کلام آخر . احمد شاملو

گزینە فرهنگی هفتە

منبع: 
یوتوب

افزودن نظر جدید

دیدگاه‌ها

زنده یاد شاملو را با شعر زیبا و جاودانه ی "پریا"یش شناختم. اول بار که این شعر زیبا را خواندم، بخصوص آنجا، وقتی که در مطلع شعر می گوید؛
.....
زیر گنبد کبود،
لخت و عور تنگ غروب سه تا پری نشسه بود.
http://www.shereno.com/4/17/210.html
......
سخن این هموطن فرهیخته در ذهنم جاودانه شد. و بارها در ذهنم به این شعر زیبا مراجعه، و به دنبال علتِ تثبیت شدن این تصویر واقعی در جامعه ی ایرانی گشته ام، اینکه چرا قرنهاست، درب اوضاع کشور همچنان بر پاشنه ی استبداد می چرخد؟
حال گمان می کنم در مصاحبه ی آقای تقوایی با زنده یاد شاملو جواب برخی از پرسشهایم را یافته ام.
زنده یاد شاملو می گوید؛ «...در حدود هزار سال یا شاید هم یک چیز بیشتر یک عده آدمیزاد داریم به اسم شاعر که هیچ خلاقیتی در ایشان نیست و فقط ادای هم را در میارن...»
و پس از این گفت، که شباهتی کامل به یک قضاوت دارد، در ادامه ی صحبتش می گوید؛ «...اصولاً برای من قضاوت کردن کار بسیار مشکلی بوده، در هر موردی، خوب من هر شعر خوبی را خوندم، درست مثل این بوده که خودم این شعرُ سرودم...... شعری که یک کم بلنگه اصلاً شعر نیست...»

اساساً تصور می کنم، یکی از علل اساسی درجا زدن جامعه ی "ما" در همین عدم صراحت به هنگام نقد نهفته است. که نهایتاً علیرغم انتظار و خواسته هامان همواره بجای ایجاد تغییر، به حذف می انجامد، یعنی نقطه سر خط، و نه آغاز فصلی جدید.

زنده یاد شاملو در باره ی چگونگی آفرینش تصویرهای زیبا و واقعیش از جامعه ی ایرانی می گوید؛ «...همینکه بعد از چند سال، بسیار شده که من شعری را نوشتم و بعد تعجب کردم، که بعد از سالها این از کجا پیداش میشه، ناگهان. پس چرا قبل از اینها پیداش نمیشد...»
و سپس می افزاید؛ «...من در لحظاتی که شاعرم، خوابم، یعنی بکلی، نه ذهناً و نه وجوداً، اگه بشه گفت، اصلاً توی این فضا نیستم، موقع سرودن شعر یک کس دیگه است جای من حرف می زنه، و این تجربه ایست که خوب نزدیکان من مثلا فرض کنید که آیدای من کاملا داره این تجربه را، من اصلا بطور کلی غایبم...»
ضمن گرویدن به صداقتِ شاعر وطنمان زنده یاد شاملو، میخواهم بگویم، اگر در همه و تک تک آحادِ اجتماعمان آنچنان قدرتی از دانایی ایجاد شود، تا در کشورمان بجایِ فرهنگ "حذف"، همه و تک تک آحاد اجتماع بخواهند، سهمی در جهت امکانِ "بودن" به یکدیگر دادن، داشته باشند. دیگر برای بیان احساسات، توصیف مشاهدات و ایجادِ تصاویر کلامی از آنچه در گذر است، نیازی به بازه های زمانی هزار ساله نخواهد بود، و همه و هر یک بدون راه رفتن روی ردِ پایِ دیگری و یا کنار گذاشتن تجربیات پیشینیان با خاطری آسوده به شیوه ی خود سخن گفته، و از این راه پنجره ی دیگری رو بسوی اکتشاف مجهولات و زدودن تاریکیها گشوده خواهد شد.