پیام نوروزی هیئت سیاسی ـ اجرائی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

جشن نوروز و فرا رسیدن سال نو را به همه هموطنان و نیز دیگر مردمی شادباش می گوییم که این جشن را گرامی می دارند.

ایام نوروز امسال نیز برای منطقه ای که کشور ما در آن قرار دارد صلح و آرامش را به همراه نیاورده است. توسعه طلبی قدرت های جهانی و دولت های منطقه،‌ تاریک اندیشی مذهبی و شووینیسم،‌ سال هاست که این منطقه را دچار آتش درگیری های مختلف کرده است. غریو جنگ، رسیدن صدای صلح و دوستی به گوش ها را دشوار کرده است. اما راهی نیست جز اینکه باز خواستار خاموشی سلاح ها شویم. جشن آغاز بهار مناسبتی برای تکرار این خواست است. نوروز از دیرباز نماد آشتی و گرامیداشت زندگی بوده است. پاسداشت این سنت زیبا را با دفاع از صلح و دوستی انسان ها همراه می کنیم.

مردم ایران سال دشوار دیگری پشت سر گذاشتند. در سال ۱۳۹۴ نیز جمهوری اسلامی صدای مردم را نشنید. در سالی که گذشت نیز اعدام و زندان و سرکوب ادامه یافت. سال ۱۳۹۴ نیز سال بی اعتنایی به خواست و حقوق کارگران، زحمتکشان، زنان، اقلیت های ملی ـ قومی و مذهبی، جوانان، دگراندیشان و ‌دگرباشان از سوی حکومت جمهوری اسلامی بود. با این حال،‌ در سالی که گذشت امیدها به کاسته شدن خطر جنگ و رویارویی نظامی جمهوری اسلامی با قدرت های جهانی تحقق یافت و توافق اتمی، عجالتأ نقطه پایانی بر تنش های خطرناک چندساله در مناسبات خارجی حکومت ایران نهاد.

در آخرین روزهای سال ۱۳۹۴ انتخابات مجلس شورای اسلامی و مجلس خبرگان برگزار شد. در این انتخابات چه آنها که در فقدان آزادی انتخاب کردن و انتخاب شدن از رفتن به پای صندوق ها امنتناع کردند و چه آن ها که کوشیدند با رأی خود نزدیکان به دستگاه قدرت را منزوی کنند،‌ دست رد به سینه استبداد حاکم زدند. این نخستین بار نبود که انتخابات غیرعادلانه در جمهوری اسلامی انزوای دستگاه حاکم را به نمایش گذاشت. با توجه به تجارب موارد مشابه ظرف دو دهه اخیر،‌ و نیز رفتار و گفتار حاکمان در این روزها،‌ جایی برای توهم در مورد تاثیر رفتار انتخاباتی شهروندان بر سیاست های حاکم نمی ماند. سخنان ولی فقيه پس از انتخابات نیز حاکی از آن است که وی و نزدیکانش کماکان می خواهند در برابر خواست گشایش فضای سیاسی، آزادی زندانیان و منتقدانی که در بازداشت خانگی به سر می برند، در برابر خواست آزادی فعالیت سیاسی و صنفی و آزادی تشکل برای همه اقشار به ویژه کارگران و زخمتکشان،‌ در برابر تلاش برابری خواهانه زنان، در برابر جنبش های اجتماعی و آزادیخواهانه بایستند. اما ما اطمینان داریم در سالی که پیش روی ماست، این جنبش ها و تلاش های عدالت خواهانه ادامه خواهد یافت. ما اطمینان داریم که کارگران و زحمتکشان ایرانی در سال ۱۳۹۵ از مبارزه برای حقوق خود، از اعتراض به بی عدالتی های فاحش و از اقدام علیه تحمیل ریاضت اقتصادی به محروم ترین اقشار باز نخواهند ایستاد. ما اطمینان داریم زنان ایرانی در سال جدید نیز در برابر ستم جنسی و زورگویی مردسالارانه مقاومت خواهند کرد. این مبارزات، نوید فردایی را می دهد که در آن نوروز، بهار آزادی خواهد بود، فردایی که در آن دیگر طبیعت زیبای ایران قربانی سودجویی لجام گسیخته نشود، فردایی که در آن مردم نفسی به راحتی بکشند.

دستیابی به همه این اهداف ممکن است اگر مبارزه برای آزادی، عدالت اجتماعی و دفاع از زیست بوم کشور ادامه و گسترش یابد. ما برای همبستگی در این مبارزه می کوشیم.

