يادداشت سياسی

نگاهى به جهان در سالى که گذشت
بشريت ميان بيم و اميد

در خوش‌بينانه‌ترين نگاه نيز نمی‌توان سال ٢٠٠۶ را سالى خوب براى جهان ناميد. در اين سال، کفه بيم بر کفه اميد سنگينى کرد. هر چند جوانه‌هاى اميد مانند برآمد جديد چپ در آمريکاى لاتين، در اين سال ديده شد، اما در ساير مناطق جهان، سير رويدادها در مجموع در جهت اميد نبود. آفريقا، کماکان قاره‌اى است که گويى به سيه‌روزى خود وانهاده شده است. در سودان، جامعه بين‌المللى نظاره‌گر فاجعه‌اى انسانى در منطقه دارفور در غرب اين کشور است که مردم آن قربانى جنگ داخلى و گرسنگی‌اند

رسم است که در پايان هر سال ميلادى، رسانه‌ها رويدادهاى سال را مرور کنند. دشوارى اين کار در آنجاست که نه در طبيعت و نه در عرصه‌هاى گوناگون زندگى انسان، بيشتر رويدادها و روندها خود را با تقويم‌هاى قراردادى بشر تنظيم نمی‌کنند. از اين رو، تحويل سال قديم به سال نو تنها می‌تواند بهانه‌اى باشد براى آنکه مکثى کنيم و به جهان پيرامون خود نظر افکنيم. چنين لحظات درنگ، کمک می‌کند تا از رويدادها فاصله بگيريم و آنها را بر متن گسترده‌ترى از روندهاى طولانی‌تر ببينيم. اما آيا خواهيم توانست ميان روندهايى که مُهر خود را بر سير جهان می‌کوبند، رابطه‌اى منطقى و قابل درک برقرار کنيم؟ پاسخ به اين پرسش براى هر کس که به دنيا از پشت عينک نظريه‌اى ساده‌‌کننده می‌نگرد، دشوار نيست. کافى است رويدادها و روندهايى را که در چارچوب نظريه ما نمی‌گنجند، يا ناديده بگيريم يا فرعى و کم‌اهميت بناميم.
تاريخ انديشه بشر مملو از چنين نظريه‌هاى ساده‌کننده است، و هنوز هم بسيارى از ما تمايل به يافتن فرمولهاى ساده براى توضيح کل جهان داريم. تمايل به چنين فرمولهاى ساده‌اى منحصر به اين يا آن فرهنگ، اين يا آن ايدئولوژى، اين يا آن جبهه سياسى و اين يا آن مذهب نيست. اين ذهن بشر است که گرايش به کاهلى دارد، گرايش بدين دارد که «يک بار براى هميشه» پاسخى براى همه پرسشهايى که زندگى در برابرش می‌نهد، بيابد.
شايد هيچ زمانى در تمام طول تاريخ بشر، سترون بودن انديشه‌هايى که بر چنين پاسخهاى جهان‌شمول استوار است، به اندازه زمان ما آشکار نبوده است. شايد اين ويژگى گستردگى ارتباطات و رخنه اطلاعات به همه کنجهاى جهان است که نارسايى تئوری‌هاى تک‌بعدى را در برابر چشمان ما قرار می‌دهد. اين تئوری‌ها چه در قالب نسخه‌هاى رهايی‌بخش ارائه شوند چه جامه علم بيطرف بپوشند، در بهترين حالت تنها بخشى از رويدادها و روندهاى جهان متکثر ما را توضيح می‌دهند. انسان جوينده زندگى بهتر، اگر چنين تئوری‌هايى را چراغ راه خود کند، دير يا زود در برخورد به واقعياتى که به الزامات تئوری‌هاى ساخته ذهن بشر وقعى نمی‌نهند، سرخورده از ادامه راه باز می‌ماند. اميدهايى که بشر بدين چنين تئوری‌هايى می‌بندد، گاه پس از يک دوره تاريخى و گاه ظرف مدتى بسيار کوتاه، تبديل به يأس‌ می‌شود. خطرات و بيم‌هايى که چنين نظرياتى از پيش‌بينى آنها عاجز بوده‌اند يا آنها را ناديده گرفته‌اند، سر بر می‌آورند و سايه سنگين خود را بر زندگى انسان می‌افکنند.
در عين حال، بسيارى از اين تئوری‌ها دستاوردهاى ذهنى بشرند و روا نيست دور ريخته شوند. بسيارى از اين نظريات، قادر بوده‌اند و قادرند ارتباطات منطقى ميان بسيارى از روندها و رويدادها را توضيح دهند و به ميزانى که در کشف اين پيوندهاى منطقى موفق بوده‌اند، هم برخى روندها را پيش‌بينى کنند و هم به يافتن راه حل براى اين يا آن معضل بشر يارى رسانند. اشکال کار فقط در اين است که برخى پيروان اين نظريات، بر اين گمانند که صاحب انحصارى حقيقتند.
اين نوشته که نگاهى به رويدادهاى جهان در سال ٢٠٠۶ ميلادى است، نمی‌کوشد ميان همه اين رويدادها ارتباطى منطقى برقرار کند. در عين حال، اين مقاله از برشمردن فهرست‌وار حوادث سال ٢٠٠۶ فراتر می‌رود. به جاى آنکه طبق روال معمول رسانه‌ها، به ويژه رسانه‌هاى تصويرى، رويدادها را تنها به ترتيب تقدم و تأخر مرور کنيم، خواهيم کوشيد به ماوقع سال گذشته حول محور روندهايى که بر بستر آن، حوادث رخ داده است، بنگريم.

