جنبش فدائی هيچگاه نگاه به گذشته نداشت
اصغر جيلو

آن نوع توسعه سرمايه دارى كه ما در ايران شاهدش بوديم بجاى هدايت ايران به سوى سعادت، رفاه بيشتر، مدرنيته و دموكراسى باعث بيرون آمدن ديو تحجر و عقب ماندگى و پس روى از بطرى شيشه اى جادو شد و سرمايه دارى غرب هم يكى از مناطق مهم نفوذ خود را از دست داد

لطفاً خودتان را معرفى كنيد:

با ياد عزيز تمامى جانباختگان جنبش فداييان و همچنين به ياد گرامى تمامى كسانى كه در مراحل مختلف حيات اين جنبش به آن دل بسته و در راه آرمانهاى انسانى آن به هر طريقى كوشيده يا جانفشانى كرده اند و در حال حاضر در درون كشور يا در مهاجرت اجبارى هنوز نفسى ميكشند و با تشكر از دعوت روزنامه كار براى باز گويى عوامل عمده اى كه ٣۵ سال پيش مرا همچون هزاران جوان پاكدل مشتاق بهروزى و سعادت مردم به سوى حمايت از جنبشى كه از سياهكل آغاز شد سوق داد ميكوشم به سوالات شما پاسخ گويم. من اصغر جيلو يكى از اعضاى سابق كميته مركزى سازمان (با نام سازمانى كريم) هستم. در آستانه شروع مبارزه چريكهاى فدايى در ١٣۴۹ عضو يك محفل سياسى جوان بودم كه به دنبال راهى براى تاثيرگذارى سياسى در محيط پيرامون خود ميگشت. اين محفل بين سال هاى ١٣۵٣-١٣۵٠ درعين وجود ارتباطاتى چند كاناله از سوى سازمان با آن به كار گروهى مستقل خود ادامه داده و در سال ١٣۵٣ (يا اوايل ١٣۵۴) با بقاياى شاخه ضربه خورده تبريز ادغام شد. اين گروه جديد حدود يکسال بعد مجدا به سازمان وصل شد، اما تا انقلاب در عين توسعه و گسترش خود تقريبا ساختار و امكاناتش دست نخورده و به دور از دستبرد ساواك باقى ماند.

ميتوانيد توضيح مختصرى در مورد نحوه جذب خود به مسايل سياسى در آن سال ها بدهيد؟

علاقمندى من به مسائل سياسى به سالهاى ١٣۴٨- ١٣۴۷ به دوره دبيرستان بر ميگردد. پيش زمينه هاى اين تمايل داستانهاى تلخ وشيرين وقايع مربوط به اشغال ايران توسط متفقين در ١٣٢٠، حكومت فرقه دموكرات آذربايجان و سركوبيهاى خونين بعد از آن، فعاليت هاى حزب توده ايران و دوران دكتر مصدق … بود كه در شب نشينى هاى لذت بخش و طولانى ايام به شدت سرد فصول زمستان زنجان توسط پدرم و افراد ديگر فاميل كه اين وقايع را از نزديك تجربه كرده بودند با جزئيات كامل بازگويى ميشدند. در بعضى ايام روخوانى داستانهاى كور اوغلو از روى متن تركى كتاب آن و …جايى را در اين شب نشينی ها به خود اختصاص ميداد.
روابط پيرامونى من و حوادث به گونه اى چرخيدند كه من بالاخره خود را در شبكه اى از روابط نسبتا گسترده اى از محصلين، دانشجويان و معلمين جوانى يافتم كه روحيات نيرومند عدالت خواهانه، باور به جامعه اى مبتنى بر روابط انسانى، احساسات منفى نسبت به حكومت پهلوى، آمريكا وانگليس، نظر انتقادى و عدم اعتماد نسبت به نقش شوروى در تحولات ايران و سمپاتى نسبت به جنبشهاى ضد استعمارى و انقلاب كوبا و چين … و رفاقت مخلصانه، افراد متفاوت آنرا به هم پيوند ميدادند. تقريبا همه افراد اين محفل به اقشار متوسط-ميانى و پايينى شهر تعلق داشته و كم يا بيش متاثر از جور روزمرهء برخى از ارگانهاى دولتى، تبعيض و بى عدالتى در امور روزانه و شرايط سخت معيشتى آنرمان بودند. به استنباط من اين عوامل مستقل از انگيزه هاى روشنفكرانه نقش مهمى در توليد احساس همدلى و همراهى و پيوند مابين افراد اين جمع ايفا ميكردند.

