بلاهت سياسی يا "سياست" ابلهانه

نوشتاری پيرامون سخنان هفته های اخير احمدی نژاد

سخنان بهت آور احمدی نژاد شايد در ابتدا، از نگاه بسياری از ناظران، ناشی از بی تجربگی و ناآگاهی وی به مسائل روز تلقی شد و حتا به حساب هذيان و توهم های روان پريشانه ی وی و خود بزرگ بينی های در واقع ناشی از عقده حقارت او گذاشته شد، اما تداوم و دامن گستری آن ...

"افاضات" احمدی نژاد رئيس جمهوری حکومت اسلامی در هفته ها و ماه های گذشته در گستره ای از جهان بازتاب وسيعی داشته است. از فحوای گفته ها چنين بر می آيد که گويا او رسالتی را بر دوش احساس می کند يا بردوشش نهاده اند تا پوسيده ترين افکاری را که از مخيله ارتجاعی ترين محافل داخلی و بين المللی می تواند تراوش کرده باشد و در سيه-فکر-خانه های آنها (انديشه-مخزن Think Tank به سياق جمهوری اسلامی و امثال او) قوام نسبی يافته است، ولی تاکنون تنها به نجوا و با دلهره بيان می شده، با تمام کراهت آن به مردم امروزين جهان عرضه کند.
در يکی دو خطابه، وی محو اسرائيل را از نقشه جهان طلبيده و "پيشنهاد" انتقال ميليون ها يهودی اين کشوررا به آلمان و اتريش يا کانادا و آلاسکا ارائه داده است و در سخنی ديگر، هولوکاست يا نابودی ٦ ميليون يهودی (يک سوم جمعيت قوم يا ديانت يهود) در زمان سيطره فاشيسم در بخشی از اروپا را "افسانه" دانسته است. "حقيقت پوشی" ای که ابراز آن در دنيای مدرن امروز جرم مسلم به حساب می آيد و گوينده آن با چنين ادعاهايی خود را در معرض تعقيب مراجع قضايی و حقوقی قرار می دهد.
در مورد اينکه چنين افکار و انديشه هايی تا چه حد در دستگاه حاکمه ی جمهوری اسلامی گستردگی دارد و چه محافلی در حاکميت و تا چه ميزان از احمدی نژاد در اين راستا حمايت می کنند، می توان به انديشه نشست و تصورات و تحليل های گوناگون داشت و حدس و گمان هايی را نيز ارائه داد، اما در اين شکی نيست که نظرات او در هر حال و به رغم "مخالف خوانی" های محافل معين مرعوبی در حاکميت، نظرات رسمی جمهوری اسلامی تلقی می شود و جامعه بين المللی واکنش خود را بر مبنای چنين نظراتی نشان می دهد. واکنش هايی که می تواند تند و دارای تبعات سنگين باشد. دريغا که اين تبعات تنها دامنگير مجموعه ی نيروهای حاکم بر کشور نخواهد بود و تمام مردم کشور، با هر انديشه و مرامی از تاثيرات روندهای جاری ناشی از اين تنش ها آسيب خواهند ديد.
سخنان بهت آور احمدی نژاد شايد در ابتدا، از نگاه بسياری از ناظران، ناشی از بی تجربگی و ناآگاهی وی به مسائل روز تلقی شد و حتا به حساب هذيان و توهم های روان پريشانه ی وی و خود بزرگ بينی های در واقع ناشی از عقده حقارت او گذاشته شد، اما تداوم و دامن گستری آن، به رغم هشدارهای بعضی از "مصلحت انديشان" درون حکومتی به روشنی نشان داد که چنين اظهاراتی بر بستر سياستی مستمر و ماجراجويانه شکل گرفته است و جريان دارد. در آغاز، حتا به نظر می رسيد که چه بسا اين سياست عمدتا "مصرف داخلی" داشته، به قصد خاموش کردن صدای اعتراض حق طلبانه مردمی که قول آوردن پول نفت بر سر سفره شان به ايشان داده شده بود، اتخاذ شده باشد و يا شايد ارعاب مخالفان جنبش دانشجويی، کارگری و روشنفکری هدف چنين "درشت گويی"هايی باشد.
اما امروز قطعی می نمايد که اين رشته سر درازتری دارد و حکام جمهوری اسلامی سياستی به غايت غلط را که از خطای ارزيابی بزرگی در ارتباط با مناسبات بين المللی و توازن نيروها در آن ناشی می شود، پيشه گرفته اند و با چنين "سياستی" کشور ما را به لبهء پرتگاهی هولناک سوق می دهند. ايشان در اين راستا، سياست داخلی و خارجی خود و همچنين عناصر گوناگون مرتبط به سياست های داخلی و خارجی را به هم مربوط و عجين کرده اند. در عرصه ی سياست خارجی "حضرات" آمادگی می گيرند که چالشی بزرگ را با جهانی که در تقابل با خود می بينند و در ارتباط با کليت مسائلی که جهانيان با ايشان دارند، در ابعادی وسيع و قاعدتا نهايی آغاز کنند. سياستی که با اعمال سياست "تقابل" در برابر "تعامل" و "تنش فزايی" به ازای "تنش زدايی" نمود پيدا می کند.
اين سياست که با عنوان "روی آوری به شرق" به ويژه در ارتباط با مسائل هسته ای مطرح گرديد در ادامه با "غرب ستيزی" بيشتری همراه شد و جهان غرب را با مجموعه تمدن و فرهنگ های درون آن به چالش طلبيده است. سياستی که می توان آن را با اندکی تساهل، "جنگ سرد" کميکی، پس از سال ها تراژدی جنگ سرد که منابع عظيمی از امکانات مادی و انسانی بشريت را به هدر داد، ناميد.
