ادامه پروژه وحدت با تاکید بر اشتراکات و تکمیل آن ها ممکن است!

اکنون ماه هاست که پروژه وحدت چپ عملا بلاتکلیف مانده است. گزارشی که گروه کار تدارک و سازماندهی داده است، نشان دهندۀ دو گرایش در مورد سرنوشت این پروژه است. از یک سو تاکید بر ادامه کار و رسیدن به برگزاری کنگرۀ مشترک و از سوی دیگر عدم امکان ادامۀ این پروژه. کنگرۀ فوق العاده سازمان  ما نیز با وجود دو دیدگاه موازی در مورد پروژه وحدت چپ، ادامه یا توقف آن، از رسیدن به یک تصمیم مشترک جمعی بازماند. اکنون با توجه به اعلام موضع نیروهای این پروژه، زمان تصمیم گیری فرارسیده است.

ما همان طور که در کنگرۀ فوق العادۀ سازمان هم تاکید کردیم، ادامه پروژۀ وحدت چپ را ممکن و عملی می دانیم. اما به هیچ وجه خواستار تحمیل این نظر بر رفقائی که به هر دلیل، قصد دارند از این پروژه کنار بکشند، نیستیم. از همان گام های نخست هم روشن بود که همۀ ما نسبت به اهمیت این پروژه و چشم انداز آن نظر واحدی نداریم. ما هم چنین باز بینی روندی را که پیش رفته است، مشکلاتی را که بر سر راه آن تا رسیدن به نقطه کنونی وجود داشته است، به فرصت دیگری موکول می کنیم و گزارش گروه تدارک و سازماندهی را که توافق عمومی روی آن وجود دارد، در لحظۀ فعلی کافی می دانیم. اما اشاره به نکاتی را برای توضیح اهمیت ادامۀ این پروژه ضروری می دانیم:
 
۱- انتخاب نیروها و دعوت از آن ها بر اساس نزدیکی های معین در «خطوط مشترک» برنامه ای و سیاسی بود. مراجعه به کنشگران چپ و نیروهای دیگر هم از این امر تبعیت می کرد. این خطوط مشترک هم اکنون نیز معتبر است و در این سال ها، به خصوص در ۲ سال اخیر، بحث های ما بسیار فراتر از این خطوط رفته است و به تنظیم اسناد مختلف منجر شده است که در عین حفظ چارچوب این خطوط مشترک، نقاط افتراق بین این نیروها را هم روشن تر نموده است. اما فراموش نکنیم نقاط افتراقی که در تنظیم منشورهای مختلف برجسته تر شده اند، از همان نخست هم وجود داشته اند. ما با وجود این اختلافات به همان خطوط مشترک رسیده بودیم. این نوع اختلافات در درون هر کدام از این چهار نیرو (سه سازمان و کنشگران) ممکن است.
 
۲- ما بار دیگر تاکید می کنیم که تلاش فعالان، گروه های کار و مسئولان پروژۀ وحدت چپ در این چند ساله را، به رغم کاستی های آن، مثبت می دانیم و نفس گام برداشتن ذر راه وحدت بخشی از نیروهای چپ را دستاوردی ارزشمند در جهت همگرائی و وحدت چپ ارزیابی می کنیم. سازماندهی مباحثی در مورد مبانی برنامه ای و استراتژی سیاسی چپ، یک تلاش ارزنده و حاصل آن یعنی تنظیم خطوط برنامه ای و سیاسی متفاوت یک دستآورد ارزنده بود. همۀ ما در این مبانی دارای یک نظر نیستیم. این امر از آعاز هم روشن بود. هدف تعمیق اشتراکات میان نگاه های متفاوت در درون ما به برنامه و استراتژی سیاسی چپ بود.

