دستاورد جنبش زنان ايران: برابري جنسيتي بهنفع هر دو جنس
دكتر الهه رستمي
به اعتقاد من، مناسبات مردسالاري جهاني است. اين مناسبات هم در كشورهاي از نظر
اقتصادي توسعهيافته وجود دارد و هم در كشورهاي در حال توسعه، و در كشورهاي مختلف
به شكلهاي متفاوتي بروز ميكند كه با روند توسعة اقتصادي و سياسي و اجتماعي و
مسائل فرهنگي و، از همه مهمتر، با مبارزات جنبش زنان اين جوامع ارتباط دارد.
نظريههاي جنبش اجتماعي(social movement) مشخصات جنبشهاي اجتماعي را چنين تعريف
ميكنند:
ـ جنبشهاي اجتماعي هنگامي بهوجود ميآيند كه اقليت قابل توجهي از مردم از شرايط
نامساعد خود ناراضي باشند و شروع به انتقاد كنند و درصدد تغيير شرايط برآيند. گاهي
يك مسئله و گاهي مسائل متعددي سبب ايجاد شرايط نامساعد ميشود.
ـ جنبش اجتماعي به شكل جمعي درصدد تغيير شرايط اجتماعي برميآيد و در دوران خاصي،
با فعاليتهاي پيگير و مداوم، شرايط را بهنفع جنبش تغيير ميدهد. مشخصة
فعاليتهاي پيگير و مداوم ويژگي خاص جنبش اجتماعي است و در حركت خودجوش يا اعتراض
لحظهاي ديده نميشود.
ـ جنبشهاي اجتماعي پديدههايي سازماندهيشده و مستحكم مانند احزاب سياسي نيستند.
جنبشهاي اجتماعي با آگاهي و هويت گروهي به پيش ميروند و ممكن است شكل سياسي هم
داشته باشند.
ـ اين جنبشها نه ضرورتاً غيرقانونياند و نه كاملاً مجاز. ولي هميشه خلاف جهت
معمول حرکت ميكنند و گاهي هم با مخالفت دولتها يا نهادهاي ديگر اجتماعي و سياسي
روبهرو ميشوند.1
ـ از دهة 1960 ميلادي تا امروز، بحث جنبشهاي اجتماعي به اينجا رسيده است كه اين
جنبشها را ميتوان به دو دسته تقسيم كرد: جنبشهاي اجتماعي قديمي (old social
movements) مانند اتحاديههاي كارگري، سنديكاها و سازمانهاي كارگري؛ و جنبشهاي
اجتماعي جديد new social) movements) مانند جنبش زنان، جنبش دانشجويان، جنبش
اقليتهاي نژادي و سازمانهاي محيط زيست.
برخي معتقدند كه جنبشهاي جديد جانشين مبارزات طبقاتي شدهاند.2
برخي ديگر نيز عنوان ميكنند كه فعاليتهاي جمعي ضرورتاً دلايل اقتصادي ندارد، بلكه
ميتواند ناشي از تغيير ساختار شرايط اجتماعي و سياسي هم باشد.3
پس از وقايع 11 سپتامبر 2001 و بمباران افغانستان و اشغال عراق، جنبشهاي ضد جنگ و
جنبشهاي ضد سرمايهداري و جنبشهاي طرفدار صلح و دموكراسي بومي، بخصوص در منطقة
خاورميانه، نيز جنبشهاي اجتماعي جديد خوانده شدهاند. به گفتة نيومي كلاين، اينها
جنبشهايي هستند كه به مركزيت و سلسلهمراتب و رياست وابسته نيستند.4
فعاليت برخي از سازمانهاي غيردولتي(NGOs)، بخصوص در كشورهاي در حال توسعة افريقا،
آسيا و امريكاي لاتين، نيز جنبش اجتماعي خوانده شده است، مثل سازمانهايي كه براي
اصلاحات ارضي در روستاها و حق مسكن براي فقراي شهري و حفظ محيط زيست مبارزه
كردهاند. همچنين مبارزة برخي سازمانها در كشورهاي از نظر اقتصادي توسعهيافته
(مثل امريكا و استراليا) براي احقاق و برابري حقوق مردم بومي نيز جنبش اجتماعي
خوانده شده است زيرا اين سازمانها در كنار مردم محروم، و گاهي در ضديت با دولتها
و سازمانهاي بينالمللي مانند بانك جهاني و صندوق بينالمللي پول و سازمان تجارت
جهاني، مبارزه كردهاند.5
به اعتقاد من، مشخصاتي را که در بالا ذكر شد ميتوان در جنبش زنان ايران مشاهده
كرد. در نتيجه، با بهكار بردن مفهوم «جنبش اجتماعي» براي توضيح حركت زنان موافقم.
