|
|
بلای جان زنان عراقی
ژيلا بني یعقوب
Baniyaghoob@hotmail.com

مادراني براي کشته شدگان،همسراني براي کشته شدگان و دختراني براي کشته شدگان ...
زنان هنرمند و روزنامه نگارعراقي آن روز با انواع دلايل و مستندات خود به من گفتند
كه جنگ اگرچه ضد حقوق بشر است اما بيش از هر چيز ضد زنان است و امنيت جسمي و رواني
آنها را بيشتر از مردان دچار مخاطره ميكند.
اغلب خانوادههاي عراقي به ويژه خانوادههاي سنتي با تحصيل و اشتغال دخترانشان در
هنرهاي تجسمي و حجمي از نقاشي گرفته تا مجسمهسازي، خوشنويسي و عكاسي مخالفند، اما
در همين حال همه عاشق اين هستند که دخترانشان بازيگر سينما بشوند.
در عراق نه فقط مردان بر زنان خود حكمروايي مي كنند كه برادران نيز بر خواهرانشان
حكومت مي كنند و اگر يك برادر علاقه مند به ادامه تحصيل خواهرش نباشد آن دختر
بيچاره مجبور به ترك مدرسه و خانه نشيني مي شود و پدر و مادر هم اغلب اعتراضي به
پسرشان نمي كنند. چرا كه پسر است و حق دارد براي دختران خانواده تصميم بگيرد.
راهنماي عراقي ام نگاهي به به ساعت مچي اش انداخت و گفت:- هوا كم كم دارد تاريك
ميشود.- اين جمله تكراري و هر روز راهنماي عراقي ام بود. او هر روز درست موقع غروب
آفتاب با نگراني به من ميگفت: -عجله كنيم كه يك وقت ديرمان نشود.-
اگر گفته هاي دوستانمان در تهران درباره شيوع انواع و اقسام بيماري ها و تنفر عراقي
ها از ايراني ها درست نبود. اما درباره نا امني هاي عراق كاملا حق با آنها بود.
همين كه به بغداد رسيديم، دوستان ايراني مان كه به عنوان روزنامه نگار از مدت ها
قبل در عراق بودند، به ما گفتند: -هرگز نبايد قبل از تاريكي هوا در خيابان باشيد و
اگر هم احتمالا در چنين ساعت هايي فعاليت و يا برنامه نيمه تمام داشته باشيد، بهتر
است رهايشان كنيد."
با هر عراقي كه در بغداد – و همينطور بقيه شهرها- صحبت كردم. مهمترين دغدغه و
نگراني اش، امنيت بود. عراق بعد از جنگ براي هر عراقي ناامن شده و اين نا امني بيش
از همه دامنگير زنان و دختران است.
شب هاي بغداد براي مردمش به گونه اي هراس انگيز و ناامن است كه كمتر كسي جرأت مي
كند بعد از تاريكي هوا از خانه بيرون بزند.
در اين ميان وضع براي دختران و زنان عراقي به مراتب سخت تر از مردان است. به همين
دليل هرچه غروب آفتاب نزديك مي شود، كمتر مي توان زنان و دختران را در خيابان ديد.
آفتاب كه غروب مي كند بخش وسيعي از بغداد در تاريكي هولناك فرو مي رود. چرا كه نه
برقي هست كه چراغ هاي معابر و خيابان ها را روشني ببخشد و نه روشنايي براي اغلب
خانه ها.
البته آنها كه درآمد بيشتري دارند براي خانه هايشان ژنراتورهاي برق اضطراري خريده
اند كه از روشنايي آن خيابان هاي بغداد نيز نصيبي مي برند.
در عراق هم مثل هر جاي ديگر دنيا كه ناامني در وهله اول بلاي جان زنان آن جامعه مي
شود و در درجه هاي بعدي دشمن مردان، دشواري هاي زيادي به خاطر نا امني هاي پس از
جنگ براي زنان عراقي به وجود آمده است.
-اثير-، جوان عراقي در همين باره به من گفته بود كه بعد از جنگ اوضاع براي خواهر
دانشجويش خيلي با پيش از آن فرق كرده است. قبل از جنگ خواهرش هر روز به راحتي به
دانشگاه مي رفت و نه خودش از چيزي مي ترسيد و نه خانواده اش.
اما خواهرش حالا هر روز صبح از لحظه اي كه از خانه بيرون مي زند تا زماني كه
بازگردد هم خودش مي ترسد و هم اعضاي خانواده اش كه تمام روز نگران او هستند.
