگرفتند. رژيم مي دانست که کادرهاي باقيمانده نظرات خود را دارا هستند اما چون متشکل نبودند، کاري به کار آنها نداشت.
اين نکته را در رابطه با نويسندگان و کانون نويسندگان نيز مي بينيم. تا زماني که اينها به نوشتن مشغول بوده و به دنبال تشکل نبودند مساله حاد نبود. اما تصميم آنها به تشکل به فاجعه قتل هاي زنجيره اي انجاميد.
تحول بزرگ که شامل نقطه قوت براي ما نيز هست اين است که مثلا امروز 565 نفر اعلام مي کنند که مي خواهند به طور متشکل با وضع موجود مبارزه کنند و حاکميت توانائي برخورد با آنها را ندارد. اين مطلب نشان از شرايط نوين و تحول در اوضاع را دارد که به نفع ما عمل مي کند. نقطه ضعف اين است که هنوز نيروي حاکم امکان مانور دارد. مي تواند بخشي از نيروها را منفرد و بي اثر کند. چنين چيزي را در عرصه انتخابات رياست جمهوري به خوبي شاهد هستيم.
در انتخابات مجلس شاهد بوديم که با وجود تحريم عملي انتخابات توسط تمامي نيروهاي اپوزيسيون، حاکميت توانست بخش وسيعي از مردم را پاي صندوق ها بکشاند و تحريم عملا به چشم نيامد.
در حال حاضر آقاي رفسنجاني در تلاش است تا با چهره اي متفاوت به عرصه بيايد و نکته اينجاست که چهره متفاوت او احتمالا مي تواند دوباره نيروهائي را بي اثر کرده و يا حتي جلب کند.
نيروي ديگر که درون حاکميت قرار دارد، مجموعه اصلاح طلبان دولتي است که با "دوم خرداد" عملا به نيروي غالب تبديل شدند و تنها پس از انتخابات دور دوم رياست جمهوري خاتمي بود که نسبتا به سرعت پايگاه اجتماعي خود را از دست داده و از يک نيروي 70-60 درصدي به يک نيروي معمولي تنزل يافتند. من بر اين باور نيستم که اينها تماما بي اثر شده اند. اينها نيز به عنوان يک نيرو حضور دارند و تأثير خواهند گذاشت.
روشنفکران ديني نيز يک نيروي مشخص هستند که در سالهاي حضور در حکومت توانستند در برخي تشکل هاي مردمي پاي گشوده و بدين ترتيب پايگاهي براي خود داشته باشند. اين نيز به سهم خود تأثير گذار خواهد بود.
در باره مشروطه خواهان نيز نميتوان گفت که اينها به هيچ وجه پايگاه اجتماعي ندارند. واقعيت اين است که آنها توانسته اند اين تصوير را ارائه دهند که مورد حمايت غرب و به طور مشخص آمريکا هستند. و اين براي بخشي از جامعه جذابيت داشته و يک نقطه قوت تلقي مي شود. توانائي رسانه اي مشروطه خواهان يکي ديگر از نقاط قوت آنهاست. به اين ترتيب اينها نيز سهم خود را در تحولات خواهند داشت و نيروي جمهوري خواهد بايد در مقابل اين بخش نيز تاکتيک مشخص ارائه دهد.
اما ما، يعني نيروهاي جمهوري خواه از بالاترين پتانسيل در جامعه برخوردار هستيم. شرط به فعل درآوردن اين پتانسيل اتخاذ راهکار و راهبردهاي صحيح و انتقال مناسب اين راهکارها به جامعه است.
من در پايان مي خواهم به دو نيروي ديگر که شايد تا دو سه سال پيش از اهميت چشم گيري برخوردار نبود اما امروز به دليل تحولات منطقه دوباره حائز اهميت شده اند، اشاره کنم.
