رفع تبعيض در گرو تغيير است

فريبا داوودى مهاجر
برگرفته از: تغيير برای برابری

داستان خيلى ساده است. امضا کنندگان طرح «يک ميليون امضا براى تغيير قوانين تبعيض آميز» فقط و فقط در پى برابرى هستند.هيچ مقوله ى ديگرى در کار نيست آنها. مى خواهد در جامعه اى باز، آزاد و انسانى احساس امنيت کنند.مى خواهند درپناه شايستگى به امکانات و فرصت‌هاى برابر دست يابند چرا که از هر گونه فرودستى رنج مي‌برند. نمي‌خواهند که بر مردان سلطه پيدا کنند که خود سال‌ها تحت سلطه بوده‌اند

بدون ترديد جهان در حال پيشرفت و دگرگونى است. تحولى که نيازهاى جديدى براى بشر امروز ايجاد کرده که پاسخ‌گويى به اين نيازها اجتناب‌ناپذير است و ايران به عنوان حلقه‌اى از زنجير جامعه جهانى از اين قاعده مستثنى نيست.

خيلى ساده است، اگر ما نتوانيم پاسخ قانع کننده اى به نيازها و مطالبات نسل جديد بدهيم، قطعا دچار بحران و عدم تعادل در مناسبات اجتماعى خواهيم شد. بنا براين لازم است که تا وقت باقيست و تا بحران ها مانند موريانه تمامى پايه هاى اجتماعى را از بنيان متلاشى نکرده است با اصلاح،تغيير و حتى وضع قوانين جديد پاسخى درخور به چالش ها و سوالات نسل امروز دهيم.

نسلى که ديگر باور ندارد زن براى خانه و پستو و آشپزخانه و زاييدن و خدمت به مرد آفريده شده است و مرد براى کار و بازار و کارخانه و تجارت و انحصار قدرت و رياست.

نسلى که مايل است پا به پاى مردان علم بياموزد، حضور اجتماعى داشته باشد و از فرصت ها و مشاغل، هويت و مالکيت برابر با مردان بهرمند شود و در نهايت در سايه ى برابرى جنسيتى از تمامى حقوق انسانى استفاده کند. چرا که ديگر امروز مفهوم زن خوب، زنى نيست که تنها اطاعت کند و مرد نان آور، به قيمت نفقه اى که مى پردازد تمکين جنسى زن را خريدارى نمايد.

زن امروز، مايل به باز تعريف نقش هاى کليشه اى گذشته است. نقش هايى که در طول تاريخ براى زنان رقم زده اند و چه بسا بسيارى از زنان نيز باور کرده بودند که اين نقش ها تعريف شده و کارى جز همين تکاليف خانگى از آنها بر نمى آيد. زنانى که تنها ميتوانستند مردان بزرگ تربيت کنند اما هرگز خود به بزرگى دست نمى يافتند، زنانى که تاريخ مى ساختند ولى خود در تاريخ فراموش مى شدند.

همچنان که بسيارى از مردان امروز هم به اين باور رسيده اند که زنان در خلقت و قوانين و تکاليف برابر با مردان آفريده شده اند. نا برابرى را بر نمي‌تابند و از هر گونه تبعيض و استثمار و تجاوز و تحقير انسان ديگر به هر بهانه اى رنج مى برند و مايل اند که در تعاريفى جديد ميان تکاليف و حقوق و مسئوليت ها تعادل بر قرار شود.

بديهى است در اين ميان گام اول، اصلاح و تغيير در قانون اساسى و مدنى است، اصلاحى که مى تواند پايه هاى خانواده را محکم و روابط خانوادگى و اجتماعى را مبتنى بر عقلانيت نمايد. چرا که برخورد خشک و جمود در رابطه با با تفسير گذشتگان از احکام و روايات که متوجه به زمان خود بوده اند، مناسب و شايسته ى جامعه ى در حال تغيير و تحول نيست و گره از مشکلات امروزى باز نخواهد کرد. چه بسا اگر اين مقاومت در مقابل تبعض و تحقير با بهانه ى حفظ دين صورت گيرد، اسلام را به عجز و نا توانى در برابر حل مشکلات و مسائل جهان و انسان معاصر متهم کند و هم چنان زن را قربانى قوانين تبعيض گرايانه ى اجتماعى سازد.