با در نظر گرفتن اين تعريف از جنبش اجتماعي، تاريخ جنبش زنان ايران را ميتوان به
دورههاي متعدد تقسيم كرد. تحقيق و بررسي در مورد جنبش زنان در دوران پيش از اسلام
و بعد از اسلام تا دورة قاجاريه بسيار كم و نياز به آنها كاملاً محسوس است. اما
براي مثال، نوشتههاي ليلا احمد در مورد مسائل زنان عرب در آن دوران بسيار باارزش
است.6
در اين نوشتار، نخست به ذكر تاريخچة كوتاهي از جنبش زنان از زمان قاجاريه تا انقلاب
1357 ميپردازم و سپس تأكيد را بر جنبش زنان از سال 1357 تاكنون ميگذارم.
در دورة قاجاريه، شركت گستردة زنان در جنبش تنباكو بخش مهمي از جنبشي ضد
امپرياليستي بود كه به لغو اين امتياز انجاميد.
در دوران انقلاب مشروطه، زنان در انجمنهاي سري و دورههاي خود، فعاليتهايي را كه
گاه مسلحانه بود به طرفداري از قانون اساسي سازماندهي كردند. آنان با جمعآوري پول
و جواهرات به منظور خريد اوراق قرضه به تأسيس بانك ملي كمك كردند و در تحريم چاي و
شكر خارجي براي پايهريزي اقتصاد ملي در ايران نيز مؤثر بودند. فعاليتهاي زنان، كه
شامل برگزاري جلسات و تظاهرات و راهپيمايي بود، در كوتاه كردن دست انگليس و روسيه
بسيار موثر بود.7
در سالهاي 1300 تا 1340، فعاليت جنبش زنان بر قوانين مربوط به بهداشت و آموزش و
پرورش و ازدواجهاي نابرابر و طلاق متمركز بود. در اين دوره، آفاق پارسا، عضو انجمن
نسوان وطنخواه، روشنك نوعدوست، پايهگذار انجمن پيك سعادت، زنددخت شيرازي،
بنيانگذار مجمع انقلاب زنان، و محترم اسكندري از فعالان اين جنبش بودند و نشرياتي
مانند مجلة پيك سعادت نسوان و روزنامة دختران ايران و مدرسة دخترانة پيك سعادت از
دستاوردهاي اين دوران است.8
در دوران كشف حجاب تا بعد از بركناري رضاشاه، بايد از فعاليتهاي پروين اعتصامي،
صديقه دولتآبادي مؤسس شركت خواتين، و فخراعظم ارغون عضو انجمن نسوان وطنخواه و
سردبير ماهنامههاي بانوان و آينده ياد کرد.9 در اين دوران، براي اولين بار، زنان
کارگر نيز به تقاضاهاي ويژة جنس خود دست يافتند.10
بعد از برکناري رضاشاه، نشرياتي مانند زنان پيشرو به سردبيري صديقه گنجه، قيام زنان
به سردبيري صغرا عليآبادي، حقوق زنان به سردبيري ظفردخت اردلان، زن مبارز به
سردبيري کبري صارمي، بانو به سردبيري نيره سعيدي و بانوي ايران به سردبيري ملک
اعتضادي منتشر شد. همچنين بدرالملوك بامداد جمعيت زنان ايران را تأسيس و نشرية زن
امروز را منتشر كرد. صفيه فيروز نيز حزب زنان را تأسيس و نشرية زنان ايران را منتشر
ساخت. فاطمه سياح، نخستين استاد و مدرس زن دانشگاه تهران، نمايندة ايران در سازمان
ملل متحد و سردبير نشرية زنان ايران بود.11
زهرا تاج اسکندري، مريم فيروز، خديجه کشاورز، اختر کامبخش و بدري منير علوي از
فعالان جمعيت دموکراتيک زنان بودند و ماهنامة بيداري ما را منتشر ميکردند. در
سالهاي 1330 تا 1332، زنان حامي جنبش ناسيوناليستي در داخل جبهة ملي نقش مهمي در
حمايت از دولت مصدق ايفا کردند. آنان در فروش اوراق قرضه به منظور تأمين بودجه
فعاليت داشتند.12 در 1331، سازمان ملي زنان طوماري براي اعلام خواستههاي حقوقي و
سياسي و اقتصادي زنان، بهويژه در مورد حق رأي زنان، تهيه كرد. در زمان نخستوزيري
مصدق، حق رأي به زنان داده نشد ولي آنان در کنار مردان بر ضد کودتاي امريکايي سيا
مبارزه کردند و تعدادي کشته نيز دادند. در 1325 زنان کارگر نيز توانسته بودند از 12
هفته مرخصي زايمان با حقوق و دستمزد استفاده کنند.13
در دوران اول حکومت محمدرضاشاه، سازمانهايي مانند جمعيت راه نو، انجمن زنان حاميان
اعلامية حقوق بشر، انجمن وکلاي زن و فدراسيون سازمانهاي زنان، بهرغم سرکوب سياسي،
براي احقاق حقوق زنان، مخصوصاً حق رأي، مبارزه کردند.14
در سالهاي 1340تا 1357، حاميان مردسالاري، با وجود تغييرات اقتصادي و سياسي،
فرودستي زنان را تأييد ميکردند. اما زنان همچنان، با وجود تهديدهاي رژيم، براي
ايجاد تغييرات مبارزه ميکردند و در سال 1341، پس از ماهها مبارزه، موفق به کسب حق
رأي شدند. اصلاح قوانين خانواده در 1346 و 1354 و اصلاح قانون کار در 1350 نيز از
دستاوردهاي جنبش زنان در اين دوران است.
