|
|
29 فروردين 54 روزی که 9 سرور آزاده برفرازتپه های اوين بخاک افتادند
بياد حسن ضيا ظريفی
يدالله بلدی
حسن ضيا ظريفی در سال47 در دادگاه محکم و استوار از آرمان و مواضع سياسي اش دفاع
کرد و گفت:« يک امر بعنوان نيت من و بعنوان نيت مقدسم و بعنوان راهنمایٍ من در
کارهای سياسی واجتماعی مطرح بوده و خواهد بود و آن آزادی و سعادت وطنم سرفرازی و
خوشبختی مردم زحمتکش و رنج ديده ای است که بنام ملت ايران خوانده ميشود».
زندان اوين که در کوهپايه های البرز و در جوار دهکده زيبای اوين قرار دارد، يکی از
مخوف ترين زندانهای جهان است و شهرت آن بمثابه نماد شکنجه از مرزهای کشور فراتر
رفته است. زندان اوين که در اواخردهه
چهل احداث گرديد در اين سالها همواره شاهد اسارت، شکنجه و اعدام فرزندان ميهن بوده
است. اين زندان که فعاليت خود را با به زنجير کشيدن وشکنجه بنيانگذاران جنبش فدائی
و مجاهدين خلق آغاز کرد، اکنون نيز پس از 35 سال اسارتگاه و شکنجه گاه مبارزينی
مانند ناصرزرافشان و اکبر گنجی و ديگرتلاشگران راه آزادی وعدالت است. زندان اوين در
روزهای اول انقلاب مورد بازديد مردم قرار گرفت ومردم آرزومند بودنند که اين زندان
به موزه تبديل گردد و بعنوان نمادی از بيدادگری رژيم شاه در معرض ديد همگان
قرارگيرد. اما اين آرزو نه تنها تحقق نيافت بلکه در نظام جمهوری اسلامی ابعاد شکنجه
های طاقت فرسا ازرژيم گذشته فرا تر رفت و نعداد اعدام ها به چندين ده برابر رسيد و
ميزان زندانيان نيز بشدت افزايش يافت.
يکی از فاجعه بارتر ين وقايعی که در اين زندان روی داد اعدام هفت نفرازبنيانگذاران
جنبش فدائی ودو نفراز اعضای برجسته سازمان مجاهدين خلق در سال پنجاه چهار بود. در
واپسين روزهای فروردين که زيبائی های طبيعت جلوه گر ميشود، برای جنبش آزادی و عدالت
خواهی ايران روزهای درد ناکی است. زيرا در روز بيست نهم فروردين پنجاه چهار نه
نفراز کوشند گان راه آزادی برفراز تپه های اوين با رگبار مسلسل شکنجه گران ساواک به
کاروان جان باختگان راه بهروزی مردم پيوستند. اين اقدام جنا يتکارانه، بعنوان ضايعه
بزرگی بر پيکر جنبش چپ ايران ماندگار خواهد ماند.
در مورد اين فاجعه تا کنون مطالب زيادی نوشته شده است که اکثرا در يک مورد دارای
وجه مشترک هستند. آن برجسته کردن نقش زنده ياد بيژن جزنی است. واقعيت اينست که جزنی
از نظر تئوريک و سابقه مبارزاتی، مطالعات تاريخی و فلسفه و احاطه بر مسائل اجتمای
وسياسی و هم چنين شناخت او از هنر موسيقی کلاسيک و نقاشی او را در موقعيت ممتازی
قرار ميدهد، اما ديگر ياران اوهر کدام از نظر تئوريک و روحيه مبارزه جوئی و عشق به
توده های مردم نيز از برجسته ترين فعالين سيا سی آن نسل بودند.