بعد از جنگ تعداد دزدها، آدم رباها و اشرار در عراق خيلي زياد شده و هيچ كس هم مانع
كار آنها نمي شود.
بسياري از روزها -ابواثير- (پدراثير) دخترش را به دانشگاه مي رساند و بعد از پايان
كلاس هايش او را از آنجا به خانه باز مي گرداند. كاري كه اين روزها بسياري از
خانواده هاي عراقي درباره دخترانشان انجام مي دهند.
-فاطمه-، زن سي و چهار ساله عراقي كه در رشته گرافيك تحصيل كرده است. در همين باره
به من گفت:" اين روزها مهم ترين مشكل مردان و زنان عراقي- نداشتن امنيت- است و
البته وضع براي زنان به مراتب سخت تر است."
فاطمه هر روز صبح كه براي رفتن به محل كارش از خانه بيرون مي زند. نمي داند كه چه
بلايي بر سرش خواهد آمد و آيا در پايان روز سالم به خانه بازخواهد گشت يا نه؟
او قبل از جنگ به راحتي در خيابان ها رفت و آمد مي كرد، بدون اينكه از كسي يا چيزي
ترسي داشته باشد. او گفت:- در دوران صدام حتي اگر من و دوستانم بعد از ساعت دو نيمه
شب به خيابان مي رفتيم، هيچ كس مزاحم مان نمي شد و چيزي براي ترسيدن وجود نداشت.-
فاطمه در همان حال كه امنيت آهنين دوران صدام را مورد ستايش قرار داد، صدام را هم
لعنت كرد كه درست در روزهاي پاياني حكومتش سي هزار زنداني را آزاد كرد:
" مگر شما فكر مي كنيد صدام چه كساني را آزاد كرد؟ آدم هاي سياسي و شريف را؟ او همه
آنها را قبلا كشته بود و فقط دزدها، قاتل ها و اشرار را آزاد كرد تا بعد از رفتنش
بلاي جان ما شوند. حالا آن سي هزار دزد و جنايتكار آزادنه در شهر مي گردند و دست به
دزدي، جنايت و آدم ربايي مي زنند و كسي هم كاري به كارشان ندارد. آمريكايي ها هم
اصلا دغدغه شان مبارزه با اين جنايتكاران نيست.-
فاطمه همچنين با ناراحتي زياد برايم تعريف كرد: - ربودن زن ها و تجاوز به آنها بعد
از جنگ در عراق بسيار رواج پيدا كرده است.
هر زني اين روزها نگران است كه نكند خودش هم يکي ازاين قربانيان باشد
تعداد زناني كه در اين روزها در خيابان هاي بغداد مي بيني، خيلي كم است. اما فكر
نكن كه حضور آنها در جامعه تا پيش از جنگ نيز همينطور بوده. نه! بسياري از زنان
عراقي از ترس است كه پايشان را از خانه بيرون نمي گذارند."
با "رزا"که يک زن هنرمند است،در گالري افق در"المسبح" بغدادگفتگوکردم.اوگفت: -به
نظر من بيشترين آسيبها را در هرجنگي -زنان- ميبينند. وقتي در دهه 80 به هردليل
جنگي بين ما و شما [ايران و عراق] به وجود آمد. زنان در هر دو كشور مادراني براي
كشتهشدگان، همسراني براي كشتهشدگان و دختراني براي كشتهشدگان جنگ بودند. هم من و
هم تو ميدانيم كه در كشورهايي مثل ايران و عراق زناني كه مردانشان را از دست
ميدهند بسيار آسيبپذيرترند تا مرداني كه همسرانشان ميميرند.-
رزا مكثي كرد و بعد خطاب به من افزود: -آيا تو آسيبهايي را كه زنان كشورت در آن
جنگ هشت ساله دچارش شدند، به ياد ميآوري؟-
و بدون اينكه منتظر پاسخ بماند، گفت: -خوشبختانه ملت شما پس از پايان آن جنگ تا به
امروز در صلح زندگي كرده است اما پس از آن صدام ملت ما را درگير جنگ با كويت كرد كه
به تلافياش آمريكا كشورمان را مورد حملههاي گسترده قرار داد و بعد هم كه همه جهان
عراق را در محاصره كامل اقتصادي – سياسي قرار دادند و چند ماه پيش هم كه حمله
دوباره آمريكا و متحدانش اتفاق افتاد.-
يكي از زناني كه در كنارش نشسته بود، حرفش را قطع كرد كه: - مگرحملههاي وحشتناكي
را كه در دوران كلينتون عليه ما انجام شد، فراموش كردهاي-.