از 1357 تا امروز
ميليونها زن در انقلاب شركت كردند. مسئلة مهم براي همة آنان، با وجود تفاوتهاي
طبقاتي و اختلاف باورهاي مذهبي، بهبود موقعيتشان در خانواده و در جامعة گستردهتر
بود.
انقلاب 1357 فرصتهايي را نيز براي فعاليت سازمانهاي كارگري فراهم ساخت. يكي از
دستاوردهاي مهم اوايل انقلاب برپايي شوراهاي كارگري بود. مشاركت زنان در شوراها
آگاهي جنسيتي آنان را بالا برد زيرا مبارزاتشان براي دستيابي به دستمزد بالاتر و
موقعيت بهتر، بُعد جنسيتي داشت. براي مثال، شوراها نقش مهمي در تأسيس مهدكودكها
داشتند و، به اين ترتيب، زنان كارگر ميتوانستند خارج از خانه كار كنند بدون آنكه
نگران فرزندانشان باشند. همچنين تأسيس كلاسهاي سوادآموزي اتفاق بسيار مهمي بود
زيرا زنان بيسواد در ردة كارگر غيرماهر قرار ميگرفتند و، در نتيجه، دستمزد كمتري
دريافت ميكردند. مسئلة بهداشت كار نيز براي زنان بسيار مهم بهشمار ميرفت زيرا
استفاده از مواد شيميايي در صنايع داروسازي يا شرايط سخت كاري در صنايع غذايي و
پارچهبافي براي زنان خطرناكتر بود تا مردان. در نتيجه، آگاهي جنسيتي در ميان
كارگران ايجاد شد زيرا، براي اولين بار، زنان در شوراها در نقش زن فعاليت
ميكردند.15
در جريان انقلاب و بعد از آن، سازمانهاي مختلف زنان فعال بودند و نشريههاي خود را
منتشر ميكردند. براي مثال، سازمان اتحاد ملي زنان روزنامههاي برابري و زنان در
مبارزه را منتشر كرد. انجمن رهايي زن روزنامة رهايي زن، جمعيت بيداري زن روزنامة
بيداري زن، جمعيت زنان مبارز روزنامة زنان مبارز، و اتحاد انقلابي زنان مبارز
روزنامة سپيدة سرخ را منتشر ميكردند. تشكيلات دموكراتيك زنان ايران، زنان طرفدار
نهضت آزادي ايران، سازمان زنان جبهة ملي و همچنين جمعيت زنان انقلاب اسلامي نيز
فعال بودند.16
در زمان جنگ ايران و عراق، جنبش زنان افت كرد، ولي بسياري از زناني كه در دوران
انقلاب فعال بودند بهنوعي ديگر به فعاليتهاي خود ادامه دادند. به اين صورت كه در
مساجد به تهية مواد غذايي و پوشاك براي سربازان مشغول شدند. اين فعاليتها بهنوعي
باعث شد كه آگاهي جنسيتي، كه در دوران انقلاب تقويت شده بود، در ميان زنان تضعيف
نشود.
شهلا لاهيجي، با وجود كمبود كاغذ، به انتشار كتاب در مورد زنان ادامه داد و بالاخره
انتشارات روشنگران را در 1363 تأسيس كرد و نهادي براي پيشبرد مطالعات زنان ايجاد
شد.
