مهارتهای شناختی وپیری مغز (۲)

بنا به آمار سازمان بهداشت جهانی، میانگین عمر در ۶۷ کشور جهان حداقل ۷۵ سال می‌باشد.با بالا رفتن میزان عمر، نیاز به درک عملکرد مغز به عنوان کلیدی در بهبود کیفیت زندگی‌ انسان نگاه میشود. در مقاله "مهارتهای شناختی وپیری مغز*"  Diane B. Howiesonروانشناس عصب شناس در دانشگاه اورگان به کمک تحقیقات و تجربیات بالینی به شرح گسترده پیری مغز و درک دیگر مناطق مغزی می پردازد.

در ادامه مصاحبه ای با نویسنده مقاله در رابطه با موضوعات مطروحه در این مطلب را ملاحظه می کنید.  

-------------------

در مقاله اتان نوشتید که با بالا رفتن سن، توانایی شناختی رو به کاهش می‌گذا رد، اما در عین حال عقلانیت ناشی‌ از تجربه افزا یش نشان می‌دهد. این تا چه حد دقیق می باشد؟

میزان کاهش توانایی شناختی به اندازه کاهش بهره وری شناختی‌ نمی‌باشد.اما در کل تا حد زیادی بستگی دارد به اینکه چه نوع وظایفی مد نظر باشد. انجام برخی‌ از وظایف شناختی از وجود و افزایش تجربه و عقل بهره می برند؛ بخصوص آنجائی که پای قضاوت و استراتژی به میان بیاید. اما برخی‌ دیگر ربطی‌ به تجربه پیدا نمی کنند؛ مانند اینکه فرد با چه کیفیتی مطلبی را می خواند. خواندن به یادگیری بستگی دارد و چندان ربطی‌ به عملکرد عقل یا حافظه پیدا نمی کند. بطور معمول در جایی که نیازی به وجود درصدی از تجزیه و تحلیل اینکه چه چیزی مشکل یا وضعیتی را تحت کنترل دارد، آنگاه عقل به میدان آمده و تاثیر قابل توجهی‌ به جا می گذارد.

آیا غیر از چند وجهی بودن اینگونه مطالعات، دلائل دیگری نیز وجود دارند که موجب دشواری در انجام تحقیقات در مورد زوال عقل می شوند؟

یکی از اهداف اصلی‌ در مطالعات مربوط به زوال عقل، از جمله آلزایمر، تشخیص بیماری در مراحل اولیه می‌باشد. هنگامی که به نقطه‌ای برسیم که درمانی برای جلوگیری از پیشرفت بیماری یا کم کردن سرعت پیشرفت آن در دست باشد، در آن صورت هر چه زودتر این گونه بیماریها تشخیص داده شود، تاثیرات بیشتری به همراه خواهد داشت. مشکلی‌ که در مورد مطالعه بیماری آلزایمر وجود دارد این است که تغییرات مرتبط با بالا رفتن سن معمولی‌، تا حد زیادی به علائم اولیه بیماری آلزایمر شباهت دارند. در نتیجه غالباً، تا زمانی‌ که از مرحله اولیه عبور نشده و مشکلات شناختی پیشرفت پیدا نکرده، مشخص نیست که آیا فرد در مراحل اولیه رشد آلزایمر قرار دارد یا نه. این در جای خود چالشی بزرگ است.

بسیاری ورزش را مرتبط می‌دانند با جلوگیری از کاهش توانایی‌های شناختی‌. چه نوع و چه مقدار از فعالیتهای جسمی‌ در افراد بالای سنّ ۷۵ مناسب است و آیا جنسیت فرد هم تاثیری می گذرد؟

تحقیقات متعددی در این رابطه انجام شده که مطرح می‌کند ورزش مفید می‌باشد، اما همه آنها نشان نمی د هند که فواید ورزش کردن دقیقا چه می‌باشد و بعلاوه برخی‌ از این مطالعات محدود بوده‌اند. با اینحال تصور عمومی بر این است که ورزش کردن به بهبود عملکرد مغز یاری می رساند. مطالعا تی انجام شد که در آن تمرینات هوازی در مقایسه با تمرینات کششی و یوگا قرار داده شد ند، با این نتیجه که ورزش‌های هوازی تاثیرات مثبت بیشتری همراه دارند. در مورد فرق بین جنسیت‌ افراد اطلاعات دقیقی‌ در دست نیست.

آیا ارتباطی‌ بین تغذیه و توانایی شناختی‌ وجود دارد؟

مطالعه جالبی‌ در دانشگاه اورگان انجام شد که در آن نشانه‌های زیستی‌ تغذیه افراد مسن تحت نظر قرار گرفت. در اینجا عملکرد شناختی گروه به عنوان تابع ایی از الگوی تغذیه افراد مورد بررسی قرار داشت. افراد شرکت کننده مبتلا به زوال عقل نبوده و افراد سالمی به حساب می‌آمدند. کسانی‌ که درصد بالا یی از اسید چرب امگا ۳ و ویتامین خوب در تغذیه داشتند، عملکرد بهتری از خود نشان دادند. آنهایی که در گروه ضعیف‌ترین‌ها قرار داشتند، کسانی‌ بودند که درصد بالا یی از چربی غیر اشباع در خونشان مشاهد شده بود. فرق عمده این مطالعه در مقایسه با بسیاری دیگر مطالعات در این بود که نشانگرهای زیستی‌ تغذیه بر اساس نمونه خون افراد مشخص شد و نه گزارش‌دهی فرد از غذایی که خورده، که گاهی اوقات می تواند نادقیق باشد.

