بودن همين کلمات "سلاحهای ليزر و اتم" در آن متن و بهويژه حذف آن در انتشارات بعدی و اعتراف نشريات محافظهکاری چون کيهان و رسالت مبنی بر "افشای اسرار نظام" و عدم مشاوره با مقامات نظامی کنونی، نشان داد که تمامی سخنان مکرر کارگزاران ريز و درشت نظام بر خصلت صلحآميز سياستهای اتمی جمهوری اسلامی، واهی است و نيروهای معينی در حکومت در تمام اين سالها در راستای دستيابی به سلاحهای کشتار جمعی کوشيدهاند
چند سالی است که در نخستين هفته پائيز که جمهوری اسلامی آنرا قبلا بيشتر «هفتهی جنگ» و اخيراً بيشتر «هفته دفاع مقدس» مینامد، شاهد مناظرهی غير مستقيم مسئولان ادامه جنگ خانمانسوز ۸ ساله ايران و عراق و بيش از همه رفسنجانی و محسن رضائی هستيم. اما گفتوگوی غير مستقيم امسال آنان که به صورت مصاحبه با نشريات همشهری و بازتاب، منعکس گرديد، روشنائی بيشتری بر سياستهای ماجراجويانه جمهوری اسلامی از آن هنگام تا به امروز بخشيد.
در "مناظره" امسال، متعاقب آنکه رفسنجانی در مصاحبه خود با روزنامه همشهری از اين نکته پرده برداشت که محسن رضائی فرمانده وقت سپاه پاسداران با نوشتن نامهای در روزهای آخر جنگ به رغم اوضاع اقتصادی فلاکتبار و درماندگی نظامی رژيم، خواهان ادامه جنگ بر مبنای شعار «جنگ، جنگ تا پيروزی» بوده است، رضائی نوشتن نامه به خمينی را تکذيب کرد و تنها پس از انتشار نامه محرمانه خمينی به مسئولان وقت نظام توسط رفسنجانی اذعان نمود که او نه به خمينی، که به مسئولان نامه نوشته بوده است و اين نامه از جانب آنان در اختيار خمينی قرار گرفته است.
اما از "سوءتفاهم يا تعبير" آندو اگر که بگذريم، آنچه که در اين دو مصاحبه بيش از هر چيز برای خواننده آزاردهنده است، روشن شدن اين نکته میباشد که رضائی هر چند نه به زبان کاملاً صريح، هنوز هم سياست آنزمان خود و همراهانش و محتوای نامهای را که به مسئولان نوشته و خمينی به آن استناد کرده است درست میداند و در سخنان رفسنجانی نيز نشانهای از اعتراف به اين که سياست «جنگ، جنگ، تا شايد يک پيروزی» وی و همنظرانش سياستی سترون بوده است، ديده نمیشود. هر چند که هر دو آنها به سياست درست سوم که به قبول آتشبس بعد از پسگرفتن خرمشهر در ۳ خرداد ۱۳۶۱ تأکيد داشت و نيروهای مردمی و ملی کشور از جمله سازمان ما از آن حمايت میکردند، اشاره دارند، ولی هر دو به شکلی، در زمانهای که سنگها را بستهاند، از اين مجال که اين سياست و حاميان آن را نفی کنند، بهره بردند.
از خلال مصاحبههای اين دو و همچنين نامهی محرمانه اخيراً فاششدهی خمينی به هنگام نوشيدن «جام زهر» معروفش و همچنين نامه علنی آن زمان وی بيش از پيش روشن میگردد که خمينی بهدنبال بازپسگرفتن خرمشهر بعد از هفتهای تأمل و "انديشه"، به تداوم جنگی که بيش از ۶ سال پس از آن طول کشيد، رأی داد و بر آن پای فشرد و به قول خودش تا ۲۰ سال هم مايل بود آنرا ادامه دهد و قبول آتشبس از جانب او، نه به خاطر وسعت خسارات جانی و مالی فراوان ناشی از جنگ، که در اثر اطمينان از بینتيجه بودن تداوم آن و تنها در اٍثر استيصال کامل او و ديگر نيروهای جنگطلب، صورت گرفته است. درست همانچيزی که به درستی خوردن «جام زهر» را برايش تداعی میکرده است.
اما رفسنجانی در هيجان ناشی از تکذيب محسن رضائی مبنی بر نوشتن نامهای از سوی او، مرتکب خطائی شد که ديگر برای او و نظام متبوعش قابل بازگشت نيست و آب رفته همچو آبروی رفتهی آنان را به جوی باز نمیگرداند. وی عجولانه نامه محرمانه خمينی را از طريق دفتر خود در اختيار خبرگزاریهای داخلی قرار داد. نامهای که متن کامل آن را خبرگزاری کار ايران (ايلنا) زودتر از ديگران درج نمود و پس از آن هم اين خبرگزاری و هم خبرگزاریهای ديگر داخلی جای چند کلمه تعيينکننده را نقطه گذاشتند.