يکي شوراي ملي مقاومت و ديگري نيروهاي ملي- خلقي است. تحولات در کردستان عراق نيروهاي ملي – خلقي را به اين نتيجه رسانده است که خط مستقل خود را دنبال کنند. گرچه اين نيرو در ميان حرکت عمومي جمهوري و دمکراسي خواهي جاي دارد اما آن ها مي خواهند با تأثير از تحولات عراق نقش متفاوتي را ايفا کنند. نيروهاي ملي – خلقي به عنوان يک نيروي سياسي مهم در کردستان و آذربايجان و به صورت محدودتر در ميان اقليت عرب، نقش ايفا خواهد کرد.
در رابطه با انتخابات به نظر من ايده آل اين بود که مجموعه نيروي جمهوري خواه مي توانست حول يک کانديد مشترک مثلا، اميرنظام، زرافشان، شهلا لاهيجي، شيرين عبادي و... وارد ميدان شده و برنامه خود را مبني بر تغيير قانون اساسي ارائه دهد. اما اين عملي نشد و ظاهرا زمينه مناسب براي پذيرش آن از سوي نيروهاي ديگر وجود ندارد.

محمد برقعي
محمد برقعي با اين توضيح که درباره محتواي بيانيه صحبت بسيار شده و همگان به آن آگاه هستند اشاره کرد که از تکرار مفاد متن خودداري کرده و تنها به تأکيد بر يک نکته بسنده مي کند:
اين بيانيه به نوعي يک شاهکار است. تمام دردها را به صراحت و فصاحت بيان کرده است. بيانيه گرچه به استقلال نيز اشاره دارد اما به نظر تأکيد مجدد بر اين مهم خالي از اعتبار نخواهد بود.
غالبا جمهوريخواهان در رابطه با خطر حمله نظامي آمريکا اظهار نظر کرده اند. در بيانيه نيز به اين خطر پرداخته شده است. اما امر استقلال به همين جا ختم نمي شود. بيانيه به درستي به امکان تکرار توطئه اي مشابه به 28 مرداد اشاره دارد. واقعيت اين است که در مرداد 32 نيز هيچ کس خواهان کودتا نبود. اما از آنجا که به دلايل مختلف زمينه مناسبي براي اين امر وجود داشت اين کودتاي قراضه با موفقيت همراه شد.
نگاه کنيم امروز هم نه تنها ميان جوانان کوچه و بازار گفته مي شود که: "آمريکا بيايد و ما را نجات دهد" بلکه در ميان برخي نيروهاي سياسي نيز روياي انقلاب مخملي، انقلاب صورتي و يا انقلاب با رنگ هاي ديگر وجود دارد. در مورد فراخوان رفراندوم اين نگراني واقعي مورد توجه کافي واقع نشد. از آنجا که بسياري با اصل مسأله موافق بودند، بر برخي نکات چشم بستند.
گفتيم بگذاريم اين حرکت جلو برود. توجه نداشتيم آن کسي که در خارج از کشور عملا محور اين حرکت قرار گرفته است کدام ارتباطات را برقرار مي کند وبه کجاها دست مي آويزد. دقت نمي کرديم که چرا نيروهاي سلطنت طلب که با آمدن آمريکا موافق هستند در اين زمينه فعال هستند.
سرانجام اين مسأله آن شد که همه مطلع هستيم. مي دانيم که آقاي سازگارا الآن به اينجا (واشنگتن) آمده اند و ميهمان راست افراطي هستند. ظاهرا اميدوار هستند که با حمايت اسرائيل بتوانند يک انقلاب مخملي ديگر در ايران راه بياندازند.
