نگاهى کوتاه اززمستان ۵۷ تا کشتار تابستان ۶۷
احمد موسوى

آنچه جنايت کشتار هزاران زندانى سياسى ايران در مرداد و شهريورماه ۶۷ را از جنايت‌ها و قتل‌عام‌هاى ديگر برجسته‌تر می‌کند و حس همدردى بيشترى را دروجود انسان‌هاى آگاه، محافل و مجامع بين‌المللى بر می‌انگيزد، مظلوميت اين زندانيان جان‌باخته است. زندانيانى که دوران محکوميت خود را مى‌گذراندند

از نخستين روزهاى پس از قيام ٢٢ بهمن ۵۷ که جمهورى اسلامى به رهبرى خمينى سلطه‌ى ارتجاعى خود را تحت لواى قوانين اسلام بر پهنه‌ى ايران گسترانيد، تا به امروز مردم ايران شاهد بيکارى، آوارگى، فحشاء، جنگ، زندان، شکنجه، سرکوب، کشتار و صدها جنايت و فاجعه‌ى ديگر بوده‌اند. در اين سال‌ها هر آنچه نشانى از زيبايى، روشنى، نشاط،، شادمانى و سرور داشت مورد يورش لجام‌گسيخته‌ى عوامل سرکوب‌گر جمهورى اسلامى ايران قرار گرفت. فضاى سنگين رعب و وحشت، در همه‌ى اين سال‌ها بر فراز سر مردم سايه‌ افکند، تا لبخند را از لبانشان بزدايد وعشق را در وجودشان به تباهى بکشاند. در اين سال‌ها مردم ايران به‌ويژه کارگران و زحمتکشان، رنج‌هاى بی‌شمارى را بر دوش کشيده‌اند و گرده‌هايشان در زير شلاق بی‌عدالتى و ستم جمهورى اسلامى هر روز زخم عميق‌ترى برداشته است. دراين سال‌ها کمتر خانه‌اى از يورش سرکوبگران رژيم در امان بوده است و کمتر کسى است که زخم تباهى جمهورى اسلامى را بر شانه‌هاى خود نداشته باشد. در سوى ديگر اين سال‌هاى جهل و تباهى، تلاش و مبارزه‌ى نيروهاى انقلابى در کنار کارگران، زحمتکشان و ديگر قشرهاى مردم ايران جلوه‌هاى ماندگارى از ايستادگى و مقاومت را به همراه داشته است. حاصل اين ايستادگى و مقاومت در مقابل جنون سرکوب و کشتارهاى جمهورى اسلامى ايران تاکنون بر جاى ماندن ده‌ها هزارانسان جان‌باخته و صدها هزار انسان‌هاى زندان‌رفته، شکنجه شده و تبعيدى می‌باشد.
اينک در ميانه‌ى تابستان ٨۵ هستيم. هجده سال از کشتار هزاران زندانى سياسى در تابستان ۶۷ مى گذرد. با ياد ماندگار اين عزيزان جان‌باخته و هزاران عزيز جان‌باخته‌ى دهه شصت می‌خواهم نگاهى کوتاه به روند سرکوب و کشتارهاى جمهورى اسلامى ايران از آغاز تا قتل‌عام تابستان ۶۷ داشته باشم. اين نوشته می‌تواند فقط بيانگر بخش کوچکى از سرکوب و جنايت‌هاى جمهورى اسلامى ايران در اين سال‌هاى جنون و تباهى باشد. تنها سرفصل‌هايى از ترور، شکنجه و کشتار که من در دفتر و حافظه‌ام به ياد داشته‌ام. و نيزمى‌تواند بيان بخشى از احساس و انديشه‌ام در اين سال‌هاى وحشت و مرگ باشد.
با يادمان همه‌ى انسان‌هايى که در اين سال‌ها براى پاس‌داشت حرمت و آزادى انسان تلاش کرده‌اند و می‌کنند، مبارزه کرده‌اند و می‌کنند و در اين ميانه جان باخته‌اند، رنج کشيده‌اند، تبعيد شده‌اند، فشار سال‌هاى زندان و شکنجه را بر دوش کشيده‌اند؛ به ايران می‌انديشم. به بيش از بيست و پنج سال سرکوب، ترور، شکنجه، اعدام و محروم شدن ملتى از لبخند و شادمانى. به آنچه در اين سال‌هاى حاکميت جمهورى اسلامى بر مردم ايران گذشته است. دفترم را گشوده‌ام و با کمک گرفتن از دفتر و حافظه‌ام رد پاهاى جنايت اين سال‌هاى سرکوب و شکنجه و کشتار را دنبال می‌کنم:

بر کشورم چه ميرود
اينک سياه و سرد
اينک ز زخم و درد.
گويا هنوز سياهى شب
تداوم خويش را آواز می‌دهد
گويا بهار
رويش خويش را از ياد برده است
هيهات!
که اين گونه تند و تيز
از ياد مى‌روند آلاله‌هاى سرخ.

اين نخستين احساس تلخ و دل‌نگرانى من از استقرار حاکميت جمهورى اسلامى ايران است که در ششم ارديبهشت پنجاه و هشت در دفتر شعرم نگاشته شده است. نمی‌دانم در ارتباط با کدام حادثه اين احساس را پيدا کرده‌ام. شايد بر گرفته از يورش اول جمهورى اسلامى ايران به گنبد و ترکمن صحرا باشد. حمله براى باز پسگيرى و نابودى دست‌آوردهاى شوراهاى سراسرى خلق ترکمن.
آنچه مهم است، شروع سرکوب، ترور و کشتار مردم و مبارزين ايران توسط جمهورى اسلامى است که بندهاى ديگر شعر به روشنى اين حقيقت را آشکار می‌سازد:

بر کشورم چه می‌رود
که اين گونه بی‌دريغ
در گوشه‌هاى شهر
گل‌هاى سرخ روييده می‌شوند
با هر طپش
با هر ندا
يک لاله‌ى دگر
بر جمع لاله‌گان افزوده می‌شود
هر گوشه خون
هر گوشه درد
ترسم که باز پرنده اسير
پرها شکسته شود.