سال ٢٠٠۶، سالى بد براى چشم‌انداز صلح ميان اعراب و اسرائيل

سال ٢٠٠۶ با دو رويداد آغاز شد که عواقب وخيم آن براى چشم‌انداز صلح ميان اعراب و اسرائيل در روند حوادث سال گذشته خاورميانه آشکار گرديد. نخست، اهود اولمرت جانشين آريل شارون نخست‌وزير اسرائيل شد که سکته مغزى و اغما او را از صحنه سياست خارج کرد. سپس، گروه تروريستى حماس در انتخابات پارلمانى مناطق خودگردان فلسطينى اکثريت را به دست آورد.
آريل شارون در حالى از سياست اسرائيل حذف شد که توانسته بود بدون آنکه از متهم شدن به ضعف در برابر دشمنان موجوديت اسرائيل بهراسد، نظر مساعد اکثريت اسرائيلی‌ها نسبت به خروج از نوار غزه را کسب کند. در آخرين ماه‌هاى زمامدارى شارون، دولت اسرائيل با توسل به زور، مقاومت يهوديان افراطى ساکن شهرکهاى غزه را در هم شکست و اين شهرکها را برچيد. اما شارون نتوانست سياست جداسازى جغرافيايى يهوديان و اعراب را به عنوان پيش‌شرط راه حل همزيستى دو دولت اسرائيلى و فلسطينى ادامه دهد. سياستمدارى جانشين شارون شد که مخالفان اسرائيلى عقب‌نشينى از مناطق فلسطينى، ساده‌تر می‌توانند او را متهم به ضعف در برابر دشمنان اسرائيل کنند. شايد همين آسيب‌پذيرى اولمرت بود که باعث شد دولت اسرائيل در قبال ربوده شدن سربازان اسرائيلى به دست افراطيون فلسطينى و سپس حزب‌الله لبنان، دست به واکنشى فاجعه‌بار بزند. دولت اولمرت، پاى اسرائيل را به ماجراجويى جنگ لبنان کشاند، جنگى که مصايب آن متوجه هم لبنان و هم اسرائيل شد. فجايع اين جنگ از حد کشتار و ويرانى که ارمغان هر جنگى است، فراتر رفت. جنگ تابستان ٢٠٠۶ لبنان، صحنه سياست خاورميانه را جولانگاه گروه‌هايى مانند حزب‌الله لبنان و حاميان ايرانى آنان کرد و به اين دشمنان صلح امکان داد تا براى نسخه‌هاى مرگبار خود تبليغاتى کرکننده سامان دهند.
يکى از اين گروه‌هاى دشمن صلح، حماس است که در انتخابات فلسطينی‌ها به پيروزى رسيد. ثمره اين پيروزى براى فلسطينی‌ها چيزى جز سيه‌روزى، خشونت، فقر و فلاکت نبوده است. مسئله حماس، زندگى بهتر براى فلسطينی‌ها نيست، پيروزى ايدئولوژى بنيادگرايى اسلامى است. حماس حاضر نيست حق موجوديت اسرائيل را به رسميت بشناسد. قبل و حتى پس از روى کار آمدن دولت حماس، اين گروه بارها حملات تروريستى عليه مردم غيرنظامى اسرائيل را سازمان داده است. براى گروه‌هايى مانند حماس و حزب‌الله، هر چه کشتار و خونريزى ميان اعراب و اسرائيل بيشتر باشد بهتر است. اين گروه‌ها، روياى حذف اسرائيل از نقشه خاورميانه را در سر می‌پرورانند و بودجه اين پروژه را قبل از همه از محل درآمد نفتى جمهورى اسلامى ايران را تأمين می‌کنند.
در سال ٢٠٠۶، خطاهاى مهلک دولت اسرائيل و جنگ‌طلبى افراطيون اسلامى دست به دست هم داد تا اين سال را به سالى بد براى چشم‌انداز صلح ميان اعراب و اسرائيل تبديل کند.