رزا گفت: -منظورم اين بود كه به ياد بياور زنان كشور تو در يك جنگ هشت ساله دچار چه
آسيبها و مصيبتهايي شدند كه شايد هنوز هم آثارش به جا مانده باشد و آنگاه زنان
عراقي را تصور كن كه به جز آن جنگ هشت ساله چندين جنگ و يك تحريم طولاني را هم پشت
سرگذاشتهاند، آن وقت شايد بتواني بخشي از مسائل زنان ما را درك كني. بعد از جنگ
سال 1991 كه باعث محاصره اقتصادي عراق شد، ارزش دينار عراقي در برابر دلار آنقدر
پايين آمد كه حقوق كاركنان و كارمندان دولت كاهش و قدرت خريد هم هر روز كمتر و كمتر
شد. شايد باورتان نشود كه ادارات و سازمانهاي دولتي به كارمندانشان بين سه تا هشت
دلار حقوق ميدادند. بسياري از مردان حاضر به كاركردن با چنين حقوقي نبودند و به
اميد يافتن شغلهاي آزاد و پردرآمدتر ادارات را ترك كردند. در چنين شرايطي زنان با
حقوقهاي اندك در شغلهاي خالي مانده مشغول به كار شدند- و بعد حنا، روزنامهنگار
پرشور عراقي، حرفهاي دوستش را اين طور ادامه داد: -بسياري از زنان عراقي كه شوهران
و پدران خود را در جنگهاي متوالي از دست داده بودند، براي امرار معاش خود در
خانوادههايشان بيشتر و بيشتر وارد بازار كار شدند، البته كارهايي پرمشقت اما با
حقوق اندك, چارهاي هم نداشتند، چه در غير اين صورت خود و فرزندانشان گرسنه
ميماندند. هرچه وضع اقتصادي عراق بدتر شد، زنان متحمل به زحمت و كار بيشتر شدند،
در دوران تحريم نسبت زنان خدمتكار و همينطور زناني كه كارهاي خانگي انجام ميدادند
بيشتر شد و گروهي از زنان نيز چارهاي نداشتند جز اينكه با حقوقي كمتر از مردان به
كشاورزي بپردازند. زناني كه بدون هيچ تخصصي كشاورز شدند و براي صاحبان اراضي بزرگ
كشاورزي كه مرد بودند، كار ميكردند، كارفرماها به آنها نصف مردان حقوق ميدادند،
اما زنان اين تبعيض را ناديده ميگرفتند، چرا كه چارهاي نداشتند و اگر همين كار را
هم از دست ميدادند، از گرسنگي ميمردند، از همه بدتر اينكه خانوادهها به خاطر
فشار اقتصادي دختران خود را از مدارس بيرون كشيدند و فقط پسرانشان را به مدرسه
فرستادند.
متأسفانه اغلب خانوادههاي عراقي اگر ناگزير به انتخاب ميان دختران و پسرانشان
باشند، حتماً پسرها را انتخاب ميكنند.
بنابراين وقوع چند جنگ و برقراري يك تحريم طولاني در عراق باعث شد برنامههاي دولت
براي آموزش اجباري دختران و پسران شكست بخورد، چرا كه بعضي از دختران عراق به خاطر
فقر زياد خانوادهايشان مجبور به ترك تحصيل شدند.
فقر ناشي از جنگ آثار ديگري هم در عراق داشت، از جمله اينكه خانوادههاي هستهاي
را دوباره به خانوادههاي گسترده تبديل كرد. يعني اينكه عروسها و دامادها به جاي
اينكه در خانهاي مستقلي زندگي كنند، دوباره مجبور به زندگي با پدران و مادرانشان
شدند. بنابراين كمكم همه چيز دوباره سنتيتر و عشيرهاي تر شد.-
حنا آهي كشيد و گفت: - قبلاً قويترين نظام قانوني و اخلاقي در عراق قوانيني
عشيرهاي و قبيلهاي بود كه هرچه نسبت دانشآموزان و دانشجويان زن و حضورشان در
اجتماع بيشتر شد، قانون عشيره را بيشتر و بيشتر به عقب راندند و حالا بحرانهاي
اقتصادي ناشي از جنگ دوباره باعث شده بود كه اطلاق عشيرهاي در جامعه پيشروي كند.-
اين بار -فاطمه- يكي ديگر از زنان هنرمند گفت: -به خاطر اورانيوم به كار گرفته شده
از سوي آمريكاييها در چند جنگ گذشته، تعدادي زيادي از مادران باردارعراقي سقط جنين
كردند و برخي از نوزادان با انواع و اقسام معلوليتهاي جسمي و ذهني متولد شدند.