در دفترم پيش می‌روم. با ديدن شعر"ونداد" نگاهم به دفتر خيره می‌ماند.
ترور"ونداد ايمانى“ توسط جمهورى اسلامى در نيمه‌ى اول مرداد پنجاه و هشت که هنوز چند ماهى از حاکميت جمهورى اسلامى نگذشته بود، را مى‌توان آغاز فاجعه‌اى دانست که تا به امروز در شکل‌هاى مختلف ترور و سرکوب، خود را در داخل و خارج کشور به نمايش گذاشته است. در چهاردهم مرداد ماه پنجاه و هشت با ياد رفيق "ونداد ايمانى“ اينگونه آغاز کرده‌ام:

در فصل شادى باغ
وقتى که گل شکوفه مى‌زند
از بوسه‌هاى آفتاب.
روييدن شقايق سرخ
تصوير روشن آزاديست
اما
شکفتن "ونداد"
به رنگ شقايق
در خونابه‌هاى خود
آغاز فاجعه است.

بيست و هشتم مرداد ماه پنجاه و هشت فرمان خمينى براى يورش و سرکوب مردم کردستان صادر شد. اعزام ارتش و نيروهاى سپاه پاسداران از هر سوى براى سرکوبى مردم به سوى کردستان آغاز مى‌شود. بنی‌صدر رييس جمهور وقت جمهورى اسلامى همانند ژنرال‌هاى چهارستاره اعلام کرد تا پايان سرکوبى مردم کردستان، پوتين‌هايش را از پا بيرون نخواهد آورد. ابرهاى وحشت و ترور در سراسر آسمان ايران به تلاطم و جنبش درآمدند. مراسم بزرگداشت رفيق "احمد زيبرم" به دليل فضاى وحشت و سرکوب حاکم برشهرانزلى در روز بيست و هشتم مرداد لغو گرديد وبا حضور تعدادى از دوستداران او مراسم يادبود کوچکى در خانه‌ى مادر رفيق زيبرم برگذار شد.
شهريور، ماه کشتار و به خون کشيده شدن مردم کردستان است. در دوازدهم شهريور سرکوب و رنج توده‌ها را اينگونه به تصوير کشيده‌ام:

داغ هزار رنج
عمق هزار فاجعه اينک
تکرار می‌شود
اينگونه تيره‌گى
راهوار شب توده‌ها
هرگز نبوده است
و اينگونه ژاله‌ها
در شقاوت عصر گرسنگى
از برکه‌هاى سرخ
جارى نبوده‌اند.
اين توده را زخم عميق دشنه و زنجير
گسترده‌تر ز وسعت شب
تا عمق انفجار
به يغما گرفته است.

در شهريور ماه ۵٨ دست خمينى از آستين نماينده‌ى کشتار و جنايتش خلخالى بيرون می‌آيد و رزمندگان کرد، گروه گروه به جوخه‌ى اعدام سپرده می‌شوند. آن‌روزها تصويرى از صحنه‌ى جوخه‌ى اعدام رزمندگان کردستان توسط خلخالى، عمق جنايت جمهورى اسلامى را در کردستان به نمايش مى‌گذاشت. در طول حاکميت جمهورى اسلامى دو تصوير از چنان عمق و تاثيرگذارى برخوردار بوده‌اند که به سرعت به صورت پوستر مرزهاى ايران را در نورديدند و در سطحى جهانى جنايت جمهورى اسلامى ايران را در معرض ديد جهانيان به نمايش گذاشتند. عکس و تصوير دوم را که دير زمانى از آن نگذشته هنوز مى‌توان بر صفحه بسيارى از نشريات و سايت‌هاى مختلف اپوزيسيون در تبعيد مشاهده کرد. تصوير پر صلابت احمد باطبى در قيام دانشجوئى تير ماه ۷٨ با روبانى بسته برپيشانى و موهاى بلندش، که پيراهن خونين يکى از دانشجويان را در ميانه دستانش بر آفراشته است. اما عکس و تصوير اول مربوط به لشکرکشى جمهورى اسلامى در تابستان ۵٨ به کردستان و اعدام مبارزين کرد توسط خلخالى نماينده تام‌الاختيار خمينى بوده است. در اين عکس رفيق يوسف همراه با نه رزمنده‌ى کرد با چشمان بسته در مقابل جوخه اعدام به صف ايستاده بودند. نفر يازدهم احسن ناهيد زخمى و قادر به ايستادن نبود. او در حالى که جلوى صف رزمندگان، بر روى برانکارد دراز کشيده بود همراه با ديگران به رگبار گلوله بسته شد.
در تاريخ دوازدهم مهر ماه پنجاه وهشت به ياد رفيق يوسف و ديگررزمندگان جانباخته‌ى کردستان، صفحه‌ى ديگرى از دفتر شعرم اينگونه آغاز می‌شود:

بعد از شبى بلند
که روزن خورشيد
از سرزمين شرق به در آمد
نوباوگان ستم
با پنجه‌هاى نشسته به خون
بر نماز شقاوت ايستاده‌اند.
پرندگان سپيد
پرندگان مهاجر
اينک به نغمه‌هاى بلند
ترانه‌ى خون را
در سرزمين تشنه‌ى من
آواز می‌دهند.