عراق در گرداب جنگ فرقه‌اى

سال ٢٠٠۶، سال اوج گرفتن جنگ فرقه‌اى در عراق بود. در حالى که در سالهاى نخست اشغال نظامى عراق توسط آمريکا و متحدانش، وجه غالب رويدادهاى خشونت‌آميز عراق را درگيرى ميان شورشيان و نيروهاى اشغالگر تشکيل می‌داد، در سالى که گذشت بيش از هر زمان آشکار شد که ديگر مسئله اصلى عراق، نه حضور نظامى بيگانه، که خصومت عميق ميان اقليت عرب سنی‌مذهب اين کشور و مابقى ساکنان عراق است. رژيم صدام حسين، ده‌ها سال پايه‌هاى اصلى حکومت خود را در ميان اعراب اهل تسنن استوار کرده و به اين اقليت در مقابل کردها و اهل تشيع موقعيتى ويژه داده بود. مواضع اصلى قدرت و منابع مادى کشور، ده‌ها سال ميان گروه‌هاى قومى و مذهبى عراق به گونه‌اى نابرابر به سود اعراب اهل تسنن تقسيم شده بود. با سرنگونى صدام حسين و خطاى آمريکايی‌ها که به طور يکجانبه به سياستمداران اهل تشيع تکيه کردند، مقاومت گسترده و قهرآميز در برابر شرايط نوين، در ميان اعراب سنى عراقى طرفداران بسيار يافت. بر بستر اين اوضاع، گروه‌هاى تروريستى سنى مانند القاعده در عراق فعال شدند. جنگ اين گروه‌ها نخست بيشتر عليه نظاميان آمريکايى بود، اما هنگامى که آمريکايی‌ها از حضور خود در شهرها و روستاها و جاده‌هاى عراق کاستند، تروريستها به جان خود مردم عراق افتادند. هر چند اقدامات تروريستى از هر دو سو صورت می‌گيرد و هم گروه‌هاى ضدشيعه مانند القاعده و هم شيعيان افراطى مانند جيش‌المهدى به رهبرى مقتدى صدر به چنين اقداماتى دست می‌زنند، اما نگاهى به رويدادهاى خونين سال گذشته در عراق نشان می‌دهد بيشتر اقدامات قهرآميز از سوى شورشيان سنى صورت گرفته است. دامنه اين اقدامات با حذف الزرقاوى سردسته جنايتکارترين گروه‌هاى تروريستى که در ماه ژوئن کشته شد نيز کاهش نيافته است.
با توجه به اين امر، اين اميد برخى سياستمداران آمريکايى که شايد بتوان در ازاى دادن امتيازاتى به جمهورى اسلامى، از تهران کمک مؤثرى براى کاستن از شدت بحران عراق گرفت، واهى است. حداکثر کمکى که حکومت تهران می‌تواند به حل بحران عراق کند، قطع کمکهاى نظامى و مالى جمهورى اسلامى به گروه‌هايى مانند جيش‌المهدى است. اما گروه‌هاى مورد حمايت جمهورى اسلامى، هر چند به آتش جنگ در عراق دامن می‌زنند، اما عاملان اصلى خونريزى در عراق نيستند. خشم اقليت اهل تسنن عرب در عراق از باختن مواضع قدرت در اين کشور است که زمينه‌ مناسبى براى فعاليت تروريستى در اين کشور شده است. معجونى از ناسيوناليسم عرب، بنيادگرايى اسلامى و دشمنى با تشيع، بر انگيزه‌هاى فعاليتهاى اين گروه‌هاى تروريستى افزوده است. در چنين شرايطى، ايران و آمريکا اگر همه اختلافات خود را نيز کنار بگذارند و واقعاً به اراده مشترکى براى پايان دادن به جنگ داخلى در عراق هم برسند، کار زيادى پيش نخواهند برد. جنگ داخلى عراق، فاجعه‌اى است که پايان دادن به آن تنها با راه حل‌هاى ساده‌اى مانند بستن مرزهاى عراق و قطع حمايتهاى خارجى از تروريستها ممکن نيست. پايان دادن به اين جنگ داخلى، مستلزم تفاهم ميان اهل تسنن، شيعيان و کردهاست. هم ده‌ها سال ديکتاتورى صدام حسين و هم اشغال نظامى عراق و حکومت شيعيان تحت حمايت آمريکا، موانعى بسيار بزرگ بر سر راه چنين تفاهمى ايجاد کرده است، موانعى که متأسفانه در پايان سال ٢٠٠۶ نشانه‌اى از غلبه بر آنها ديده نمی‌شود. محکوم شدن صدام حسين به اعدام نيز بر شکاف ميان گروه‌هاى مختلف در اين کشور افزوده است. اگر اين حکم اجرا شود، قطعاً کمکى به کاهش شدت و دامنه خشونت در عراق نخواهد کرد.

