يادداشت سياسی

جنايت در بندرعباس، تهران، قم و ...

اگر انسان ايرانى به خود جرأت دهد و يا حتى ناخواسته پا را از چارچوب تنگى که فقها براى او تعيين کرده اند فراتر بگذارد، واى بر او

بيم آن مى رود که گرد و غبار برخاسته از بحران اتمى و بحران کاريکاتور، چشمان ما را بر آنچه در زندانهاى ايران و زندانى به بزرگى ايران مى گذرد، ببندد


اگر خبر تکان دهنده اى که امروز در برخى رسانه ها انتشار يافت صحت داشته باشد، الهام افروتن، روزنامه نگار جوانى که چندى پيش تنها به گناه درج يک مقاله در يک روزنامه محلى هرمزگان بازداشت شده بود، در زندان بندرعباس جان سپرده است. از چند روز پيش، مقامات محلى رژيم جمهورى اسلامى کوشيده بودند افکار عمومى را آماده شنيدن خبر مرگ اين زن جوان کنند. از جمله، در خبرها از قول اين مقامات آمده بود الهام افروتن در زندان چند بار اقدام به خودکشى کرده است. شايد همان زمان که اين خبرها را منتشر کردند، اين زن جوان زندانى ديگر زنده نبود. مرگ زيبا کاظمى نيز با تأخير اعلام شد و در فاصله مرگ او تا فاش شدن اين خبر، رژيم براى اعلام خبر مرگ کاظمى زمينه چينى کرد و مدعى شد اين زندانى بر اثر سکته مغزى به حالت کما فرو رفته است. بعدها معلوم شد زمانى که چنين ادعايى مى کردند، زيبا کاظمى ديگر زنده نبود.
اکنون بيم آن مى رود که حکومت فقها در ايران، جنايت ديگرى را مرتکب شده باشد که از جهات بسيار، يادآور قتل زيبا کاظمى است. گناه زيبا کاظمى فقط اين بود که از تجمع خويشاوندان زندانيان سياسى در برابر زندان اوين، عکسبردارى کرده بود. زيبا کاظمى را از خيابان مقابل زندان به داخل زندان بردند، او را تحت وحشيانه ترين شکنجه ها قرار دادند و زير شکنجه کشتند. قاتل او اکنون دادستان تهران است.
گناه الهام افروتن نيز تنها اين بوده است که از منبعى در اينترنت، مطلبى طنزآميز عليه جمهورى اسلامى را در نشريه اى در بندرعباس نقل کرده است. همين! گفته مى شود اين روزنامه نگار جوان، بدون توجه به محتواى مقاله و تنها بر اثر يک سوء تفاهم، مقاله مزبور را در نشريه چاپ کرده است. به فرض هم که چنين نباشد، رژيم جمهورى اسلامى انتشار يک مطلب طنزآميز را با قتل يک انسان پاسخ داده است. پس از انتشار مقاله، طبق روال هميشگى، جماعتى را در بندرعباس به راه انداختند تا با تظاهرات و آروزى مرگ کردن براى روزنامه نگار جوان، زمينه دستگيرى و وارد آوردن شديدترين فشارها به الهام افروتن را فراهم کنند. گروه هاى فشار حتى به مادر روزنامه نگار جوان زندانى نيز رحم نکردند و با تظاهرات تهديدآميز در برابر خانه او، باعث حمله قلبى مادر الهام افروتن شدند.
اگر خبرها صحت داشته باشد (که آرزو کنيم چنين نباشد) اکنون الهام افروتن به ده ها هزار زندانى در رژيم جمهورى اسلامى پيوسته است که از بدو به قدرت رسيدن اين حکومت، قربانى آن شده اند. تا قبل از اين ماجرا، شايد الهام افروتن حتى مخالف رژيم هم نبوده است. شايد در زندان بسيار کوشيده است تا شکنجه گران و بازجويان خود را متقاعد کند قصد تعرض و انتقاد به حکومت را نداشته است. اما عوامل حکومت، به او امان نداده اند. اين است رفتار حکومتى که رئيس جمهورش، مدعى «مهرورزى به بندگان خدا»ست.
در همين روزهايى که اخبار نگران کننده درباره الهام افروتن انتشار يافته است، يک زندانى سياسى به نام حجت زمانى را نيز در تهران اعدام کرده اند. کسى نمى داند اتهام اين زندانى چه بوده است، تنها اخبارى داير بر وابستگى او به سازمان مجاهدين خلق ايران انتشار يافته است. کسى نمى داند که حجت زمانى را کى و چگونه محاکمه کرده اند.
