يادداشت سياسی

انتخابات نيکاراگوئه:
تداوم برآمد نوين چپ در آمريکاى لاتين

اکنون نيکاراگوئه نيز در رديف کشورهايى قرار گرفته است که مردم آنها برآن شده‌اند که به چپ، فرصت ديگرى بدهند. اين چپ، چپ سى سال پيش نيست. بارزترين نماد تحول چپ در آمريکاى لاتين، خود دانيل اورتگاست که نه تنها پلوراليسم سياسى و دمکراسى پارلمانى، که تغييراتى عمده در برنامه و پراتيک خود در عرصه اقتصادى را گنجانده است. در نيکاراگوئه نيز مانند برزيل، آرژانتين، شيلى، ونزوئلا و بوليوى، اين چپ سنتى نيست که قدرت را به دست می‌گيرد، که چپى نوين است با بهره گرفتن از برخى اصول پايه‌اى و بلاتغيير چپ، اما با چهره‌اى نوين

دانيل اورتگا از رهبران اصلى انقلاب ساندينيستى ١۹۷۹ نيکاراگوئه و سياست‌مدارى که در تمام طول حکومت ساندينيست‌ها در دهه ١۹٨٠ ميلادى در رأس اين حکومت قرار داشت، با رأى مردم نيکاراگوئه در انتخاباتى آزاد، به رياست جمهورى برگزيده شد. مردم نيکاراگوئه که در پايان دوره ساندينيست‌ها، خسته از جنگ داخلى و خسته از حکومت انقلابى، اين حکومت را با رأى خود کنار زدند، اکنون در تداوم برآمد نوين چپ در آمريکاى لاتين، اورتگا را بار ديگر به زمامدارى خود برگزيده‌اند. پيام اين انتخاب براى ما ايرانيان چيست؟
براى آنکه ارزيابى حتی‌المقدور واقعى از انتخابات نيکاراگوئه داشته باشيم، نگاهى به سابقه تاريخى تحولات اين کشور در دهه‌هاى اخير ضرورى است.
انقلاب نيکاراگوئه چند ماه پس از انقلاب ايران روى داد. با سرنگونى سوموزا در نيکارگوئه، عصر افول ديکتاتورهاى هوادار آمريکا در آمريکاى مرکزى و جنوبى آغاز شد. انقلاب نيکارگوئه از بسيار جهات به انقلاب کوبا شباهت داشت. انقلابيون نيکاراگوئه نيز مانند انقلابيون کوبا از طريق يک جنبش گسترده مسلحانه، يک حکومت دست‌نشانده ايالات متحده را سرنگون کردند. ساندينيست‌ها نيز مانند انقلابيون کوبا در آغاز، يک جنبش چپ بودند که مرزهاى آن گسترده‌تر از مرزهاى احزاب کمونيست و سوسياليست سنتى بود. انقلاب نيکارگوئه نه به ديکتاتورى حزبى، که به برقرارى يک حکومت انقلابى منجر شد که در درون جبهه چپ، نخست تا حدى معينى از اصول کثرت‌گرايى پيروى می‌کرد. اما تحولات بعدى کشور، مرزهاى تعلق به انقلاب نيکاراگوئه را تنگ‌تر کرد.
به‌ويژه دخالت غيرقانونى دولت ايالات متحده در امور نيکاراگوئه از طريق به راه انداختن جنگ داخلى در اين کشور، حکومت ساندينيست‌ها را به سمت کاربرد هر چه بيشتر روش‌هاى انقلابى در اعمال حاکميت خود و نيز به سمت بهره بردن از حمايت اردوگاه شوروى سوق داد. در حالى که روند مشابهى در کوبا عاقبت به برقرارى ديکتاتورى حزب کمونيست مطابق مدل اروپاى شرقى منجر شده بود، در نيکاراگوئه ضدانقلابيون مورد حمايت آمريکا موفق‌تر بودند و عاقبت توانستند در شرايطى که اردوگاه شوروى به علت مشکلات فزاينده درونى خود از حمايت فعال‌تر از ساندينيست‌ها باز مانده بود، انتخابات آزاد را به دولت ساندينيست تحميل کنند، انتخاباتى که در نتيجه آن مخالفان ساندينيست‌ها جاى آنان را در قدرت گرفتند.