شدت گرفتن جنگ در افغانستان

سال ٢٠٠۶، سال شدت گرفتن جنگ در افغانستان و افزايش حضور و فعاليت بقاياى طالبان به ويژه در جنوب اين کشور بود. پاسخ نيروهاى نظامى خارجى در افغانستان به حملات طالبان، ضدحمله‌هايى است که نه تنها از طالبان، بلکه از ميان مردم غيرنظامى افغان نيز قربانيان بسيارى می‌گيرد. در افغانستان، موقعيتى مشابه دوران حضور نظامى شوروى ايجاد شده است: دولتى که حوزه قدرت آن محدود به کابل و معدودى شهرهاى ديگر است و اگر حمايت نظامى خارجى نباشد، به احتمال زياد در برابر فشار نظامى شورشيان دوام نخواهد آورد.

بهانه‌هاى اسلام سياسى براى نمايش قدرت: کاريکاتورها و اظهارات پاپ

کاريکاتورهاى يک نشريه دانمارکى که پيامبر اسلام را نشان می‌داد، در اواخر سال ٢٠٠۵ منتشر شد. اما مانند موارد قبلى، از جمله کتاب آيات شيطانى، هفته‌ها طول کشيد تا سم‌پاشى بنيادگرايان اسلامى براى ايجاد بحران، نتيجه دهد. گسترده‌ترين تظاهرات مسلمانان در اعتراض به کاريکاتورها، در فوريه ٢٠٠۶ برگزار شد و در برخى کشورهاى اسلامى کشته‌هايى نيز به جاى گذاشت. چند ماه بعد، پاپ بنديکت شانزدهم در جريان سفر خود به آلمان، از يک امپراتور بيزانس در قرون وسطى چنين نقل کرد که محمد براى جهان چيزى جز بدى به ارمغان نياورده است. هر چند از آن هنگام تا کنون، واتيکان بسيار کوشيده است تا سخنان پاپ را با تأکيد مجدد بر مراتب احترام به اسلام و مسلمانان، جبران کند، اما اين تلاشهاى گسترده، تغييرى در اين امر نداد که اسلام سياسى، بهانه‌اى ديگر براى نمايش قدرت يافت.
هيچ مذهبى در جهان به اندازه اسلام با سياست آميخته نيست. تکيه بر باورها و تعصبهاى مذهبى، حربه اصلى اسلام سياسى است. اين حربه به ويژه از آن رو براى اسلام سياسى کارساز است که دشمن اصلى بنيادگرايى اسلامى يعنى جهان غرب، اولاً از داشتن حربه‌اى مشابه محروم است و ثانياً اگر بخواهد به هويت خود وفادار بماند، چاره‌اى ندارد جز اينکه حد معينى از نمايشهاى قدرت اسلام سياسى را حتى در قلمرو خود تحمل کند. اسلام سياسى تحت لواى مقابله با اهانت با اسلام، حتى متعرض آزادى بيان در کشورهاى غربى نيز می‌شود و بر روى اين حساب باز می‌کند که غربی‌ها براى احتراز از دردسر، به خودسانسورى نيز تن دهند. براى اسلام سياسى، وقايعى مانند عذرخواهى پاپ و يا لغو برنامه نمايش يک اپراى موتسارت در برلين از ترس تروريستهاى مسلمان، پيروزی‌هايى است که با آن، در اردوگاه