راه نجات بشر، آزادی اندیشه در مقابل استبداد است

گفت و گو با رفیق کیانوش توکلی (مسرور) به مناسبت چهل و پنجمین سالگرد جنبش فداییان خلق ایران

گروه برگزاری چهل و پنجمین سالگرد جنبش فدایی

اشاره: 45 سال از حماسه سیاهکل 1349 گذشت، آغاز جنبشی که  نام فداییان خلق را در تاریخ ایران ثبت کرد و شروعی شد برای ده ها سال مبارزه ی بی امان  با هدف صلح، آزادی، دمکراسی، عدالت اجتماعی و سوسیالیسم.

جنبشی که در سیاهترین دوران تاریخ سرزمین ما، در برابر کودتای ننگین 28 مرداد، قد بر افراشت و نویدی شد برای همه مبارزان آزادی و عدالت.

پس از 45 سال مبارزه خستگی ناپذیر، بسیاری از رفقای ما در دوران رژیم ستم شاهی وچه بعد از انقلاب به دست دژخیمان جمهوری اسلامی به دلیل وفاداری به آرمان های طبقه کارگر، آرزوی خوشبختی و سربلندی مردم ایران زندان، شکنجه، اعدام یا ناگزیر به خروج از کشور شدند، اما آن چه هنوز بانگ روشنایی آن، چشم شب پرستان حکومت ولی فقیه را آزار می دهد، حضور پایگاه اجتماعی فداییان خلق در قلب تحولات ایران است که با نیرویی فعال و تاثیر گذار درهمه ابعاد سیاسی و اجتماعی کشورمان، برآیند دارد و در خارج از کشور هنوزهم، فداییان خلق به عنوان بزرگ ترین جریان چپ ایرانی به حساب می آیند.  

از این رو، به بهانه بزرگ داشت چهل و پنجمین سالگرد جنبش فدایی گفت و گویی با کیانوش توکلی یکی از کادر های قدیمی سازمان انجام دادیم که به شرح زیر تقدیم شما می شود.

 خواهش می کنم خود را مختصرا معرفی کنید.

دریک خانواده متوسط شهری بزرگ شدم که مذهب درآن نقش چندانی نداشت.نام سازمانی ام« مسرور» بود ، آنقدر با این اسم خو گرفته بودم که نام اصلیم ، سال ها از یادم رفته بود.

 شصت وپنج سال دارم و در زمان تاسیس سازمان چریک های فدایی ، اطلاع دقیقی ازچگونگی تشکیل آن نداشتم اما در پی تبلیغات شدید «ضد خرابکاری» که در مطبوعات آن زمان علیه چریک ها پخش می شد، بدون اینکه خود بخواهم، با چریک ها از این طریق آشنا وسپس در زندان مشهد کاملا جذب آنان شدم.

 ابتدا فرقی بین مجاهدین و چریک ها را نمی دانستم. در زندان وکیل اباد مشهد(1352) با سازمان  چریک های فدایی بطور دقیق آشنا شدم واز همان سال، بطور کامل جذب  این سازمان گشتم و یک سال پس از آزادی در سال 1354 از طریق مصطفی حسن پورو رضا غبرایی ارتباط تشکیلاتی گرفتم که این ارتباط تا انقلاب و پس از آن ، تا سال ها پیش ادامه داشت. قبل از انقلاب سال (1356) با تاسیس شرکتی پوششی، عملا مرکز ارتباطات چریک های فدایی در داخل و خارج شدم. درست 2 ماه مانده به انقلاب با دو تن از دوستان محمد روحی پور و زهره طاهری پور، ستاد مخفی چریک های فدایی خلق را درست  روبروی دانشگاه تهران ایجاد کردیم که عملا مرکز رهبری چریک های فدایی خلق ایران در آن روزها شد.

 پس از انقلاب تا هفت سال، حتی یک روز هم علنی در جمهوری اسلامی زندگی نکردم، به عبارت دیگر از سال  54 تا 65 به مدت 11 سال، زندگی مخفی(سبک و سنگین) و در دورهایی هم در قبل و پس از انقلاب مسلحانه زندگی کردم.

 

دوران دبیرستان خود را چگونه پشت سر گذاشتید؟

من در محله حسن آباد شهر شاهی مازندران ، بزرگ شدم، هیچ کدام از دوستان دوران دبیرستان ام سیاسی نبودند، تنها معلمی که حرف های« بودار» می زد؛ شخصی بنام« دبیر زمانی» یکی از بنیان گذاران انجمن حجیته شهرمان بود. با اینکه هیج گرایش مذهبی نداشتم، این شخص توانست برمن تاثیر بگذارد. همراه با او، دو جلسه در مسجد عشقی شهرمان شرکت کردم، از آنان خوشم نیامد وبعد به خدمت سربازی رفتم که مصادف بود با جشن های 2500 ساله شیراز که منهم در این جشن بعنوان سرباز هخامنشی شرکت داشتم.

با حماسه سیاهکل چگونه آشنا شدید؟

در سالی که سیاهکل اتفاق افتاد، چیزی جز درگیری «خرابکاران» درجنگل های گیلان به گوشم نخورده بود. ولی روزی در شیراز(1350) جلوی سینما منتظر ورود به داخل آن بودم که عکس های چریک های تحت تعقیب را بدون این که بدانم  توجه و علاقه ام را به خودجلب کرد. در همان شهر شیراز بود که ساواک  بطور محترمانه از سیاسی ها اآن شهر خواست که تا پایان برگزاری  جشن های ازشیراز به جای دیگری نقل و مکان نمایند. در اردوگاهی که در پشت خرابه های تخت جمشید اسکان داشتیم، روزی ضد اطلاعات ارتش آمدویک تن از دوستانم را دستگیر کردند.