در دهة 1370، ايجاد امكانات آموزشي براي جوانان طبقات كارگر و روستايي در رشد آگاهي
جنسيتي در ميان اكثر جوانان نقش بسيار مهمي داشت. در نتيجه، زنان جوان خواستار
اصلاح قوانين بهنفع زنان شدند و از زنان نويسنده و حقوقدان و نمايندگان زن مجلس و
روشنفكران ميخواستند كه در اين راه قدم بردارند. بسياري از زنان فعال، با وجود
اختلاف نظر در مورد مسائل حقوقي و اجتماعي و سياسي زنان، همكاريهايي را در اين
زمينه با هم آغاز كردند.17
در اين دوره، مسائل زنان تبديل به يك مسئلة مهم اجتماعيـ سياسي شد. در اينجا لازم
ميبينم به اين مسئله اشاره كنم كه در ايران، جنبش زنان از بهكار بردن عبارت
«فعاليت سياسي» در مورد فعاليتهاي زنان پرهيز ميكند زيرا جنبش را يك مسئلة
سياسيـحزبي ميبيند، درحاليكه فعاليت سياسي ضرورتاً حزبي يا يك عمل سياسي فرمال
(formal politics) نيست. براي مثال، وقتي سال گذشته زنان آرژانتيني در مقابل
بانكها تظاهرات كردند و با بشقاب و قاشق خود سروصدا راه انداختند، يك عمل سياسي
انجام دادند تا نشان دهند وجود مشكلات اقتصادي به معناي گرسنگي و فقر در اجتماع
است. يا وقتي زنان فلسطيني در تظاهرات ضد صهيونيستي شيون ميكنند، يك عمل سياسي
غيرفرمال informal politics)انجام ميدهند. بحث فعاليت سياسي غيرفرمال بسيار مهم
است زيرا حيطة فعاليتهاي سياسي را وسعت ميدهد و از شکل مردانة آن خارج ميسازد.
در دهة 1370 تا به امروز، نشريات زنان نقش مهمي در بازگويي خواستههاي زنان
داشتهاند. انتشار نشرية پيام هاجر بههمت اعظم طالقاني، روزنامة زن بههمت فائزه
هاشمي، فصلنامة فرزانه بههمت محبوبه عباسقليزاده، مجلة زنان بههمت شهلا شركت،
نشرية جنس دوم و بعداً نشرية فصل زنان بههمت نوشين احمديخراساني، فصلنامة پژوهش
زنان بههمت ژاله شاديطلب، و نشرية صداي زن بههمت جميله كديور و راهاندازي سايت
زنان ايران بههمت شادي صدر، همه نشان ميدهند که رسانههاي عمومي زنان مسائل زنان
را در رأس مسائل اقتصادي و اجتماعي و سياسي و فرهنگي قرار دادهاند. زنان مسلمان و
زنان اقليتهاي مذهبي و سكولار، زنان طبقة كارگر و طبقة متوسط، همه به اين نتيجه
رسيدهاند كه مسائل زنان و خانواده، زنان و آموزش، زنان و اشتغال، زنان و معضلات
حقوقي و سياسي مشكل همة زنان است و نه فقط قشر يا گروه خاصي از زنان.
سينماي زنان ايران نيز بههمت تهمينه اردكاني، زهرا مهستي بديعي، فريال بهزاد،
رخشان بنياعتماد، مرضيه برومند، پوران درخشنده، ياسمين ملكنصر، سميرا مخملباف،
تهمينه ميلاني و منيژه حكمت مسائل جنسيتي را در سطح وسيع ديگري از اجتماع مطرح
كردند. در نتيجه، رسانههاي عمومي زنان، مردان و اجتماع مردسالار را بهنوعي مجبور
كردند تا صدايشان را بشنوند.18
شركت زنان در كنفرانسهاي بينالمللي (پكن، 1995 و مومباي، 2004) نيز مسائل اقتصادي
و سياسي و اجتماعي زنان ايران را در سطح جهاني مطرح ساخت.
كوششهاي شيرين عبادي و مهرانگيز كار در اصلاح قوانين مهريه و نفقه و اجرتالمثل و
حضانت، همه در راه ايجاد امكانات براي مقابله با تبعيضهاي جنسيتي است.