کردستان زخمى، کردستان اسير گلوله و راکت و خمپاره در نبردى نابرابر می‌سوخت که مردم انزلى در کنار ساحل خزر در روزهاى ٢٣ و ٢۴ مهرماه به خاک و خون کشيده شدند. در پى تحصن صيادان در مقابل شيلات انزلى و کشته شدن يکى از صيادان توسط پاسداران رژيم، مردم شهر در يک قيام عمومى به دفاع از صيادان زحمتکش برخاستند. در اين قيام دو روزه شعار"انزلى، کردستان پيوندتان مبارک" فضاى شهر را به همبستگى يکپارچه با مردم کردستان بدل ساخته بود.
در تاريخ بيست و پنجم مهرماه در دفتر شعرم به يادمان صيادان جان‌باخته‌ى انزلى می‌خوانيم:

خزر به جوش
خزر به طعمه بکش
که اين ديو سيرتان
-نسناسان انقلاب-
حتا
بر قامت بلند رنج
شليک کرده‌اند
و اينک ماهيان خزر
در خون شناورند.

شانزدهم آذرماه ۵٨ روز دانشجو فرا مى‌رسد. نخستين مراسم بزرگداشت دانشجويان جانباخته‌ى شانزده آذر ٣٢، شريعت رضوى، بزرگ‌نيا و قندچى در اغلب شهرهاى دانشگاهى ايران همزمان با کشتار و سرکوب مردم آذربايجان، مورد حمله و يورش نيروهاى چماقدار حزب‌اللهى زير پوشش حمايت پاسداران قرار گرفت. سازماندهى و بسيج نيروهاى سرکوبگر رژيم و حملات رو به گسترش آن‌ها به محيط‌هاى دانشگاهى و تجمع‌هاى دموکراتيک دانشجويان نشان از عمق جهالت و تاريک‌انديشى جمهورى اسلامى ايران داشت. که از همان روزهاى آغاز، تلاش مستمر خود را براى سرکوبى دانشجويان مبارز و پيشگام در پيش گرفت.
در بهمن ۵٨ خود را ميان گندمزارهاى خونين ترکمن‌صحرا می‌بينم. محاصره شده در دايره‌ى يورش مسلسل‌ها و تانک‌هاى جمهورى اسلامى ايران براى کشتار مردمى که "شورا" را بر پا داشته‌اند تا حاصل رنج و کشت خود را به تساوى تقسيم کنند. خود را ميان خيابان‌هاى مانده در زير چرخ‌دنده‌هاى تانک‌ها و يورش پاسداران مسلسل به‌دست می‌بينم. خود را در کوچه‌هاى تنهايى گنبد و ترکمن‌صحرا همراه با مادرانى که براى دختران "شورايى“ خود لالايى می‌خوانند. کشتار مردم و دهقانان گنبد، ربودن و ترور رهبران شوراهاى ترکمن‌صحرا توماج، مختوم، واحدى و جرجانى را می‌توان يکى از ننگين‌ترين جنايت‌هاى تاريخ بيست و پنج ساله‌ى حاکميت جمهورى اسلامى بر شمرد. جنايتى که مستقيما با دست‌هاى محسن رضايى و محسن رفيق‌دوست صورت گرفت. ياد کشتار و ترور جنايت‌کارانه‌ى توماج، مختوم، واحدى و جرجانى هميشه بغض را در گلويم می‌نشاند. امروز نيز می‌خواهم همانند تاريخ هفتم اسفند ماه ۵٨ آواز در دهم:

ترکمن!
سرزمين سوگوار
دشت خونين
داغدار
فرزندان خونينت را در آغوش بکش
اما
جامه‌ى سيه مپوش.

ترکمن!
سرزمين سوگوار
دشت خونين
داغدار
بذر کين را به‌پاش
بر پهن دشت اين فلات
و سبز و جاودانه نگه‌دار
خوشه‌هاى خشم را
بر خاک زخمى ميهن ما.

هنوز زخم کشتار مردم گنبد و ترکمن‌صحرا همراه با ترور رهبران شوراهاى دهقانيشان التيام نيافته بود که فرمان يورش به دانشگاه‌هاى سراسر ايران توسط خمينى و بنی‌صدر با همراهى شوراى انقلاب فرهنگى صادر می‌گردد. روز دوم ارديبهشت ماه ۵۹ دانشگاه‌هاى سراسر کشور مورد هجوم وحشيانه‌ى نيروهاى سرکوبگر حزب‌اللهى زير پوشش سپاه پاسداران آغاز می‌شود. زنجير، چاقو، قمه وچماق همراه با هلهله‌هاى هيسترک و مستانه‌ى دسته‌هاى سرکوبگر حزب‌الله و پاسداران به رهبرى هادى غفاری‌ها، فخرالدين حجازی‌ها و ديگر چماق‌به‌دست‌هاى رژيم، فضاى دانشگاه‌ها را می‌شکافت و بر سر و جان دانشجويان مبارز و پيشگام فرود می‌آمد. کشتار و زخمى شدن بسيارى از دانشجويان در دانشگاه‌هاى سراسر کشور از جمله: تهران، اهواز، گيلان، تبريز، اصفهان، مازندران، مشهد و. .. حاصل فرمان انقلاب فرهنگى خمينى بود. فجيع‌ترين جنايت و کشتار دانشجويان، در دانشگاه اهواز رخ داد. به فرمان "جمى“ امام جمعه و نماينده‌ى خمينى درآبادان، پس از کشتار دانشجويان مبارز پيکر خونين‌شان را در رودخانه‌ى کارون انداخته بودند. رفقا و دانشجويان همرزمم را در دانشکده‌ى کشاورزى سارى برابر چشمم با زنجير و قمه به خاک و خون کشيدند. رفيق زخميم به پشت افتاده بود و عوامل سرکوب رژيم، جفت پا روى شکم او فرود می‌آمدند. غروب وقتى توانستم به ديدار زخمی‌ها به بيمارستان بروم رفيق همرزم جنوبيم در دنياى بی‌هوشى خود هنوز سرود مى‌خواند: زنده بود خلق کرد مرگش مباد پرچم سرخش بود تکيه‌گاه خلق. پس از دو ساعت ماندن در کنار ياران زخميم با بغضى فروخورده از بيمارستان خارج شدم تا در درونم نهيب برکشم:

هان! شمايان حرفتان نيرنگ
فکرتان هر دم تمام خلق را تحميق
روحتان آکنده از تزوير.
هان! شمايان وارث ظلمتگه شاهان.
در ديار سرخ ما تا کى
چکمه‌تان خونين خواهد بود؟
تا به کى
در گوشه‌هاى سرزمين بابک و مزدک
با بسيج جهل‌تان هر روز
چشمه‌هاى خون شود جارى؟

اين احساس شامگاهى من در روز دوم ارديبهشت پس از ديدار با يارانم از بيمارستان بود.
فرداى آنروز خبرهاى يورش و کشتار دانشجويان از سراسر دانشگاه‌هاى ايران به گوش رسيد. فاجعه بر سراسر ايران پنجه افکنده بود. روز پنجم ارديبهشت بغضم در ميانه‌ى دفترم شکست:

آه ايران!
قلب گرمت را که چون شقايق وحشى بود
در فصل رويش خاک
در فصل آواز پرندگان
چه وحشيانه پرپر کردند.
تا کشتى جهالت خود را
از درياى خون
به ساحل جنون بکشانند.

آه ايران!
ايران!
از کدامين نقطه بگويم
که زخم‌هاى کهنه‌ى تو سر باز نکند
و سيل خون دامن نگسترد.
از خزر تا خليج
از کردستان پر طپش تا سرزمين شوراها
از تبريز قهرمان تا تهران خونين
از سرزمين نفت تا ديار "کوچک‌خان"
آه ايران!
ايران!
تاريخ هرگز بر تو
اينسان گذشته بود؟