عناصر تشکيل دهنده دو "اردوگاه" متخاصم جديد، شايد در ذهن استراتژيست های رژيم کاملا روشن نباشد و يا سردرگمی ها و پراکنده گويی های ايشان ناشی از اختلاف نظرشان با هم باشد، ولی آنچه از خلال گفته ها و نوشته هايشان استنباط می شود، اين است که در جهان غرب، از يک سو بر روی راست ترين و ارتجاعی ترين محافل فاشيست و نيمه فاشيست و ضد دموکراسی کشورهای غربی که حتا ممکن است پز ضد حکومت راست بسياری از اين کشورها را هم بگيرند، حساب باز کرده اند و از سوی ديگر اقشار حاشيه ای اين جوامع را پتانسيل نارضايتيشان از اوضاع اين جوامع بسيار بالاست و نمونه های اخير پاريس و لندن نيز آن را به خوبی نشان داد، هدف گرفته است.
مرز کشورهای غربی در نگاه ايشان، ظاهرا در ابتدا به اروپا، آمريکای شمالی، استراليا و ژاپن محدود می شد، ولی اخيرا نشانه هايی ديده ميشود که به تدريج در ذهن آنها، علاوه بر کره جنوبی و بسياری از کشورهای جهان سوم، روسيه، هند و کشورهای ديگری نيز، بسته به موضعی که در قبال سياست های هسته ای رژيم داشته و دارند، در "اردوگاه" دشمن جای می گيرند.
در منطقه نيز، هر چند که هنوز همچنان از "امت اسلامی" و مثلا هم ارزی با پادشاه عربستان در کنفرانس اسلامی سخن می رود، اما شواهد نشان می دهد که نقطه اتکای ايشان در منطقه، فراتر از بعضی از نيروهای راديکال شيعه نمی تواند باشد و علائمی وجود دارد که تاکيد فزاينده بسياری از اين نيروها بر هويت عربی خويش، ايشان را از رژيم جمهوری اسلامی دور می کند. نيروهای راديکال سنی نيز که بر تئوريزه کردن هويت عربی سنی خويش اهتمام می ورزند و بر بستر تضادهای قومی و مذهبی منطقه از عمليات تروريستی در ميان نمازگزاران مساجد شيعيان نيز ابايی ندارند، خواه نا خواه نمی توانند متحدان خوبی برای پيشبرد اهداف استراتژيست های رژيم باشند.
مديريت درست يا غلط بحران خاورميانه از سوی سياست مداران فلسطين و اسرائيل در ماه های آتی و تناسب نيروهای برآمده از دو انتخابات پيش رو در اين دو کشور، قطعا می تواند بر شدت حمايت يا مخالفت نيروهايی در منطقه از حکومت جمهوری اسلامی بکاهد يا افزايش دهد يا نيروهای در مجموع بی طرفی را به حاميان يا مخالفان تبديل کند، اما اين تغييرات در تناسب کلی نيروهای "اردوگاه" های متخاصم، تاثير تعيين کننده نخواهند داشت.
در هر حال ارزيابی ذهنی و بسيار خطای سياستگزاران رژيم، هر روز بيش از پيش، توجيه پذيرترين دست آويزها را به جنگ طلب ترين نيروهای جهان می دهد که ميهن و مردم ما را آماج اهداف نظامی خود کنند. امروز آشکار و پنهان از آماده شدن آمريکا و اسرائيل از موشک باران کشورمان در سال ٢٠٠٦ ميلادی سخن ميگويند. "انديشه پردازان" تعيين کننده سياست های رژيم، بر مبنای سياست در عرصه داخلی پيش برده خود، گمان می کنند که در عرصه جهانی نيز در لحظه رويارويی قطعی، نهايتا جامعه بين المللی عقب نشينی کرده و اجازه می دهد که ايشان به راه خود ادامه دهند.
ايشان در نوشته هايشان بارها چنين سياستی را به حرکت دو اتومبيل که با سرعت به سوی هم می آيند و در آخر يکی فرمان را کج می کند و با رفتن به کناره جاده از ادامه راه باز می ماند تشبيه کرده اند. تجربه داخلی وادهی اصلاح طلبان حکومتی در سال های اخير، اعتماد به نفس کاذبی را برای سياستگزاران ايجاد کرده است که در سطح جهانی هم شايد چنين سياستی به موفقيت انجامد.
اما ايشان غافلند که جامعه بين المللی، "جاده کوب" و "جاده روب" پهن و قدرتمندی است که هرچند در مجموعه خود آرام به پيش می آيد، اما جايی برای مانور برای آنها باقی نمی گذارد و با ادامه حرکت به اين شکل، يا ايشان تصادمی سخت و درهم شکستنی را تجربه خواهند کرد و يا به قعر دره سقوط خواهند نمود. تنها راه، کاهش سرعت، ترمز و بعد عقب نشينی در برابر خواست های مبتنی بر صلح، دموکراسی و حقوق بشر جامعه بين المللی است. افسوس که کوچک ترين نشانه ای که سردمداران رژيم راه عاقلانه و کم هزينه برای مردم کشورمان را در پيش گيرند مشهود نيست.

فرود سياوش پور

٦ دی ١٣٨٤

کاريکاتور ضميمه اثر نيک آهنگ کوثر، برگرفته از نشريه روز