بهزاد کریمی

جامعه محوری از سیاست ورزی می گذرد!

"کنگره مشترک" مورد نقد نیکفر ما هم دقیقاً در پی تقویت چنین کارکرد حزبی در سپهر سیاسی کشور است که توضیحش رفت. نگاه های متعلق به این کنگره متوجه برسازی آن چنان حزبی است که از فردای تاسیس خود بتواند در کار سیاست ورزی فعال باشد . حزبی شود درگیر قدرت از طریق مبارزه برنامه ای – سیاسی علیه دولتی اعمال کننده انواع و اقسام تبعیضات. حزبی که تاکید دارد فقط با اتکاء بر اهرم قدرت می توان داعیه های برنامه ای را به اجرا نهاد. جامعه محوری چنین حزبی، گره خورده با دولت محوری اوست و هم از اینرو، دارای قابلیت کاربرد در سیاست ورزی. از چنین کنگره ای جا دارد استقبال به عمل آید نه که در "آئینه " آن، تاریخ همه ناکامی های چپ ایران دیده شود.

بخش: 

رفراندوم و راهبرد تحول طلبی(1)

نقد ف. تابان به نوشته من بر پایه چند حکم بنا شده که هیچ کدامشان ربطی به محتوی فکر و نظر من ندارد. مطابق این احکام خود پندارانه، گویا من "رفراندوم" و "مجلس موسسان" را در برابر یکدیگر قرار می دهم، مبارزه "گونه مدنی" را برنهاد "گونه خیابان" می فهمم، و با ایدئولوژی سازی از "مسالمت" تفاوتی بین انقلاب و خشونت نمی گذارم! هرکسی با نوشته‌های این نگارنده آشنا باشد می داند که این چیزها پست شدنی به آدرس خانه فکری اینجانب نیستند.

بخش: 

چرا رفراندوم، چه نوع رفراندوم؟

رفراندوم مد نظر نیروی تحول خواه، رفراندومی است معطوف تحول ساختاری در قدرت سیاسی. متوجه تحولات حقیقی- حقوقی به منظور تدوین قانون اساسی نوین و تعیین تکلیف جامعه با ولایت فقیه که رکن پایه‌ای قدرت حاکم است. چنین رفراندومی تفاوت بنیادی با رفراندوم مطروحه توسط اقای روحانی دارد. اولی رفراندوم برای باز تعریف نسبت جامعه با حکومت و قانون اساسی آنست؛ حال آنکه دومی باز تنظیم مناسبات جناحین جمهوری اسلامی با همدیگر به حساب اراده مردم و رای خلایق!

بخش: 

نقد و نه فراتر از آن!

پیرامون نقد نوشته "چرا تبریز تب نکرد؟"

نقد تفصیلی این نوشته را اما از آقای "یاشار گولشن" دیدم مندرج در سایت "اخبار روز". سپاسگزار ایشانم که در عین نقد صریح دیدگاه من، اما کوشیده با پاسداشت حرمت قلم و وفاداری به نزاکت سیاسی، باب گفتگو بسته نشود. البته در کنار چند نقد دیگر از ایندست در مورد نوشته من، با کمال تاسف اظهار نظرهای غیظ آلودی نیز بودند که برخی شان فقط فحش نامه محض اند و پرداختن به آنها کاری بکلی بیهوده.

بخش: 

چرا تبریز تب نکرد؟!

به اینان باید گفت و گفت و تکرار کرد که فقط و فقط در ایرانی دمکراتیک است که می توان تبعیض ملی را برانداخت و تنوع ملی و قومی در آن را بدل به ثروتی مشترک کرد. اینان را باید متوجه این حقیقت تلخ نمود که چطور سپاه پاسداران طی همین خیز مردمی اخیر در شرایطی که سرکوب مدیریت شده در سراسر کشور را پیش برد و در تبریز فضای امنیتی شدیدی راه انداخت اما در بحبوحه همین التهابات، اجازه برگزاری مسابقه فوتبال در استادیوم تبریز را داد تا جمعیت در شعارهای ناسیونالیستی تنگ نظرانه علیه یکدیگر به جان هم بیفتند!

بخش: 

اصل، بر حذف ولایت فقیه است نه تغییر ولی فقیه!

ولایت، شگفت پدیده‌ای است و آن نوع "اکسیر"ی که هر "طلا"یی را تواند مس سازد! این، مسند و منصبی به نام ولایت است که شر اصلی می باشد و نه کسی که بر آن نشسته است. ولی فقیه نیست که ولایت می آورد بلکه ولایت است که ولی فقیه می پروراند! بهترین را هم بر آن بنشانند، بدل به هیولا می شود! ولایت فقیه، از خمینی شاعر فرمان قتال بیش از چهار هزار زندانی طی چند روز را می گیرد و از خامنه ای شعر دوست یک ستمگر اخموی کنونی می سازد.

بخش: 

پیرامون بیانیه 16 امضایی گروهی از چهره‌های شاخص اطلاح طلب

شما که متاسفانه در وجه غالب خود نخواستید و نتوانستید از این خیز مردمی و به عنوان "فشار از پائین" در گرماگرم آن پشتیبانی کنید، حالا اگر بخواهید نه درکنار هسته اصلی قدرت حاکم بلکه با مردم بمانید، می باید خود را فقط و فقط در سطح اقدامات جدی بر بکشید. در سطح یک بیانیه متناقض درجا نزنید! به پشتیبانی شفاف از مردم در سمت آزادی وداد و دمکراسی برخیزید!

بخش: 

درگذشت اندوهبار "بهزاد" کابل

"بهزاد" در عین فروتنی عجیبی که در خود داشت، طوری که در برابر هر وظیفه کوچک گذاشته شده بر عهده‌اش ضمن شادمانی از مورد اعتماد قرار گرفتن ابراز شرمندگی هم می کرد، انسان بسیار فکوری بود. از آنهایی که برای فهم حقیقت به دنیا می آیند و در پی فهم حقیقت هم از دنیا می روند!

قضیه چیست؟!

و قضیه برای اپوزیسیون اینکه، آیا نباید از پنجره این کشمکش ها، حدت بحران در حکومت و بی آیندگی آن را ببیند و نیز بر متن زنده جامعه، حد انفجاری پتانسیل اعتراضی در جامعه را؟ آیا اپوزیسیون قادر است واقعیت نزدیک شدن امکان گذار کشور از نظام ولایی به بن رسیده را دریابد؟ آیا متوجه است که جامعه در آستانه وضعیت "توده ها نمی خواهند" و "بالایی ها نمی توانند" قرار دارد؟ و آیا بر این درس برگرفته از تجارب پرشمار خود ایران و جهانیان هم می ایستد که هر قرار گرفتن جامعه در دروازه گذر از بن بست موجود، الزاماً به معنی عبور از آن نیست؟

بخش: 

صفحه‌ها

اشتراک در RSS - بهزاد کریمی