ميتوانيد مختصر ا در مورد شرايط سياسى موجود در آن سال ها در محيط خود توضيحى بدهيد؟

در آن سالها ارگانهاى قهريه دولتى تسلط كاملى بر اوضاع كشور از جمله شهر ما داشتند. به تبع سياست كلى حاكم بر كشور هيچ نوع تشكل سياسى مستقل و غير وابسته به حكومت اجاره تاسيس و فعاليت نداشت. روشنفكرانى كه از منظر منافع عمومى كشور ومردم خواهان تاثير گذارى بر سياستهاى كلان كشور بودند، هيچ امكانى براى تشكل حزبى خود به طور آشكار و يا حتى نيمه علنى نداشتند. در چنين وضعى عده اى از روشنفكران كشور راه چنين تاثيرى را جذب در سيستم، (كه حكومت هم آنرا تشويق ميكرد) يافتندو عده وسيعترى كه چنين راهى را رد كردند سر نوشتى جز حاشينه نشينى، زندان و يا تبعيد پيدا نكردند.
فعاليت دشوار هنرمندان و نويسندگان مستقل متعلق به گرايشات گوناگون كه در اين دوره ميكوشيدند با انتشار كتاب ها، فصل نامه و ماهنامه هاى مختلف و... تا حدى خلاء احزاب سياسى مستقل را پر كنند، گرچه بسيار مغتنم بود اما تاثيرات آن در تربيت فكرى و سياسى روشنفكران جوان كشور به خاطر سانسور شديد دولتى و پىگرد ساواك و… محدود و در مواردى كاملا موضعى وگذرا بودند.
بر بستر چنين مختصات كلى وضع سياسى حاكم بر شهر ما بطور خلاصه چنين بود كه، واژه سازمان امنيت نه تنها براى بخش بزرگى از مردم عادى شهر نامى آشنا اما رعب آور بود، حتى بخشى از روستاييانى كه با شهر رفت وآمد داشتند ميدانستند كه وظيفه اين اداره پى گردد ودستگيرى مخالفين حكومت سلطنتى وفعالين اعتراضات گاه و بيگاه محلى است.
اما اداره اى كه به طور گسترده احساسات منفى اقشار وسيعى از مردم شهر را متوجه خود كرده بود شهربانى زنجان بود كه مامورين آن حق وناحق با كوچكترين بهانه اى مزاحم مردم كوچه و بازار شده، و به طور مكرر آنان را مورد اهانت و ضرب وشتم قرار ميدادند. پاسبان باش پادشاهى كن، جناب سروان باش هر چه خواهى كن با يك درجه تخفيف در شهر ما مصداق كامل داشت.

كمى در مورد تشكل هاى سياسى يا مذهبى در شهر خود بگوييد؟

احزاب حكومتى ايران نوين كه گفته ميشد متعلق به تكنوكراتها و سرمايه داران دربارى است و حزب مردم كه شايع بود وابسته به ملاكين وابسته به شاه است هر دو داراى دفتر ودستك وفعالستهاى نمايشى در شهر ما بودند. برخى از دختران و پسران متمول ومدرن شهر جذب بخش جوانان حرب ايران نوين شده و از امكانات متعدد ورزشى و تفريحى كه ديگران به آن دسترسى نداشتند برخوردار ميشدند.
چندين تشكل مذهبى كه فعاليتشان توسط ساواك و شهربانى كاملا تحمل ميشد وجود داشتند. اولين آن انجمن ضد بهاييت يعنى حجتيه بود كه تعدادى از جوانان را به خود جلب كرده و مشغول نهى اعضاى خود از دخالت در سياست و مسايل سياسى، شناسايى بهايى ها و وادار كردن آنان به ترك اجبارى ديار خود، عضوگيرى از افراد مستعد مذهبى و فراهم كردن شرايط آنگونه كه پيروان آن باور داشتند براى ظهور امام زمان بود.
تشكل ديگر وابسته به مكارم شيرازى و بنام مكتب اسلام بود كه طى جلسات علنى مرتبى تزكيه نفس و عمل به آموزشهاى دين اسلام و تشيع را درمان معضلات و مفاسد اجتماعى آنزمان معرفى ميكرد. تعدادى از جوانان مذهبى شهر با شوق در اين جلسات حضور مى يافتند.
اما با نفوذترين تشكل مذهبى شهر، تجمع پرآوازه عاشقان يا ديوانه گان؟ حسين بود كه گر چه مراسم مختلف و تماشايى و پر جمعيت آن هميشه تحمل ميشد اما سازماندهى مخفى و گسترده قمه زنى آن در روزهاى عاشورا و راه اندازى كاروانهاى قاچاقى اش براى زيارت قبر امام حسين در كربلا مورد حساسيت و گاه هجوم ارگانهاى انتظامى شهرقرار ميگرفت. از ميان جوانان هر سه تشكل فوق الذكر بعدها تعدادى به مجاهدين خلق پيوستند.
در اين زمان يعنى ۴۷-۴۹ و حتى سالها بعد مطلقا نه نامى از آيت الله خمينى و نه نشان و اثرى از فعاليت مخفى يا بيرونى پيروان او در زنجان به چشم نخورد.