در نامهی آنوقت محسن رضائی که در نامه محرمانه خمينی بازتاب داشته است، از جمله آمده است که: "ممكن است در صورت داشتن وسايلی كه در طول پنج سال به دست میآوريم قدرت عمليات انهدامی و يا مقابله به مثل را داشته باشيم و بعد از پايان سال ۷۱ اگر ما دارای۳۵۰ تيپ پياده و دو هزار و۵۰۰ تانك ، سههزار توپ و ۳۰۰ هواپيمای جنگی و ۳۰۰ هلیكوپتر و قدرت ساختن مقدار قابل توجهی از
سلاحهای ليزر و اتم
- كه از ضرورتهای جنگ در آن موقع است - داشته باشيم میتوان گفت به اميد خدا عمليات آفندی داشته باشيم".
بودن همين کلمات "سلاحهای ليزر و اتم" در آن متن و بهويژه حذف آن در انتشارات بعدی و اعتراف نشريات محافظهکاری چون کيهان و رسالت مبنی بر "افشای اسرار نظام" و عدم مشاوره با مقامات نظامی کنونی، نشان داد که تمامی سخنان مکرر کارگزاران ريز و درشت نظام بر خصلت صلحآميز سياستهای اتمی جمهوری اسلامی، واهی است و نيروهای معينی در حکومت در تمام اين سالها در راستای دستيابی به سلاحهای کشتار جمعی کوشيدهاند.
کاملاً قابل تصور است که کسانی که در اوج درماندگی نظامی و اقتصادی، در ۱۸ سال پيش سودای دستيابی به سلاح هستهای ظرف چندسال را داشتهاند، از زمانیکه احساس کردهباشند که آن دوران فلاکت سپری شدهاست، با تمام نيرو چنين سياستی را پی گرفتهباشند. بهويژه با شتابی بيشتر در سالهای اخير، چرا که در ساختار حکومتی بيش از پيش قدرت گرفتهاند و نيروهای بنيادگرای راست، اهرم ارگانهای نظامی و امنيتی کشور را تحت سيطره خود در آوردهاند.
افشای قطعی چنين مطلبی در روزها و هفتههای پيش رو، که میتواند به نقطه عطفی تعيينکننده در حيات کشور ما تبديل شود و در مذاکرات هستهای حساسی که در شرايطی برزخی، دور از نظارت افکار عمومی ادامه دارد، میتواند تأثيرات جدی داشته باشد. دو طرف از پيشرفتهایی در مذاکرات سخن میگويند، اما هنوز علائم اطمينانبخش در مورد نتيجه داشتن مذاکرات در شرايط شکنندهی کنونی پديدار نگشته است و حادثهای محاسبهنشده میتواند جهت روندها را تغيير دهد.
از سویی چند هفته ديگر مردم آمريکا، انتخابات مجلس نمايندگان و يک سوم سنا و مردم ايران "انتخابات" مجلس خبرگان و شوراها را در پيش رو دارند. انتخابات در دو کشور تقريباً در يک زمان صورت میگيرد. هرچند بعيد است که نيروهای تصميمگيرنده در دو کشور پس از انتخابات تغيير کيفی داشته باشند، ولی در هفتههای آتی، عامل افکار عمومی در محاسبات نيروهای سياسی بيش از حال و گذشته مطرح خواهد بود. امری که زمامداران را به خويشتنداری و دورانديشی معينی مجبور خواهد کرد و وزنهی مصلحتگرائی را نسبت به اصولگرائی، در انديشهی هر سياستمدار زمامدار، اندکی هم که شده، سنگينتر میکند. اين فرصتی است که عموم مردم میتوانند از آن سود جويند.
اکثر مردم ايران و آمريکا که خواهان صلح هستند، در خلال هفتههای پيش رو میتوانند با صدای رساتری خواهان صلح پايدار در کشورشان باشند. اپوزيسيون صلحجوی دو رژيم نيز میتوانند از اين فرصت استفاده کرده، پيوندهای بيشتری با صلحطلبان کشورشان برقرار نمايند. در مورد ايران، تمام "انتخابات" سالهای اخير، با اينکه آزاد و منصفانه نبوده است، اما در عين حال کاملاً قابل پيشبينی از سوی ناظران و برنامهريزی از سوی حاکمان نيز نبوده است.
"انتخابات" مجلس خبرگان و شوراها هم هرچند در ابعاد کوچکتری برگزار میشود، نظر به همزمانیشان میتواند مردم را به تحرک معينی وادارد. شايد با چنين تصوری، رفسنجانی در اين دور به مثابه يک جنگطلب "تاکتيکی" و مآلانديش به مصاف جنگطلبان "استراتژيک" و بنيادگرا آمده است. وقايع روزهای آتی نشان خواهد داد که اقدام رفسنجانی در افشای سند محرمانهای که ۱۸ سال آن را مخفی نگهداشته بود، نشاندهندهی سياستی ادامهدار است و درگيری با حريفان قدری چون خامنهای را در نظر گرفته است، يا تنها برای جلوگيری از عرض اندام دوبارهی مهرهی کمتأثيری چون محسن رضائی صورت گرفته که البته میتواند نتايجی دور از انتظار هر دو آنان و ديگر سردمداران رژيم داشته باشد.
فرود سياوشپور