در کمال تاسف در يک هياهوى تبليغاتى مرد سالارانه، مطالبات برابرى خواهانه، مطالباتى راديکال و افراطى تلقى مى‌شود. برخى حرکت جنبش زنان را جدايى‌طلبانه از روند اصلاح و يا دموکراسى خواهى مى‌دانند، برخى ديگر اين جنبش را محکوم به بستر سازى براى انقلاب نرم و مخملى و ساتنى و انواع رنگ‌ها مى کنند، چه بسا عده‌اى اين گونه فعاليت ها را مبتنى بر نوعى تنفر يا عقده گشايى از مردان مى دانند؛ تنفرى که حذف مردان را مى طلبد و رو در روى آنان ايستاده است. بعضى ديگر جنبش را متهم به پيروى از يک مد يا تب داغ مى کنند.

اما داستان خيلى ساده است. امضا کنندگان طرح «يک ميليون امضا براى تغيير قوانين تبعيض آميز» فقط و فقط در پى برابرى هستند.

هيچ مقوله ى ديگرى در کار نيست آنها. مى خواهد در جامعه اى باز، آزاد و انسانى احساس امنيت کنند.مى خواهند درپناه شايستگى به امکانات و فرصت‌هاى برابر دست يابند چرا که از هر گونه فرودستى رنج مي‌برند. نمي‌خواهند که بر مردان سلطه پيدا کنند که خود سال‌ها تحت سلطه بوده اند و هر گونه نظام مبتنى بر تبعيض و سلسله مراتب را نقد مى کنند. بر مردان کينه نمى‌ورزند چرا که خود منادى صلح ودوستى و برابرى و عشق هستند و معتقدند که تنها در سايه چنين ارزش‌هايى است که مى‌توان به يک خانواده و جامعه مدرن و متعادل دست يافت.

از مد و تب هم پيروى نمى‌کنند که نه تنها وقت آن گذشته است بلکه هزينه بالاى آن به پز و پرستيز نمى‌ارزد.واقعيت اين است که امضا کنندگان اين طرح مايلند که دختران و زنان اين مرز وبوم امروز و فردا طعم ترس ناشى از خشونت را نچشند و براى فرار از خشونت راه فرار وخودکشى وديگرکشى را انتخاب نکنند. مستقل زندگى کنند و در همه امور مشارکت داشته باشند. و از حق انتخاب شغل مسکن مسافرت بهره‌مند شوند.

انقلاب به رنگ‌هاى مختلف را هم به رقباى سياسى سپرده‌اند تا در پس اين رقابت‌ها قدرت و ثروت را ميان خود تقسيم کنند که هرگز بهره‌اى از ان نصيب جامعه زنان نخواهد شد.

در نهايت اين راه را آغاز کرده‌ايم و اميدواريم همراهانى داشته باشيم که عقيده و عملشان يکى است. لاف حقوق زنان را نمى‌زنند تا در اين ميان نمد کلاهشان را ببافنند، راى زنان را در انتخابات مختلف مصادره کنند، روى دوش زنان به پست ومقام وپولى دست يابند و در اولين حرکت پس از دست يابى به قدرت به بهانه حفظ حريم خانه زنان را خانه نشين کنند و يا به دليل پرهيز از ويترينى شدن زنان آنها را از قدرت حذف کنند.

ما اميد واريم بتوانيم از يارى دوستانى بهره مند شويم که به همه ابنا بشر با هر عقيده ومسلکى و يا رنگ ومذهب و نژادى عشق بورزند وبه دليل اينکه خود را حق و ديگران را باطل مى‌دانند چاقوى حذف و طرد بر يکديگر نکشند.