يکی از چهرهای شاخص اين گروه زنده ياد حسن ضياء ظريفی است که از پا يه گذاران محفلی
بود که جنبش فدائی از درون آن فراروئيد. در سال هشتاد و يک کتابی به همت برادرش
دکتر ضياءظريفی در تهران انتشار يافت که به بخشهائی از آن اشاره می کنم:
حسن ضياءظريفی در سال 1318 در لاهيجان بدنيا آمد. او از ده سالگی روزنامه خواندن را
آغاز کرد و از دوران کودکی عشق عميقی به زحمتکشان و تهيدستان جامعه می ورزيد و در
سالهائی که نهضت ملی کردن نفت به اوج رسيد، حسن به سازمان دهی دانش آموزان می
پرداخت وبرای آنها سخنرانی می کرد. در 14 سالگی به عضويت سازمان جوانان حزب توده در
آمد و روزنامه های حزب را توزيع ميکرد. در سال 35 بعلت سازماندهی فعاليتهای صنفی در
دبيرستان دستگير و بزندان رشت اعزام گرديد. حسن در سال 38 در دانشکده حقوق به تحصيل
ادامه داد و در دوران دانشجوئی از سال 38 تا 42 با تفاق زنده ياد جزنی رهبری سازمان
دانشجوئی جبهه ملی را بعهده داشت. در دوران دانشجوئی همواره مورد تعقيب ساواک بود و
چند بار به ساواک احضار شد و مورد تهديد قرار گرفت. پس از دريافت ليسانس به خدمت
نظام فرا خوانده شد و بعلت فعاليت های سياسی مدت دو سال خدمت نظام را با درجه
سربازی بپايان رسانيد.
حسن بعد از دستگيری جزنی و سورکی در 19ديماه 46 مخفی و در 25 ديماه دستگيرميشود و
شديدا مورد شکنجه قرار ميگيرد و بعلت عوارض شکنجه در بيمارستان ارتش بستری ميشود.
اخبار شکنجه او توسط دانشجويان خارج از کشور و مراکز حقوق بشر افشا ميگردد.
حسن در اواخر سال47 در دادگاه محکم و استوار از آرمان و مواضع سياسي اش دفاع ميکند
او در بخشی از دفاعياتش چنين ميگويد « يک امر بعنوان نيت من و بعنوان نيت مقدسم و
بعنوان راهنمایٍ من در کارهای سياسی واجتماعی مطرح بوده و خواهد بود و آن آزادی و
سعادت وطنم سرفرازی و خوشبختی مردم زحمتکش و رنج ديده ای است که بنام ملت ايران
خوانده ميشود».
او به ده سال زندان محکوم ميشود و به زندان قزل قلعه منتقل ميشود و در سال 48 پس از
فرار نا موفق 4 تن از ياران گروه اش به زندان رشت منتقل ميگردد. ضياء ظريفی در
زندان رشت از محبو بيت زيادی در بين زندانيان عادی برخوردار بود و برای زندانيان
لايحه دفاعی تنظيم و برای آزادی زندانيان از ديگر زندانيان پول جمع آوری ميکرده
است. بهنگام زلزله خراسان مبلغی پول برای کمک به زلزله زدگان ارسال ميدارد.
در سال 49 زنده ياد غفور حسن پور به ملاقات او ميرود و ورود صفائی فراهانی را از
فلسطين به ايران به اطلاع او ميرساند. پس از دستگيری حسن پور ضياء ظريفی را با
هليکوپتر به تهران منتقل می کنند و او را بعنوان يکی از عوامل سياهکل تحت شديدترين
شکنجه ها قرار می دهند ودر خرداد 50 مجددا او را تحت محاکمه قرار داده و به اعدام
محکوم می کنند.
حکم اعدام در دادگاه دوم بعلت اعتراضات خارج از کشور به حبس ابد تبديل ميگردد واو
به زندان کرمان تبعيد و مجدداً به زندان قصر منتقل ميشود. در سال 53 در ارتباط با
جنبش لرستان برهبری دکتر اعظمی مجددا تحت شکنجه قرار ميگيرد. بر طبق گفته يکی از هم
سلوليهايش ( تهرانی شکنجه گر معروف ) به او گفته بود « اين بار بايد به همه چيز
اعتراف کنی وگرنه شهيدت می کنم» .
او سرانجام پس از گذراندن 8 سال زندان در سلولهای انفرادی، تحمل شکنجه های طاقت
فرسا در زندانهای مختلف در 29 فروردين سال 54 در کنار ديگر ياران جان باخت. اما عشق
آتشين او به توده های تهيدست همواره در يادها خواهد ماند.
از ضياء ظريفی دو اثر، يکی ترجمه ای بنام سوسياليسم آفريقائی و ديگری نو شته ای
مفصل درباره شعر و مارکسيسم مانده است که در يکی از دفاتر انتشاراتی مورد دستبرد
ساواک قرار گرفت و امکان انتشار نيافت.
يادش گرامی باد!
يدالله بلدی
|
|
|