سرطان رحم و سينه نيز شيوع زيادي پيدا كرد. جنگ اين بار از طريق بيماريهايي كه به
جان زنان ميانداخت، بلاي جان آنان شده بود.
حمله اخير آمريكا و هرج و مرجهاي ناشي از جنگ و نبود يك حكومت مركزي قوي در عراق،
همه مردم اعم از زن و مرد را دچار مشكلات فراوان كرده، اما مثل هميشه زنان علاوه بر
مشكلات عمومي و مبتلا به جامعه، مسائل ويژه خود را نيز دارند. به عنوان مثال اين
روزها گروگانگيري زنان و تجاوز به آنها خيلي زياد شده است، همچنان كه ربودن و قتل
آنها روز به فزوني گذاشته.-
همه زنان هنرمند و روزنامهنگار عراقي كه من آن روز در گالري افق با آنها صحبت
كردم، هركدام به نوعي معتقد بودند كه -جنگ اگرچه ضد حقوق بشر است اما بيش از هر چيز
ضد زنان است و امنيت جسمي و رواني آنها را بيشتر از مردان دچار مخاطره ميكند.-
زنان عراقي براي اثبات حرفهاي خود از اوضاع كشورهاي اروپايي پس از جنگ جهاني دوم
نيز مثالهايي آوردند كه در اين كشورها نيز در دوران پس از جنگ -گروگانگيري و قتل
زنان- و همچنين -تجاوز- به آنها افزايش پيدا كرده بود و بيش از همه نيز از اوضاع
زنان ايتاليايي در روزهاي پس از جنگ دليل آوردند.
زنان عراقي آن روز با انواع دلايل و مستندات خود گفتند كه -تمام فسادها و مرضهاي
يك جامعه متخلف ناشي از جهل و فقر است و نخستين نتيجه هر جنگي نيز افزايش جهل و فقر
در آن جامعه است كه ناامني را نيز با خود به همراه ميآورد پس عجيب نيست اگر نخستين
قربانيان هر جنگ و آشوبي زنان باشند. زنان مظلوم و بيپناه.-
وقتي بعد از همه اين حرفها پرسيدم كه -به نظر شما امروز مهمترين مشكل زنان عراقي
چيست؟- حنا گفت: -اشغال- مهمترين مسأله ما زنان عراقي است. ما نياز كار، آموزش و
بيشتر از همه امنيت داريم اما اشغال هر سه و بيشتر از همه امنيت ما زنان و دختران
را به خطر انداخته است. يك كشور تحت اشغال يك جامعه طبيعي و قانونمند نيست بلكه
قوانينش به نوعي همان قوانين جنگ و ناامنيهاي ناشي از آن است كه بيش از هركس و
هرچيز هم بلاي جان زنان ميشود.-
در حالي كه صدايش از ناراحتي ميلرزيد، اضافه كرد: -آمريكاييها ميگويند كه براي
آزادي زنان عراقي آمدهاند، آيا ربودن، تجاوز و قتل زنان كه هر روز و در دوران
اشغال اتفاق ميافتد، به معناي همان آزادي و امنيتي است كه وعدهاش را به ما داده
بودند؟-
با -مرينا- زن 36 ساله عراقي در يك كافي نت مدرن در خيابان سعدون بغداد گفت و گو
كردم. او كه زني از اقليت مذهبي مسيحي است ، در رشته دكوراسيون داخلي منازل تحصيل
كرده اما با همه علاقه اي كه در خود نسبت به رشته تحصيلي اش احساس مي كند، در زمينه
كاري متفاوتي فعاليت دارد. او در يك شركت تبليغاتي كارت ويزيت و انواع تقويم ها را
طراحي مي كند، در شركتي كه همسرش يكي از سهامداران اصلي است. او گفت: -مردم عراق
ترجيح مي دهند كار دكوراسيون خانه هايشان را به مردها بسپارند نه به زن ها؛ اغلب
مردم ما اعتمادي به كار زن ها ندارند.-
تنها استفاده اي كه او اين روزها از تخصصش مي كند، طراحي و دكوربندي خانه هاي
دوستانش است. البته آن هم به طور افتخاري و بدون دريافت هيچ گونه دستمزدي.
