تغییرات در
ساختار سیاسی
جمهوری
اسلامی:
گذر از
الیگارشی
روحانیت
به الیگارشی
روحانیت و
سپاه
بهروز
خلیق
Behruz_k@hotmail.com
بخش
اول
علل
تقويت موقعيت
سپاه در ساخت
قدرت
مقدمه
انعقاد سه
قرارداد در طی
یکماه با سپاه
پاسداران
بمبلغ حدود ۷
میلیارد دلار
و بدون انجام
تشریفات
مناقصه و
مزایده، بار
دیگر سپاه را
در کانون توجه
نیروهای
سیاسی قرار
داده است. در
یکسال گذشته
سومین بار است
که نظرها بسوی
سپاه جلب
میشود. بار اول
به انتخابات
دوره نهم
ریاست جمهوری
برمیگردد که
سپاه و بسیج
بمثابه حزب
پادگانی وارد
عمل شدند و
نتیجه
انتخابات را
بسود احمدی
نژاد رقم زدند.
بار دوم به
ترکیب کابینه
احمدی نژاد
برمیگردد که
در آن سپاه سهم
بالائی بدست
آورد. و بار
سوم
قراردادهای
نفتی و مترو.
اما موضوع
سپاه و نقش آن
در جامعه ما
تنها به
فعالیت نظامی
و اقتصادی
خلاصه نمیشود.
سپاه سالها
است وارد عرصه
های مختلف
اجتماعی شده،
حوزه های نفوذ
و فعالیت خود
را گسترش داده
و بتدریج بر
نهادهای
انتخابی چنگ
انداخته و
قادر شده است
که بر بسیاری
از رویدادهای
کشور مهر خود
را بکوبد. لذا
بدون شناخت از
نقش و عملکرد
سپاه،
نمیتوان برخی
رویدادهای
سیاسی،
اقتصادی،
نظامی،
امنیتی و
سیاست خارجی
کشور را توضیح
داد. سپاه پشت
خیلی از
اتفاقات کشور
قرار دارد.
ورود عنصر
نظامی به ساخت
قدرت،
تغییراتی را
در ساختار
سیاسی جمهوری
اسلامی بوجود
آورده و به آن
خصلتهای
جدیدی می بخشد.
جمهوری
اسلامی از
الیگارشی
روحانیت به
الیگارشی
روحانیت و
سپاه گذر
میکند.
سلسله مطالبی
که به نگارش در
آمده است،
تلاشی است
برای شناخت
سپاه، سیر
تحولی آن و
موقعیت فعلی
اش در ساختار
قدرت و
تغییراتی که
در ساختار
سیاسی کشور
بوجود آمده
است.
سپاه آگاهانه
و عامدانه از
درز اطلاعات
در مورد
عملکردش به
رسانه ها
جلوگیری
میکند و افراد
مطلع و
روزنامه
نگاران بجهت
خوفی که سپاه
بوجود آورده
است، از ارائه
اطلاعات
اجتناب
میورزند. لذا
اطلاعات کافی
برای تحقیق
پیرامون سپاه
پاسداران
وجود ندارد.
اين مطالب بر
پایه اطلاعات
منتشر شده در
مطبوعات تهیه
شده است و
بهمین خاطر
میتواند در
این و یا آن
مورد نادقیق
باشد.
امیدوارم
کسانی که
اطلاعاتی در
زمینه سپاه و
عملکرد آن
دارند، به
تدقیق شدن
مطالب یاری
رسانند.
مشخصه های
سپاه
پاسداران
سپاه
پاسداران
ابتدا یک
سازمان
سیاسی،
عقیدتی و
نظامی ـ
امنیتی بود.
سازمانی که از
سه ضلع بهم
پیوسته تشکیل
میشد. ضلع
سیاسی آن
بمعنی دفاع از
کلیت حکومت در
مقابل
مخالفین
داخلی و خارجی
بود. آنزمان در
همین ارتباط
در سپاه دفتر
سیاسی دایر
گردید، نشریه
سیاسی انتشار
یافت و
استراتژی
سیاسی تدوین
شد و بخش
جنبشهای
رهائی بخش
برای صدور
انقلاب راه
انداخته شد.
ضلع
ایدئولوژی آن
به معنای
پذیرش اسلام
فقاهتی و
عملکرد
برپایه آن بود
و ضلع سوم
نظامی ـ
امنیتی بود با
هدف حفظ
جمهوری
اسلامی که به
صورت گروهی
شبه نظامی
سازمان یافته
بود.
بخشی از
بنیانگذاران
سپاه به
سازمان
مجاهدین
انقلاب
اسلامی تعلق
داشتند و لذا
سپاه در ابتدا
از خصوصیات
سیاسی ـ
ایدئولوژیک ـ
نظامی این
جریان تاثیر
پذیرفت.
سپاه در طول
جنگ
در سالهای اول
انقلاب بعد
سیاسی -
ایدئولوژیک
سپاه غالب بود.