۳- از نظر ما مهمترین دستاورد این پروژه برای همگرائی و وحدت چپ،  اشتراکاتی است که به توافق همه اعضای گروه کار منشور، که در آن نظرات متفاوت از چهار طرف پروژه حضور داشتند، رسیده است. هر چند این اشتراکات برای وحدت لازم هستند، اما کافی نیستند. به خصوص در رابطه با روند گذار به یک جمهوری دموکراتیک، شعار انتخابات آزاد و نوع رابطه با نیروهای درون و پیرامون حکومت، کاستی ها و ابهاماتی دارد که برای تضمین موفقیت کنگره مشترک و ایجاد یک سازمان واحد ضروری است. ما معتقدیم باید با تاکید بر همین اشتراکات، وارد مذاکره برای دستیابی به یک منشور قابل اتکا برای وحدت شد و بر اساس اشتراکات و توافقات پیرامون مضامین پیشنهادی، تدارک کنگره مشترک را در دستور کار گذاشت.


۴- این پروژه تاکنون از نقطه نظر جلب نیروهای وحدت هم موفقیت های مهمی داشته است. نیروهای وسیعی را درگیر بحث وحدت ساخته است. شکل گیری جمعی از کنشگران چپ در جهت پیشبرد این وحدت یکی از این موفقیت هاست. کنشگران چپ اکنون به یکی از طرف های پیگیر و جدی این پروژه تبدیل شده اند. امیدهائی را نیز خارج از چارچوب نیروهای شرکت کننده زنده کرده است. توقف این پروژه علاوه بر هدر دادن تلاش های تاکنونی، قبل از همه به فکر نزدیکی و وحدت نیروهای چپ لطمه ای جبران ناپذیر خواهد زد و تاثیرات سوئی بر مناسبات نیروهای این پروژه خواهد گذاشت. همان گونه که اعلام کرده ایم اولویت ما ادامه این پروژه است. تصمیم خود را در این مورد، هم به رفقای سازمان و هم به اطلاع گروه کار تدارک و سازماندهی هم رسانده ایم. تنها آلتراناتیو برای ما ادامه و به ثمر رساندن این پروژه است.
 
با آرزوی موفقیت
پرویز نویدی – مسعود فتحی
دی ماه ۱۳۹۴ - دسامبر ۲۰۱۵

افزودن نظر جدید

دیدگاه‌ها

آقایان نویدی و فتحی گرامی، به سهم خود بیانیه ی شما را ارجگذارم، اما گمان می کنم، پاهای بیانیه ی شما اتصال کاملی با زمین ندارد، بخصوص آنجا که، از یکطرف می نویسید؛ «....این اشتراکات برای وحدت لازم هستند، اما کافی نیستند...» و از طرف دیگر پس از طرح چند جمله ی مبهم، می نویسید؛ «...کنگره مشترک و ایجاد یک سازمان واحد...»

وقتی خود در آغاز بیانیه می نویسید؛ «...اکنون ماه هاست که پروژه وحدت چپ عملا بلاتکلیف مانده است...»، به یقین با قید مکرر واژه "وحدت" در بیانیه، " ایجاد سازمانی واحد" جا نخواهد افتاد.
حال فرض را بر این بگیریم که شما توانستید این سازمان واحد را چون ققنوسی از میان تضادهای موجود برافرازید. گمان نمی کنید، وجودی سراپا تضاد، به نسیمی دیگر راه انشقاق در پیش خواهد گرفت؟
اصولا چه نیازی به وحدت سازمانی دارید؟ مگر قرار نیست، که در سازمان واحد فرضی، پیگیر مشترکات باشید؟
وقتی امروز هر یک از این جریانات درگیر طرح وحدت، تا حدودی به ثباتی درونی دست یافته اند، چرا بجای استفاده ی مطلوب از این ثبات، می خواهید ثبات موجود را برای چشم اندازی تقریبا غیر ممکن بی ثبات کرده و از هم بپاشید؟