و بدين سان پس از يورش و سرکوبى دانشجويان مبارز و پيکارجو، دانشگاه‌هاى سراسر کشور که يکى از موثرترين سنگرهاى مقاومت و ايستادگى در مقابل هجوم همه‌جانبه‌ى سرکوب واختناق رژيم جمهورى اسلامى ايران بود براى دو سال بسته و تعطيل گرديدند. از اين تاريخ به بعد حمله و يورش رژيم به دست‌آوردهاى انقلاب و قيام بهمن شتاب تندترى گرفت. سرکوب، اختناق و حمله به اجتماعات و تشکل‌هاى کارگرى در کارخانه‌ها و اجتماعات سياسى و دمکراتيک در سراسر ايران آنچنان سيستماتيک و همه‌جانبه صورت گرفت که ديگر برپايى مِِيتينگ‌ها، سخنرانی‌ها و مراسم سياسى و دموکراتيک ناممکن شد. دستگيرى اعضاء و کادرهاى سازمان‌هاى مبارز و انقلابى به بهانه‌هاى مختلف، به صورت پراکنده اينجا و آنجا آغاز گرديد. رژيم با تمام نيرو در مقابل هر حرکت آزادی‌خواهانه و نداى عدالت‌جويانه ايستاد و با تکيه بر نيروهاى سرکوبگرحزب‌الله، بسيج، سپاه و اطلاعات، سلطه‌ى ارتجاعى و قرون وسطايى خود را بر تمامى ابعاد جامعه گسترانيد.
در چهاردهم اسفند ماه ۵۹ حمله‌ى گسترده و سرکوبگرانه‌ى چماق به‌دستان حزب‌الله و بسيج تحت پوشش پاسداران مسلح به اجتماع مجاهدين در دانشگاه تهران اميد هر گونه برپايى اجتماعات سياسى را به تباهى کشانيد.
افشاى برنامه‌ى مدون و زمانبندى شده‌ى جمهورى اسلامى در خرداد ماه ۶٠ براى سرکوب، دستگيرى و نابودى سازمان‌ها و نيروهاى انقلابى در نشريه‌ى "کار" سازمان چريکهاى فدايى خلق ايران(اقليت) نشان از عزم جمهورى اسلامى براى کشتار نيروهاى سياسى مبارز و به زنجير کشيدن مردم ايران داشت تا تمامى دست‌آوردهاى انقلابى مردم و قيام ٢٢ بهمن را به سلاخى بکشد.
تظاهرات و حرکت مسلحانه‌ى سازمان مجاهدين خلق در روز سى خرداد ۶٠ بهانه‌اى شد تا رژيم جمهورى اسلامى به دور از تمامى معيارهاى اوليه‌ى انسانى و حقوق بشرى، سرکوب و کشتار لجام‌گسيخته‌ى خود را در تمامى شهرها، روستاها و آبادی‌هاى ايران کامل کند. کارى که از فرداى قيام بهمن ۵۷ آغاز و نطفه‌هاى اوليه‌ى آن نيز قبل از قيام به بهانه‌ى "وحدت کلمه" و زير شعار"همه با هم" بسته شده بود. از همان روزهايى که تظاهرات مردمى بر عليه سلطنت و حکومت شاه شروع شده بود. از همان هنگامى که هواداران خمينى در تظاهرات ضد شاه با فشار و سرکوب و به‌کار گيرى زنجير و قمه، جلوى هر شعار مترقى و انقلابى را که در چهار چوب کادر تنگ شعارهاى خمينى و اسلام نمی‌گنجيد گرفتند. نطفه‌ى اين همه سرکوب و کشتار از همان زمان بسته شده بود.
نخستين قربانيان حرکت مسلحانه‌ى سازمان مجاهدين خلق، اعضاء و کادرهاى سازمان‌هاى انقلابى بودند که از ماه‌ها قبل به بهانه‌هاى واهى توسط رژيم دستگير و در زندان‌هاى جمهورى اسلامى به سر می‌بردند.
اعدام بدون محاکمه مبارزين و انقلابيون زندانى که تماما جزء کادرهاى جنبش و زندانيان سياسى زندان‌هاى شاه بودند،عمق جنايت و فاجعه را نشان مى‌داد.اعلام اسامى اعدام شده‌گان در روز ٣١ خرداد بيانگر شتاب و انتقام‌گيرى لجام‌گسيخته‌ى رژيم از وضعيت پيش آمده در مقابل حرکت مسلحانه سازمان مجاهدين خلق بود. اسامى اولين گروه اعدام‌شدگان در اخبار ساعت دو بعد از ظهر در گروه پانزده نفره اعلام گرديد. محمد رضا سعادتى از اعضاى برجسته سازمان مجاهدين خلق و زندانى سياسى زمان شاه که از سال ۵٨ مجددا در زندان جمهورى اسلامى بود، جزء نخستين گروه اعدام‌شدگان بود. چند ساعت بعد اسامى نه نفر ديگر اعلام گرديد. در اخبار ساعت دوازده شب اسامى گروه سوم اعدام‌شدگان اعلام شد. نام سعيد سلطانپور شاعر رزمنده و انقلابى ايران، زندانى سياسى زمان شاه و از کادرهاى برجسته سازمان چريک‌هاى فدايى خلق ايران(اقليت) که حدود دو ماه پيش در روز عروسى خود در سر سفره‌ى عقد دستگير شده بود در ليست اعدام‌شدگان گروه سوم اعلام گرديد.
اعدام بدون محاکمه حدود چهل نفراز انقلابيون و کادرهاى برجسته جنبش و اعلام اسامى آن‌ها از طريق رسانه‌هاى عمومى التهاب و شک سرگيجه‌آور همگانى را در تمامى پهنه‌ى کشور گسترانيد. وحشت حاصل از اين اعدام‌هاى گروهى که پس از التهاب و شک اوليه بر جان‌ها نشست، اولين هدف و پيام جمهورى اسلامى بود که نشان داد؛ هيچ آرمانى برايش مقدس‌تر از حفظ قدرت نيست.
بعد از انفجار دفتر حزب جمهورى اسلامى در هفتم تيرماه ۶٠ که منجر به کشته شدن بهشتى و بيش از هفتاد نفر از کادرهاى حزب جمهورى و نمايندگان مجلس شد دستگيرى، اعدام، فشار و شکنجه چنان ابعادى به خود گرفت که به جز نيروهاى حزب‌الله و افراد وابسته به رژيم، کل شهروندان جامعه در معرض خطر دستگيرى و زندان قرارگرفته بودند. گسترش و ايجاد زندان‌ها در تمامى شهرهاى ايران گوياى کثرت افراد دستگير شده و زندانيان بود. در شهرستان‌هاى کوچک ساختمان‌هاى دولتى و مدارس به زندان تبديل شدند. گستردگى اعدام‌ها و اعلام علنى اسامى اعدام‌شدگان از رسانه‌هاى عمومى کماکان جزء سياست روز رژيم براى ايجاد رعب و وحشت در جامعه بود. اسامى اعدام‌شدگان در بعضى روزها به ٣٠٠ نفر هم می‌رسيد.
جمهورى اسلامى به نسل‌کشی‌اى که به راه انداخته بود بسنده نکرد. به دنبال اعدام‌هاى گسترده، و دستگيری‌هاى گسترده‌تر، در زير فشار و شکنجه‌هاى طاقت‌فرساى بازجويان، کشاندن زندانيان در مقابل دوربين‌ها و صفحه‌ى تلويزيون آغاز شد. سران رژيم با نشان دادن شوهاى تلويزيونى از اعترافات زندانيان در کنار اعدام‌ها و حذف فيزيکى مبارزين، تلاش کردند آرمان‌ها¬ و انديشه‌هاى انقلابى آنان را نيز در درون جامعه به وهن تبليغاتى خود آلوده سازند.
سالهاى ۶٠ تا ۶٣ کابوس دستگيرى و زندان و شکنجه و مرگ نه فقط در درون زندان‌ها، که سراسر جامعه را در کام خود گرفته بود. تعداد شکنجه و اعدام‌شدگان آنچنان گسترده و فاجعه‌بار بود که جنايت هيچ دوره‌اى از حيات ٢٨ ساله‌ى جمهورى اسلامى با آن قابل قياس نيست. در اين دوره تمامى اعضا و کادرهاى سازمان‌هاى مبارز و انقلابى که دستگير شده بودند در زيرشکنجه‌هاى مرگ‌آور قرار گرفتند. و آنگاه همگى به جز تعدادى انگشت‌شمار به جوخه‌ى اعدام سپرده شدند. تعداد زيادى از آنان نيز در زير شکنجه‌هاى مداوم و قرون وسطايى بازجويان رژيم جمهورى اسلامى جان باختند.

آ......ه
چه درد غريبست
وقتى غريو دردناک همرزم و همسفرت
در پيچش حرکت تک ضربه‌هاى
سنگين شلاق شکنجه‌گران
در سکوت شبانه مى‌پيچد.
آ......ه
چه درد غريبيست
وقتى سکوت با مرگ همسفرت
در زير تازيانه مى‌شکند.