اما بعد از
آغاز جنگ،
صورت نظامی -
امنیتی سپاه
برجسته شد و
سپس با تشکیل
وزارت
اطلاعات و
محول شدن امور
امنیتی به آن و
برحذر داشتن
سپاه از سوی
خمینی برای
ورود به
سیاست، چهره
نظامی آن بر
چهره های
دیگر چیرگی
یافت ( نسل دوم
سپاه در راه
محمد قوچانی ـ
روزنامه شرق).
سپاه در ابتدا
بیشتر به
نیروی
پارتیزانی
شباهت داشت تا
یک ارتش منظم
با سازمان
هیرارشیک. در
آنزمان سپاه
فاقد درجات
نظامی و
سازمانبندی
همانند ارتش
بود(گروهان،
گردان، هنگ،
لشگر و سپاه).
اما در جریان
جنگ سپاه از یک
نیروی
پارتیزانی
بیک ارتش منظم
گذر کرد و
سازماندهی
همانند ارتش
پیدا نمود.
سپاه بخاطر
نقشش در سرکوب
نیروهای
اپوزیسیون و
در جنگ ایران و
عراق و بجهت
اعتماد سران
نظام به آن، در
تصمیم
گیریهای کلان
جمهوری
اسلامی از
جمله در زمینه
امنیت کشور و
سیاست خارجی
در سالهای جنگ
شرکت داده
میشد.
سپاه بعد از
جنگ
وضعیت سیاسی
کشور بعد از
جنگ تغییر کرد.
جنگ حضور سپاه
را در تصمیم
گیریهای کلان
کشور الزامی
مینمود، اما
بعد از جنگ
چنین الزامی
وجود نداشت. از
سوی دیگر
اپوزیسیون در
جریان جنگ
سرکوب شده
بود، مجاهدین
در حمله نظامی
به شهرهای غرب
کشور شکست
سختی خورده و
زندانیان
سیاسی قتل عام
شده بودند. بعد
از جنگ
سازندگی در
دستور قرار
گرفته بود. لذا
موقعیت سپاه
در ساختار
قدرت تغییر
پیدا کرد و
نقش خود را
بعنوان یک
نیروی موثر در
تصمیم
گیریهای کلان
کشور از دست
داد.
با این وجود
سپاه بعد از
پایان یافتن
جنگ ایران و
عراق در دو جهت
حرکت کرد:
ـ افزایش توان
نظامی و
تسلیحاتی و
پرورش
کادرهای
متخصص
ـ فعالیت
اقتصادی تحت
پوشش سازندگی.
برای پیشبرد
برنامه سپاه
بودجه های
کلانی توسط
دولت
رفسنجانی در
اختیار آن
قرار گرفت و
خامنه ای به
سپاه اجازه
داد از طریق
فعالیتهای
اقتصادی به
درآمدهای
کلان دسترسی
داشته باشد.
سپاه هم در جهت
گسترش
تشکیلات خود،
راه انداختن
صنایع نظامی و
دستیابی به
تکنولوژیهای
مدرن و پرورش
کادرهای
متخصص و هم
راه انداختن
قرارگاهها و
شرکتهای
مختلف برای
فعالیت های
اقتصادی حرکت
کرد. در عین
حال پروژه
هسته ای در
اختیار سپاه
قرار گرفت.
سپاه بعد از
استعفای محمد
خاتمی از
وزارت ارشاد،
وارد حوزه
فرهنگی شد و در
وزارت ارشاد و
صدا و سیما
حضور موثری
بهم رساند.
سپاه از
ابتدای تشکیل
آن بکار
امنیتی
میپرداخت و
ارگانهای
قدرتمندی را
هم بوجود
آورده بود.
همچنانکه
گفته شد امور
امنیتی با
تشکیل وزارت
اطلاعات در
اوائل دهه ۶۰
از سپاه جدا شد.
در دوره خاتمی
با ضربه خوردن
وزارت
اطلاعات در
جریان قتلهای
زنجیره ای،
سپاه به دستور
خامنه ای
دوباره بکار
اطلاعاتی روی
آورد و
اطلاعات
موازی را راه
انداخت و
کنترل بر
فعالیت
جریانهای
سیاسی،
فعالین
سیاسی،
فرهنگی،
روزنامه
نگاران و
دانشجوئی را
بدست گرفت.
بدین ترتیب
سپاه دوباره
وارد حوزه
امنیتی گردید.
سپاه و دخالت
در سیاست
سپاه از
نیروهای
سیاسی ـ نظامی
تشکیل شده بود
که دارای
گرایشهای
مختلف
اجتماعی و
سیاسی بودند. "
نیم نگاهی به
موسسان سپاه
پاسداران ما
را با شگفتی
مواجه می سازد
اگر نام محسن
سازگارا را در
آن ببینیم و
شگفت زده تر
خواهیم شد اگر
در ادامه
دریابیم محسن
آرمین، مصطفی
تاج زاده،
محمدباقر
ذوالقدر و
یحیی رحیم صفوی
روزگاری در یک
نهاد با هم
همکاری می کردند
" ( نسل دوم
سپاه در راه
محمد قوچانی ـ
روزنامه شرق).