می گویند زندگی ، کلاس درس است و یاید از آن آموخت. با این وجود مشکل این است که هستند دوستانی که استعداد آموختن از زندگی راندارند. چه باید کرد؟ آیا باید تا ابد منتظر ماند تا بالاخره روزی این دوستان به درک کافی برسند و یا بهتر است به انبوه مردم علاقمند و آگاهی روی آورد که مملو از ایده ها نو و انرژی عظیم هستند؟
پیشنهاد من راه دوم است. بن بست ها را تنها با حضور عمومی کادرها و هواداران و زحمتکشان فعال می توان شکست و خوشبختانه انقلاب ارتباطات در دودهه اخیر این امکان را فراهم آورده است.
در رابطه با پروژه "وحدت" حداقل بر دو مشکل باید غلبه کرد:
نخست آنکه باید دید " یا همه چی و یا هیچی"، " سیاه و سفید" و "یا وحدت و یا بلاتکلیفی" را کنار گذاشت. ده ها سال است که این دید دو قطبی دیدن و ثنویت همچون خوره به جان چپ ها و سوسیالیت ها افتاده است.
جنبش چپ بسوی "وحدت" نمی رود بلکه بسوی تنوع و تکثر فکری و در عین حال توافق و سازش و همکاری و همگامی و اتحاد جنبشی و شبکه ای گرایش دارد.
در خود سازمان ها وحدت وجود ندارد ، چطور می توان این وحدت را مابین سازمان ها بوجود آورد ؟ چپ در ایران غیر قانونی است چگونه می توان "وحدت" سازمان ها را بدوش چند فرد "بلاتکلیف" در خارج از کشور نهاد؟ کمی واقع بینی سیاسی هم خوب است.
دومین مشکل که باید آن را "بیماری فدائی" نام نهاد ندیدن دیگران است. دیگرانی که بگونه ای غیر از "فبیله فدائی" فکر می کنند!
در همین نوشته باز صحبت از "منشورهای چهارگانه" است در صورتی که حداقل یک منشور کتبی دیگر در جلسه عمومی کتبی وبطور رسمی به هیئت رئیسه داده شد که اتفاقا بازتاب خوبی هم در بین هواداران در ایران یافت. پس از آن هم در سایت وحدت چپ منشورهای دیگری مطرح شد. نمی دانم دوستان تا کی می خواهند دیگران را نبینند و چرخ شکسته نظرات خود را در گل خودبینی و بلاتکلیفی واگذارند؟
دوستان تشکل بزرگ چپ این ده دوازده نفری که ، چهار منشور را امضاء کرده اند شامل نمی شود، چپ در ایران شامل هزاران فعال و سمپات و طرفدار و صاحب نظر است. آیا شما می خواهید همگی این هزاران نفر را نادیده بگیرید و در پستو های تاریک خود چند نفره به ندانم کاری های خود ادامه دهید. زمانی که خود اذعان می کنید که ناتوان از ادامه راه هستید و پس از سال ها به "بلاتکلیفی" رسیده اید، صداقت حکم می کند از مسئولیت ها کنار روید و آن ها را به کادرها و فعالان دارای فکر و برنامه و انرژی بسپارید. نه آنکه در این تصور خود غرق شوید که یا شما هستید و یا هیچ کس دیگر !
باز هم رفقا را به احساس مسئولیت نسبت به کارگران و زحمتکشان و عموم مردمان ایران فرا می خوانم و پیشنهاد می کنم که وظیفه انجام پروژه تشکل بزرگ چپ را که برای گفتمان سازی در ابعاد ملی و پیشبرد مبارزه برای آزادی و استقلال و عدالت اجتماعی اهمیت بسزائی دارد به جلسات عمومی و حضوری و مجازی فعالان و مبارزان چپ بسپارید.