نظر شما در مورد تاثیرات ویتامین ها و دیگر مواد  مکمل های غذایی بروی جلوگیری از کاهش توانایی شناختی‌ چه می‌باشد؟

تحقیقات ما نشان می‌دهند که اسید چرب امگا ۳ مکمل‌های غذایی مناسبی می باشند. اما در عین حال این نکته در همه مطالعات نشان داده نشده. از اینرو استفاده از مکمل های غذایی تا حد زیادی بستگی دارد که آیا فرد توانایی مالی خرید مکمل‌های غذایی را دارا باشد و یا اینکه پزشک فرد آنرا توصیه کرده است یا نه.

غالباً بیان میشود که با بالا رفتن سن افراد "بیشتر خودشان" شده و به طرف بدخلق شدن سوق پیدا می کنند؟ آیا این درست است؟

این حرف به نوعی درست است، با بالا رفتن سن، احتمال بیشتری وجود دارد که فرد از دردهای مزمن رنج ببرد، یا در توانایی انجام فعالیت روزمره محدود شود. همه اینها مواردی‌اند که میتوانند منجر به افسردگی شوند. البته افسردگی می تواند موجب ترش رو شدن افراد شود. از اینرو فکر می‌کنم که این مسئله ربطی‌ به تغییرات مغز ی ندارد، بلکه بیشتر نتیجه تغییر روانی می‌باشد که افراد در درگیری با شرایطی که بالا رفتن سن به ارمغان می اورد، دچار آن می شوند.

آیا انتخاب سبک زندگی‌ در سنین پایین می تواند تاثیری بر حفظ توانایی شناختی در سنین بالا داشته باشد؟

در این رابطه تحقیقات بسیار ی انجام شد که اشاره دارد به اینکه افراد‌ی که در طول زندگی‌ دارای سطحی بالاتر از تحریکات شناختی‌ می باشند در سنین بالا نیز در مقایسه با کسانی‌ که توانایی شناختی‌ محدودی را دارا هستند، توانایی شناختی‌ بهتری را خواهند داشت. دلایل کافی‌ وجود دارد برای قبول این نکته که یادگیری گونه‌های مختلف مهارت، باعث تحریک مغز به گونه‌ای جدید می شود، که در مقایسه با انجام همان مهارت به شیوه همیشگی،‌ تاثیرات بهتری به همراه دارد. کسانی‌ که در طول زندگی‌شان چالشهای شناختی را، چه در محیط کار و یا در دیگر فعالیتها پذیرا هستند، در سنین بالا از ثمرات این نکات بهره خواهند برد.

به نظر شما چرا منابع مالی برای تحقیقات در مورد آلزایمر و دیگر اشکال زوال عقل بسیار کمتر از منابع مالی در مورد تحقیقات مربوط به سرطان و قلب می‌باشد؟ نظر شما در مورد دستکاری در دی ان‌ ای یا جنین به منظور کاهش ریسک ناهنجاریهای ذهنی‌ به مانند آلزایمر چه می‌باشد؟

در عرصه مطالعات ژنتیک زمان پر باری را از سر می گذرانیم. تغییرات ژنتیکی که به کمک برشهای ژنتیکی امروزه ممکن می‌باشد بسیار جالب است، اما لازم است که پژوهشگران با احتیاط بسیار در این راه گام بردارند زیرا که با تغییرات در دی ان‌ ای افراد، این دگرگونی به فرزندان و نسل های آینده انتقال داده می شود؛ در نتیجه تاثیرات آن فقط محدود به فرد مورد نظر باقی نمی‌ماند. به هنگام معالجه بیماریها بدین روش، تلاش می شود تا بیماری در نظر گرفته شود که معالجه آن تغییر در یک ژن را می طلبد و اینکه با برداشتن ژنی خاص بتوان امیدوار بود به مؤثر بودن آن.

در حدود ۹۵ درصد بیماران مبتلا به آلزایمر ژن‌های بسیاری وجود دارند که احتمالا در انتقال بیماری به فرزندان فرد نقش بازی می کنند.بیماریهای بسیاری به مانند آلزایمر وجود دارند که تغییرات در دی ان‌ ای خیلی عملی به نظر نمی رسد،چرا که ژن‌های زیادی در شکل گیری این بیماری نقش دارند که تا بحال در مورد همه آنها اطلاعات کافی‌ در دست نیست. در حال حاضر می‌دانیم که چرا برخی‌ از ژن‌ها زمینه ابتلا به این بیماری را فراهم می کنند.آلزایمر بیماری است با گوناگونیهای بسیار متنوع و به همین خاطر درمان آن به کمک تغییرات ژنتیکی فراهم نیست، حد اقل بر اساس آنچه که تا به حال می‌دانیم. سه اتوزوم غالب (نوعی کروموزوم) شناسایی شده اند که وجود آن‌ها اشکال مختلفی از بیماری آلزایمر را موجب می شود؛ که ممکن است در آینده نقطه هدف باشند. اما این در مورد کمتر از ۵ درصد از ساکنان کره زمین صادق است، بنابر این تاثیر ی زیاد به همراه ندارد.

 

  http://www.kar-online.com/node/10097 *

 

http://www.dana.org/QA/Howieson/#sthash.jvOe1bSM.dpuf

 

بخش: 

افزودن نظر جدید