لذا اولین
جناح بندی در
جمهوری
اسلامی در
درون سپاه شکل
گرفت و سپس به
دولت و مجلس
امتداد یافت.
نیروهای
تشکیل دهنده
سپاه دارای
گرایشهای چپ و
راست بودند و
در مقابل هم
قرار داشتند.
خمینی از شکل
گیری چنین
شکافی در درون
سپاه و آنهم در
جریان جنگ با
عراق به واهمه
افتاد. بهمین
خاطر سپاه را
از دخالت در
سیاست برحذر
داشت و عضویت
نیروهای مسلح
در جریانهای
سیاسی را منع
نمود. فرمان
خمینی بعدا
نیروهای
انتظامی و
امنیتی را هم
دربر گرفت. در
آنزمان
استدلال میشد
که: "نیروهای
مسلح باید
حافظ کلیت
نظام و
نگاهبان
تمامیت ارضی
کشور باشند و
طرفداری آنها
از جناحهای
داخلی اولا
تعارضات عالم
سیاست را به
داخل نیروهای
مسلح میکشد و
در ثانی
جناحهای رقیب
سیاسی را مجهز
به ابزارهائی
میکند که که با
توسل به آنها
میتوانند
موقعیت خود را
در مسند قدرت
تثبیت کرده و
در نهایت مانع
جابجائی و
تداول قدرت
شوند."(سیاسی
شدن نیروهای
مسلح؟ سعید
حجاریان).
فرمان خمینی
منجر به تدوین
قوانینی شد که
جلو سپاه
پاسداران
برای دخالت
آشکار در
سیاست را تا
انتخابات
مجلس پنجم
گرفت. در مرحله
اول انتخابات
دوره پنجم
مجلس عده ای از
کاندیداهای
کارگزاران
سازندگی
پیروز و یا به
دور دوم راه
یافتند. خامنه
ای از نتایج
مرحله اول
انتخابات
دوره پنجم
مجلس احساس
خطر کرد و"
لیبرالها" را
در سخنرانی
خود زیر ضرب
گرفت و به سپاه
چراغ سبز نشان
داد. بدنبال آن
فرماند کل
سپاه، فرمان
عملیات سیاسی
را در مراسم
صبحگاه لشکر ۷
حضرت رسول
صادر کرد و گفت:
" ...ما در مرحله
دوم باید به
صحنه بیائیم و
با رای خود
نگذاریم
لیبرالها و لو
یک نفر اینها
به مجلس بروند
و بخواهند
برای ملت و
کشور مشکل
درست کنند. ..."(
کیهان ۲۹
فروردین سال
۱٣۷۵). بعد از
انتخابات "حزب
الله" طی
بیانیه ای
اعلام کرد که :"ما
با تمام قوا به
صحنه آمدیم و
جریان
انتخابات را
به مسیر صحیح
هدایت کردیم".
و فرمانده
سپاه هم از
اولین "عملیات
سیاسی این
نیروی
پرافتخار که
در کارنامه آن
ثبت و حفظ شد"
صحبت کرد.
بدین ترتیب
سپاه بعد از
جنگ برای
نخستین بار
بمثابه یک حزب
سیاسی وارد
صحنه
انتخابات
گردید و
معادلات را
بنفع جناح
حاکم تغییر
داد.
برنامه سپاه
برای قبضه
قدرت
سپاه گرچه در
مرحله دوم
انتخابات
مجلس پنجم،
آشکارا در امر
سیاست دخالت
کرد، ولی از
اوائل دهه
هفتاد برای
قبضه قدرت سمت
گرفته بود.
سپاه در
نخستین قدم
عده ای از
اعضای دفتر
سیاسی سابق و
برخی
ازفرماندهان
نظامی را به
روزنامه
کیهان روانه
کرد و در گام
بعدی به وزارت
فرهنگ و ارشاد
اسلامی و صدا و
سیما چنگ
انداخت.
انتخاب محمد
خاتمی در دوم
خرداد ۷۶ به
ریاست جمهوری
، در برنامه
سپاه برای
قبضه قدرت
وقفه بوجود
آورد. با این
وجود سپاه
برنامه هایش
را در اشکال
دیگری پیش برد.
سپاه بجهت
خصوصیات، نوع
شکل گیری و
نیروهای
تشکیل دهنده
آن در سطح
فرماندهی،
حاضر نیست
همانند
ارتشهای
کلاسیک تنها
به فعالیت در
حوزه نظامی
اکتفا کند.