گذار به حکومت ليبرال مورد حمايت آمريکا در نيکاراگوئه، زمانى صورت گرفت که از سوى ديگر، تقريباً در همه کشورهاى ديگر آمريکاى لاتين نيز ديکتاتوری‌هاى دست راستى طرفدار واشنگتن جاى خود را به حکومت‌هاى برآمده از انتخابات دادند که البته اکثر آنان مانند حکومت جديد نيکاراگوئه در عرصه اقتصادى مجرى نسخه‌هاى صندوق بين‌المللى پول، سياست‌هاى خصوصی‌سازى و مشى نئوليبرال شدند. اين نسخه‌ها، اکنون ورشکستگى تمام‌عيار خود را به نمايش گذاشته است. شکاف طبقاتى در کشورهاى آمريکاى لاتين بيداد می‌کند. در بسيارى از اين کشورها ميليون‌ها تن از مردم از دسترسى به ابتدايی‌ترين مايحتاج انسانى مانند تغذيه مناسب، مسکن مناسب، شغل، آموزش و بهداشت محروم‌اند. نيکاراگوئه، يکى از فقيرترين اين کشورهاست.
اکنون نيکاراگوئه نيز در رديف کشورهايى قرار گرفته است که مردم آنها برآن شده‌اند که به چپ، فرصت ديگرى بدهند. اين چپ، چپ سى سال پيش نيست. بارزترين نماد تحول چپ در آمريکاى لاتين، خود دانيل اورتگاست که نه تنها پلوراليسم سياسى و دمکراسى پارلمانى، که تغييراتى عمده در برنامه و پراتيک خود در عرصه اقتصادى را گنجانده است. در نيکاراگوئه نيز مانند برزيل، آرژانتين، شيلى، ونزوئلا و بوليوى، اين چپ سنتى نيست که قدرت را به دست می‌گيرد، که چپى نوين است با بهره گرفتن از برخى اصول پايه‌اى و بلاتغيير چپ، اما با چهره‌اى نوين که آن را از چپ سنتى متمايز می‌کند. بر خلاف کوبا، در هيچ يک از اين کشورها ديکتاتورى انقلابى برقرار نشده است.
برآمد جديد چپ در آمريکاى لاتين، برآمدى دمکراتيک است که اتکاى اصلى آن به آراى اکثريت مردم است. اين چپ، نيامده است تا از دمکراسى ليبرال، «عبور» کند، نيامده است تا اين دمکراسى را لغو کند و به جاى آن چيزى ديگر بنشاند. برنامه اين چپ، استفاده از ابزارهاى دمکراتيک براى تحقق شعارهاى اجتماعى و اقتصادى چپ است، البته در چارچوب توازن قواى فعلى در عرصه جهانى. امروز در هيچ کشور جهان، براندازى نظام سرمايه‌دارى در دستور روز چپ قرار ندارد. آنچه چپ را از استقبال مردم در بسيارى از کشورها برخوردار می‌کند، اين است که سياستمداران چپ قادر شده‌اند مردم را قانع کنند در چارچوب نظام سرمايه‌دارى نيز اصلاحات و بهبودهايى در وضعيت زندگى مردم ممکن است، اصلاحاتى که مبارزه براى تحقق آن ممکن و ثمربخش است.
لازم است پيام انتخابات اخير نيکارگوئه را همان گونه که هست درک کنيم و آرزو را به جاى واقعيت ننشانيم. پيروزى اورتگا، بازگشت به انقلاب ١۹۷۹ نيست، بازگشت به برخى شعارها و ارزش‌هاست که به ناحق در يک دهه و نيم اخير فراموش شدند، بازسازى چپى نوين بر زمينه تاريخى چپى است که ديگر باز نخواهد گشت.

سهراب مبشری