در قم، «لباس شخصي» ها (که البته بسيارى از آنان لباس آخوندى بر تن داشته اند) به پيروان فرقه نعمت اللهى حمله کرده و نيروهاى انتظامى، صدها تن از اعضاى اين فرقه را بازداشت کرده اند. روزنامه کيهان تهران مدعى شده است دراويش نعمت اللهى مسلح بوده اند و به سوى مهاجمان تيراندازى کرده اند. براى هرکس که کوچکترين آشنايى با اين فرقه و به طور کلى دراويش داشته باشد، اين ادعا بسيار مضحک است. وحشيانه بر سر گروهى از مردم دگرانديش ريخته اند که تنها گناهشان اين است که در چارچوب ايدئولوژيک بسيار تنگ حکام ايران نمى گنجند. مکان مذهبى آنها را تخريب کرده و خودشان را به اسارت گرفته اند.
بازداشت غيرقانونى رهبران سنديکاى کارکنان شرکت واحد اتوبوسرانى تهران ادامه دارد. اين فعالان سنديکايى جرمى جز اين ندارند که منتخب هزاران کارگرند و از منافع انتخاب کنندگان خود دفاع مى کنند. آنها خواستار آن شده اند که حقوق صنفى کارکنان اتوبوسرانى رعايت شود، آنها بتوانند آزادانه سنديکاى خود را تشکيل دهند و همان گونه که در همه کشورهاى متمدن رسم است، درباره حقوق صنفى خود از طريق نمايندگان منتخبشان با کارفرما مذاکره کنند. همين! نه حرفى عليه رژيم زده اند، نه فعاليت سياسى کرده اند. آنها فقط حقوق خودشان به عنوان گروهى از مردم زحمتکش ايرانى را مى خواهند. مى خواهند حرمت انسانى شان با حقوق ناچيزى که کفاف سير کردن خانواده شان را نمى دهد، نقض نشود. مى خواهند به سرنوشت آن کارمند مخابرات دچار نشوند که چند هفته پيش خود را از بالاى ساختمان شماره ٢ مخابرات در سيدخندان پرتاب کرد و جان سپرد تا از زندگى در فقر و فلاکت رهايى يابد.
اما رژيم جمهورى اسلامى، انسانهايى را نمى خواهد که حقوق خود را بطلبند. اين رژيم، بندگانى را مى خواهد که به دلخواه و به امر سران حکومت، به خيابانها بريزند و فرياد مرگ بر اين و آن سر دهند. اين رژيم، «امت هميشه در صحنه»اى مى خواهد که هر شب به يک سفارتخانه حمله کند. «انسان» و «شهروند» بدان گونه که دنياى امروز مى شناسد و مى فهمد، موى دماغ و خارى در چشم حکام ايران است. اگر انسان ايرانى به خود جرأت دهد و يا حتى ناخواسته پا را از چارچوب تنگى که فقها براى او تعيين کرده اند فراتر بگذارد، واى بر او. حسابش با کرام الکاتبين است. اگر پايش بيافتد، ريختن خونش هم مباح است.
اين رژيمى که در همين چند روز، اينچنين جناياتى عليه شهروندان ايرانى (و مسلمان) مرتکب مى شود، مدعى دفاع از «احساسات مذهبي» مسلمانان در مقابل اهانت ادعايى در هزاران کيلومترى کشورهاى اسلامى است. چهره اى که حکومت اسلامى از آئين خود ارائه مى دهد، ديگر کاريکاتورهايى نظير آنچه در نشريات اروپا انتشار يافته است را بلاموضوع مى کند. در برابر آئين حکام ايران، زبان کاريکاتور لال است. با تصاوير و اخبار واقعى که اين روزها منتشر مى شود، ديگر چه نيازى است به کاريکاتور. کاريکاتور، حتى از اين رو به کام حکام ايران است که عمق فاجعه را مى پوشاند. وقتى در ايران آدم مى کشند، جايى براى طنز و شوخى کردن با اين فاجعه نمى ماند.
بيم آن مى رود که گرد و غبار برخاسته از بحران اتمى و بحران کاريکاتور، چشمان ما را بر آنچه در زندانهاى ايران و زندانى به بزرگى ايران مى گذرد، ببندد. نگذاريم! با همه حواس و چشمها و گوشهايى که در اختيار داريم، مراقب سرنوشت الهام افروتن ها و حجت زمانى ها باشيم. از جناياتى که بر آنان رفته است و مى رود، فرياد برآوريم. به جهانيان بگوييم ايرانى ديگر، زير يوغ حکومت آخوندى است، ايرانى که نياز به دفاع و حمايت جهان دارد.

سهراب مبشری
٢۷ بهمن ١٣٨۴