بهارانه ی ٢

هان تو ابرِ نوبهار

                      گریه کن!

اشکِ پاکِ خود به لاله هایِ دشت هدیه کن!

های غنچه ها

                 به روی ِ شاخه ها

                                      لبان به خنده واکنید!

گلبنانِ باغِ آرزو

                    دامن ِ بهار را پر از شکوفه ها کنید!

های آذرخش!

                 شعله هایِ تازه بر فکن!

                 وین طلسم تیرگی تو بر شکن!

های رعد!

             بر شکن سکوتِ مرگ!

بلبلک!

       ترانه نو سرا به شاخ و برگ!

       عاشقانه هایِ نو دو باره سازکن!

قاصدک!

           به قلبِ خونشان ِ عشق

                                      بازنامه ای بیار و بازکن!

زان پیامهای نوبر آتشِ درونِ ما شراره های نو بزن!

زان شراره ها تو تارو پودِ دل به شعله هایِ نوفکن!

های مردمان

                به تن دوباره

                               جامه های ِ نو کنید!

بزمِ روز نو

              به پا دوباره

                             با ترانه های ِ نو کنید!

 

 

 

 

 

 

 

 

افزودن نظر جدید

دیدگاه‌ها

البرز

بهارانه ی ٢ [1]
ضمن شادباش نوروز و آغاز سال نو خورشیدی،
بایسته دیدم، که بنویسم؛

یاری ز یاران وطن در صراحتی ستودنی می گوید؛
"بر شکن سکوتِ مرگ!"

و دیگر یار صدیق وطن به زیباییِ نرگسی نو
رسته می سراید؛
"آخر کی بە سرآید این هجران و شویم ما وصل بە
نوروز و بە یاران وطن"

حال سخنی دارم با مسئول یا مسئولین مستطیل
آبی؛
وقتی حتی در بین سخنان نوروزی هم تبعیض روا
میداریم، و یک سخنِ نوروزی را غربال و در بخش
گوناگونش جای می دهیم، و الباقی را در قابی
آبی رنگ روی پیشخوان می چینیم.

آیا نمی توان تصور کرد، که تبعیضاتی از این
دست است که تأثیری مستقیم روی تفرقه ی
بیشتر، و نتیجتاً نشکستن سکوت و تأخیر در
وصلمان به نوروز و یاران وطن می گردد؟

معتقدم همانگونه که جمع عدد دو با دو همواره
چهار است، با دست یازیدن به تبعیض هم
نمیتوان تبعیضات موجود در جامعه را برطرف
ساخت.
به اهداف دموکراتیکمان نخواهیم رسید، مگر
آنکه بتوانیم ابتذاً دموکراسی را در خود
نهادینه کنیم.



7
 
 
 
 

kar@kar-online.com

9:12 AM (16 minutes ago)
 
to kar

آقای البرز عزیز، سلام، صبح تان بە خیر و شادی وعیدتان مبارک باد. من گمان می کنم کە قبلا در پاسخ بە انتقاد مشابەای از طرف شما علت را توضیح دادەام و بهمین خاطر تکرار آن را غیر ضرور می دانم. ولی اگر دقت کردە باشید این شعر را ما بجای قرار دادن در بخش "هنر و ادبیات" در بخش "مناسبت ها" قرار دادەایم. و در واقع علت قرار گرفتنش در قسمت گزیدەها مناسبت اش با نوروز و بهار بودە. ما در همە مناسبت ها معمولا قسمتی از مطالب مرتبط با آنها را در قسمت گزیدەها قرار می دهیم.  شعرهای زیادی از طرف آقای جباری قبلا برای ما نیز فرستادە شدە کە ما همە آن ها را در قسمت گزیدە ها قرار ندادەایم و هیچگاە این بزرگوار بە این خاطر بە ما اعتراض نکردە اند. دوست من چنانچە شما میدانید، ما خیلی اوقات مطالب اعضاء سازمان و شورای سردبیران و مرکزی را نیز در قسمت دیدگاە ها و نە در قسمت سیاست منتشر کردەایم. این توضیحات را نوشتم کە بدانید، در نشریە کار ظابط هایی وجود دارد کە ما در همە حال بایستی رعایتشان کنیم. ضمنا من بخاطر این کە شبهە شما نسبت بە کامنت خودم را رفع کنم، آن را هم از زیر نوشتە شاعر برداشتم.

