ادبیات میان هنر، حزب و زحمتکشان

ادبیات شوروی شامل ادبیات روس

از میراث انقلابی جنبش کمونیستی جهان باید تجلیل گردد. انقلاب کبیر اکتبر ناقوس مرگ کاپیتالیسم و تولد دنیای نوین بود. در دهه 30 قرن 20 در شوروی، غیر از تئوریهای لوکاچ، به دکترین ادبی انگلس از کتاب "پیروزی رئالیسم" نیز اهمیت داده می شد. نظریه های لوکاچ متکی به فلسفه تاریخ و استتیک هگل بودند که می گفت "نویسنده باید با کمک تفسیرهای هگل از تاریخ، به نمایش ساختار و دوره های تاریخی در جامعه بپردازد".

میان سالهای 1953-1932 مکتب رئالیسم سوسیالیستی، سیاست ادبی حزب کمونیست شوروی را تعیین می کرد. در بحث های نظری پیرامون ادبیات، پلخانف طرفدار احساسات استتیک، و لنین مبلغ انعکاس واقعیات در ادبیات بود. با وجود آن همه ضعف و کمبودها، ادبیات بعد از انقلاب اکتبر در شوروی آن زمان از جمله جوانترین، پویاترین و مترقی ترین ادبیات خلقها و کشورها بود.

سرانجام در سال 1932 به آزادی نسبی گروه های آوانگارد ادبی-هنری بعد از انقلاب پایان داده شد. ادبیات مهاجران سالهای 1956-1917 بخشی از ادبیات تبعید و فراریان شوروی بشمار می آمد، گرچه تا سال 1924 اختلاف واقعی میان ادبیات درون و بیرون مرزهای شوروی وجود نداشت. ادبیات کودکان از سال 1922 در مبارزه و مخالفت با خرافات، نادانی، استثمار و ناتوانی فعال گردید.

در زمان جنگ جهانی دوم ادبیات دفاعی بخشی از ادبیات جنگ بود. در این گونه ادبیات، نظامی شدن زبان غیرقابل اجتناب بود. در زمان حاکمیت استالین کنترل آثار نویسندگان منتهی به ادبیات سفارشی دولتی شد. از 2000 نویسنده ای که در زمان استالین دستگیر شدند حدود 1500 نفر اعدام گردیدند. بعد از مرگ استالین از 600 نویسنده که مورد ظلم و آسیب قرارگرفته بودند، اعاده حیثیت شد.

استالین می گفت ادبیات باید از حزب در مبارزه برای پیروزی کمونیسم حمایت کند و نویسندگان، مهندسان روح و روان انسانها هستند. به این دلیل امروزه اشاره می شود که حتی خلاقیت ادبی در زمان وی دچار بوروکراتیسم دولتی شده بود. در نخستین کنگره نویسندگان که شامل 2500 عضو بود، 591 نفر دعوت شدند: 21 زن یعنی فقط 3 درصد، 24 نویسنده از جمهوری اوکراین، 28 نفر اهل گروزنی، 113 نویسنده یهودی تبار و 200 نفر روس بودند.

ادبیات سایه ای و زیرزمینی زمان استالین سعی می کرد خلاف سیاست حاکم، مسائل شخصی، غم زدگی و شک گرایی روشنفکران را مطرح کند؛ شک به اتوپی، طرح ناامیدی و موضوعات آبزورد از جمله خصوصیات این گونه ادبیات بود. در سال 1932 در ادبیات مبارزه ای برای افشای فرمالیسم شروع شد. در سالهای 1940-1930 ادبیات آوانگارد و ادبیات ناتورالیستی را دو بخش چپ و راست ادبیات مکتب رئالیسم سوسیالیستی می دانستند.