خودى باز هم طرفداران بيشترى می‌يابند. بر بسترى از موقعيت حاشيه‌اى مسلمانان در جوامع ثروتمند غرب، چنين پيروزی‌هايى براى تقويت اسلام سياسى بسيار مهم است. اسلام سياسى در اين جوامع به پرچمدار انتقامجويى حاشيه‌ فقير مسلمان از متن ثروتمند مسيحى تبديل شده است. تروريستهاى اسلامى بسيارى از سربازان خود را از صفوف همين حاشيه می‌گيرند. تروريست مسلمان، در بسيارى از موارد، انسانى است که در جوامع غربى به دنيا آمده و بزرگ شده است.
جايزه ادبيات نوبل ٢٠٠۶ را به اورهان پاموک نويسنده ترک دادند. پاموک، در آثار خود فرهنگ سنتى کشورش را به نقد می‌کشد. او نمادى است از روشنفکر دگرانديش در جهان اسلام. بسيارى در محيط زندگى اين روشنفکر، او را پديده‌اى بيگانه می‌دانند، نفوذى دنياى غرب، خائن به ارزشهاى سنتى.

رويدادهاى ورزشى مهم سال ٢٠٠۶

بزرگترين رويداد ورزشى سال ٢٠٠۶، جام جهانى فوتبال در آلمان بود. آلمانی‌ها در جهانى گرفتار بيم‌ها و فجايع بسيار، جشن بزرگى بر پا کردند که در طول آن، ميلياردها انسان توانستند ساعاتى چند، مصائب و نگرانی‌هاى خود را فراموش کنند و نظاره‌گر رقص جادويى فوتباليستها بر زمين‌هاى چمن باشند.
به تأثير سحرآميز فوتبال بر ميلياردها انسان چگونه بايد نگريست؟ آيا بايد اين پديده را به عنوان افيونى مدرن براى توده‌ها مذموم شمرد و در آن چيزى نديد جز تلاش صاحبان قدرت و ثروت در جهان براى تخدير افکار انسانهاى تحت سلطه؟ آيا پديده فوتبال در کسب ميلياردى فرستنده‌هاى تلويزيونى، مديران امور ورزشى و ستارگان اين ورزش خلاصه می‌شود؟ اينها همه هست، اما همه آنچه هست نيست. هيچ موضوع مورد علاقه انسانها به اندازه فوتبال جهان‌شمول نيست. و عجبا، در جهانى که بسيارى از آمريکايى شدن فرهنگ آن شاکی‌اند، بزرگترين «شو» در آن ربطى به آمريکا ندارد. کمکاکان تنها لکه سفيد در نقشه امپراتورى جهانى فوتبال، آمريکاست که عليرغم حضور دائمى تيم آن در دوره‌هاى اخير جام جهانى، تب فوتبال به آن راهى ندارد.
رويداد ديگر ورزشى سال گذشته، المپيک زمستانى تورينو بود که در آن آلمانی‌ها در رده نخست جدول مدالها قرار گرفتند. بر رخداد مهم ديگر يعنى تور دو فرانس، مهمترين مسابقه دوچرخه‌سوارى جهان، رسوايى دوپينگ سايه افکند. مشهورترين ستارگان اين مسابقات به علت دوپينگ از دور رقابت حذف شدند. دوپينگ به عنوان بزرگترين لکه ننگ و نقطه ضعف ورزش حرفه‌اى بار ديگر چهره زشت خود را نشان داد.