با احترام و آرزوی سالی بە از سال پیش برایتان

صادق کار

آقای کار گرامی، نه نیازی به حذف نظر خود از بخش نظرات سروده ی آقای جباری را داشتی، و نه نیازی به مقایسه ی رفتار من با رفتار آقای جباری. خود نیز شاهدی رفتاری که حتی با ظاهر نوشته هایم هنگام درج میشود، قابل قیاس با این یا آن نیست. و خودِ شما مواردی را در این زمینه شاهد بوده ای، حال قصدی برای باد دادن خرمنهای کهنه ندارم، همین انتقاد اخیر را بصورت ذیل خدمت شما[بخش نظرات کارآنلاین] گسیل داشتم؛

[ضمن شادباش نوروز و آغاز سال نو خورشیدی، بایسته دیدم، که بنویسم؛
یاری ز یاران وطن در صراحتی ستودنی می گوید؛
"بر شکن سکوتِ مرگ"
و دیگر یار صدیق وطن، به زیباییِ نرگسی نو رسته می سراید؛
"آخر کی بە سرآید این هجران و شویم ما وصل بە نوروز و بە یاران وطن"
حال سخنی دارم با مسئول یا مسئولین مستطیل آبی؛
وقتی حتی در بین سخنان نوروزی هم تبعیض روا میداریم، و یک سخنِ نوروزی را غربال و در بخش گوناگونش جای می دهیم، و الباقی را در قابی آبی رنگ روی پیشخوان می چینیم
آیا نمی توان تصور کرد، که تبعیضاتی از این دست است که تأثیری مستقیم روی تفرقه ی بیشتر، و نتیجتاً نشکستن سکوت و تأخیر در وصلمان به نوروز و یاران وطن می گردد؟
معتقدم همانگونه که جمع عدد دو با دو همواره چهار است، با دست یازیدن به تبعیض هم نمیتوان تبعیضات موجود در جامعه را برطرف ساخت.
به اهداف دموکراتیکمان نخواهیم رسید، مگر آنکه بتوانیم ابتداً دموکراسی را در خود نهادینه کنیم]

حال این شکل فوق را با شکلی که مطلبم درج شده مقایسه کن. آیا شکلِ درج مطالب یکسانند. قصدی برای مته به خشاش گذاشتن ندارم، اما این قبیل رفتار با نوشته هایم مرا نگرانِ نحوه ی برداشت از مطالبم می کند.

باور کن، قصدی برایم مهمتر یا بهتر جلوه دادن نظراتم ندارم، تنها، و تنها هدفم از اینهمه سماجت، درک این معنای مشترک است؛
وقتی با ارائه ی سند و مدرک معتقدیم نظام مطلقه ولایت فقیه به انسان و آرزوهای انسانی بی تفاوت و لاقید است، و حتی نظرات مخالف را عمداً زیر گامهای ستمکار خود له و لَورده میکند. انتظارم این است که در صفوف چپ، بخصوص کارآنلاین، به آرزوی یک انسان، هر چند هم کوچک، نحیف، ناپخته و نابالغ با انسانیت پاسخ گوییم.

البت ما همه انسانیم، و امکان خطا داریم. وقتی یقین می کنم که خطا کرده ام، بلافاصله بی هیچ توجیهی عذر میخواهم.
در بحث وجود ممیزی و گاهاً خود ممیزی در کارآنلاین بی آنکه خود را مقصر بدانم، فقط از جایی که احساس می کنم، خاطر انسان شریفی چون شما را با سماجتهای واقعیم آزرده ام، از شما عذر میخواهم، قصدم از اینهمه سماجت، هرگز آزار خاطر نبوده و نیست.

سال نو شاد و سرافراز
البرز