واقعیت های سیاست عملی و توهم های قدسی

نیست وش باشد خیال اندر جهان تو جهانی بر خیالی بین روان
ازخیالی صلح شان و جنگ شان وز خیالی نام شان و ننگ شان

بی بی سی لندن مدتی پس از افشای ارتباط های آیت الله بهشتی با مقام های آمریکایی، این بار به افشای شماری از سندهای تماس های آیت الله خمینی با دولت آمریکا بویژه در دوره انقلاب ایران و بررسی پیام ها و بده بستان هایی که برای گذار مسالمت آمیز از حکومت پهلوی به جمهوری اسلامی، و واگذاری ارتش به آیت الله خمینی و گروهش انجام گرفت، پرداخت. در این سندها با نقش بسیار مهم ارتشبد هایزر مقام ارشد نظامی آمریکایی در مذاکره با فرماندهان ارشد ارتش ایران در روند همگامی ارتش با آیت الله خمینی در شکل اعلام بی طرفی و جلوگیری از کودتای احتمالی پس از رفتن شاه از ایران آشنا می شویم. سند بسیار جالب پیام آیت الله خمینی به دولت کندی در سال 1342، زمانی که او تازه به صورت آشکار پا به میدان سیاست ایران گذاشته بود، نشان می دهد که آیت الله خمینی به نقش و تاثیر قدرت های بزرگ در عرصه ی سیاست ایران آشنا بود و به آن توجه داشت و حتی از تماس کاملا پنهان با آنها هم روی نمی گرداند و بیش از آنکه چشمی به آسمان و الهیات و دیانت داشته باشد، کاملا واقع گرایانه به زمین خاکی و مناسبات قدرت و الزامات سیاست در درون و بیرون ایران نظر داشت، و در همین راستا در واپسین ماه های پیش از پیروزی انقلاب بهمن سال 57 در مقیاسی گسترده و رسمی والبته کاملن پنهان و دور از چشم میلیون ها نفر از مردم ایران با دولت کارتر تماس گرفت، و درمذاکره و توافق با آمریکایی ها برای تغییر حکومت سلطنتی دست به اقدام زد. اگر به این تماسها و مذاکرات، اجازه اقامت به آیت الله خمینی در پاریس از سوی دولت فرانسه و امکان دسترسی آسان او به فضای سیاسی و اجتماعی ایران از پاریس، تبلیغات گسترده ی بی بی سی در پخش اطلاعیه ها و مصاحبه های او و تمرکز رسانه های گروهی غربی به نقش رهبری آیت الله و همچنین کنفراس گوادلوپ را بیافزاییم، می توان به این نتیجه رسید که غرب در واپسین ماه های انقلاب و با اوجگیری آن، انتخاب خود را برای جایگزینی شاه انجام داده بود و دولت مستجعل شاهپور بختیار برگ انجیری بیش نبود.
بر تماس و مذاکره سراسر پنهان آیت الله خمینی با آمریکا و غرب و گذاشتن قرار و مدار برای جابجایی قدرت در ایران چه نامی می توان گذاشت؟ آنگاه که میلیون ها نفر از توده های مردم تحت تاثیر وضعیت انقلابی حاکم بر کشور با شعار مرگ بر شاه، مرگ بر آمریکا، این شاه آمریکایی اعدام باید گردد وا ستقلال – آزادی – جمهوری اسلامی، به میدان آمده بودند و حتی بسیاری شان ساده دلانه عکس آقا را در ماه می دیدند و توهم ها و خیال های قدسی را با واقعیت های سخت در هم می آمیختند و روحانیون کار کشته شیعی که نبض و روح آنان را در دست داشتند به