ارتباط بين جنسيت و نهادهاي اجتماعي و سياسي و فرهنگي و اقتصادي و مسئلة جنسيت و
فمينيسم تأثير بسياري در شكلگيري دموكراسي در ايران داشته است. خواستههاي زنان
براي برخورداري از حقوق مساوي با مردان در خانواده و در آموزش و اشتغال، كوششهاي
زنان نويسنده و روزنامهنگار و فيلمساز، و كوششهاي حقوقدانان زن و زنان نمايندة
مجلس در جهت از ميان برداشتن تبعيض جنسيتي در ساختار نهادهاي مردسالاري، روندي است
كه مسئلة دموكراسي را براي اكثريت مردم پرمعني كرده است.
فعاليتهاي زنان از دهة 1370 تا امروز فضايي را ايجاد كرده كه هيچگاه در ايران
وجود نداشته است. فضايي كه در آن، اكثريت مردم خواستار تغييرات دموكراتيك هستند.
شركت زنان در انتخابات مجلس در نقش نماينده و رأيدهنده باعث شد تا قوانين خانواده
و آموزش و اشتغال بهنفع زنان اصلاح شود. مشاركت زنان در انتخابات رياستجمهوري و
مجلس و انتخابات محلي امكان مقابله با تبعيضهاي جنسيتي را در سطح جامعه ايجاد كرد.
بسياري از كانديداها و نمايندگان زن نهتنها بر مسائل جنسيتي تكيه ميكردند، بلكه
بر ضرورت شكلگيري دموكراسي و ايجاد جامعة مدني نيز تأكيد داشتند. شركت تعداد قابل
ملاحظهاي از زنان در تصميمگيريها، در سطح شهرها و روستاها و محلات، در مورد
مسائل اقتصادي، سياسي، اجتماعي و فرهنگي آگاهي جنسيتي را در سطح جامعه تقويت كرد.
به اين ترتيب، مشاركت سياسي زنان تأثير مهمي در جنبش اصلاحطلبي داشت. زنان از طريق
فعاليتهاي خود به اين نتيجه رسيدهاند كه خواستههاي زنان برحسب سن و طبقه و
فرهنگ و موقعيت اجتماعي و اقتصادي آنان متفاوت است، ولي صرفنظر از اين تفاوتها،
همگي مشكلات يكساني را تجربه ميكنند: وجود قوانين خانوادگي كه سلطة مرد در خانواده
و جامعة گستردهتر را به آنان تحميل ميكند. در مقابل، آنان مدام به مناسبات
مردسالارانه اعتراض ميكنند و اين انتقادها تحركي را در جامعه ايجاد کرده و تأثير
بسزايي در جنبش اصلاحطلبي و روند شكلگيري دموكراسي در ايران دارد.
براي مثال، ميتوان به کوششهاي اعظم طالقاني و کانديداهاي جوان زن در انتخابات
رياستجمهوري و فراکسيون زنان در مجلس اشاره كرد که خواستار تفسير مجدد واژة رجال
شدهاند. همچنين كوششهاي الهه كولايي براي يكسان كردن پاية حقوق كارمندان زن و مرد
و تلاشهاي سهيلا جلودارزاده براي احقاق حقوق زنان كارگران و پرداخت وام به زنان
سرپرست خانواده و کوششهاي نمايندگان زن بخصوص شهربانو اماني براي برابري دية زن و
مرد گامهاي مهمي است در جهت رفع تبعيض جنسيتي.19 اعتراض زنان نمايندة مجلس ششم در
سال 1382 به رد صلاحيت داوطلبان اصلاحطلب و تحصن آنان، همچنين پيگيريهاي
نمايندگان زن براي الحاق ايران به كنوانسيون رفع تبعيض از زنان و اصلاح قوانين ارث
و عده و تابعيت زنان ايراني و افغان و توقف حكم سنگسار و ديگر تبعيضات قانوني بر ضد
زنان، همه فعاليتهايي بيسابقه بوده است.20
ايجاد انجمنهاي صنفي زنان (روزنامهنگاران، معلمان، پرستاران، وکلا و غيره) نيز
نشاندهندة مبارزات صنفي زنان است كه در مقابل اصناف و انجمنهاي كارگري و صنفي
مردسالار قد علم كرده است. به گفتة ليلي فرهادپور، مسئلة جنسيتي در حيطة شغلي مسائل
خاصي را پديد ميآورد که ثابت ميکند زنان به تشکيلات صنفي نياز دارند.21
به اعتقاد من، انگيزة ايجاد دموكراسي با تقويت جامعة مدني بهوجود ميآيد. با توجه
به نقش سازمانهاي غيردولتي و جنبشهاي اجتماعي و دموکراتيك که در بالا گفته شد،
برخي از سازمانهاي غيردولتي زنان را در ايران ميتوان بخشي از جنبش زنان و جنبش
اجتماعي دانست. زيرا اين سازمانها نهادهايي مدني هستند که هم درگير مبارزه با
مناسبات جنسيتي مردسالارانهاند و هم بهعنوان يك مجموعه ميتوانند در ايجاد
دموكراسي مؤثر باشند. فعاليتهاي آنها محدود است ولي در حوزة شهرها و روستاها مشغول
بهكارند. شبكهاي كار ميكنند و براي زنان محروم، از طريق ايجاد فعاليتهاي
درآمدزا، امکانات مالي بهوجود ميآورند.