با خنده اي هم گفت: - دكوراسيون خانه خودم را هم زود به زود تغيير مي دهم. تا خيلي
غير مفيد بودن تحصيلاتم را احساس نكنم.- به گفته مرينا: -بيشتر عراقي ها، پسران خود
را به دختران ترجيح مي دهند البته اين روحيه فقط مختص به عراقي ها نيست و تقريبا
همه مردم خاورميانه به ويژه اعراب چنين روحيه اي دارند، تا حدي كه حتي اغلب خانواده
هاي روشنفكر و با فرهنگ عراقي هم اگر فرزند اولشان دختر باشد، از اين موضوع خيلي
ناراحت مي شوند.-
مرينا از وضعيت نامناسب زنان در عراق مثال هاي فراوان دارد: -كتك زدن زنان توسط
مردان در اينجا خيلي رايج است. متأسفانه زنان كتك خورده اقدام به شكايت عليه شوهران
خود نمي كنند، آنها به خاطر حفظ آبروي خود و خانواده همواره سكوت مي كنند و به اين
ترتيب سال هاي متمادي كتك مي خورند بدون اينكه لب از لب باز كنند. مي دانيد! اگر در
جامعه عراق يك مرد اشتباه كند، كسي بر او خرده نمي گيرد اما زن ها بارها در خانه،
محيط كار و جامعه به خطاهاي گوناگون متهم مي شوند بدون اينكه اصلا اشتباه و يا
خطايي انجام داده باشند. اگر مردي راه به خطا برد. فوري همه مي گويند حتما يك زن او
را به اشتباه انداخته است و بيچاره آن مرد تقصيري ندارد. فكر مي كنم اين نوع تفكر
در بسياري از كشورهاي جهان سوم رواج دارد.-
به عقيده او، اگرچه زنان مسيحي نيز در كشور عراق مشكلاتشان تا حد زيادي شبيه به
مسائل زنان مسلمان است اما مي شود گفت در مواقعي، وضع بهتري دارند: -به عنوان مثال
اگر يك زن مسيحي از شوهرش كتك بخورد اگرچه به دادگاه مراجعه نمي كند اما شكايت او
را به كليسا مي برد و كشيش براي آن مرد دادگاه تشكيل مي دهدكه ممكن است نتيجه چنين
دادگاهي گرفتن طلاق آن زن از شوهرش باشد. يعني اگر كليسا تشخيص بدهد كه مرد قصد
ندارد دست از آزار و اذيت بي رحمانه همسرش بردارد حكم به جدايي مرد مي دهد. اما زن
مسلمان فقط تحمل مي كند و تحمل. البته اين را هم بگويم كه بعضي از زنان مسيحي هم
مثل زنان مسلمان فقط تحمل مي كنند و حتي از مرارت هاي خود براي كشيش ها هم حرفي نمي
زنند. راستش را بخواهيد در همه اين سال ها آنقدر حكومت عراق به مردم ظلم روا داشته
بود كه ما زنان به خودمان مي گفتيم وقتي حكومتي به اين مستبدي و ظلم هايش را تحمل
مي كنيم پس چرا شوهرانمان را تحمل نكنيم.-
مردان عراقي عادت ندارند به همسران خود در انجام كارهاي خانه و نگهداري بچه كمك
كنند و اگر مردي هم پيدا شود كه همسر خود را در اين امور ياري كند آنقدر براي
ديگران عجيب به نظر مي رسد كه زبانزد عام و خاص مي شود.
مرينا دوستي دارد كه شوهرش فقط يك روز در هفته آن هم در جمعه ها به او كمك مي كند.
مرد هر جمعه به زنش مي گويد كه تو امروز يك ملكه هستي و همه كارها را من انجام مي
دهم. زن و مرد هر دو شاغل هستند و به يك اندازه در خارج از خانه كار مي كنند اما
شوهرش فقط يك روز به او كمك مي كند و به خاطر همين يك روز هم زبانزد تمام دوستان و
بستگانش شده و خيلي ها هم به اين دليل به او انتقاد مي كنند.
به گفته او در عراق نه فقط مردان بر زنان خود حكمروايي مي كنند كه برادران نيز بر
خواهرانشان حكومت مي كنند و اگر يك برادر علاقه مند به ادامه تحصيل خواهرش نباشد آن
دختر بيچاره مجبور به ترك مدرسه و خانه نشيني مي شود و پدر و مادر هم اغلب اعتراضي
به پسرشان نمي كنند. چرا كه پسر است و حق دارد براي دختران خانواده تصميم بگيرد.