توهمات شان دامن می زدند و حکومت آتی اسلامی را هدیه ای آسمانی و الهی و تالی حکومت عدل علی از منظر شیعیان جلوه می دادند، و با لقب امام دادن به آیت الله او را به جرگه ی معصومان مذهب تشیع وارد می کردند، و با سه بار صلوات فرستادن برای او، جایگاهی حتی فراتر از پیامبر اسلام برایش قائل می شدند و چهره ای فرا زمینی و مقدس به او می بخشیدند، و آیت الله هم با سکوت خود در برابر این توهم افزایی ها و تکرار دائمی شعار استقرار حکومت دینی واجرای قانون های اسلامی و تاکید برتحقق عدالت و آزادی بر دامنه ی توهم ها می افزود. 
اساس مذاکره و گفتگو در سیاست داخلی و خارجی برای خروج از بن بست ها و کم کردن آسیب ها نه تنها نکوهیده نیست، بلکه در شرایط معین کارا و ضروری است، اما چگونگی و سطح و نوع و شرایط انجام مذاکره و مشروعیت نمایندگی برای انجام گفتگو ها و بده وبستان های طرف های گفتگو می تواند پرسش و چالش برانگیز باشد، که هست. 
در این سند ها هیچ گونه ردپایی از ارتباط ها و پیوندهای گروه آیت الله خمینی و فرماندهان ارتش با دولت انگلستان در دوران انقلاب دیده نمی شود. باید امیدوار بود برای داوری وبررسی دقیق تر رویداد های انقلاب ، سندهای مربوط به نقش و تاثیر دولت انگلستان در روند انقلاب و ارتباط ها و پیوندها و مذاکرات با مخالفان شاه منتشر شود، زیرا با توجه به شناخت هم جانبه تر و دقیق تر انگلیسی ها از ایران این سند ها شاید حتی از سندهای تاکنونی منتشر شده برای بررسی روند انقلاب ایران جالب تر باشند. 
نگاهی گذرا به متن های منتشر شده نشان می دهدکه آیت الله خمینی به رغم آنکه از نظر اندیشه سیاسی در گذشته های دور و به زعم خود ویاران نزدیکش در صدر اسلام و سده های دور دست سیر می کرد، و آرزوی حکومت وخلافت اسلامی را با رهبری فقیه شیعه در سر می پروراند، اما در گستره ی سیاست عملی مانند یک سیاستمدار معطوف به قدرت در دوران جدید، اهل مانور و بده وبستان و پنهان کاری و مجهز به همه ی ابرازهای سیاست عملی از جمله نیرنگ، ارزیابی و شکار فرصت و خشونت بود.
یکی از مهم ترین نمونه های کاربست این روش ها از سوی آیت الله خمینی، مذاکره با دولت کارتر در زمستان سال 57 و هنگام رفتن شاه از ایران است. زمانی که سولیوان سفیر آمریکا در ایران و سفیر انگلستان و محفل های معینی در این دولتها به این نتیجه رسیدند که ماندن شاه در ایران به وخامت هر چه بیشتر اوضاع خواهد انجامید، و احتمالن کار به کودتا از سوی ارتش و جنگ داخلی خواهد کشید، و این روند در دوران جنگ سرد و در هم مرزی با اتحاد شوروی سرنوشت نامعلومی را برای مهم ترین کشور متحد غرب در منطقه رقم خواهد زد، انتقال مسالمت آمیز قدرت به مخالفان و در راس آنان آیت الله خمینی را که در ضد کمونیست بودنش هیچ تردیدی نبود، در دستور کار خود قرار دادند و داستان کودتای 28 مرداد این بار با شکل