|
|
اين هم بازي ما نيست!
فواد شمس
آيا اگر به جاي آقاي هاشمي بر فرض مثال فردي همچون سعيد عسگر با آقاي احمدي نژاد
به دور دوم مي رسيد بايد به احمدي نژاد راي مي داديم؟ يعني ما بايد آنقدر عقب نشيني
کنيم و هدفمان را کوچک بگيريم که روزي فرا رسد که بين مردن با درد و مردن بدون درد
يکي را برگزينيم؟ چرا نبايد قدري مقاومت کنيم؟
Shams_foad13@yahoo.com
قابل انتظار بود که بعد از شکستي که در 27 خرداد بر بازيگران قدرت طلب به اصطلاح
اصلاح طلب و هم پيمانان پا به سن گذشته شان تحميل شد، ناگهان شعور ملت به پايين
ترين سطح خود برسد! و از آن طرف هم تمام تقصيرها برگردن آناني که عاقلانه حاضر
نشدند در اين بازي شرکت کنند، بيافتد. و همچنين قابل انتظار بود اين آقايان در
ادامه تئوري بد و بدتر خود به جايي برسند که تمامي آمال و آرزوي هايشان متجلي در
پيروزي فردي بدانند که 6 سال پيش خودشان تمام تلاش را کردند که او شکست بخورد!
در اينجا اصلا نمي خواهم در اين فضاي به شدت احساسي و غير عقلاني وارد بحثي بي
پايان شوم. تنها به نکته هاي کوتاهي اشاره مي کنم تا شايد در زماني ديگر و در فرصتي
بيشتر و فضايي عقلاني تر بيشتر به اين موضوعات بپردازيم.
1- زماني که ما با اين تحليل که ساختار بالاي قدرت به شکلي است که تغيير در آنجا
رقم نمي خورد و راه اصلاح از بالا تمام شده است و بايد وارد عرصه و زمين بازي
بزرگتري شويم و در اين بازي شرکت نکرديم. امروز را مي ديديم که يک جو نا اميدي و
سرخوردگي ايجاد شود. جوي که دليلش اين است که تمام راه ها را ختم به صندوق هاي راي
ببينيم و در حالي که واقعيت آن است که راه رسيدن به خواست هايمان در عرصه عمومي و
اجتماع و در گرو مقاومت اجتماعي ماست. اکنون هم تصور نمي شود که شرايط عيني تفاوتي
کرده باشد. پس هنوز بر سر تحليلمان هستيم. اتفاقي هم نيافتاده بلکه تنها ساختار
بالاي قدرت از زير پرده به بيرون آمده و به تمامي و با وضوح و شفافي بيشتر رخ مي
نماياند
2- اما در مورد تئوري بد و بدتر که هر کسي که از راه مي رسد براي توجيه و اقناع
شرکت در انتخابات از آن استفاده مي کند، تنها يک سوال را مطرح مي کنم و بحث مفصل تر
را مي گذارم براي وقتي ديگر که از بنيان اين فريب بزرگ را نقد کنم؛
3- آيا اگر به جاي آقاي هاشمي بر فرض مثال فردي همچون سعيد عسگر با آقاي احمدي نژاد
به دور دوم مي رسيد بايد به احمدي نژاد راي مي داديم؟ يعني ما بايد آنقدر عقب نشيني
کنيم و هدفمان را کوچک بگيريم که روزي فرا رسد که بين مردن با درد و مردن بدون درد
يکي را برگزينيم؟ چرا نبايد قدري مقاومت کنيم؟ چرا نبايد با مقاومت خود به جايي
برسيم که بتوانيم گزينه هاي خوب و بهتر را ايجاد کنيم.
4- همه چيز در صندوق هاي راي خلاصه نمي شود و يک فرد به نام رييس جمهور تمام سرنوشت
جامعه را در دستان خود ندارد که يا ما را بد بخت کند يا خوش بخت، بلکه اين برآيندي
از تمام واقعيت هاي موجود جامعه است که شرايط ما را رقم مي زند. بدين شکل که ما مي
توانيم با کنش فعالانه خويش اين شرايط را بهتر بکنيم.