در اين سال‌ها، شکنجه و مرگ فقط در ايام دستگيرى و بازجويى نبود که زندانى را تهديد می‌کرد. سايه‌ى لاشخورهاى شکنجه و مرگ حتا بعد از گرفتن حکم محکوميت زندان نيز، بر فراز سر زندانيان پرواز ميکرد و لحظه‌اى آرام‌شان نمی‌گذاشت. دوران قيامت و تابوت يکى از مخوف‌ترين شکنجه‌هاى روحى و جسمانى زندانيان بوده است. قيامتى که زنان و مردان زندانى را براى ماه‌هاى متوالى با چشم‌بند در اين تابوت‌ها می‌نشاندند. زندانيان نشسته در تابوت از ساعت ۷ بامداد تا ۹ شب حتا مجاز به دراز کشيدن نيز نبودند. به گوش رسيدن صداى قاشق در هنگام خوردن غذا، صداى سرفه، صداى شکستن مفاصل انگشتان دست و هر حرکت و صدايى که حيات و زندگى را براى زندانيان نشسته در تابوت‌هاى مجاور تداعى مى‌کرد، شکستن قوانين "قيامت" بود و شکنجه‌هاى مضاف ديگرى را به همراه داشت. پخش صداى بلند و مداوم قرآن، نوحه‌هاى سينه‌زنى و مصاحبه‌هاى زندانيان در هم شکسته از بلندگوهاى محوطه‌ى قيامت همراه با صداى شلاق و شکنجه‌ى زندانيان توسط زندانبانان، جهنم و "قيامت"ى بود از ماه‌ها شکنجه و "ايزولاسيون" که زندانيان دردمند را در خود می‌بلعيد. شکستن، از دست دادن حس زمان، روانپريشى و به مرز جنون و ديوانگى رسيدن تعدادى از زندانيان نشسته در تابوت، حاصل شکنجه‌ى قرون وسطايى "قيامت" جمهورى اسلامى ايران آنهم در آستانه‌ى ورود به قرن ٢١ ميلادى بوده است.

اينجا
در اين دخمه نمورو سياه
زنان و مردانى نشسته‌اند بى هيچ کلام
در پس گذشت ماه‌هاى دراز.
اينجا
زنان ومردانى نشسته‌اند بى‌هيچ حرکتى
در پس گذشت روزهاى بلند
گوئى بدانسان
که کوه‌هاى سربلند
به هيات انسان در آمده‌اند.

از نيمه‌ى دوم سال ۶٣ سياست عريان مشت آهنين سرکوب، شکنجه و فشار براى زندانيان محکوم و حکم گرفته در زندان‌هاى مرکز به ظاهر رنگ می‌بازد. توابان کم‌کم قامت‌شان خميده مى‌شود و از متن اقتدار سرکوب به حاشيه زندان رانده می‌شوند. سالى که مردان نقاب بر چهره‌ى سياست شکست خورده‌ى مشت آهنين، در پوشش لباس نارنجى با سبدهاى هويج در دست، هدايت زندان را به‌دست گرفتند.

سال ۶۴: سال توازن قوا براى زندانيان. سال التيام يافتن از زخم‌هاى فشار، سرکوب، شکنجه و اعدام‌هاى گسترده‌ى سال‌هاى سپرى شده. سال شکفتن دوباره زندانيان. سال دوباره رسيدن همگانى به اعتماد به‌نفس سرکوب شده. سال آزادى تعدادى از زندانيان.

سال۶۵: سال شروع پيشروى زندانيان براى رسيدن به جايگاه و خواستگاه زندانى سياسى. سال فرو ريختن اقتدار زندانبانان. سال شکفتن دوباره اعتماد به‌نفس خانواده‌هاى زندانيان. سال همزبانى و همبستگى بيشتر خانواده‌ها و زندانيان سياسى براى حرکت کردن و گرفتن حقوق انسانيشان.سال مطالعه و تشکل زندانيان براى زندگى انسانی‌تر در درون زندان.

سال ۶۶: سال گسترش روزافزون اقتدار زندانيان در مقابل زندانبانان. سال اميد و همبستگى خانواده‌ها در مقابل درب زندان‌ها. سالى که ديگر رييس زندان و زندانبانان قادر نبودند با ارعاب و نيرنگ خانواده‌ها را بفريبند. سالى که خانواده‌ها به بچه‌هاى زندانی‌شان بيش از هر زمانى اعتماد می‌کردند و زندانيان نيز از اين اعتماد در درون زندان جان می‌گرفتند. سال گسترش يافتن هويت زندانيان سياسى بدان اميد که:

بوسه بر بوسه زنيم روى مه ياران را
اشک در اشک بشوئيم غبار غم اين دوران را
شعله در شعله کشيم کاخ ستمکاران را
خانه در خانه گل خنده نشانيم همه ايران را
دل بى‌تاب به شادى بنشين و به طرب
که نويدش سر هر کوى و گذر مى‌آيد.

