نویسندە مدرن و پست مدرن

یکی از فرقهای میان ادبیات مدرنیستی و پست مدرنیستی در نوع نگرش آنان بە روایتهای بزرگ خود را باز می یابد. نویسندە مدرن، بە خوانندە می خواهد بگوید کە کجا باید بایستد و چگونە باید رفتار کند، اما نویسندە پست مدرن با علامت استفهام گذاشتن بر روایتهای بزرگ، بە فرد بر می گردد. چنین نویسندەای می خواهد بە خوانندە بگوید کە روایتهای بزرگ الزاما تو را بە آنجائی کە خود می خواهی و آنان می خواهند (شاید سرزمین خوشبختی) نمی رسانند، سرزمین خوشبختی، پروژەای است فردی و حتی اگر فرد قرار است بە روایتهای بزرگ هم برگردد، باید از دالان وجود خود حرکت را آغاز کند.

ایدەئولوژیها یا روایتهای بزرگ، عمدتا قبل از وجود فرد وجود دارند، و در خوانش مدرنیستی تنها لازم است کە فرد یکی از آنان را انتخاب کردە تا خود را در مسیر تعریف وجود و هویت خود بیابد، و بدین ترتیب بە زندگی خود معنا و مفهوم ارزانی کند. اما در مفهوم پست مدرنیستی، این امکان از فرد گرفتە می شود و او تنها در وادی برهوتی رها می شود تا خود بتواند در اثر تلاشها و زحماتش بە جائی نائل آید. در این تفسیر، دنیا از پیش هدفی تعیین شدە ندارد، آنچە هست تلاش آدمی ست برای معنی دادن بە زندگی از طریق ایجاد هدفها. بە یک معنای دیگر، اهداف، هویت عینی یا ابژکتیوی ندارند، بلکە تماما دارای هویتی ذهنی یا سوبژکتیوی هستند.

در روایت مدرنیستی، کار بشر آسانتر است، زیرا کە از قبل، چهارچوبە و اهدافی وجود دارند کە فرد می تواند بدانها مراجعە کردە و جایگاە خودش را بر حسب آنان در جهان بشناسد، اما در روایت پست مدرنیستی، این چارچوبەها وجود ندارند و اگر هم وجود داشتە باشند، از معنای واقعی خود تهی. و چون زندگی بدون هویت امکان پذیر نیست، پس فرد لاجرم باید در پی کسب هویت بشیوە فردی باشد، باید خود بیاندیشد و تلاش کند و بجوید، و این کاری ست کارستان و طاقت فرسا. بە این ترتیب فرد پست مدرنیستی در مقایسە با فرد مدرنیستی، بیشتر بر خود متکی ست و ناچار است در غوغاسالاری دنیا، خود نظمی بجوید، و در هستی ای کە بە قول پست مدرنیستها "همە چیز امکان پذیر است"، چە دشوار است این خودیابی.

اما اگر از یک موضع هرمنوتیکی بە موضوع نگاە کنیم، می توان از یک نگاە انتقادی هم بە موضع پست مدرنیستها نگاە کرد. آنهم اینکە فرد نمی تواند در بیرون از دادەهای موجود (و یکی از آنان روایتهای بزرگ) امکان انتخاب داشتە باشد، و باید ناچارا حتی در هنگام تلاش فردی هم، همە دادەهای موجود را مبنای تلاشهای فکری و روانی و اجتماعی خود قرار دهد، و یک امکان می تواند این باشد کە فرد پست مدرن از طریق یک انتخاب فردی بە موضع مدرنیستها برگردد!

اما محتملترین انتخاب برای یک فرد پست مدرن این است کە او فردیست دارای هویت و شخصیتی التقاطی از تمامی هویتها و از جملە تکەهای برگرفتە از روایتهای بزرگ. چنین شخصی می تواند یکی از وجوە هویتی اش آن 'باید'ی باشد کە نویسندگان مدرن مطرحش می کنند.

پس با التقاط می توان هویتهای نوین ساخت و بدین ترتیب تنها لوکالی و محلی نبود و بلکە دارای جنبەهای فرا محلی و فراملی هم بود، و در این مسیر می توان بە فراخور افراد، دارای هویتهای تازە بود، زیرا کە هر فردی خود تعیین می کند چگونە این تکەهای جداشدە را بهم ببافد، و از آن نمد هویتی دیگری بسازد و تولید کند.

بیهودە نیست کە مدرنیستها اصولا مستبد و پست مدرنیستها سیال و در حرکت!

پس اگر جائی بە فردی برخورد کردید کە بعنوان مثال، هم بە گفتەهائی از مارکس معتقد است، هم در دل خود خدای خود را آفریدە و هم در حالاتی پوچگرا، متعجب نشوید. اما همزمان از چنین فردی هم نترسید، چونکە او نە شما را وادار می کند مثل او باشید، و نە شما را در بزنگاههای سیاسی حتما بە تاوان جدائی فکر، بە خائن بودن محکوم می کند. او تنها شما را اینجور می بیند، چنانکە خود را آن جور!  

افزودن نظر جدید