سپاه توان و
شایستگی خود
را بیش از آن
می بیند. در
بین
فرماندهان
سپاه عطش سیری
ناپذیر برای
دخالت در امور
سیاسی و کسب
قدرت مشاهده
میشود.
سپاه با در نظر
گرفتن نقشش در
جنگ ایران و
عراق و در
سرکوب
مخالفین و با
توجه به
فداکاری
نیروهایش در
جنگ و
قربانیانی که
در دفاع از
کشور از دست
داد، خود را
صاحب انقلاب
بهمن میداند.
فرماندهان
سپاه، بارها
از فساد در
درون
روحانیت،
ثروت اندوزی
آقا زاده ها و
از ناتوانی
روحانیت در
اداره کشور
شکوه کرده اند
و نارضایتی
خود باطلاع
خامنه ای
رسانده اند.
فرماندهان
سپاه خودشان
را متدین تر از
آقازاده ها و
متعهدتر از
فقها نسبت به
اسلام و
انقلاب
میدانند و بر
لیاقت و
شایستگی سپاه
برای اداره
کشور تاکید
دارند.
عوامل موثر
در تقویت
موقعیت سپاه
پاسداران
موقعیت سپاه
پاسداران در
طی دو دهه و
نیم بجهات
مختلف تقویت
شده است. اما
عوامل موثر در
تقویت موقعیت
سپاه در سطح
کشور و در
ساختار قدرت،
در دوره جنگ و
بعد از آن
متفاوت بود:
دوره جنگ
ایران و عراق
در جنگ های
طولانی بخش
مهمی از
امکانات کشور
در اختیار
نیروهای
نظامی قرار
میگیرد و
موقعیت
نیروهای
نظامی بخاطر
دفاع از کشور
در سطح جامعه و
قدرت تقویت
میشود. بگفته
هارولد لاسول:
".....درگیری
طولانی در یک
جنگ تمام عیار
که علاوه بر
سازمانهای
تخصصی رزمی،
حجم عظیمی از
واحدهای شبه
نظامی را به
صحنه میکشاند
و از همه مولفه
های قدرت ملی(اعم
از جمعیت،
ایدئولوژی،
توان تولیدی،
منابع اولیه ...)
استفاده
میشود، زمینه
مستعدی را
فراهم میکند
که پس از پایان
جنگ شاهد یک
دولت پادگانی
باشیم". (دولت
پادگانی ـ
هارولد لاسول).
جنگ ایران و
عراق جنگی بود
طولانی تمام
عیار که ٨ سال
طول کشید.
پایان جنگ به
روی کار آمدن
بلافاصله
دولت پادگانی
در ایران منجر
نگردید، ولی
توان رزمی
سپاه در طول
جنگ بالا رفت،
ساختارهای آن
تغییر کرد و
موقعیت آن در
ساخت قدرت
تقویت گردید.
در جریان جنگ
بخش مهمی از
امکانات کشور
در اختیار
سپاه قرار
گرفت که سپاه
بعد از جنگ از
آن بهره های
فراوانی برد(
از جمله در
فعالیتهای
اقتصادی).
سپاه در طول
جنگ از یک
نیروی
پارتیزانی
بیک ارتش
گسترده
فراروئید و
صاحب سازمان
وسیع و
کادرهای
نظامی گردید.
جنگ طولانی
مدت ایران و
عراق به شکل
گیری نیروی
شبه نظامی
بسیج انجامید
که تحت
فرماندهی
سپاه قرار
گرفت و بعد از
جنگ هم بحیات
خود ادامه داد.
دوره
بعد از جنگ
ایران و عراق
در دوره ریاست
جمهوری هاشمی
رفسنجانی و
بویژه محمد
خاتمی عوامل
زیر در تقویت
بیش از پیش
موقعیت سپاه
در ساختار
جمهوری
اسلامی موثر
بودند:
۱. تکیه به
نیروی نظامی
خمینی بعنوان
رهبر انقلاب
اسلامی از
مشروعیت
کاریزماتیک و
سنتی و از
حمایت گسترده
مردم برخورد
بود. خامنه ای
که بعد از او
در مقام ولی
فقیه قرار
گرفت، از چنین
خصوصیتی
برخوردار
نبود.
بعد از خمینی
بتدریج شکاف
بین دولت ـ ملت
فعال شده،
گروههای
مختلف
اجتماعی از
جمهوری
اسلامی فاصله
گرفته و
پایگاه
اجتماعی رژیم
تضعیف و
مقبولیت آن در
بین مردم سیر
نزولی پیمود.
در دوره ریاست
جمهوری
رفسنجانی ما
شاهد گسترش
نارضایتی در
بین گروههای
مختلف
اجتماعی
بودیم.