سال ۶۷: سالى که دوباره "زنگ بزرگ خون به صدا درآمد".
پس از هشت سال جنگ ويرانگر، جمهورى اسلامى در ٢۷ تيرماه ۶۷ با پذيرش قطعنامه‌ى ۵۹٨ سازمان ملل پايان جنگ را اعلام مى‌دارد. درشامگاه ٢۹ تيرماه خمينى بر صفحه‌ى تلويزيون ظاهر می‌گردد و "جام شوکران" را سرمی‌کشد. روز ٣ مرداد عمليات"فروغ جاويدان" مجاهدين خلق به کمک نيروهاى عراقى براى ورود به خاک ايران آغاز می‌گردد. عمليات مجاهدين در مرزهاى غربى کشور و پيشروى آنان تا نزديکى قصرشيرين چنان سريع و گسترده بود که رژيم را به تکاپو واداشته بود.شامگاه ۵ مرداد سران جمهورى اسلامى تحت عنوان عمليات "مرصاد" خبر شکست مجاهدين و پيروزى خود را اعلام کردند. روز هفت مرداد ماه موسوى اردبيلى رييس ديوان عالى کشور در خطبه‌هاى نمازجمعه دانشگاه تهران به بهانه حمله‌ى مجاهدين به مرزهاى غربى کشور، دراقدامى تلافى‌جويانه خواهان اعدام زندانيان سياسى ايران مى‌گردد. و بدينسان به فرمان مستقيم خمينى و تصميم تمامى سران جمهورى اسلامى ايران، نمايندگان اطلاعات، دادستانى و دادگاه‌هاى شهرهاى سراسر کشور با همدستى بازجويان، مسئولان و ديگر گردانندگان زندان‌هاى جمهورى اسلامى قتل عام هزاران زندانى سياسى آغاز می‌شود.
با شروع قتل‌عام، ورود روزنامه به درون زندان‌ها تعطيل، شنيدن صداى راديو از نگهبانى زندان قطع و تلويزيون‌ها از بندها خارج مى‌گردند. همزمان با اقدامات فوق به مدت دو ماه ملاقات زندانيان با خانواده‌هايشان نيز در زندان‌هاى سراسر کشور قطع مى‌گردد. زندان و زندانيان در بی‌خبرى مطلق و قرنطينه‌ى کامل قرار داده می‌شوند تا جنايت هولناک کشتار هزاران زندانى سياسى در چهار ديوارى بسته‌ى زندان‌هاى جمهورى اسلامى به دور از هرگونه درز خبر به بيرون، در کوتاه‌ترين زمان ممکن صورت گيرد. دادگاه‌هاى دو دقيقه‌اى در محوطه‌ى زندان‌هاى سراسر کشور شروع به کار مى‌شوند. گروه گروه از زندانيان که همگى دوران محکوميت خود را می‌گذرانند از بندها خارج می‌گردند. دقايقى بعد حلق‌آويز بر بالاى دار جان می‌بازند.
قتل‌عام هزاران زندانى سياسى در ميان سکوتى که ايران را فرا گرفته بود به وقوع پيوست و در اين ميانه کشورهاى اروپايى ذوق‌زده ازپذيرش قطعنامه ۵۹٨ سازمان ملل توسط جمهورى اسلامى ايران، و پايان جنگ ايران و عراق، در فکر بستن قراردادهاى کلان تجارى و نفتى و سودهاى سرشار روزهاى بعد ازجنگ بودند. سودهايى که تا آن‌روز با صدور تمام‌عيار سلاح‌هاى جنگى به ايران و عراق به‌دست آوردند و اينک در شکل ديگرى کيسه‌هاى خود را براى ميلياردها دلار ديگر گشوده بودند. و لذا با سکوت خود در مقابل جنايت هولناک کشتار جمعى هزاران زندانى سياسى ايران، دست خمينى و ديگر رهبران جمهورى اسلامى ايران را براى عمل به چنين جنايتى باز گذاشتند.
جنايتى که عمق فاجعه آن بعد از گذشت هجده سال و نوشتارهاى بسيار از آن روزهاى مرگ و جنون، هنوز به صورت راز سر به مهر باقى مانده است. به راستى چرا؟
جنايت و کشتارى که در زندان‌هاى جمهورى اسلامى ايران در سال‌هاى ۶٠ تا ۶٣ به وقوع پيوست، چه به لحاظ کميت و چه به لحاظ کيفيت به مراتب از کشتار زندانيان سياسى در تابستان ۶۷ گسترده‌تر بوده است. اما چرا جنايت تابستان ۶۷ در ذهن و جان ما نقش پررنگ‌ترى به خود گرفته است. و هر ساله در ماه‌هاى مرداد و شهريور براى يادمان زندانيان جان‌باخته‌ى تابستان ۶۷ به جنبش و تکاپو می‌افتيم.
جمهورى اسلامى ايران در سال‌هاى ۶٠ تا ۶٣ به بهانه‌ى“براندازى نظام" با تکيه بر قوانين قرون وسطايى خود تحت عناوين "محارب"، "منافق" و "ملحد" در سطحى گسترده‌تر از سال ۶۷ به شکنجه و کشتار مردم و نيروهاى انقلابى دست زد. در اين سال‌ها نيروهاى سياسى و انقلابى با استفاده از حق مشروع خود براى مبارزه با رژيم ارتجاعى ايران در مقابل آن صف‌آرايى کرده بودند. از اينرو رژيم با تبليغات گسترده و شبانه‌روزى توانسته بود در جهت محق نشان دادن خود براى اعدام مبارزين، بخشى از اذهان داخل کشور و کشورهاى ديگر را به طرف خود بکشاند. از طرف ديگر نيروهاى مبارز و سياسى از آنجا که در مبارزه‌اى مستقيم با رژيم قرار داشتند، بدون اينکه خود بخواهند به لحاظ روحى اعدام را پذيرفته و خود را براى مواجه شدن با آن آماده می‌کردند. در يک جمله مبارزه‌اى رو در رو و آشکار بين نيروهاى انقلابى و رژيم در درون جامعه جريان داشت. و رژيم نيز تبليغات خود را روى همين مبارزه‌ى مستقيم و رودر روى نيروهاى انقلابى براى توجيه اعدام‌هاى گسترده‌ى افراد دستگير شده متمرکز ساخته بود.