لوناچارسکی می گفت هنر همیشه جانبدار و طبقاتی است. گورکی از وظیفه انترناسیونالیست بودن ادبیات می گفت. سیاست ادبی که استالین، گورکی، گروتسکی و فادایف پیشنهاد می کردند، می بایست جانبدار، حزبی، مردمی و ساده باشد. بعدها مشخص شد که گورکی در زمان استالین به نویسندگان بیشماری که زیر خطر دستگیری و اعدام بودند، کمک نموده، گرچه وی خود یکی از مجریان سیاست فرهنگی خشن زمان استالین بود. او می گفت کار باید موضوع ادبیات برای اتوپی و خوشبینی در مکتب رئالیسم سوسیالیستی باشد.

در سیاست ادبی حزب بلشویک، نویسندگان کلاسیک مانند پوشکین، گوگول، لرمانتف، بلینسکی و چرنیشفسکی، آموزگاران ادبی نسل جوان بشمار می آمدند. استالین علاقه خاصی به سالتیکف شچدرین داشت و در سال 1939 دستور به گرامیداشت پنجاهمین سالمرگ او را داد. استالین مایاکوفسکی را نیز از جمله شاعران کلاسیک و با استعداد شوروی می دانست گرچه او به مکتب فوتوریسم وابسته بود.

رادک با معرفی بعضی نویسندگان کلاسیک غربی مانند جویس، پروست و دسپاسوس به خوانندگان شوروی مخالفت نمود. از جمله شاخه های مکتب رئالیسم سوسیالیستی- رئالیسم کارگری، رئالیسم انقلابی، رئالیسم قهرمانی و رئالیسم رمانتیک بود. سه ژانر مهم رمان در رئالیسم سوسیالیستی- رمان تولید اقتصادی، رمان تربیتی انسان ها و رمان تاریخی گذشته های جامعه، بودند.

در مکتب رئالیسم سوسیالیستی به 5 نکته اشاره می شد: 1- نویسنده باید زندگی انسانها را بشناسد و بر اساس حقایق سوسیالیستی آنان را به نمایش بگذارد، 2- ادبیات و هنر همیشه جانبدار و خط دار اند، 3- بجای رمانتیسم بورژوایی جامعه طبقاتی پیشین باید به تبلیغ رمانتیسم انقلابی و مردمی نوین بپردازد، 4- انتقاد از هنرمند و نویسنده لازم و آزاد است، 5- نویسنده باید برای شکوفایی فرهنگ زبان تلاش کند.

از جمله خواسته های مکتب رئالیسم سوسیالیستی یا واقعگرایی اجتماعی، تبلیغ امید و خوشبینی از طریق ادبیات و هنر بود. برای تغییر جهان، جامعه و زندگی، ادبیات باید به انسانها کمک کند. به نقش تربیتی و اجتماعی ادبیات علیه خرافات و جهانبینی های ارتجاعی باید اهمیت داد و به نقش کار و سازماندهی فرهنگی باید از طریق ادبیات اشاره نمود. ادبیات باید به مبارزه کارگران و کشاورزان علیه استثمار و بردگی مزدی کمک کند، زندگی کارگران و دهقانان باید از جمله موضوعات ادبی برای مبارزه در راه سوسیالیسم باشد.

در مکتب ادبی رئالیسم سوسیالیستی هدف هستی و عمل خلاقانه باید کمک به توانایی انسان برای پیروزی بر نیروهای طبیعی باشد. نویسندگان این مکتب باید علیه ارتجاع ضد روشنگری، عرفان، شیطان پرستی و غیره مبارزه کنند. از جمله دیگر وظایف مکتب رئالیسم سوسیالیستی، تربیت کارگران برای مبارزه طبفاتی و انجام وظایف انترناسیونالیستی بود. از جمله موضوعات ممنوعه در ادبیات آن زمان هم طرح اختلافات ملی و مذهبی، طرح مسائل خصوصی، مسائل دینی و عرفانی، موضوعات سکسی و پورنو و مبتذل، افشای زندگی خصوصی اعضای حزب، ارتش، دولت و مقامات امنیتی، و معرفی نیروهای ضد انقلاب و بایکوت شده بود.

افزودن نظر جدید