نارضایتی ها
در شورش مردم
شهرهای
شیراز، مشهد،
اراک، قزوین و
اسلام شهر
جلوه گر شد. در
انتخابات دوم
خرداد نیز
جوانان، زنان
و طبقه متوسط
شهری به
کاندیدای ولی
فقیه و جناح
حاکم "نه"
گفتند. این
انتخابات و
انتخابات
مجلس و شورای
محلی نشان داد
که پایگاه
اجتماعی رژیم
بشدت تضعیف
شده است.
سران جمهوری
اسلامی بخاطر
فقدان
مشروعیت رژیم
و تضعیف
پایگاه
اجتماعی آن و
برای سرکوب
شورشها و
اعتراضات
مردم به سپاه
متوسل شدند و
همانند حکومت
های مستبد
برای حفظ قدرت
راه را برای
قدرت گیری
سپاه در
ساختار سیاسی
هموار کردند و
امتیازات
متعددی برای
سپاه و
فرماندهان
آنها در نظر
گرفتند.
علیرضا علوی
تبار در
سخنرانی در
مراسم اعتصاب
غذا در دفتر
مرکزی جبهه
مشارکت بر این
نکته دست
گذاشت و گفت: "امام
خمینی بعنوان
رهبر انقلاب
اسلامی هم
مشروعیت
کاریزماتیک
داشت و هم
مشروعیت
سنتی، ضمن
آنکه از
مقبولیت
مردمی بالائی
برخوردار بود.
اما پس از
ایشان،
مشروعیت
کاریزماتیک
از بین رفت،
مشروعیت سنتی
شکل نگرفت و
مقبولیت
مردمی نیز سیر
نزولی پیدا
کرد. همین
امرباعث
نگرانی کانون
قدرت نسبت به
ادامه حیات
خود شد و بستر
نظامی گری را
فراهم ساخت."
او اضافه کرد: "امام
خمینی اعتماد
به نفس خاصی
داشت که او را
کمابیش در
قبال مسائل
بیرونی
واکسینه
میکرد. در حالی
که این اعتماد
به نفس بعد از
ایشان از بین
رفت و بهمین
خاطر تلاش
میشود با ژست
های نظامی
خاص، حقارت
شخصی پوشانده
شود".
۲. اصلاحات
با راه افتادن
روزنامه های
منتقد در دوره
اول ریاست
جمهوری خاتمی
و با پیروزی پی
در پی اصلاح
طلبان حکومتی
در انتخابات
ریاست
جمهوری،
شوراهای محلی
و انتخابات
دوره ششم مجلس
شورا، خامنه
ای و جناح
محافظه کار
احساس خطر
کردند. جناح
محافظه کار از
جمله روحانیت
برای مقابله
با اصلاح
طلبان حکومتی
و جلوگیری از
پیشروی آنها،
میدان را برای
خامنه ای،
راست افراطی و
سپاه باز
کردند. خامنه
ای با اتکا به
سپاه و
ارگانهای
امنیتی
وابسته به
سپاه به جنگ
روزنامه ها و
فعالین سیاسی
رفت.
جریان راست
افراطی در
مقابله با
اصلاح طلبان
حکومتی، جنبش
دانشجوئی،
روزنامه
نگاران،
فعالین ملی ـ
مذهبی، نهضت
آزادی و
نیروهای
سکولار
ابتکار عمل را
بدست گرفت. در
این روند
موقعیت راست
افراطی در
ساختار
حکومتی تقویت
گردید. تقویت
موقعیت راست
افراطی
بمنزله تقویت
سپاه بود و
تقویت موقعیت
سپاه هم
بمنزله نیرو
گرفتن راست
افراطی.
٣. حضور
امریکا در
منطقه
دولت بوش با
حضور در
افغانستان،
عراق و دیگر
کشورهای
منطقه،
جمهوری
اسلامی را به
محاصره در
آورده است.
سران جمهوری
اسلامی در طی
چند سال شدیدا
نسبت به حمله
نظامی امریکا
احساس خطر
میکردند. یکی
از عواملی که
راه را برای
گسترش نظامی
گری و تقویت
موقعیت سپاه
در ساخت قدرت
باز کرد،
تهدید نظامی
ایران توسط
امریکا و دولت
اسرائیل و طرح
خاورمیانه
بزرگ بود.
۴. موفقیت
سپاه در عراق
در درون
جمهوری
اسلامی برای
مقابله با خطر
حمله نظامی
امریکا دو
سیاست مطرح
بود:
ـ سیاست
همکاری با
امریکا در
عراق
ـ سیاست زمین
گیر کردن
امریکا در
عراق
دولت خاتمی و
اصلاح طلبان
بر پیشبرد
سیاست اول پای
میفشردند و
سپاه بر سیاست
دوم. نظر سپاه
این بود که اگر
امریکا در
عراق موفق
شود، نوبت
بعدی ایران
خواهد بود. لذا
باید امریکا
را در عراق
زمین گیر کرد
تا نتواند به
ایران حمله
کند. در این
چالش خامنه ای
طرف سپاه را
گرفت و پیشبرد
این سیاست را
به سپاه
پاسداران
سپرد. در این
ارتباط حتی به
وزارت
امورخارجه
اجازه داده
نشد که برای
عراق سفیر
تعیین کند.