بخش وسيعى از کادرها، اعضا و هواداران سازمان‌هاى انقلابى در اين سال‌ها در بيدادگاه‌هاى رژيم جمهورى اسلامى ايران اعدام و تعداد زيادى هم در چهارچوب قوانين ارتجاعى و قرون وسطايى آن با حکم‌هاى سنگين دادگاه‌هاى انقلاب به زندان محکوم شدند. حکم‌هايى که با هيچ معيار انسانى و قوانين بين‌المللى انطباق نداشت. حال زندانيانى که در چنين دادگاه‌هايى محاکمه شده و حکم زندان گرفته‌ بودند، اگر خود اين احکام را نپذيرفته باشند کاملا منطقى خواهد بود. اگر سازمان‌هاى سياسى، مجامع بين‌المللى و حقوق بشر معترض اين دادگاه‌ها و احکام صادره از طرف آن‌ها باشند، امرى طبيعى و قابل فهم خواهد بود. ودر اين ميان فقط جمهورى اسلامى ايران است که مدعى صحت عمل دادگاه‌هاى اسلامى خود و احکام صادره‌ى آن‌ بوده است. بنابراين ابتدايی‌ترين چيزى که در ذهن هر انسانى می‌نشيند، اين است که جمهورى اسلامى ايران به احکام دادگاه‌هاى خود پايبند باشد.
آنچه جنايت کشتار هزاران زندانى سياسى ايران در مرداد و شهريورماه ۶۷ را از جنايت‌ها و قتل‌عام‌هاى ديگر برجسته‌تر می‌کند و حس همدردى بيشترى را دروجود انسان‌هاى آگاه، محافل و مجامع بين‌المللى بر می‌انگيزد، مظلوميت اين زندانيان جان‌باخته است. زندانيانى که دوران محکوميت خود را مى‌گذراندند. تا جايى که خود سران جمهورى اسلامى ايران نيز بر اين نکته آگاهى دارند و بر ماهيت جنايتکارانه‌ى اقدام خود واقف هستند. رهبران جمهورى اسلامى ايران که به کشتار و اعدام‌هاى سال‌هاى ۶٠ و ۶١ افتخار و اسامى اعدام‌شدگان را روزانه تا سيصد نفر نيز اعلام می‌کردند، با آگاهى بر ماهيت اقدام ضد انسانى خود، در تابستان ۶۷ زندان و ايران را به قرنطينه‌ى کامل تبديل کردند تا هيچ خبرى از کشتار زندانيان به بيرون درز نکند.
تا جايى که پس از گذشت هجده سال هنوز پرداختن و وارد شدن به کشتار زندانيان سياسى تابستان۶۷، در داخل ايران براى سران رژيم جمهورى اسلامى جزء خطوط قرمز محسوب می‌شود.
اگر چه کشتار هزاران زندانى سياسى در تابستان ۶۷ به لحاظ ماهيت جنايت و نوع کشتارآن، دومين تجربه‌ى جمهورى اسلامى بوده است. اما به لحاظ کميت و گستردگى کشتار به فاجعه‌اى ملى تبديل شده و ابعادى جهانى به خود گرفته است.
نخستين تجربه از اين دست در روز ٣١ خرداد شصت به وقوع پيوست. پس از شروع عمليات مسلحانه در سى خرداد، فرداى آن روز جمهورى اسلامى در يک اقدام تلافى‌جويانه نزديک به چهل نفر از زندانيان سياسى را که در اسارت خود داشت اعدام کرد. اگر چه رژيم در آن‌روز علنا اقدام جنايتکارانه‌ى خود را اعلام کرد. اما با توجه به تعداد اندک زندانيان موجود در زندان و موقعيت آنروز جمهورى اسلامى، کشتار زندانيان در روز ٣١ خرداد ۶٠ با کشتار زندانيان در تابستان ۶۷ که به بهانه‌ى حمله‌ى سازمان مجاهدين به مرزهاى غربى کشور صورت گرفت از ماهيت جنايتکارانه‌ى يکسانى برخوردار بوده است.
مردم ايران در اين سال‌ها افت و خيزها و حوادث دردناک زيادى را پشت‌سر گذاشته‌اند. محروم شدن از آزادى و ابتدايی‌ترين حقوق انسانى همراه با فشار، سرکوب، کشتار و جنايتى که اين سال‌ها بر مردم ايران رفت، نام جمهورى اسلامى ايران را در رديف يکى از تبه‌کارترين رژيم‌هاى تاريخ معاصر ثبت کرده است. در سکوت بر جاى مانده از مرداد و شهريور ۶۷، تنها صداى زخمى ايران بود که مادرانه با گيسوان پريشان در باد بر فراز نعش عزيزانش به شروه هاى بلند آواز می‌خواند:

واى بر من
چه بی‌قرار می‌سوزد اين تن من
از لهيب تند فاجعه
از لحظه‌هاى تب‌آلود اشک و آتش و خون
در آن تابستان
شهريور
مردادماه جنون.
وقتى هزار هزار پسران و دخترکانم
بر سر دار شدند
و بادبادک‌هاى انسانى
با دست‌هاى جهالت
بر فراز سرم به جنبش در آمدند.

من سوختم در شعله‌هاى جنون
من گر گرفته تنم از اژدهاى فسون
در جنگل و رود جاى جاى گستره‌ام
مى‌سوزم از لحظه‌هاى تب‌آلود
اشک و آتش و خون
وا....ى بر من
واى بر من
با که بگويم
بر من چه رفته است
در اين سال‌هاى جنون؟