وضع روشنفكران چپ به چه ترتيبى بود؟

عمده ترين تجمع مستقل و غير رسمى در اين مقطع از يكسو عده اى اهل شعر و ادب و هنر بودند كه روابط نزديكى با افرادى از قبيل غلامحسين ساعدى داشتند و با برگزارى شبهاى شعر و اجراى نمايشنامه در روشنگرى فرهنگى آن دسته از جوانانى كه به هر دليلى از محافل مذهبى فوق الذكر گريزان بودند ميكوشيدند، و از سوى ديگر محصلين ومعلمين جوانی كه با محافل دانشجويان چپ در تهران و تبريز و احتمالا محفلى از معلمين چپ گراى تبريز و … روابطى به هم زده و در حال گسترش تدريجى و انسجام درونى صفوف خود بودند. دو بخش اين تجمع داراى روابط حسنه و گرايشات كلى سياسى حدودا مشابه بودند.
نشرياتى كه در آن زمان به اين محفل ميرسيد تا آنجا كه خاطرم هست عبارت بودند از: اشعار مختلف شاعران شعر نو بخصوص نيما، شاملو و اخوان ثالث و...، نوشته هاى ساعدى و بهرنگى، آثارى از صادق هدايت، آل احمد و هزارخانى و…، مجلات نگين و سخن، هفته نامه هاى تهران مصور و فردوسى، آثار عديده اى از انقلاب مشروطيت، آثار زير ميزى متعددى از ادبيات سوسيالستى و مبارزات رهايى بخش ملل ديگر و … گاه اثرى از لنين و مائو، دفاعيات خسرو روزبه و كتاب سياه كه خاطرات و بازجويى هاى زندانيان و دستگير شدگان پشيمان حزب توده بوده و توسط دستگاه امنيتى نوين حكومت بعد از سركوبى حزب منتشر شده بود و…. آثارى از نويسندگان و شعراى آذربايجان در آستانه انقلاب مشروطه به زبان تركى و آثار موسيقى كلاسيك توليد شده در آذربايجان شوروى در شكل صفحه گرامافون و گاه نوار و...

وجه تمايز جمع شما با محافلى كه ذكرش رفت در ارتباط با نوع نگاه آنها به معضلات اجتماعى-اقتصادى و سياسى آن زمان چه بود؟