 هزینه های سرسام آور جشن های 2500 ساله  یکی از دستمایه های تبلیغی مخالفان، علیه نظام پهلوی بود. تبلیغات  بسیار منفی ضد خرابکاری عملا بسود چریک ها و مجاهدین خلق تمام شد.

 

چه خاطره ای از آن دوران دارید؟

ازسیاهکل خاطره مشخصی ندارم ، یادم می آید، شبی(زمستان 1349) از تهران بسوی مازندران، جلوی  کامیونی را گرفتم که مرا به شهرمان ببره، راننده که مرد میانه سالی بود،در بین راه ترسیده  بود و فکر می کرد که شاید ، یکی از آن «خرابکار ها» را سوار کرده است، ازمن پرسید:« تو که خرابکار نیستی » این بخوبی نشان از وحشتی بود که  نیروهای امنیتی نا دانسته چنین فضایی را در بین مردم ایجاد می کردند.

 امروز با گذشت چهل و پنج سال از آن دوران، به چه تجربه ای رسیده اید؟

چند روز پیش با خانم جوانی (طرفدار نظام پادشاهی دانمارک) بحثی در مورد نقش چریک های فدایی خلق در انقلاب داشتم، او می گفت شما هم خود را سوزاندید و هم آینده نسل های بعد را خراب کردید و این شما بودید که خمینی را به قدرت رساندید و دلیل می آورد که فدایی ها ده هزار مسلح داشتند، چطور گذاشتید که خمینی قدرت بگیرد! ، در پاسخش گفتم ما ایرانیان بسیار عصبانی هستیم و این قابل فهم است، در ادامه بهش گفتم، تعداد چریک های فدایی مسلح به 50 تن هم نمی رسید ولی ده ها هزار هوادار که بسیاری از آنان پخته تر از رهبری چریک ها بودند.

 دلیل روی کار آمدن خمینی را چنین برشمردم :

1/  این مردم ایران بودند که به دلیل نا اگاهی سیاسی بسوی خیمنی کشیده شده بودند.

2/  چریک های فدایی خلق 2 ماه مانده به  22 بهمن 57 طی نامه سرگشاده اولین هشداردر رابطه نشانه های فاشیست اسلامی را به مردم ایران داده بود.

3/  بر طبق قانون اساسی مشروطه، شاه می باید سلطنت می کرد و نه حکومت ... محمد  رضا شاه درست برعکس عمل کرد، دولت و  مجلس نمایشی بودند و هویت مستقلی نداشتند و بجای آن کارشان دست بوسی شاه بود.

4/  فضای سیاسی بشدت بسته بود. کسی نمی توانست در این فضا «نفس» بکشد. بنابراین انقلاب محصول استبداد، مردم نا آگاه و احزاب سیاسی افراطی، شرایط بین المللی نا مناسب و جنگ سرد بود. طبیعتا چریک ها در چنین فضایی بایستی مورد قضاوت قرار گیرند. شخصا فکر می کنم آزادی اندیشه در مقابل استبداد، یگانه راه نجات بشر باشد. بهیمن خاطر است که از سال 2001 مجموعه اینترنتی فرهنگ گفت و گو و سپس درسال 2004  سایت ایران گلوبال را تاسیس کردم که «شاه کلید» آن آزادی اندیشه است.

افزودن نظر جدید

دیدگاه‌ها

آقای توکلی گرامی، از همان آغازی که با اشعار مولوی آشنایی یافتم، اگر برمن خرده گرفته نشود، به جرعت میتوانم بگویم، برخی از اشعار این فیلسوف و شاعر پاک نهاد را به حدِ پرستش دوست داشته و دارم.

در غزلی می گوید:

اندک اندک جمع مستان می رسند اندک اندک می پرستان می رسند
دلنوازان نازنازان در ره اند گلعذاران از گلستان می رسند
اندک اندک زین جهان هست و نیست نیستان رفتند و هستان می رسند

گفتگوی دلنشین و مهربانانه ات با کارآنلاین را خواندم. و از استدلالات و سخنان خوبت بهره بردم تا رسیدم به جایی که می گویی؛ «... شخصا فکر می کنم آزادی اندیشه در مقابل استبداد، یگانه راه نجات باشد. به همین خاطر است که از سال 2001 مجموعه اینترنتی فرهنگ گفتگو و سپس درسال 2004 سایت ایران گلوبال را تاسیس کردم . که "شاه کلید" آن آزادی اندیشه است.»

با شما کاملا موافقم در اینکه آزادی اندیشه شاه کلید است برای پیشرفت. ولی بیشتر می پسندیدم، که شما هنگام سخن گفتن از مجموعه ی اینترنتی فرهنگ گفتگو، ضمن اشاره به نقش خود به عنوان مؤسس، به نقش یاران دیگری چون زنده یاد خلیل مؤمنی هم اشاره می کردی. افتخار اول ما در جنبش فدائی همواره در اشتراک مساعی، و تلاش در سمت اشتراک مساعی بوده، و هست.
قصدم از یاد آوری این مطلب، نه نقد، بل تلاشی برای نشان دادن وجه فعالیتهای گروهی در منسوبین به جنبش فدایی بود