سپاه سفیر
جمهوری
اسلامی در
عراق را تعیین
کرد.
سپاه این
ماموریت را به
سپاه قدس که
سپاه فرامرزی
است، محول کرد.
سپاه قدس
برنامه خود را
در دو سو پیش
برد. یکسو کمک
به جریانهای
تروریستی و
سوی دیگر کمک
به جریانهای
مذهبی ـ سیاسی
طرفدار
جمهوری
اسلامی.
سپاه
پاسداران
زمین گیر شدن
دولت بوش در
عراق را که
قابل پیش بینی
بود و دلایل
متعددی داشت،
بدرجاتی
بحساب خود
نوشته است.
سپاه عملکرد
خود را در عراق
بعنوان برگ
برنده بحساب
می آورد. سران
سپاه بر این
نظرند که
تحلیل مدیران
سیاسی از
موقعیت
امریکا در
عراق نادرست
از آب درآمد و
تحلیل آنها
درست. آنها
معتقدند که
سیاست اشان در
عراق موفقیت
آمیز بود و
امریکا در
عراق به طور
کامل شکست
خورده است.
یحیی رحیم
صفوی فرمانده
سپاه
پاسداران
میگوید: "
طرحهای
استکبار
جهانی به
رهبری امریکا
در عراق بطور
کامل با شکست
مواجه شده است.
امریکائی ها
میخواستند با
روی کار آمدن
یک دولت لائیک
و دولت سازی
لائیک که مدلی
از دمکراسی
غربی باشد،
دمکراسی غربی
را در
خاورمیانه
ترویج دهند و
طرح
خاورمیانه
بزرگ را به
دنیا ارائه
دهند." و اضافه
میکند:"هزینه
های اقتصادی،
تلفات نظامی و
هزینه های
سیاسی در عراق
به منفعت
سیاسی و
ساختار
دلخواه
امریکائی ها
تبدیل نشد. نه
پارلمان، نه
دولتی که بعد
از چهار سال در
عراق بروی کار
آمده و نه
قانون اساسی
عراق مطلوب
امریکا نیست و
برنده اصلی
میدان عراق
مراجع عظام و
تفکر اسلام
ناب محمدی است"(سخنرانی
سرلشگر یحیی
رحیم صفوی در
دومین روز
همایش
مسئولان و
مدیران
نمایندگی ولی
فقیه در سپاه).
او در این
سخنرانی
میگوید که
طرحهای
امریکا در
لبنان هم شکست
خورد و
نتوانست حزب
الله را خلع
سلاح کند و
دولت لبنان
حزب الله را
بعنوان یک
مقاومت
پذیرفت. او به
پیروزی حماس
در فلسطین هم
اشاره میکند.
۵. تقویت
موقعیت
جمهوری
اسلامی در
منطقه
موقعیت
جمهوری
اسلامی در
منطقه نسبت به
چند سال قبل
تغییر کرده
است. با
برکناری
طالبان و صدام
حسین ـ دو دشمن
جمهوری
اسلامی ـ و
زمین گیر شدن
امریکا در
عراق، پیروزی
حماس در
فلسطین و
پیشبرد پروژه
هسته ای از
یکسو و از سوی
دیگر با روی
کارآمدن راست
افراطی و
یکدست شدن
حاکمیت،
موقعیت
جمهوری
اسلامی در
منطقه تقویت
شده است. بهمین
خاطر جمهوری
اسلامی در حال
حاضر خود را
قدرت منطقه ای
بحساب میآورد
و خواهان
برسمیت
شناخته شدن آن
از جانب
امریکا و
اتحادیه
اروپا است.
سپاه تقویت
موقعیت
جمهوری
اسلامی در
منطقه را در
درجه اول
مرهون
سیاستها و
اقدامات خود
میداند.
بخش دوم
کارکرد
سياسی سپاه
کارکرد
سپاه بمثابه
حزب سیاسی
تمام ارتشها
در زمینه
سازمانی، امر
بسیج و
ابزارها نسبت
به سازمانهای
سیاسی
غیرنظامی مثل
احزاب از سه
جهت برتری
دارند :
"۱. از نظر
سازمانی
از دیدگاه
سازمانی
ارتشهای مدرن
دارای
سازمانی
متمرکز و
انظباط شدید و
سلسله مراتب
دقیق هستند.
ارتش سازمانی
است که برای
انجام اهداف
خاص و روشنی
تشکیل میشود و
از همین رو
دارای سازمان
داخلی
یکپارچه و
منسجمی است.
قدرت نظامی
غیرشخصی و
ناشی از نشان و
درجه است .