با تبریک سال نو میلادی برای رفقا فدائیان وشورای سردبیری کارآنلاین
رفقای گرامی! پرویز نویدی و مسعود فتحی!
خدمت شما می آورم که منادیان و فعالان وحدت چپ از سه تشکل خواستار ایجاد تشکل بزرگ روزی که در این راه گام گذاردند سرشار از انرژی و امید به غلبه بر تفرقه گام برداشتند. بعد از روزگاران سالیان سپری شده امروز وضعیت جریان چپ ایران همان بود که بود. پروژه وحدت چپ پس از هفت سال تلاش نتوانست به اهداف حداقلی پروژه جامه عمل بپوشاند، چرا چون منادیان وحدت چپ نگاه مشترک به دیگر تشکل های چپ ایران نداشتند. باید بخش عمده این شکست را این واقعیت بدانید که هر حرکت وحدت طلبانه بدون حمایت هواداران سوسیالیسم عملا موجود داخل کشورو دیگر تشکل های موجود چپ راه به جائی نخواهد برد.
من ضمن از اینکه بعد از هفت سال فرجام پروژه وحدت چپ نظیر دیگر تلاش های برای اتحاد و ائتلاف با شکست روبرو شد، بسیار متاسف شدم، گفتم باید مدتی در خود نیک بنگرید و بعد طرحی نو دراندازیم ام دیدم نه باز شتابی در پی تعجیلی. نمونه مطلب بالا یا مشترک شما گرانمایگان می باشد که حاکی از آن است گویا قرار شده راهکار روز از نو و روزی از نو را پیش ببرید. فکر می کنید باوجود ریزش نیروها بعد از 7 سال کار بیحاصل، دوباره صرف انرژی درست است؟ ما چرا باید تجربه شکست خورده را بلادرنگ و بدون آسیب شناسی تکرار کنیم؟ مگر نه اینکه تجربه را تجربه کردن خطاست! تجربه نوین که بعد از چند مدت تلاش آنهم در قالب صدور جند بیانیه مشترک متوقف خواهدشد و باز گلایه از جور و جفای روزگار که نشد میسرمان که وحدت کنیم. انصافا سازمان ما، سازمان فدائیان خلق ایران – اکثریت - در راستای عملی ساختن این پروژه کم نگذاشته است. اما نام و شهرت خواهی تشکل مرکب از چند روشنفکر و تردید و زیاده خواهی گرایشی از سازمان اتحاد فدائیان خلق را باید بزرگترین مانع عدم پیشرفت وحدت چپ دانست.
شما بهتر واقفید و حتی ما هواداران فدائیان خلق ایران – اکثریت- ساکن داخل کشور از نوشته های شما پی می بریم و می فهمیم که منظور هر یک از سه تشکل از وحدت چه بود؟ می دانید که هدف شورای موقت سوسیالیستها در پیوستن به پروژه از اول مشخص بود و آنها از اولش گفته و تاکید میکردند که خواهان وحدت نیستند و از این تریبون میدانی برای شناخته شدن استفاده کرده و تلاش می کردند تا وزنه خویش را در مجموعه جنبش چپ ایران سنگین تر کنند. البته فرصت طلبی اهالی شورای موقت قابل توجه است زیرا هدف ایجابی دارد چونکه سازمان فدائیان خلق ایران وزنه سنگین چپ در خارج و داخل کشور می باشد و به قول امروزیها یک " بِرَند " شناخته شده نزد مردم و معروف بوده و کسی از این " بِرَند " نه تنها ضرر نمی کند بلکه سود هم می برد. البته شورای موقت زیاد دلخوش به تبعات این همراهی کاسبکارانه نباشد که ما در داخل بلندگوی ترویج نظریات آنها نخواهیم شد.
رفیقانه می نویسم خدمتتان ابتدا آسیب شناسی از بی حاصلی 7 سال تلاش و راه رفته انجام شود سپس بازتر کردن فضای حضور دیگر تشکل های چپ برای گام گذاردن در راه دیگر نه راه رفته نرسیده به مقصد