برای همه مردمی که نوروز را جشن می گیرند ایامی شاد و سالی بهتر از سال هایی که گذشت آرزو داریم.

 

هیئت سیاسی ـ اجرائی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

۲۷ اسفند ۱۳۹۴ (١٨ مارس ٢٠١٦)

افزودن نظر جدید

دیدگاه‌ها

تقدیم به دوست عزیز حسین. عیدتان مبارک

ای کاش می توانستم

با چشم‌ها
ز حيرت ِ اين صبح ِ نابه‌جای

خشکيده بر دريچه‌ی خورشيد ِ چارتاق
بر تارک ِ سپيده‌ی اين روز ِ پابه‌زای،
دستان ِ بسته‌ام را
آزاد کردم از
زنجيرهای خواب.

فرياد برکشيدم:
«ــ اينک
چراغ معجزه مَردُم!
تشخيص ِ نيم‌شب را از فجر
در چشم‌های کوردلي‌تان
سويي به جای اگر
مانده‌ست آن‌قدر،

تا از
کيسه‌تان نرفته تماشا کنيد خوب
در آسمان ِ شب
پرواز ِ آفتاب را !
با گوش‌های ناشنوايي‌تان
اين طُرفه بشنويد:
در نيم‌پرده‌ی شب
آواز ِ آفتاب را!»

«ــ ديديم
(گفتند خلق، نيمي)
پرواز ِ روشن‌اش را. آری!»

نيمي به شادي از دل
فرياد برکشيدند:

«ــ با گوش ِ جان شنيديم
آواز ِ روشن‌اش را!»

باری
من با دهان ِ حيرت گفتم:

«ــ اي ياوه
ياوه
ياوه،
خلائق!
مستيد و منگ؟
يا به تظاهر
تزوير مي‌کنيد؟
از شب هنوز مانده دو دانگي.
ور تائب‌ايد و پاک و مسلمان
نماز را
از چاوشان نيامده بانگي!»

هر گاوگَندچاله دهاني
آتش‌فشان ِ روشن ِ خشمي شد:
«ــ اين گول بين که روشني ِ آفتاب را
از ما دليل مي‌طلبد.»
توفان ِ خنده‌ها...
«ــ خورشيد را گذاشته،
مي‌خواهد
با اتکا به ساعت ِ شماطه‌دار ِ خويش
بيچاره خلق را متقاعد کند
که شب
از نيمه نيز برنگذشته‌ست.»
توفان ِ خنده‌ها...
من
درد در رگان‌ام
حسرت در استخوان‌ام
چيزي نظير ِ آتش در جان‌ام
پيچيد.

سرتاسر ِ وجود ِ مرا
گويي
چيزی به هم فشرد
تا قطره‌يي به تفته‌گي ِ خورشيد
جوشيد از دو چشم‌ام.
از تلخي ِ تمامي ِ درياها
در اشک ِ ناتواني ِ خود ساغری زدم.

آنان به آفتاب شيفته بودند
زيرا که آفتاب
تنهاترين حقيقت ِشان بود
احساس ِ واقعيت ِشان بود.
با نور و گرمي‌اش
مفهوم ِ بي‌ريای رفاقت بود
با تابناکي‌اش
مفهوم ِ بي‌فريب ِ صداقت بود.

(اي کاش مي‌توانستند
از آفتاب ياد بگيرند
که بي‌دريغ باشند
در دردها و شادی‌هاشان

حتا
با نان ِ خشک ِشان. ــ
و کاردهای شان را
جز از برای ِ قسمت کردن
بيرون نياورند.)

افسوس!
آفتاب
مفهوم ِ بي‌دريغ ِ عدالت بود و
آنان به عدل شيفته بودند و
اکنون
با آفتاب‌گونه‌يي
آنان را اين‌گونه دل فريفته بودند!

ای کاش مي‌توانستم
خون ِ رگان ِ خود را
من
قطره
قطره
قطره
بگريم
تا باورم کنند.

ای کاش مي‌توانستم
ــ يک لحظه مي‌توانستم ای کاش ــ
بر شانه‌های خود بنشانم
اين خلق ِ بي‌شمار را،
گرد ِ حباب ِ خاک بگردانم
تا با دو چشم ِ خويش ببينند که خورشيد ِشان کجاست
و باورم کنند.

ای کاش
مي‌توانستم!

احمد شاملو