نکته اينجاست که اين آرزو و رويا را ما در نوشته هاي دوستان خودمان نيز مي بينيم شايد زمينه آن اين باشد که انقلابي انجام شد و استقلال سياسي را به ارمغان آورد، اما نيروي برآمده از اين انقلاب که طبيعتا از جامعه جوشيده بود سبب آزار اين جامعه شد و آن را عاصي کرد. در نتيجه از ارزش استقلال در ذهن جامعه کاسته و به ارزش آزادي افزوده شده است. حتما مي دانيد که بحث تقدم آزادي و استقلال نسبت به يکديگر ميان نهضت آزادي، جبهه ملي و برخي نيروهاي ديگر سال ها جريان داشته است. در اين ميان تنها آقاي بني صدر است که ميان آزادي و استقلال، تقدم و تأخر قائل نمي شود و آنان را هم ارز مي داند.
به نظر من ما در آستانه عبور از پل صراط قرار داريم يعني يا همچون بندبازي ماهر عبور مي کنيم و يا به قعر جهنم سقوط مي کنيم. منظور من استفاده از نيروهاي بين المللي براي به کرسي نشاندن حقوق بشر و دمکراسي در ايران است. نکته اينجاست که تا چه حد و تا چه مرزي مي توان از اين نيرو براي مقابله با استبداد داخلي استفاده کرد.
به نظر من مثبت ترين نکته اين بيانه پرداختن به اين مرز است. مجددا تأکيد مي کنم که بحث من مسأله حمله نظامي نيست زيرا اين امکان مورد مخالفت تمامي نيروها قرار دارد. مسأله من وسوسه موجود در ارتباط با تکيه دادن به آمريکا براي انجام يک انقلاب مخملي در ايران است.
ايران اکراين و قرقيزستان نيست. امروز زمينه اي براي انقلاب مخملي در ايران وجود ندارد. ما 27 سال پيش اين انقلاب مخملي را انجام داديم.
در همين رابطه شايد برخي از ما در همين اتاق حضور داشتيم و به خاطر بياوريم، وقتي که از آقاي سازگارا سؤال شد چرا او نتوانسته است پشتيباني وسيع تري از نيروهاي سياسي را براي خواسته اي که به بخش بزرگي از جامعه تعلق دارد کسب کند. او گفت که دو سال تلاش کرده است اما کسي حاضر نشد اين فراخوان را امضاء کند. در اينجا يا بايد بپذيريم که اين ديگران همگي ترسو بوده اند و يا سئوال کنيم که چرا ديگران در داخل اعتماد لازم را به آقاي سازگارا نداشتند. ما اين سئوال ها را مطرح نکرديم، شايد به اين دليل که به دنبال بحث اصولي نبوديم.
به نظر من اعتماد يکي از اصول است و هريک از افراد امضاء کننده خود سرمايه اي هستند. مثلا آقاي حاج سيد جوادي را ممکن است دمکرات و پيشرو و يا مرتجع و مستبد بدانيم اما هيچ کس در پاکي و استقلال او ترديد ندارد. بنابراين مردم نگاه مي کنند که چه کسي فلان بيانيه را تائيد کرده است. درباره بيانه 565 نفر شايد 400 تن از امضاء کنندگان را نشناسيم اما در ميان آنها چهره هاي شاخصي هستند همچون آقاي شاه حسيني، معين فر، سحابي، پيمان، افراد جبهه ملي و ...
اينها افرادي هستند که همواره نشان داده اند که دغدغه استقلال دارند و با طمع به انقلاب مخملي به خارجي دل نمي بندند.
ما نيز بايد به اين درجه از حساسيت برسيم و تشخيص بدهيم که جامعه ما توان آن را دارد که بدون حمايت خارجي مي تواند دمکراسي را به جاي استبداد بنشاند. بگذاريد با اين نکته بحث خود را به اتمام برسانم.
شايد به خاطر بياوريم که قبل از حمله آمريکا به عراق، اپوزيسيون عراق عملا تنها در چارچوب سازمان هاي کوچک و وابسته به وزارت خارج ابراز وجود مي کرد. اما اپوزيسيون ما در داخل و خارج از کشور اصلا قابل مقايسه با آن نيست.