۲. توانائی
بسیج
از نظر
توانائی بسیج
ارتشهای مدرن
با توجه به
اهداف خاص خود
آنها خصلت
سمبلیک و
ایدئولوزیک
دارند. ارتشها
معمولا ذهنیت
جمعی ایجاد
میکنند که
اعضا در آن غرق
میشوند و از
آنجا که
ذهنیتهای
جمعی معمولا
منشا جنبشهای
سیاسی هستند،
ارتش نیز
بهمین دلیل
ممکن است که
جنبش سیاسی
ایجاد کند.
٣. ابزارهای
مورد استفاده
از آنجا که
ارتش سازمان
کم و بیش
انحصاری
اعمال قدرت
است، از برتری
چشمگیری نسبت
به سازمانهای
غیرنظامی
برخوردار است."(جامعه
شناسی سیاسی ـ
دکتر حسین
بشریه )
سپاه
پاسداران
بمثابه یک
ارتش از چنین
برتری نسبت به
احزاب سیاسی
برخوردار است.
بعلاوه سپاه
از دو برتری
دیگری هم
برخوردار است :
۱. توانائی
اقتصادی
سپاه بخاطر
فعالیتهای
اقتصادی و
بودجه کلانی
که در اختیارش
قرار میگیرد،
دارای توان
بالای
اقتصادی است .
۲. سازمان شبه
نظامی بسیج
سپاه سازمان
شبه نظامی
بسیج را تحت
فرماندهی خود
دارد و از آن
بعنوان بازوی
اجرائی بهره
میگیرد .
در کشور ما
احزاب سیاسی
قدرتمند وجود
ندارد و
توانائی
احزاب سیاسی
موجود با سپاه
قابل مقایسه
نیست. اگر سپاه
همانند احزاب
سیاسی وارد
عرصه
انتخابات شود
و با احزاب
سیاسی به
رقابت بر
خیزد، نتیجه
از قبل معلوم
است.
همانگونه که
گفته شد سپاه
در مرحله دوم
انتخابات
دوره پنجم
مجلس بنفع
جناح محافظه
کار وارد صحنه
انتخابات شد و
نتیجه را بسود
آن جناح رقم زد.
در انتخابات
دوم خرداد سال
۱٣۷۶، جریان
راست افراطی
میخواست
دوباره پای
سپاه و بسیج را
به انتخابات
بکشاند ولی: "محسن
رضایی که از
مدتها قبل
نسبت به
افزایش روز
افزون قدرت
ذوالقدر در
سپاه
پاسداران
معترض بود در
کنار هاشمی
قرار گرفت و
برنامه راست
افراطی در
انتخابات
ناکام ماند." (ظهور
طبقه جدیدـ
بخش ٣۲ نوشته
جلال یعقوبی).
محسن رضائی
بخاطر ناکام
گذاشتن
برنامه راست
افراطی در
انتخابات، از
فرماندهی
سپاه کنار
گذاشته شد.
با روی کار
آمدن اصلاح
طلبان حکومتی
دخالت سپاه در
انتخابات
بعدی متوقف شد
تا اینکه سپاه
بار دیگر با
تائید خامنه
ای از دومین
دوره
انتخابات
شوراهای محلی
باینسو در
انتخابات
دخالت کرد.
حضور سپاه در
انتخابات،
موضع گیریهای
سیاسی و شرکت
در
سیاستگذاری و
تصمیم
گیریهای کلان
سیاسی، نشان
میدهد که سپاه
بمثابه یک حزب
سیاسی عمل
میکند و
کارکردی
مشابه آن دارد.
اصلاح طلبان
حکومتی از
سپاه بعنوان
حزب پادگانی
نام می برند.
سعید حجاریان
در سال ۱٣۷۷ از
تبدیل کردن
سپاه توسط
باند خاص در
سپاه به یک حزب
"تمام عیار"
سخن گفته بود: "
... گمان داریم
ریشه مشکل به
یک باندخاص در
درون سپاه باز
میگردد که
سالهاست از
هیچ تلاشی
برای تبدیل
سپاه به یک "حزب
تمام"
فروگذار
نکردند و
برخلاف رای
امام حاضر
نیستند برای
پیگیری شفاف
مواضع و
مطامع سیاسی
خویش از سپاه
بیرون آمده و
حزب خود را
تشکیل دهند.
سازمان
مجاهدین
انقلاب
اسلامی با
اتکا به سابقه
خود میتواند
عناصر باند
مذکور را با
نام و نشان و
درجه به مردم و
برادران سپاه
معرفی کند و
نشان دهد که
این گروه
چگونه و با چه
ترفندهائی
تلاش میکنند
پیوندهای
مشکوکی را
میان سپاه و
جریان انحصار
بوجود آورند"(عصر
ما شماره ۹۷
سال ۱٣۷۷/ سعید
حجاریان ).
سپاه و
انتخابات
در گذشته
سرنوشت
انتخابات را
روحانیت و دو
تشکل
روحانیون (جامعه
روحانیت
مبارز و مجمع
روحانیون
مبارز) رقم
میزد. اما در
سه انتخابات
اخیر، سپاه
سرنوشت
انتخابات را
رقم زده است .