مرينا اعتقاد دارد پيش از جنگ عراق با كويت و بعد هم حمله آمريكا به عراق وضع زنان
بهتر بود: - بعد از وقوع جنگ و تحريم گسترده اقتصادي عليه عراق بسياري از فرهنگيان،
روشنفكران و نخبگان عراقي از كشور مهاجرت كردند، رفتن آنها وضع زنان را بدتر كرد،
چرا كه تقريبا اغلب آنها كه براي زنان احترامي قائل بودند، رفتند. علاوه بر اين سخت
تر شدن شرايط اقتصادي، وضع زندگي زنان را بدتر و بدتر كرد. وضع مالي خانواده ها
آنقدر بد شد كه حتي بسياري از آنها مجبور شدند ماشين هاي لباسشويي شان را هم
بفروشند و همينطور ديگروسايل رفاهي خود را. زن ها مجبور شدند هم به جاي شوهرانشان
در كارخانه ها و مزارع كار كنند و هم بدون امكاناتي همچون ماشين لباسشويي در خانه
بيشتر و بيشتر كار كنند. تعداد مرداني كه در جنگ كشته يا مفقود شدند آنقدر افزايش
يافت كه به تدريج تعدد زوجات ( چند زني) در عراق رواج پيدا كرد. روش هاي حكومتي
صدام نيز بعد از جنگ خليج فارس نسبت به زنان عوض شد. صدام در سخنراني هايش مي گفت
كه زن بايد مقتصد باشد و براي كمك به اقتصاد خانواده بايد در خانه نان بپزد و ...-
مرينا آهي كشيد و افزود: -جنگ هاي پي در پي در عراق وضع همه مردم را بد كرد و از
همه بدتر شرايطي بود كه براي زنان به وجود آورد. بسياري مردان كشته شدند و حالا
زنان بايد به تنهايي زندگي خود و فرزندانشان را تأمين كنند و از همه ناگوارتر شرايط
زندگي زناني است كه مردانشان در جنگ معلول شدند و حالا نه فقط بايد زندگي فرزندان
خود را تأمين كنند كه هزينه هاي سنگين نگهداري از همسر معلول شان را هم بايد فراهم
كنند.
آه! كه اين جنگ ها چه آسيب هايي به زنان عراقي وارد كرده است و اين روزها هم كه نا
امني مهمترين دردسرها زنان و دختران شده است. در چند ماه گذشته -بعد از اشغال عراق-
زنان و دختران زيادي ربوده شده اند. اين روزها ما حتي مي ترسيم از خانه هايمان خارج
شويم و جايي نيست كه اين روزها احساس ترس نكنيم يعني هميشه و همه جا احساس ناامني
مي كنيم و همه چيز و همه كس مي ترسيم. اين روزها زندگي سختي داريم ما زنان!-
كمي آنسوتر از ميدان عليبابا و گذر از رستوران معروف -كندل-]شمع[ در بغداد،
بالاخره گالري نقاشياي را كه روز قبل -حنا ابراهيم-،روزنامه نگار آدرسش را به من
داده بود، پيدا كردم.
به قول همراهم پيدا كردن يك آدرس در بغداد بيش از هر چيز ديگري بايد براي خارجيها
دشوار باشد. چرا كه بيشتر خيابانها و كوچههاي بغداد اكنون تابلو ندارند، بنابراين
نه شمارهاي دارند و نه نامي بر خود. نميدانم وضع در دوران صدام نيز همينگونه
بوده يا اين نيز يكي از عوارض بعد از جنگ است. آنچه كار را بيشتر بر خارجيها در
بغداد سخت ميكند، اين است كه اهالي اين شهر راهنماهاي خوبي در پيدا كردن يك آدرس
براي تو نيستند. هر چند كه از هر كس كه آدرسي را بپرسي، با نهايت مهرباني و خوشرويي
پاسخت را ميدهد و تلاش زيادي هم به عمل ميآورد تا كمكت كند. اما اغلب هم در اين
تلاش ناكام ميماند. به نظر ميرسد عراقيها فقط كوچه و خياباني را كه خودشان در
آن زندگي ميكنند، بلدند و چند خيابان آنطرفتر را نميشناسند. بگذريم! چرا كه
حالاديگر من جلوي گالري نقاشياي كه صاحبش يك زن هنرمند عراقي است بودم.