و محتوایی کاملن دگر گونه تکرار شد. آنگونه که از اسناد بر می آید سولیوان برای حکومت شاه سودای جانشینی یک حکومت مشترک آخوندی – نظامی را در سر می پروراند، این اصطلاحی است که خود او در گزارش هایش بکار برده است. بدون تردید آمدن ژنرال هایزر به ایران برای تحقق این هدف یعنی جلو گیری از کودتای ارتش و اتحاد ارتش با آیت الله خمینی برای گذار مسالمت آمیزبود. اسناد نشان می دهند که آیت الله به شدت نگران کودتا و سرکوب نظامی بود و دکتر یزدی نماینده او در مذاکره با نماینده دولت کارتر این نگرانی را به روشنی با طرف آمریکایی مطرح کرده بود، ژنرال هایزر به عنوان نماینده دولت آمریکا و فرستاده رسمی رئیس جمهور کارتر به تهران، البته بدون اطلاع شاه از آمدنش به ایران و چیستی ماموریتش، فرماندهان ارتش ایران را برای همکاری با آیت الله خمینی وجلوگیری از کودتا قانع کرد تا راه سفر شاه به خارج و بازگشت پیروز مندانه آیت الله به تهران هموار شود، و در واقع این توافق و همکاری و پذیرش اعلان بی طرفی ارتش از سوی فرماندهان اصلی آن، به مفهوم پایان سلطنت پهلوی و پایه ریزی نظام جمهوری اسلامی بود. شاید بتوان از همین اندک اسناد منتشر شده به این نتیجه رسید که درسه رویداد مهم سده ی بیستم ایران یعنی کودتای سال 1299 و کودتای مردادماه 32 و انقلا ب بهمن 57، ارتش ایران و دولت های خارجی نقش مهمی ایفا کردند. البته با تفاوت هایی در نوع نقش وکارکردها.
رویدادهای روز 22 بهمن و یورش به پادگان ها که چند و چون پس پرده ای آن هنوز چندان روشن نیست، ضربه ای کاری بر پیکر ارتش ایران فرود آورد و نقشه ی خام سولیوان را یکسره بر باد داد واز برقراری حکومت آخوندی – نظامی مورد نظر او در گام های نخست استقرار حکومت نوپا، تنها بخش آخوندی آن باقی ماند. در هم ریختگی ارتش بر سرنوشت انقلاب و کشور ایران و سیر رودادهای آینده تاثیراتی جدی برجای گذاشت، زیرا ارتش شکست دیده و در هم ریخته با تصفیه های گسترده و اعدام شماری از نظامیان رویرو شد و با طرح وشکست کودتای نوژه و دستگیری و اعدام صدها نفر از افسران ارتش ضربه ی کاری دیگری به آن واردشد و بدین سان رژیم بعثی صدام حسین به این باور رسید که اکنون می توان به ایران یورش آورد، و بخش هایی از آن را اشغال کرد. سودایی که به یک جنگ تمام عیار8 ساله با یک میلیون کشته و زخمی فرارویید ودراز مدت ترین جنگ در سده بیستم شد ، با تقویت سپاه پاسداران در همەی ارکان قدرت در ایران حکومت آخوندی – نظامی صورت تحقق یافت والبته نه با ارتش مورد نظر سولیوان بلکه با نظامیان برساخته ی یورش به پادگانها در 22 بهمن و نیروهایی برآمده از میان مردم عادی و حاشیه نشینان شهرها و جوانانی که برای دفاع از مرزها و سودای رفتن به کربلا واز آنجا به قول مبلغان مذهبی برای آزادی قدس و رفتن به بهشت به میدان جنگ با عراق شتافته بودند. 