در ارتباط با محافلى كه نظرات حكومتى را منعكس ميكردند آنچه بطور عينى در پيرامون نزديك ما در حال گسترش بود نه كاهش فقر و فلاكت اقتصادى ومشكلات اجتماعى مربوط به اقشار كم در آمد، بلكه گسترش مشكلات آنها از يك سو و فربه شدن سريع اقشار متمول جديدى بود كه به اعتبار وابستگى هاى سيا سى يا ادارى به مراكز سياستگزار يا اجرايى حكومت شاه از اعتبارات و بودجه هاى دولتى بيشترين امتيازات اقتصادى و مالى را نصيب خود ميساختند.
اصلاحات ارضى در روستاهاى زنجان به دلايل عديده اى بخصوص نفوذ كم نظير و گسترده خانواده ذوالفقاريها و خصوصا سلطان محمود خان كه در عمل پادشاه واقعى منطقه بوده و به خاطر نقش تعيين كننده اش ابتدا در متوقف كردن پيشروى فرقه دموكرات و سپس سركوب و قلع وقمع بيرحمانه آن در منطقه خمسه آنزمان زنجان، مورد حمايت ويزه دربار بود و همچنين سوء استفاده هاى وسيعى كه از بودجه ها و اعتبارات ناكافى مربوط به اصلاحات ارضى در حمايت از دهقانان، توسط روساى ادارات و مالكين بزرگ صورت ميگرفت، دستاوردى محسوس و قابل عرضه در بهبود وضع اقتصادى روستا و به تبع آن در شهر زنجان نداشت.
فقدان هر نوع آزادى براى بيان نظر مخالف و قدغن بودن انتقاد از نابسامانى ها و مشكلات موجود و بگير و ببندهاى سازمان امنيت هم كه جاى خود داشت. هيچ برنامه آلترناتيو رفرميستى ديگرى هم كه توسط يك نيروى اپوزيسيون غير حكومتى در سطح كشور ارايه شده و راه كم دردترى را در امر توسعه سياسى و اقتصادى كشور مطرح سازد و از راديكاليسم فراينده نيروهاى جوان روشنفكرى تا حدى ممانعت كند، اصولا يا مطرح نبود و اگر هم بود يا در سانسورخانه ها بود يا در صندوق خانه هاى طراحان آنها قايم شده بود. در چنين وضعى ما صف خودرا از صف سيستم حاكم جدا ميدانستيم و هيچ اعتمادى به برنامه ها و وعده هاى آن نداشيم.
وجه مميره اصلى ما با تشكلهاى مذهبى در اين بود كه بر عكس آنها، ما نگرشى مطلقا عقلانى-زمينى و خلاف آموزه هاى مذهبى به مناسبات كلى حاكم بر پيرامون خود داشته و رفع مشكلات و نابرابرى هاى گوناگون اجتماعى-اقتصادى در كشور را با تغيير اين مناسبات در جهت الگوهاى مساوات طلبانه و اصطلاحا سوسياليستى ممكن ميدانستيم. از سوى ديگر انسان ايرانى و تامين شرايط رهايى او از فقر وعقب ماندگى و نابرابرى با تاكيد بر نقش فائقه و مشاركت اكثريت زحمتكش كشور در اداره امور بر احساس و انديشه ما غلبه داشت و تلاش در اين جهات را هم نه براى رسيدن به چيزى براى شخص خود در اين دنيا وِ يا آخرت انجام نميداديم.
مخالفت در اشكال مختلف با سنت گرايى، خرافه پرستى و آموزشهاى متجر دينى و كوشش براى روشنگرى فكرى-فرهنگى در محيط پيرامون توسط برخى از افراد محفل ما بيش از اينكه حساسيت ساواك را برانگيرد در شبكه گسترده بشقابهاى رادار محافل مذهبى فوق رديابى وكشف ميگرديد و القاب بهائيگرى، بى خدايان كمونيست، طرفداران بى بند و بارى جنسى و... را در سطح وسيعى نصيب آنان ميساخت…
شايد اكنون بعد از گذشت بيش از ٣۵ سال از شرايط مورد اشاره، بعضى با استناد برگرايشات ضد سرمايه دارى و ضد غربى جنببش چپ در اين دوره و در پرتو واقعيت شكست الگوهاى سوسيالستى بگويند كه اين جنبش اساسا نگاه به گذشته داشته و از اين نظر تفاوت ماهوى با جنبشى كه انقلاب اسلامى در كشور را هدف قرار داده بود نداشته است. به گمان من اين چنيين داورى اى دچار همان اشتباهى است كه خود به آن ايراد ميگيرد.
اولا جنبش فدائيان هيچ وقت بر قرارى سوسياليسم را در دستور بلا فصل فرداى تحول قدرت دولتى در نظر نداشته است. ثانيا گرايشات ضد سرمايه دارى اين جنبش متوجه سرمايه دارى به اصطلاح آنرمان ملى نبوده است. ثالثا آن نوع توسعه سرمايه دارى كه ما در ايران شاهدش بوديم بجاى هدايت ايران به سوى سعادت، رفاه بيشتر، مدرنيته و دموكراسى باعث بيرون آمدن ديو تحجر و عقب ماندگى و پس روى از بطرى شيشه اى جادو شد و سرمايه دارى غرب هم نه تنها يكى از مناطق مهم نفوذ خود را از دست داد بلكه اکنون به هيچ وجه نميداند به چه ترتيبى و معلوم هم نيست اگر بداند بچه قيمتى بتواند اين هيولا را كه چندين همزاد ديگر هم در منطقه پيدا كرده دوباره به درون بطرى اش بر گرداند و...

آيا احزابى از قبيل نهضت آزادى و حزب توده فعاليتى داشتند؟

حافظه من مطلقا هيچ نشانه اى حتى جزيى از فعاليت اين دو جريان در آندوره را در شهر ما ثبت نكرده است. قطعا كسانى وابسته به اين دو جريان در شهر ما وجود داشته اند اما فعاليت؟ ابدا.