سپاه و بسیج
سازمان یافته
ترین، وسیع
ترین، منظبط
ترین و
نیرومندترین
شبکه در کشور
هستند. زمانی
که آندو
بخواهند در
کشور ما که
گروههای
اجتماعی از
سازمانیابی
صنفی و سیاسی
برخوردار
نیستند، وارد
حوزه سیاست
شوند، بمثابه
قوی ترین نیرو
برآمد کرده و
رقبای خود را
شکست میدهند.
سپاه و بسیج در
سه انتخابات
اخیر رقبای
خود را شکست
دادند و نتیجه
سه انتخابات
را بسود خود و
جریان راست
افراطی تمام
کردند. بگفته
سازمان
مجاهدین
انقلاب
اسلامی: "آنچه
در انتخابات
ریاست جمهوری
برجسته بود،
حضور
سازمانیافته
برخی نهادهاد
بود. انتخابات
ریاست جمهوری
با حضور سپاه و
بسیج با نتایج
هدایت شده
تبدیل گردید. .....بنابر
گزارش وزارت
اطلاعات،
دادگستری و
کشور و نیز
شکایات
آقایان
کروبی، معین،
رفسنجانی یک
نهاد نظامی در
سراسر کشور
همچون یک حزب
سیاسی با
تشکیلات
فراگیر و در
قالب طرحهای
عملیاتی به
هدایت و جهت
دهی آرا در سطح
کشور و بویژه
شهرهای کوچک و
مناطق
روستائی که
احزاب سیاسی
در آنجا حضوری
ندارند
پرداخته است" (بیانیه
سازمان
مجاهدین
انقلاب
اسلامی بعد از
انتخابات ).
سردار
ذوالقدر که در
آنموقع
جانشین
فرمانده کل
سپاه بود، در
همایش
فرماندهان
بسیج اداری و
کارگری سراسر
کشور آشکارا
بر دخالت سپاه
در انتخابات
اعتراف کرد: "انتخابات
نهمین دوره
ریاست جمهوری
در نوع خود بی
نظیر بود" و "باید
پیچیده عمل
میشد و نیروی
اصولگرا
بحمدالله با
طراحی درست و
چند لایه
توانستند در
یک رقابت
واقعی و
تنگاتنگ،
حمایت اکثریت
مردم را به
خدمتگزاری
بیشتر و
موثرتر به
آنها جلب کنند"
(روزنامه
ایران ۱٨ تیر
سال ۱٣٨۴ ).
سپاه و
قانونگذاری
حدود ۷۰ ـ ٨۰
نفر از
نمایندگان
مجلس شورا به
سپاه وابسته
هستند. سپاه با
حضور این عده
در مجلس
همانند احزاب
سیاسی در کار
قانونگذاری
مشارکت میکند
و از کانال
نمایندگان
وابسته بخود
برنامه هایش
را پیش میبرد و
هرآنجا که
لازم است علیه
رقبای خود
اقدام میکند.
نمونه آن را
میتوان در
مورد خرم وزیر
راه دولت
خاتمی دید. خرم
در جریان
فرودگاه امام
خمینی در
مقابل سپاه
ایستاد و
بخواست سپاه
تن نداد. سپاه
از طریق
نمایندگان
وابسته بخود
او را استیضاح
و برکنار کرد .
سپاه و اداره
کشور
تاریخ ایران
همواره شاهد
کشورگشائی
نیروهای
نظامی بوده
است. نظامیان
گرچه توان
کشور گشائی
داشتند، اما
قادر به
کشورداری
نبودند. لذا: "در
تاریخ ایران
دو نیروی
نظامی و
دیوانی هر یک
قلمرو عمل خود
را داشتند و
پادشاه پیوند
این دو نیرو
بود. نظامیان
که در ایجاد و
استقرار نظام
نقش اصلی را
داشتند اما
توان اداره
کشور را
نداشتند، لذا
یکی از مشکلات
پادشاهان آن
بوده که چگونه
نظامیانی را
که او و
خاندانش را به
قدرت رسانیده
اند به پایگاه
خود
بازگرداند و
کاری کند که
دیوانیان که
تجربه اداره
امور کشور را
دارند کارها
را به دست
گیرند. برای
مثال چگونه
شاه اسماعیل
صفوی و به
دنبال او شاه
عباس کبیر
قزلباشان را
که حکومت صفوی
را برپا کرده
بودند مجبور
کرد که چشم از
مناصب اداری
بپوشند و کار و
اداره امور
کشور را به
دیوانیان
واگذارند" (تحلیلی
از دولت آقای
احمدی نژاد
بقلم محمد
برقعی ـ مندرج
در نشریه
شهروند ).
چنانکه گفته
شد ارتشها با
وجود اینکه