انقلاب اسلامی در ایران نه تنها کشورما را در راستای برقراری جامعه ای اسلامی و پیشا مدرن از نظر حقوقی و سیاسی واجتماعی سراپا دگرگون کرد، بلکه با شعارهای دینی و ضد غربی در سراسر کشورهای اسلامی و در میان صدها میلیون مسلمان بازتاب گسترده ای یافت، و به ایجاد و تقویت گروه های بنیاد گرای شیعی و سنی یاری رساند و به جنبش های واپسگرا و تندروی مذهبی زندگی تازه ای بخشید، و همزمان، دستمایه ای به جناح های تندرو و جنگ طلب وراستگرا در شماری از قدرت های بزرگ جهانی داد که آثار ویرانگر آنرا در سراسر جهان همچنان به چشم می بینیم. بی تردید آیت الله خمینی و یارانش و انقلابیون ایرانی ای که آب به آسیاب نهضت اسلامی در ایران ریختند و همه ی آنانی که در این حرکت طوفانی که به طور عمده پا در گذشته و با بسیاری از عنصرها و شیوهای زندگی مدرن سر ناسازگاری و مخالفت داشت، شرکت فعال داشتند، به سربر آوردن نیروهایی از قعر تاریخ در کشورهای اسلامی یاری کردند و از این رو برای پی آمدهای زیان بار آن در ایران و منطقه مسئولند. نا گفته نماند که پس از پایان جنگ سرد و سیاست تهاجمی نئوکانها و نیروهای تندرو در آمریکا و انگلیس برای چیرگی بر جهان و اشغال نظامی افغانستان وعراق و جنگهای لیبی و سوریه و سومالی بر شدت فعالیت بنیادگرایان تروریست اسلامی که از پشتیبانی های بیدریغ عربستان سعودی برخوردارند از هر باره افزوده شد.
ستیز نیروهای مخالف با سلطنت پهلوی و حکومت محمدرضاشاه که مشت آهنین آمریکا و انگلیس در منطقه شده بود، از ملی گرایان و نیروهای مذهبی تا گروه های چپگرای طرفدار نظام سوسیالیستی با هدف و برنامه های گوناگون انجام می گرفت، اما مخالفت باشیوه های اسبتدادی حکومت شاه و پیوندهای او با غرب نکته های مشتر ک این نیروها بود. شاه در واپسین سالهای سلطنت باخود بزرگ بینی و نابخردی های شگفتش زمینه های گسترده تری برای مبارزه مخالفانش فراهم کرد. سرکوب همه سویه ی نیروهای عرفی، ملی گرایان و سازمان های چپ و تاسیس حزب پوشالی رستاخیز که گویا برگرفته از دیدگاه های هانتیگتون نظریه پرداز آمریکایی بود، از این زمره اند. نبود حزب های نیرومند سیاسی و نهاد های مدنی و سازمان های فرهنگی و اجتماعی مستقل بویژه در دوره ی بحران و وضعیت انقلابی شرایطی فراهم ساخت که سرانجام باز هم خواست و اراده یک ویا چند تن وتوافق با قدرت های بزرگ سرنوشت کشور و ملتی را رقم زد. 
شناخت دقیق تر و واقعی تر شخصیت سیاسی آیت الله خمینی نه تنها برای شناخت همه سویه تر انقلاب 1357 ایران اهمیت دارد، بلکه برای رویداد های آینده هم می تواند درس آموز باشد زیرا ما نمی دانیم که خورجین رویدادهای آینده چه با خود به همراه دارد.
بی بی سی لندن این سندها و بررسی ها را مسلما نه برای درس گیری از تاریخ و روشنی بخشی به واقعیت های انقلاب بهمن و یا شناخت دقیق تر شخصیت سیاسی آیت الله خمینی، بلکه برای هدف های معین سیاسی روز و بهره گیری از آن در مناسبات دیپلماتیک با جمهوری اسلامی منتشر کرده است. اما برای اهل اندیشه و اهل سیاست در ایران این سندها می توانند دست مایه ای برای بررسی درست تر و دقیق تر رویداد های انقلاب بهمن و چگونگی پیروزی شتابان وباور نکردنی آن و شناخت ژرف تر و همه سویه تر شخصیت سیاسی رهبر این انقلاب ونقش دولت های بزرگ در رقم زدن سرنوشت دولت ها وملت ها باشند. ازین رو، من مجموعه ی این سندها ومقاله ها را جهت آگاهی و برای مطالعه و بررسی وبحث و گفتگو برایتان می فرستم و از همه وبه ویژه آنانی که از دور یا نزدیک دستی برآتش این انقلاب داشتند دعوت می کنم که ـ آنها را با دقت وحوصله بخوانند و به اندیشه در باره ی آنچه که گذشت بنشینند و حاصل اندیشه ورزی ها وتاملات شان را، گفتاری و نوشتاری با دیگران در میان بگذارند تا شاید در آینده راه کارها درست تر و بخردانه تر انتخاب شوند و ملت ایران بتواند با آسیب ها و زیان ها و دشواری های کمتری راه گشای آینده باشد.
به قول پابلو نرودا شاعر بزرگ شیلیایی،

ما گم گشتگانی بودیم 
که به جهانی غمناک ایمان آورده بودیم
انباشته از شاهان و سربازان.

وشاید از همین روست که با چنین سرنوشتی روبروییم. 
با درودهای گرم
عیسی

 

افزودن نظر جدید