محمود شوشتری

پرستو: "پرواز پرستو"- بخش پایانی

بر بلندای تپه‌ی پوشیده از چمنی سر سبز مردی عینکی لاغر و بلند قامت به درختی تکیه داده بود و مراسم‌ خاکسپاری را نظاره می‌کرد. چند قطره اشک روی گونه‌هایش غلطید. گردن‌بند طلائی ‌را که روز قبل از خواهرش گرفته بود برای اولین‌بار از جیب بیرون آورد و قاب آن را باز کرد. دو عکس کوچک در قاب بود. عکس جوانی خودش، که دیگر با آن بیگانه بود، و دختر بچه‌ای که حال زنی جوان بود و نگاه مبهوت‌اش به گور خیره بود.

پرستو: بخش دوم - بهبود/ بیماری

پرستو ساکت شد و بفکر فرو رفت. اینکه چه در ذهن‌اش می‌گذشت، کسی جز خودش نمی‌دانست. گویی خواب می‌دید. نمی‌توانست باور کند که در یک قدمی مرگ ایستاده است و حیات و هستی‌اش به مویی بند است. اگر شیمی درمانی مؤثر واقع نشود چی؟

پرستو: بخش دوم- دیدار با دخترک/ حاتم

تغییر روحیه و درهم ریختگی تعادل روانی پرستو از چشم همکاران‌اش پنهان نماند. آن‌هایی که دوست‌اش داشتند، سعی می‌کردند کمک‌اش کنند و کسانی که او را رقیب خود می‌دیدند در خفا با یکدیگر پچ‌پچ می‌کردند و از او بدگویی می‌کردند. خوش قلب‌ترین آن‌ها با رئیس حرف زد. پرستو به کمک احتیاج داشت. ولی کدام کمک و چگونه؟

پرستو: بخش دوم - درمان / خانه / درمان

روز دهم بود که علی و اسماعیل به درمانگاه ویژه معتادین مراجعه کردند. برخورد کارکنان درمانگاه بسیار دوستانه و محترمانه بود. علی خود را معرفی کرد و مشکل‌اش را با پرستار مطرح کرد. پرستار که مرد جوانی بود با گرمی از او استقبال کرد و برای سه روز دیگر وقت دکتر به او داد.

پرستو: بخش دوم - اتفاق/ سؤال/ دیدار با زوربا

آبجی مکثی کرد. به آن مرد چه بگوید و چگونه بگوید که دچار عذاب وجدان نشود؟ سیامک به او گفته بود که اسماعیل پدرخوانده‌ی علی بوده. معنای پدرخوانده را خوب می‌دانست. برای او معنای پدرخوانده این بود که اسماعیل علی را جذب فعالیت سیاسی کرده. او بوده که او را وارد تشکیلات کرده. حال چگونه می‌توانست برای او تعریف کند که برادرش، کسی که اسماعیل اولین نشریه‌ی سیاسی را به دست او داده، در گوشه‌ای از آتن زندگی می‌کند، همسرش را کتک زده، دخترش را رها کرده و شب و روزش را در خُماری سپری می‌کند؟

پرستو، بخش دوم - استقلال / گِله

آرام بود. احساس بدی نداشت. کاری کرده بود که به نظر خودش، شاید سال‌ها پیش باید انجام می‌داد. آن شب فهمید که می‌تواند از خودش از زن بودن‌اش، از حریم خصوصی‌اش و از انسان بودن‌اش دفاع کند. آن شب پرستوی دیگری متولد شد. غمگین و عصبانی بود، ولی تحقیر نشده بود.

پرستو، بخش دوم - حرف آخر/ فکر کن و حرف بزن احمق

ناصر نمی‌دانست که پرستو در دورانی که در ایران بود، در دوره‌ای که جامعه ملتهب بود و خانه‌ی آن‌ها به پاتوق رفقای علی تبدیل شده بود، در همان روزها و ماه‌های طوفانی بحث‌هایی را که ناصر به او تحویل می‌داد، بارها شنیده بود و گوش‌اش پُر بود. ناصر نمی‌دانست که پرستو رنج و محنت و ویرانی کاخ آرزوهایش را محصول همان شیوه‌ی نگاه و سیاست می‌دانست. ناصر نمی‌دانست که پرستو از اظهار نظرهای کشدار فیلسوفانه و افلاطونی نه تنها دل‌خوشی ندارد، بلکه متنفر است. آنچه او می‌خواست زندگی آرام زمینی با عشق بود، که ناصر فرسنگ‌ها از آن فاصله داشت.

پرستو، بخش دوم - سفر آبجی به آتن / سفر

دخترک طعم تلخ بزرگ شدن در بی کسی و تنهایی را به پدرش یاد آوری کرد و گفت که روزهایی که از ورزش برمی‌گشت و یا مسابقه داشت و یا کلاس زودتر تمام می‌شد، تنها کسی بود که باید تنها به خانه برمی‌گشت در حالی که همه‌ی بچه‌ها منتظر پدر و مادرشان بودند. آنتی پیر شده بود و شوهرش هم که اغلب اداره بود و نمی‌توانست بیاید. کسی را نداشت که او را درمسابقات تشویق کند. دخترک در حضود آبجی از علی سئوال کرده بود: ''می‌دونی پدر و مادر نداشتن یعنی چی؟ آیا عقیده‌ی سیاسی‌ات اینقدر برایت مهم بود که ما را فدای آن کنی؟ تو که آن همه عاشق و شیفته‌ی سیاست بودی چرا ازدواج کردی؟ و اگر ازدواج کردی، چرا بچه‌دار شدی؟''

پرستو، بخش دوم - ویزا / گشت و گذار

کارش در خانه‌ی سالمندان موقت بود. استخدام رسمی نبود. هروقت لازم داشتند او را صدا می‌زدند. رئیس از کار او راضی بود. دل‌اش می‌خواست او را استخدام کند، ولی پرستو آموزش حرفه‌ای نداشت. خوب می‌دانست که داشتن کار ثابت در سوئد از ضروریات زندگی است. بدون داشتن کار ثابت نمی‌توانست برای آینده برنامه‌ریزی کند.

پرستو، بخش دوم: لاله / کار

روز اولی که شروع کرد دو زن سالمند که بیشتر اوقاتشان را با یکدیگر می‌گذرانند، به رئیس مراجعه کردند و از او خواستند که پرستو مددکار آن‌ها نباشد. بقول خودشان: ''به این کله سیاه لعنتی اعتماد ندارند. ممکنه پول و یا طلای آن‌ها را بدزدد''. رئیس پرستو که زنی با تجربه بود با او حرف زد و ضمن اشاره به پیشداوری نادرست آن‌ دو از او خواست که برای مدتی کاری به کار آن‌ها نداشته باشد.

صفحه‌ها

اشتراک در RSS - محمود شوشتری