يادداشت سياسی
برخى جنبه هاى عملى و نظرى جنبش زنان

جنبش زنان کشور ما به رغم شادابى و پويايى که در طول تاريخ طولانى خود داشته، در سالهاى اخير از توان بالقوه بسيار نيرومندى برخوردار شده است، و به آن حد از بلوغ و خودآگاهى رسيده است که براى شناخت هويت و احقاق حقوق انسانيش متکى به خودتر از هميشه مى نگرد و ره مى پويد

خواسته ها و تلاش هاى زنان ايران به ويژه در دهه اخير، نشانه هاى جديد و نوينى را از خود بروز داده که آنرا از اشکال گذشته خود متمايز مى کند. در همه عرصه هاى اجتماعى، اقتصادى، سياسى، فرهنگى، حقوقى، آن هم در شرايط وجود حاکميت مخوف و خودکامه مذهبى، قوانين و روابط پدرسالارانه، زنان استبداد و تبعيض را به چالش کشيده اند و به دراندازى طرحى نو مشغولند، که حاصل آن نويد ميمون شکل گيرى جنبش زنان ايران با هويت و اهداف مشخص زنانه، و جارى شدن در فراخناى جنبش جهانى زنان است.
جنبش زنان کشور ما به رغم شادابى و پويايى که در طول تاريخ طولانى خود داشته، در سالهاى اخير از توان بالقوه بسيار نيرومند و عظيمى برخوردار شده است، و به آن حد از بلوغ و خودآگاهى رسيده است که براى شناخت هويت و احقاق حقوق انسانيش متکى بخودتر از هميشه به خود مى نگرد و با اتکا به توان خود، نه عطيه شاه و نه شيخ، افتان و خيزان ره مى پويد.
ضمن آنکه هنوز حضور فعال و موثرى در جامعه ندارد، و تا کنون در به فعل در آورن پتانسيل بزرگ زنان موفقيت قابل توجهى نداشته و از سويى کمرنگى حضور مردان آزادى طلب و عدالتخواه در ميان فعالينش کاملا محسوس است.

اين جنبش براى پيشرفت و گسترش خود ناگزير از بررسى و وارسى مداوم خود، چه در حيطه مسائل تئوريک يا نظرى و چه نقد پراتيک و عمل اجتماعى خويش است.
در عرصه نقد عملى، دامن زدن و تعميق بخشيدن بحثها و جدلها، تامل، و گفتگو بر آنچه رخ داده و ميدهد، امرى ضروريست. تحقق اين ضرورت با مانع و سد بزرگ حکومت و حاکمان اقتدارگراى دينى و سنتى روبروست و به همين سبب گسترش انديشه، گفتگو و جستجو در ميان کوشندگان و نخبگان جنبش محدود و ناکافى است و به کندى پيش مى رود.. ضمن آنکه از نظر دور نسازيم که بخشى از اين کاستيها مرتبط با و متاثر از ويژگيهاى فرهنگى – اجتماعى کهنسال ما ايرانيان مى باشند.
به طور مشخص مى توان به نبود يا کمبود روحيه همکارى و کار جمعى در ميان ايرانيان اشاره کرد. براى بسيارى از ما هنوز جدا کردن تعلقات و قالبهاى فکرى ايدئولوژيک از فعاليتهاى اجتماعى امرى پذيرفته شده يا جاافتاده نيست. خودمحوربينى و حرکتهاى فرقه گرايانه در همه عرصه هاى فعاليتهاى اجتماعى و فرهنگى ما ديده ميشود. حرکات و جنبش زنان هم، اينجا و آنجا، عارى از اين گونه کاستى ها نيست.
جنبش زنان براى تقويت و گسترش خود ناگزير از شناخت اين ضعف ها و چيره شدن بر آنهاست تا بتواند به همبستگى و هماهنگى توانمند و قابل اعتنايى حول مسائل، مشکلات و نيازهاى مشترک زنان برسد.
در زمينه نظرى نيز ، جنبش زنان بايد مشخص کند که چگونه و با چه تدبيرى ميتوان از ميان گفتمان برابرى خواهى، که تاريخ صدساله جنبش زنان ايران آن را مطرح کرده و به پيش برده است و تا کنون دستاوردهاى ملموس و گرانبهايى در زمينه عمومى کردن آن داشته است، يک جنبش اجتماعى فراروياند.
گفتمان برابرى خواهى زنان آنگاه به جنبشى توانمند و کارا تبديل ميشود که جلب کننده و دربرگيرنده بيشترين و بيشترين قشرها و لايه هاى مختلف زنان با طرز تفکر، سليقه ها و علايق و عقايد مختلف باشد.
به عبارتى ديگر نقد حاکميت و نهاد قدرت تنها يکى از عرصه هاى چالش زنان است و در واقع بهبود همه امور را نمى توان تنها به تغيير حاکميت واگذار کرد. جنبش زنان بايد همچنان به عرصه هاى ديگر زندگى اجتماعى فرهنگى و خانوادگى بپردازد و آنها را به بحث بگذارد. دين و مذهب، هنر و ادبيات، زبان، محتواى آموزشهاى رسمى و غير رسمى، تبليغات و وسايل ارتباط جمعى، روابط خانوادگى، تربيت و مسائل کودکان، فوانين و ... را به نقد و چالش جدى و مداوم بگذارد و به عرصه عمومى بکشاند.
و پس آنگاه بتواند بديل مناسب خود را روشن و شفاف ساخته، بيان کند و اشاعه دهد.
جنبش زنان به لحاظ نظرى بايد روشن کند که با وجود پذيرش همه تفاوتهاى واقعى و نظرى موجود کدام الگوها را در مناسبات خانوادگى، اجتماعى و فرهنگى، و ... مى خواهد جايگزين چالشهاى بالا کند و بالاخره کدام برنامه ها يا تاکتيکهاى عملى سرانجام امکان مى يابند تا ره به مقصود برند. از کدام مجراها، با تکيه بر کدام نيروها و در کدام محدوده هاى زمانى مشخص، خواسته ها و برنامه هاى جنبش به پيش خواهد رفت.
جنبش زنان نيازمند آن تئورى، برنامه، موضوع و گفتمانى است که در شرايط حاضر بتواند از بيشترين همکارى مشترک، حمايت و توجه زنان بهره بگيرد. و در اين رهگذر هر چه بيشتر اعتماد، همکارى و يارى مردان پيرامون خود را همراه داشته باشد.

ميهن اميدوار

٨ مارس ٢٠٠۶