تجربه‎اى هشدار دهنده!

خديجه مقدم
برگرفته از سايت تغيير برای برابری

ما مطمئن بوديم كه هيچ كار مجرمانه‎ و غيرقانونى نكرده‎ايم و هيچ عمل ضد دولتى و ضداسلامى مرتكب نشده‎ايم كه مستحق بازداشت باشيم. اين را ما با اطمينان قلبى مي‎دانستيم اما در اين ميان چند بدشانسى و چند اشتباه كوچك باعث شد كه حقيقت پنهان بماند و آزادى زينب ۴ روز به‎طول بيانجامد

ساعت ١٠ شب پنج شنبه بود، پس از آن نشست دل‎نشين ٢٣ آذرماه كه اعضاى كمپين را از همه‎ جاى ايران دور هم گرد آورده بود، يكى از اعضاى فعال و جوان كمپين (زينب پيغمبرزاده) تلفن كرد كه ”مرا در مترو، در ايستگاه چيتگر بازداشت كرده‎اند“. بدون هيچ درنگى با همسرم به محل رفتيم. مسئول ايستگاه كه خانم خوش‎فكر و متينى بود گفت ”اگر مقاومت نمي‎كرد و ١٠ دقيقه قطار را در سكو متوقف و معطل نمي‎كرد الان آزاد مي‎شد اما ديگر از دست من كارى برنمي‎آيد چون اين ١٠ دقيقه معطلى باعث اختلال در عبور و مرور شده و كار را به شهردار كشانده است“.
آن شب تا ساعت ٢ و نيم شب با زينب از اين كلانترى به آن كلانترى رفتيم تا آن‎كه بالاخره در بخش پليس امنيت منطقه گيشا، زينب را نگه داشتند و به‎رغم اصرار من كه پيش‎اش بمانم، متاسفانه نگذاشتند. او را با ۷٢ جزوه ”تاثير قوانين بر زندگى زنان“ گرفته بودند و من آن‎جا فكر مي‎كردم كه اى كاش اين دختر پركار و فعال ما، هشدارهايى را كه در كارگاه‎هاى آموزشى مي‎دهيم جدى مي‎گرفت و با تعداد زياد جزوه به جمع‎آورى امضاء نمي‎پرداخت. از طرفى در اين فكر بودم كه اى كاش ما هم در كارگاه‎هاى آموزشى اين بند را هم اضافه مي‎كرديم كه در روز‎هاى حساسى هم‎چون ”شب انتخابات“ جمع‎آورى امضاء را در مكان‎هاى عمومى به فراموشى بسپارند چرا كه در چنين روزهايى هميشه كل نيروهاى انتظامى در سراسر كشور آماده‎ باش هستند و اصلا زينب را هم در ابتدا با اين عنوان كه ”در شب انتخابات در حال پخش تبليغ انتخاباتى است“ بازداشت كرده بودند. چرا كه در شب انتخابات هرگونه تبليغات انتخاباتى ممنوع است.
به‎هرحال توقف ١٠ دقيقه‎اى قطار مترو در سكو و بعد هم مصادف شدن آن با شب انتخابات مجموعا باعث شد كه تلاش‎هاى ما به ثمر ننشيند و زينب نه تنها آن شب بلكه ٣ شب ديگر را در بازداشت باقى بماند. جالب آن‎كه در اين رفت و آمد ۴ روزه براى آزادى زينب، من ابتدا به عنوان استاد راهنما و سپس به‎عنوان مادرى كه او را بزرگ كرده‎ام و بعد از آن به عنوان مطلع پرونده و سرآخر در روز دوشنبه به عنوان متهم با دستبند به دادگاه انقلاب هدايت شدم، هرچند كه اين اتهام آخرى بيش از چند ساعت بر من نچسبيد و دستبند را براي‎شان گذاشتم و زينب را با خود براى پدرش به هديه آوردم. چرا كه من و زينب توانستيم از حق آزادى خود براى جمع‎آورى امضاء به‎منظور تغيير آن‎چه كه در سر داريم دفاع كنيم.