5- البته از آقاياني که قرار بود خيلي کار ها بکنند و در برابر تمامي نهاد هاي
انتصابي مقاومت کنند!!؟!؟؟! انتظاري نيست. اين پيشروان اصلاحات حتي از شيخشان هم
عقب مانده اند. چون گفتمان يا بهتر بگوييم حياتشان و منافعشان درحفظ و ماندن در هرم
بالايي قدرت است. حال به هر شکلي بايد بتوانند که جايگاهشان را در ساختار قدرت حفظ
کنند. روي سخنم با کساني است که به واقع برايشان خواست مردم مهم است. بياييد يک بار
هم که شده تنها راه مقاومت و حفظ حقمان را در صندوق راي نبينيم.
6- يک سوال کوتاه. آيا آقاي رفسنجاني که به گفته 6 سال پيش همين آقايان هوادار
امروزيش عامل اصلي عدم رشد دموکراسي در اين مملکت بود و اکنون نماد مقاومت در برابر
فاشيسم شده ! فردي که تمام تلاش 6 سال پيش آقايان آن بود که ايشان راي نياورند چه
تغيير بنياني کرده اند که ناگهان جايگاهشان نزد اينان اين گونه عوض شده است؟ من
اينجا اصلا در مقامي نيستم که در مورد آقاي رفسنجاني قضاوت کنم و به ايشان همچون
انسان هاي ديگر حق مي دهم که در هر عرصه شرکت کنند و بختشان را بيازمايند. روي سخنم
با اين دوستان است که تمامي چيز هاي بد و خوب دنيا را در يک فرد خلاصه مي کنند در
يک عامل و ديگر عوامل را در نظر نمي گيرند.
7- دوستان لطفا از آقاي احمدي نژاد هم لولوي سر خرمن براي ما نسازيد. بياييد واقعيت
را درک کنيد و تحليل کنيد که آيا بر طبل اقتصاد نئوليبرالي کوبيدن و به سخره گرفتن
گفتمان چپ و عدالتخواه مدرن سبب اين نشد که يک راست افراطي بتواند با بسيج توده ها
گرسنه به اينجا برسد؟ آيا اکنون لزوم وجود يک نيروي چپ عدالتخواه و در عين حال مدرن
را احساس نمي کنيد؟
8- من هم چندان خيالي فکر نمي کنم . آري خطر فاشيسم خيلي زياد است. اما راه مقابله
با آن اين است که ريشه هايش را بخشکانيم نه آنکه با ايجاد يک موج احساسي خودمان با
دست خودمان و با راي بالاي خودمان مدل بزک شده اش را بر سر کار بياوريم!
9- نکته ي ديگر آنکه مرجع اجتماعي مردم بايد عوض شود. بايد نسلي جديدي با گفتماني
جديد بيايد. نسلي که دل و دست در ساختار بالاي قدرت نداشته باشد. تا بتواند به
درستي و با صداقت نقد کند نه آقاياني که خود سازندگان اين ساختارند و يا در سوداي
بازگشت به اين ساختار مي سوزند. نه آقاياني که در دهه 60 آن عملکرد را داشتن و يا
آقاياني که هنوز در خواست هاي دهه ي 40 گير کرده اند و حس نوستالژيک بازگشت به قدرت
وادار به هرکارشان مي کند .
10- در آخر هم باز تاکيد مي کنم که اين بار هم انتخابات بازي ما نيست. بازي ما در
عرصه عمومي اجتماع است. بازي ما به جاي کاخ رياست جمهوري در سعادت آباد، در کوخ هاي
پاکدشت و نازي آباد است. بياييد ريشه ها و نماد هاي واقعي فاشيسم را نقد کنيم نه
مترسک هايي که براي ترساندن ما و پررونق کردن بازيشان برايمان ساخته اند. در اينجا
سربسته مي گوييم آدرس را عوضي مي دهند، غول فاشيسم بزک کرده در جايي ديگر خفته است
با حمايت ها و موج راه انداختن هاي کاذبتان و خلاصه با راي بالايتان بيدارش نکنيد!
|
|
|