گالري ديوارهاي كوتاهي داشت، با حياطي كه چمن، گلها درختان زيبايش در آن ظهر
ملالآور بغداد براي من نشاطآور و تنوعبخش بود. گروههاي چند نفره زنان و مردان
عراقي دور ميزهايي كه در گوشهو كنار حياط گالري قرار داشت، نشسته و مشغول بحث و
گفتوگو با هم بودند، البته بيشتر آنها زن بودند و تك و توكي هم مرد در ميانشان
ديده ميشد. ظاهراً حق با حنا بود. تعدادي از زنان فرهيخته و نخبه به بهانه برگزاري
يك نمايشگاه نقاشي در حياط سرسبز و با صفاي اين گالري دور هم جمع شده بودند تا
بحثها طولاني سياسي و اجتماعي با يكديگر داشته باشند و برنامههاي آينده خود را
پيبريزند. حنا قبل از هر چيز مرا به زينب دختر 36 سالهاي كه كت و شلوار كرم رنگ
پوشيده بود، معرفي كرد و گفت:-زينب فارغالتحصيل رشته مجسمهسازي دانشگاه بغداد است
و مديريت اين گالري را برعهده دارد.-
بعد از مكث كوتاهي با لبخندي در تمجيد از دوستش گفت:-مهمترين ويژگي زينب اين است كه
هنرش را با سنتها و فرهنگ مردم عراق پيوند زده است، كاري كه متأسفانه برخي از
هنرمندان ما از آن غافل ماندهاند.-
زينب صحبتهايش را با بيان دشواريهايي كه براي تحصيل در رشته مجسمهسازي داشت آغاز
كرد:-پدر و مادرم با تحصيل من در اين رشته مخالف بودند و ميگفتند چه معنايي دارد
كه يك دختر خوب در چنين رشتهاي درس بخواند و كار كند. اغلب خانوادههاي عراقي به
ويژه خانوادههاي سنتي با تحصيل و اشتغال دخترانشان در هنرهاي تجسمي و حجمي از
نقاشي گرفته تا مجسمهسازي، خوشنويسي و عكاسي مخالفند، اما در همين حال همه عاشق
اين هستند که دخترانشان بازيگر سينما بشوند...-
من كه از شنيدن حرفهايش واقعاً تعجب كرده بودم، حرفش را قطع كردم و گفتم:-زينب!
تو مطمئني كه اشتباه نميكني، چرا كه عليالاصول خانوادههاي سنتي بايد تمايل
چنداني به بازيگر شدن دخترانشان نداشته باشند، اگر نه نقاشي و عكاسي و اينطور هنرها
كه نبايد تعارضي با معيارهاي اخلاقي آن خانوادهها داشته باشد.-
زينب با لحن قاطعي گفت:-نه! اشتباه نميكنم و تو در اين باره ميتواني از همه زنان
و مردان هنرمندي كه در اينجا حضور دارند، سؤال كني. همه آنها حرفهاي مرا در اين
باره تأييد خواهند كرد. اتفاقاً نكته شگفتآورترش اين است كه اغلب خانوادههاي
عراقي چه فقير باشند و چه ثروتمند و چه سنتي باشند و چه غير سنتي عاشق اين هستند كه
دخترشان بازيگر شود، آن هم يك بازيگر مشهور، آنها هم كه در اين باره سختگيرترند در
نهايت راحتتر قانع ميشوند كه دخترشان وارد عرصه سينما و بازيگري شود تا مثلاً
نقاشي و خوشنويسي-.گفتم:-اينكه خيلي عجيب است، من اصلاً نميفهمم.-
گفت: خودم هم كه اين همه سال با آن دست به گريبانم، نميفهمم چه برسد به تو كه براي
اولين بار است كه اصلاً اين موضوع را ميشنوي البته شايد يك دليلش اين باشد كه
بازيگري هم شهرت به ارمغان ميآورد، هم ثروت. به هر حال به دليل همين علاقه
خانوادههاست كه عراق اين همه بازيگر زن دارد اما تعداد نقاشان و مجسمهسازان زن و
به طور كلي زناني كه در عرصه هنرهاي تجسمي كار كنند، اينقدر كم است.
دوباره گفتم: عجيب است زينب! خيلي هم عجيب است.
سپس زينب از مشكلاتي كه بر سر راه رشد و ارتقاي زنان هنرمند در عراق وجود دارد،
برايم حرف زد:-اغلب صاحبان گالريها در عراق مرد هستند و اغلب آنها حاضر نيستند
براي آثار زنان هنرمند نمايشگاه برگزار كنند. همين تبعيض هم مرا تشويق كرد تا اين
گالري را تأسيس كنم تا شايد كه كمكي باشم براي زنان هنرمندي كه معمولاً با پاسخ
منفي گالريداران مرد مواجه ميشوند.-
البته زينب به گفته خودش در همه اين سالها اين شانس را داشته كه با مرداني كار كند
كه نه فقط نگاه تبعيضآميز نسبت به زنان ندارند كه آنها را مورد حمايت نيز قرار
ميدهند اما به اعتقاد او اين ويژگي در ميان مردان عراقي چندان عموميت ندارد.