محفل شما چه وضعى در آستانه سياهكل داشت و چه سر نوشت بعد از آن پيدا كرد؟

در سالهاى ١٣۴۹-١٣۴٨ دو حادثه اين محفل را به شدت تكان داد. بايد همين جا بگوييم كه تغذيه كنندگان اصلى بخش عمده اين محفل در تبريز و تهران مستقر بودند. تاثير تبريز تا دستگيرى دوست بزرگوارى كه دانشجوى دانشگاه تبريز بود بيشتر از تهران بود. مرگ صمد بهرنگى و دستگيرى گروه فلسطين با دفاعيات ناصر كاخساز و خصوصا شكرالله پاك نژاد روحيات بخشى از ما را بيش از پيش بر عليه حكومت منقلب و به يك ديگر نزديك ساخت. با ابتكار دوستان مستقر در تبريز و تهران چندين برنامه نسبتا طولانى راه پيمايى كه آن روزها در محافل چپ به منظور متشكل كردن جوانان، خودسازى و يا شناسايى مناطق، در حال گسترش بود ترتيب داده شد.
يكى از اين برنامه ها يك برنامه راه پيمايى طاقت فرسا به منطقه كوهستانى-جنگلى طارم با تكيه بر اطلاعات بومى روابط قومى من بود كه هنوز هم با جزيياتش در خاطرم زنده مانده است. من در اين زمان ١٨ سال بيشتر نداشتم و حقيقتا به لحاظ فهم و شعور سياسى جز يك تصور بسيار مبهم وبه غايت ناقص از مسيرى كه براى جذب مردم به مبارزه براى استقرار سيستمى عادلانه تر در كشور بايد طى ميشد نداشتم.
در نگاه من اين راه معجونى عجيب از همه راههاى ممكن؛ از كار آگاه گرانه تا ايجاد اتحاديه هاى مخفى براى راه اندازى اعتصابات كارگرى و دانشجويى، تظاهرات توده اى تا قيام سراسرى و يا مبارزات مسلحانه طولانى روستاييان و… را شامل ميشد. بنابراين شركت در عملى كردن هر نوع ابتكار و پيشنهادى كه در مثال هاى فوق الذكر ميگنجيد مورد پذيرش من بود. من تصور ميكنم اين نوع فكر و روانشناسى در مورد بسيارى از جوانان مبارز همدوره من صادق بوده است. با دستگيرى دوست مستقر در تبريز از اعضاى ارشد محفل، در ارتباط با گروهى كه به آرمان خلق مشهور شد كانال تغذيه وراهنمايى ما به روابط مستقر در تهران متكى گرديد .
خبر شروع حركت مسلحانه در سياهكل با چاپ خبر كوتاه اعدام ١۵ نفر در ٢۶ اسفند ١٣۴۹در روزنامه كيهان موجى از خشم، غليان احساسات انقلابى و بيم واميد را در محافل گسترده خود جوش يا از پيش سازمان يافته جوانى كه در آستانه حادثه سياهكل در اغلب شهرهاى عمده كشور خصوصا در دانشگاه هاى تهران و تبريز وجود داشتند، به حركت در آورد. خلاء سياسى ناشى از فقدان احزاب اپوزيسيون رسمى و سراسرى كشور ناگهان پر شده بود.
خبر ترور فرسيو (دادستان دادگاه نظامى چريكهاى فدايى اعدام شده) در فروردين ١٣۵٠ (به فاصله كوتاهى بعد از اعدام مبارزين سياهكل) ضربه اى كارى تر از شروع مبارزه در سياهكل بر اتوريته سياسى حكومت شاه وارد كرد و پر شدن اين خلاء سياسى را كه با انتشار اولين اعلاميه تاسيس چريكهاى فدايى توام شد قطعيت بخشيد. جنبش دانشجويى در سطح كشور و در راس آن دانشجويان دانشگاه تهران با شعارهاى تند مرگ بر شاه و فرسيو مرگت مبارك و… به استقبال حركتى شتافتندكه ميرفت تا براى حداقل پنج سال بعد (منظور تا سال ١٣۵۴-١٣۵۵ است) و تا معلوم شدن ميزان سود و زيان و درجه ثمربخشى آن در تضعيف پايه هاى استبداد حرف آخر را در ايوزيسيون ضدديكتاتورى-ضد سلطنتى در ايران بزند.
محفلى كه من به آن تعلق داشتم تحت تاثير مستقيم حركت جديد راديكاليزه گرديده، بعضى از آن كناره گرفته (به دليل عدم پذيرش خط مشى مسلحانه) و نيروهاى جوان جديدى به آن پيوستند. براى اين محفل ديگر مسئله چه بايد كرد اساسا حل شده بود. كار گروهى مطلقا مخفى مستقل با الهام از الگوى پيش رو و پى گيرى سرنخهاى ارتباطى با چريكهاى فدا يى به امرى تاخير ناپذيز بدل شده بود و…
تصور ميكنم به نكات مورد نظر شما پاسخ داده باشم.

تا فرصتى ديگر .

موفق باشيد. ١۹ بهمن ١٣٨۴