براي مثال، فعاليتهاي سازمانهاي غيردولتي زنان زرتشتي و کليمي و ارمني و
همکاريشان با زهرا شجاعي و شهلا حبيبي و نمايندگان زن مجلس و زنان حقوقدان باعث شد
تا لايحة برابري دية اقليتها و مسلمانان در هيئت دولت تصويب شود.22
ديگر سازمانهاي غيردولتي زنان نيز قدمهاي بسيار بلندي در جهت توانمندسازي زنان
محروم و دموکراتيك کردن نهادهاي درون ساختار قدرت و جامعة مدني برداشتهاند. براي
مثال، فاطمه فرهنگخواه در زمينة خودکشي و اعتياد زنان و کودکان خياباني، احترام
ملکوتينژاد در كمك به زنان معلول، منصوره خليلي در مورد زنان محروم شهر و روستا،
مرضيه صادقي و فاطمه شعباني در کمک به استخدام و کسب درآمد زنان، خديجه مقدم در
زمينة زنان و مبارزه با آلودگيهاي محيط زيست و کسب درآمد براي زنان سرپرست خانواده
در مناطق فقيرنشين، پروين معروفي در ايجاد فعاليتهاي درآمدزا و تشكيل تعاونيهاي
زنان، و کاترين رضوي در پيشبرد طرحهاي مختلف در مناطق روستايي فعاليتهاي چشمگيري
داشتهاند.
به اعتقاد من، مناسبات مردسالاري جهاني است. اين مناسبات هم در كشورهاي از نظر
اقتصادي توسعهيافته وجود دارد و هم در كشورهاي در حال توسعه، و در كشورهاي مختلف
به شكلهاي متفاوتي بروز ميكند كه با روند توسعة اقتصادي و سياسي و اجتماعي و
مسائل فرهنگي و، از همه مهمتر، با مبارزات جنبش زنان اين جوامع ارتباط دارد.
نشانههاي متفاوت مناسبات مردسالاري را ميتوان در خانواده و در نهادهاي محلي و
سراسري و دولتي و بينالمللي مشاهده كرد. همانطورکه پيشتر گفته شد، مشاركت زنان
در نهادهاي اقتصادي و سياسي و اجتماعي و فرهنگي در دهههاي 1370 و 1380 منجر به
آگاهي جنسيتي و مبارزات زنان براي تغيير و اصلاح قوانين خانواده و آموزش و اشتغال
شده است. البته هنوز اعتقاد به مادوني زنان در خانواده و جامعه، كه از ايدئولوژي
مردسالاري سرچشمه ميگيرد، وجود دارد. بنابراين، هنوز راهي طولاني در پيش داريم.
گرايشهاي مختلف فمينيستي نيز مهماند زيرا از طرفي مبارزات جنبشهاي زنان را شکل
ميدهند و از طرف ديگر براي تحليل مسئلة جنسيت و مبارزه در راه رفع تبعيض جنسيتي
مؤثرند. براي مثال:
ـ فمينيستهاي نو ليبرال (neo-liberal feminists) بر اصلاح سياستهاي دولتها و
نهادهاي ملي و بينالمللي اصرار دارند تا براي زنان و مردان فرصتهاي مساوي در
فعاليتهاي اقتصادي و سياسي و اجتماعي و فرهنگي ايجاد شود.
ـ فمينيستهاي راديكال (radical feminists) تفاوتهاي بيولوژيكي زنان و مردان را
ريشة مردسالاري كه مسبب مادوني زنان است ميدانند.
ـ فمينيستهاي ماركسيست (Marxist feminists) بر رفع اختلاف طبقاتي اصرار دارند و
امكان اصلاحات در نظام سرمايهداري را بسيار محدود ميدانند. اين ديدگاه، كه با
عنوان «زن و توسعه» معروف است، توجه سياستگذاران و محققان را به مسئلة فقر زنان
جلب كرده است.