آنفلونزاى مرغى و بلاياى طبيعى

در نيمه نخست سال ٢٠٠۶، آنفلونزاى مرغى بخش اعظم جهان را در هراس و نگرانى فرو برد. ميليونها پرنده اهلى را از شرق آسيا گرفته تا اروپا از ترس رواج آنفلونزاى مرغى از بين بردند. اين کشتار به دست انسان، ابعادى بسيار گسترده‌تر از شمار خود قربانيان اين اپيدمى در ميان پرندگان به خود گرفت. هراس بشر از اين است که ويروس اين بيمارى با ويروسهاى ديگر در بدن انسانها درآميزد و يک اپيدمى انسانى پديد آيد. سخن از احتمال جان باختن ده‌ها ميليون انسان بود.
در جهانى که بيش از هر زمان ديگرى در تاريخ بشر، انسانها از اين گوشه به آن گوشه‌اش می‌روند، هراس از بيماری‌هاى واگيردار کشنده افزايش يافته است. دخالتهاى بشر در طبيعت، مخاطرات جديدى را ايجاد می‌کند. در مورد آنفلونزاى مرغى، بدون ترديد نوع نگهدارى پرندگان اهلى در ابعاد ده‌ها و صدها و هزاران و ميليونها به طور متمرکز، امکانات شيوع اين بيمارى را افزايش داد.
در ماه مه، زلزله‌اى به شدت ٢/۶ ريشتر، جزيره جاواى اندونزى را لرزاند و حدود ۵٨٠٠ قربانى گرفت.

مبارزه عليه جهانى شدن به سبک سرمايه‌دارى

در جهانى که به نظر می‌رسد وجه مشترک همه دولتهاى آن، تسليم شدن به روند جهانى شدن به سبک سرمايه‌دارى است، در سال ٢٠٠۶ مبارزه عليه نئوليبراليسم ادامه يافت. بخش خدمات عمومى آلمان در فوريه و مارس ٢٠٠۶ شاهد بزرگترين اعتصاب اين بخش ظرف ١۴ سال گذشته بود. در ماه مارس، صدها هزار فرانسوى عليه طرح تسهيل اخراج کارکنان تازه‌کار دست به تظاهرات زدند و دولت دست‌راستى اين کشور را مجبور به پس گرفتن اين طرح کردند. در ايتاليا سيلويو برلوسکونى مظهر درهم آميختن سرمايه‌دارى و سياست، نتيجه انتخابات را به ائتلاف چپ ميانه به رهبرى رومانو پرودى واگذار کرد.
اما در حالى که در کشورهاى اروپايى، قربانيان نئوليبراليسم هنوز امکان سازمان دادن مبارزه متحد عليه جهانى شدن به سبک سرمايه‌دارى را دارند، قربانيان اصلى اين روند به ويژه در آسيا کمتر در مرکز توجه رسانه‌ها قرار دارند. در سال ٢٠٠۶ نيز صدها کارگر معدن در چين قربانى حوادث کار شدند. در اين سال نيز کماکان دوزندگان کفشهاى ورزشى و منسوجات در چين، ويتنام، هند، پاکستان و بسيارى ديگر از کشورهاى «جهان سوم» با دستمزدهاى ناچيز سرکردند و گاه پس از شانزده ساعت کار، شب را زير همان ماشين‌هاى دوزندگى گذراندند.
شايد لجام‌گسيخته‌ترين الگوهاى سرمايه‌دارى را بتوان در آسيا يافت، قاره‌اى که مرکز ثقل انباشت سرمايه بدان منتقل شده است و پيش‌بينى می‌شود در دهه‌هاى آينده به مرکز جهانى سرمايه‌دارى تبديل شود. توليد ناخالص داخلى چين اکنون پس از آمريکا، ژاپن، آلمان، بريتانيا و فرانسه در رده ششم قرار گرفته است و می‌رود تا در همين دهه در رده چهارم جهان قرار گيرد. سرمايه جهانى نگاه به شرق دارد. توليد صنعتى در روندى مداوم، از کشورهاى غربى به آسيا منتقل می‌شود، به قاره‌اى که در آن سرمايه‌دارى، فارغ از محدوديت‌هايى که جنبش کارگرى و سنديکايى در کشورهاى پيشرفته براى آن ايجاد می‌کند، قادر است مخارج توليد را به حداقل و سود خود را به حداکثر برساند.
جايزه صلح نوبل امسال به محمد يونس از بنگلادش تعلق گرفت. او مؤسس بانکى است که به ميليونها مردم فقير وام داده است، مردمى که بانکهاى ديگر يک روپيه نيز به آنان نمی‌دادند.
آمريکاى لاتين به شيوه خود عليه نئوليبراليسم مبارزه می‌کند. سال ٢٠٠۶، سال ادامه پيروزی‌هاى پياپى نيروهاى چپ در انتخابات کشورهاى آمريکاى لاتين بود. ميشل باشلت کانديداى حزب سوسياليست شيلى که سالهاى زيادى از عمرش را در زندان پينوشه و تبعيد گذرانده است، به رياست جمهورى شيلى انتخاب شد. در نيکاراگوئه دانيل اورتگا رهبر ساندينيستها اين بار از طريق صندوقهاى رأى به رياست جمهورى رسيد. هوگو چاوز رئيس جمهورى چپگراى ونزوئلا با کسب بيش از ۶٠ درصد آرا در مقام خود ابقا شد. در اکوادور کانديداى چپ به رياست جمهورى رسيد. در برزيل نيز «لولا» داسيلوا براى دوره دوم به رياست جمهورى رسيد. اکنون بر بخش بزرگتر کشورهاى آمريکاى لاتين، چپها حکومت می‌کنند.