-من در گالري خودم هم آثار زنان را عرضه ميكنم هم آثار مردان را همانطور كه
ميبيني اين روزها گالري من ميزبان آثار -فائق حسين- از نقاشان معروف عراقي است و
بارها هم براي ايشان نمايشگاه گذاشتهام. هر چند كه اين را هم بايد بگويم كه بيشتر
براي زنان نمايشگاه برگزار كردهام تا مردان. شايد به اين دليل كه مردان در
گالريهاي ديگر هم به راحتي ميتوانند نمايشگاهها خود را برگزار كنند اما زنان
دشواريهاي بيشتري براي پيدا كردن يك گالري مناسب براي عرضه آثار خود دارند.
از زينب پرسيدم آيا بين تعداد خريداران تابلوهاي زنان و مردان هم تفاوت معناداري
وجود دارد، منظورم اين است كه آثار زنان بيشتر به فروش ميرود يا آثار مردان؟
كه گفت: -نه! در اين باره تفاوتي وجود ندارد، چرا كه اغلب خريداران تابلوهاي نقاشي
روشنفكران هستند و بنابراين تفاوتي ميان هنر زنان و هنر مردان نميگذارند و اثري را
ميخرند كه زيباتر و ارزشمندتر باشد.-
بعد هم از مسؤول مركز هنرهاي تجسمي در دوران صدام برايم حرف زد كه -يك زن هنرمند به
نام ليلا عطار بود و هرگز تفاوتي ميان هنرمندان زن و مرد نميگذاشت و به هر دو
تسهيلات يكسان ميداد. صدام نيز دستور داده بود به هر هنرمند بعد از پنج سال فعاليت
حقوق و مزاياي ثابت پرداخت شود. صدام همواره در صحبتهايش به هنرمندان اظهار علاقه
ميكرد و يا حداقل اين طور وانمود ميكرد.-
با خندهاي گفتم: نكند تو از طرفداران صدام هستي؟
با لحني كاملاً جدي و خشك گفت: -نه! من هرگز طرفدار او نبودم و نيستم اما آيا اين
شيوه و دليل مناسبي است كه اگر كسي را دوست نداشتيم و مخالفش بوديم، فقط نكات منفي
را دربارهاش بازگو كنيم و احياناً اگر اقدام درستي هم كرده آن را كتمان كنيم. اگر
دنبال چنين شيوهاي هستي بايد بگويم سراغ خوب آدمي براي مصاحبه نيامدهاي.-
گفتم: نه زينب! نه! من در اين باره با تو موافقم. يعني من هم مثل تو مخالف -نفي
مطلق- هستم همچنان كه با -قبول مطلق- هم مخالفم. پس راحت حرفهايت را بزن.-
لبخندي زد و گفت: -صدام 14 نفر از اعضاي خانواده درجه يك و درجه دو مرا كشته است.
من هرگز او را دوست نداشته و ندارم، او فقط زندگي مرا خراب نكرده، زندگي خيليها را
نابود كرده است. اما از آمريكاييها هم متنفرم. چرا كه من وطنم را دوست دارم، پس
چطور ميتوانم از كساني كه خانهام را اشغال كردهاند، متنفر نباشم. -
اين بار پرسيدم: -آيا معناي حرفهايت اين است كه صدام را به آمريكاييها ترجيح
ميدهي؟-
سرش را تكان داد و گفت: -نه! حرف من ترجيح دادن اين يا آن نيست. به قول شاعر معروف
عرب كه ميگويد: -مواظب شترها باشيد، بهتر از آنكه مواظب خوكها باشيد.-
وقتي چهره بهتزده مرا ديد، سعي كرد كه معناي شعر را توضيح بدهد: -يعني اينكه همه
به كثيف بودن خوك اطمينان دارند و ماهيتش روشن است، بنابراين بايد مواظب شترها
باشيم كه همه فكر ميكنند هم خودش پاك است و هم فرآوردههايش.-
گفتم: -بنابراين منظورت اين است كه صدام خوك بود و آمريكاييها شتر.-
با خوشحالي حرفم را تأييد كرد: -بله! چرا كه شناخت ماهيت يك ديكتاتور مثل صدام كار
چندان سختي نيست، اما آمريكاييها با چهره بزككرده به & |