ـ فمينيستهاي سوسياليست (socialist feminists) مناسبات اجتماعي بين زنان و مردان ـ
و نه تفاوتهاي بيولوژيكي ـ را تعيينكنندة مناسبات پدرسالاري ميدانند. اين ديدگاه
با عنوان «جنسيت و توسعه» معروف شده و توجه سياستگذاران را به اين مسئله جلب كرده
است.
ـ فمينيستهاي سياهپوست (black feminists) نهتنها مردسالاري، بلكه نژادپرستي را
نيز عامل مهم ستم بر زنان سياهپوست ميدانند. در نتيجه، بايد در درون جامعة خود با
مردسالاري مبارزه كنند و در جامعة گستردهتر با نژادپرستي.
ـ فمينيستهاي پستمدرن( post modern feminists) بر گوناگوني و نيازهاي مختلف و
خواستههاي متفاوت زنان تأكيد دارند و به مسائل فرهنگي و سنتها اهميت فراواني
ميدهند. برخي از اين فمينيستها معتقدندكه با توجه به تفاوتهاي بيشمار ميان
زنان، پيدا كردن نقاط مشترك بين آنها بسيار دشوار است و هر گروه از زنان بايد خود
بهتنهايي و براساس خواستههاي ويژة خود براي رهايي مبارزه كند. برخي ديگر از آنان
معتقدند كه زنان، با وجود تمام تفاوتها (نژادي، قومي، طبقاتي، فرهنگي، مذهبي،
اجتماعي، اقتصادي و سياسي) و خواستهاي گوناگونشان، ميتوانند نقاط مشتركي براي
تغيير مناسبات جنسيتي و رهايي از مردسالاري پيدا كنند.
ـ فمينيستهاي مسلمان (Muslim feminists) بنا به سليقة خود، علاوه بر برخي مسائلي
كه در بالا ذكر شد، معتقدند كه نظام مردسالاري عامل ستم بر زنان است و نه اسلام در
حكم يك مذهب و ايدئولوژي. براي مثال، عزيزه الحيبري، فاطمه مرنيسي، ليلا احمد،
رفعت حسن و ديگران بحث كردهاند كه در جوامع اسلامي، از طرفي مردان مدام به دنبال
راههايي هستند تا زنان را به انقياد خود درآورند و از طرف ديگر زنان هم مدام به
دنبال راههاي مؤثر براي مبارزه با مردسالارياند، كه اين خود نشاندهندة پويايي
اين جوامع است.
به اعتقاد من، از طرفي اين ديدگاهها بسيار مهماند و از طرف ديگر به هركدام از
آنها انتقادهايي وارد است. ولي ميتوان اين نظريهها را با ديدي انتقادي بهعنوان
ابزار كار براي تحليل مسئلة جنسيت و مبارزه براي دستيابي به برابري جنسيتي بهكار
گرفت. تحليل من از جنبش زنان در ايران اين است که اين نظريهها همچون ابراز کار در
شکلگيري مبارزات جنسيتي تأثير داشته است.
اين ديدگاهها، بجز ديدگاههاي فمينيستهاي مسلمان، عمدتاً از نظريههاي فمينيستي
غربي سرچشمه گرفته است. ولي نبايد فراموش کرد که جوامع آسيايي مثل ايران، مصر،
ترکيه، هند، سريلانکا، چين، ژاپن، کره، فيليپين، ويتنام و اندونزي هم تاريخ
فمينيستي فعالي داشتهاند. تاريخ فمينيستي آسيايي، بخصوص در قرن 19 ميلادي، در دو
جبهه فعال بوده است: هم در جنبشهاي ناسيوناليستي و ضد استعماري نقش مهمي داشته است
و هم در مبارزه براي برابري جنسيتي در درون جوامع خود.23
بنابراين، جنبش جهاني و نظريههاي فمينيستي ويژة غرب نيست و يکرنگ هم نيست. ستم بر
زنان و آزادي و توانمندسازي آنان مسائلي پيچيدهاند زيرا منافع زنان و ديدگاه آنان
در مورد اين مسائل بستگي به طبقه، فرهنگ، مليت، نژاد، سن، قوميت و همچنين مسائل
تاريخي و بينالمللي دارد. براي مثال، در دهة 1960 و 1970 ميلادي، فمينيستهاي
سياهپوست امريکا فمينيستهاي سفيدپوست را نژادپرست ميدانستند زيرا نژادپرستي که
باعث رنج و محروميت زنان سياهپوست ميشد در دستور کار فمينيستهاي سفيدپوست قرار
نداشت. در سالهاي اخير نيز بسياري از فمينيستهاي مسلمان و لائيک و حتي متعلق به
مذاهب ديگر که بهنوعي خود را متعلق به فرهنگ کشورهاي مسلمان ميدانند، چه آنها که
در غرباند و چه آنها که در جوامع مسلمان زندگي ميکنند، از فمينيستهاي غربي
انتقاد کردهاند. انتقاد آنها به اين است که فمينيستهاي غربي به اعمال نژادپرستانه
بر ضد زنان مسلمان و فرهنگ جوامع مسلمان و به مسئلة زنان و جنگ در افغانستان و عراق
بياعتنايي نشان دادهاند.24
به اعتقاد من، آگاهي از اين بحثها و انتقادات بسيار تعيينكننده است، مخصوصاً براي
بررسي تأثير جنبش جهاني زنان در جنبش زنان ايران. به اين دليل سعي خواهم کرد
خلاصهاي از اين بحثها و انتقادات را در زير بيان کنم.