ما مطمئن بوديم كه هيچ كار مجرمانه‎ و غيرقانونى نكرده‎ايم و هيچ عمل ضد دولتى و ضداسلامى مرتكب نشده‎ايم كه مستحق بازداشت باشيم. اين را ما با اطمينان قلبى مي‎دانستيم اما در اين ميان چند بدشانسى و چند اشتباه كوچك باعث شد كه حقيقت پنهان بماند و آزادى زينب ۴ روز به‎طول بيانجامد. براى همين در اين‎جا مي‎خواهم بر اشتباهات كوچكى تاكيد كنم كه شايد براى آينده براى همه‎ى ما كه در اين كمپين يك ميليون امضاء شب و روز خود را گذاشته‎ايم تجربه‎اى باشد.
خلاصه‎ آن‎كه اين بازداشت درس‎هايى را براى ما به همراه آورد كه در زير تيتروار سعى مي‎كنم آن‎ها را بر شمارم: ـ نخست آن‎كه از اين به بعد، اگر ماموران انتظامى در هر مكان و محله‎اى ما را در حين توزيع كتابچه‎ها يا جمع‎آورى امضاء مورد پرسش قرار دادند نبايد با آن‎ها بگو مگو كنيم و با لحنى پرخاشجويانه برخورد كنيم. چون ما مي‎دانيم كه كار و حرف‎هاي‎مان برحق است و بنابراين اين حرف‎هاى به‎حق را مي‎توان با صبورى و تحمل و متانت به ماموران نيز منتقل كنيم تا از بروز تنش جلوگيرى كنيم.
ـ دوم آن‎كه در روزها و مناسبات‎هاى حساس‌ كه نيروهاى انتظامى مجبور هستند براى جلوگيرى از بروز خشونت همه چيز را كنترل كنند به جمع‎آورى امضاء در اماكن عمومى نپردازيم چون اين‎كار ماموران را به اشتباه مي‎اندازد و براى اين‎كه اين اشتباه درك شود مدتى طول مي‎كشد.
ـ سوم آن‎كه با پنهان كردن اسامى فعالان كمپين، خودمان را مثل زينب به دردسر نيندازيم. اگر زينب به جاى مخفى كردن نام اعضاى كمپين و منبع توزيع كتابچه‎ها، از همان ابتدا خيلى شفاف و با صراحت و اعتماد‎به‎نفس، نام‎هايى از فعالان كمپين را مي‎گفت از جمله شيرين عبادى، خديجه مقدم، سيمين بهبهانى، نوشين احمدى خراسانى، پروين اردلان، نسرين ستوده، رضوان مقدم، فريده غيرت، شهلا انتصارى، زهره ارزنى،... و يا نام نمايندگان و مسئولان سابقى هم‎چون معصومه ابتكار، محتشمي‎پور، الهه كولايى و... كه اين بيانيه را امضاء كردند و نيز آدرس سايت كمپين را ارائه مي‎كرد ممكن بود بسيارى از شك و شبهه‎ها در همان ابتدا برطرف گردد.
ما معتقديم كه عمل دسته‎ جمعي‎مان، كاملا قانونى و در چارچوب مقررات موجود است پس چه لزومى به پنهان‎كارى و مخفى كردن نام همكاران‎مان؟ مگر ما كار سياسى مي‎كنيم يا عمل ضدحكومتى انجام مي‎دهيم كه بترسيم؟ اصلا چه عمل مجرمانه‎اى انجام مي‎دهيم كه بخواهيم پنهان كنيم؟ ما تمام سعي‎مان اين است كه در روزنامه‎ها و رسانه‎ها همين خواست‎هاى خود را آشكارا و با نام و فاميل‎مان بيان كنيم تا شنيده شويم و تغيير ايجاد كنيم، پس چه باك كه اگر مسئول و مامورى از ما بخواهد كه چه مي‎كنيم؟ آيا نبايد به شفافى توضيح دهيم كه چه مي‎خواهيم و چرا مي‎خواهيم؟
ـ اما آخرين تجربه‎اى كه مي‎توان از اين اتفاق‎ به‎دست آورد آن است كه در خلال هر فعاليت اجتماعى ـ و صد در صد قانونى ـ مشكلات و مواردى از اين دست پيش مي‎آيد و بازداشت زينب، نه اولين آن و نه آخرين اين موارد است اما اين اتفاقات كوچك براى پيشبرد اهداف بزرگ و انسانى كمپين يك ميليون امضاء، كمترين هزينه‎اى است كه اعضاء و فعالان، به‎طور داوطلبانه خواهند پرداخت. به قول شاعر: كليد گنج عالم، رنج انسانى است / آگه شو، دو ره در پيش: يا تسليم، يا...

جمعه ٢٢ دسامبر ٢٠٠۶