بيمارى فيدل کاسترو

در ژوئيه سال ٢٠٠۶، فيدل کاسترو، قديمی‌ترين رئيس کشور جهان، به علت بيمارى اداره امور کوبا را به برادر خود رائول کاسترو سپرد. در جهان کمتر شخصيتى مانند کاسترو نماد تضادهاى نهفته در تلاش بشر براى فرا رفتن از چارچوب سرمايه‌دارى است. از يک سو کاسترو، مظهر کشورى است که بر خلاف ساير کشورهاى آمريکاى مرکزى، توانسته است برخى خدمات عمومى مانند آموزش و بهداشت پيشرفته را براى مردم خود تأمين کند. از سوى ديگر، کاسترو رهبرى است که به سياق ساير رهبران مادام‌العمر، زمانى نيز که پس از نزديک به نيم قرن ناگزير به کناره‌گيرى شده است، قدرت را به فردى از خانواده خود سپرده است.

روسيه: شيوه‌هاى مافيايى قدرت

آنا پوليتکفسکايا، روزنامه‌نگار منتقد حکومت پوتين در مسکو به ضرب گلوله کشته شد. قاتل اين روزنامه‌نگار، اسلحه خود را در محل قتل به جاى گذاشت، نشانه‌اى مرسوم در محافل مافيايى. قاتل، ابزار خود را به عنوان کارت ويزيت جا می‌گذارد تا پيام به همه برسد.
پيام ديگر، در لندن به يک مخالف پوتين رسيد. الکساندر ليتوينينکو، مأمور سابق سرويس مخفى روسيه که در سالهاى اخير به غرب گريخته و بسيار از جنايات محافل قدرت در کشورش سخن گفته بود، با عنصر راديواکتيو پولونيوم مسموم شد و جان خود را از دست داد. اين ماده تنها در دسترس معدودى لابراتورهاى دولتى در جهان است. کارت ويزيتى ديگر.
روسيه پوتين، تأمين‌کننده گاز اروپاست. بازار فروش شرکتهاى اروپايى است. بدا به حال مخالفان پوتين.