پس از اتفاقات 11 سپتامبر 2001، زنان مسلمان در کشورهاي غربي، و بهطورکلي فرهنگ
زنان جوامع مسلمان، آماج حمله قرار گرفتهاند. اين حملهها نتيجة پديدة
«اسلامگريزي» (Islamophobia) است ـ يک ايدئولوژي غالب نژادپرستانه که نو
محافظهکاران (neo-conservatives) در امريکا و اروپا و ديگر نقاط جهان رواج
دادهاند. پس اين پديده مربوط است به دورة بعد از 11 سپتامبر 2001. بهقول ادوارد
سعيد، نويسندة فقيد فلسطيني ساكن امريکا، اين پديده يک نوع امپرياليسم فرهنگي (cultural
imperialism) است.25
البته ريشههاي تاريخي اين نوع امپرياليسم فرهنگي در سياستهاي مستعمراتي و
مردسالارانة دوران گذشته است. براي مثال، سياست مستعمراتي انگليس در مصر «متمدن
کردن» مصريان بود از طريق کشف حجاب. همانطورکه ميدانيم، کشف حجاب در ايران نيز
سياست انگليسها بود كه از طريق حکومت رضاشاه اجرا شد.
امروز، به تأثير از همين فرهنگ استعماري، بسياري از فمينيستها، ليبرالها و
دستچپيهاي غربي معترض اسلامگريزي نميشوند. آنها عموميت هيستري نژادپرستي را
نسبت به زنان و مرداني که به فرهنگ جوامع مسلمان تعلق و وابستگي دارند ناديده
ميگيرند. آنها از حق زنان مسلمان که حجاب را انتخاب کردهاند دفاع نميکنند. از
ديد آنان، حجاب زن مسلمان سمبول ستم به زنان و تابعيت آنان از خواست مردان است.
آنان زن مسلمان را قرباني و تابع ستم مرد مسلمان ميانگارند. بهنظر آنان، مردان
جوامع مسلمان بيشتر در احاطة ايدئولوژي مردسالاري هستند تا مردان غربي.
آنها نميپذيرند که حجاب در فرهنگهاي اسلامي (از شمال افريقا تا خاورميانه تا جنوب
و شرق آسيا) اشکال متفاوت و معاني متفاوتي دارد. حجاب داشتن براي برخي به معني
اعتقاد به آن است و براي برخي ديگر بهمنزلة احساس تعلق به فرهنگشان است و براي
بعضي در حكم مبارزه با فرهنگ امپرياليستي است.
رکسانا بهراميتاش در اين مورد ميگويد: «من در کانادا حجاب را برگزيدم تا بتوانم
تبعيض و اذيت و آزار زنان باحجاب را درک کنم و همچنين ثابت کنم که زنان باحجاب
زناني هستند مثل من، مثل تو.» بسياري از زنان مسلمان که حجاب را انتخاب کردهاند
جوان و تحصيلکردهاند و مردان خانواده آنان را به داشتن اين پوشش مجبور نکردهاند.
آنان ميخواهند به اين صورت ضديت آشكار خود را با فرهنگ امپرياليستي و جنگ و
همبستگيشان را با زنان فلسطين و عراق و افغانستان نشان دهند. قبل از 11 سپتامبر
2001، آزار و اذيت زنان باحجاب در غرب غالباً لفظي بود، اما از آن تاريخ به بعد،
اين خشونتها بيشتر شده است و در برخي موارد در خي