آزمايش اتمى کره شمالى

در ماه اکتبر کره شمالى مدعى شد که نخستين بمب هسته‌اى خود را در زير زمين آزمايش کرده است. شوراى امنيت سازمان ملل متحد، تحريمهايى را عليه کره شمالى تصويب کرد. اما اين تحريمهاى نيم‌بند، بدان قدر نيم‌بند که روسيه و چين نيز بدان رآى دادند، براى کره شمالى که سالهاست در انزواى خودخواسته به سر می‌برد، تغييرى ايجاد نمی‌کند. در ايران نيز هستند کسانى که به الگوى کره شمالى چشم دوخته‌اند.
گزينش بان کى مون وزير خارجه کره جنوبى به جانشينى کوفى عنان دبيرکل سازمان ملل متحد، شايد واکنشى در قبال آزمايش اتمى کره شمالى بود. بان کى مون بر خلاف سلف خود که با اعلام برنامه‌هاى بلندپروازانه براى رفرم در سازمان ملل آغاز به کار کرد، بدون سر و صدا بر صندلى دبيرکل می‌نشيند.

آغاز افول جرج بوش

جرج بوش، رئيس جمهورى که با حمله به عراق، کشورش و جامعه بين‌المللى را دچار بحرانى بزرگ کرد، پاسخ خود را در انتخابات نوامبر ٢٠٠۶ از مردم آمريکا گرفت. حزب جمهوريخواه بوش، اکثريت خود را هم در مجلس نمايندگان و هم در مجلس سناى آمريکا از دست داد. نخستين قربانى اين زلزله سياسى، دونالد رامسفلد وزير دفاع بوش بود که فرداى انتخابات کنار گذاشته شد. دمکراتها مصممند سياست آمريکا در عراق را تغيير دهند و اصلاً بدين خاطر است که از سوى مردم انتخاب شده‌اند.
پس از پيروزى دمکراتها، رئوس گزارش کميسيون فراحزبى بيکر – هميلتون در مورد اوضاع عراق نيز منتشر شد. از آنچه انتشار يافته است چنين برمی‌آيد که اين کميسيون، تغيير اساسى سياست آمريکا در کل منطقه خاورميانه را توصيه می‌کند، از جمله تعامل با ايران و سوريه براى حل مشکل عراق. هنوز دولت بوش اعلام نکرده است که به کدام پيشنهادهاى کميسيون عمل خواهد کرد. بوش گفته است که در سال ٢٠٠۷ درباره سياست جديد آمريکا در عراق تصميم خواهد گرفت.

* * *

در خوش‌بينانه‌ترين نگاه نيز نمی‌توان سال ٢٠٠۶ را سالى خوب براى جهان ناميد. در اين سال، کفه بيم بر کفه اميد سنگينى کرد. هر چند جوانه‌هاى اميد مانند برآمد جديد چپ در آمريکاى لاتين، در اين سال ديده شد، اما در ساير مناطق جهان، سير رويدادها در مجموع در جهت اميد نبود. آفريقا، کماکان قاره‌اى است که گويى به سيه‌روزى خود وانهاده شده است. در سودان، جامعه بين‌المللى نظاره‌گر فاجعه‌اى انسانى در منطقه دارفور در غرب اين کشور است که مردم آن قربانى جنگ داخلى و گرسنگی‌اند. انتخابات کنگو برگزار شد، اما هنوز معلوم نيست اين کشور بزرگ آفريقايى بتواند خود را از فاجعه جنگ داخلى که تا کنون صدها هزار قربانى گرفته است، برهاند. هنوز موج پناهندگان آفريقايى که در جستجوى زندگى بهتر، تن به خطرات سفرهاى مرگبار با قايقهاى کوچک به سوى سواحل اروپا می‌دهند، مداوم ادامه دارد. از اين پناهندگان، هر سال صدها نفر جان خود را از دست می‌دهند. فجايع آفريقا، لکه ننگ بشريت است، آئينه تمام‌عيار نابسامانى اوضاع جهانى است که به رغم افزايش مداوم ثروت و امکانات مادى بشر، صدها ميليون انسان در آن با گرسنگى و بيماری‌هاى ناشى از فقر دست و پنجه نرم می‌کنند، جهانى که هر ۵ دقيقه در آن يک کودک بر اثر سوء تغذيه و بيمارى می‌ميرد.

سهراب مبشری