چپ و اسطوره‌هاى مرتجع ضد امپرياليست

وقايع اخير خاورميانه که سرآمد آن جنگ اسرائيل و حزب‌الله است نه يک اتفاق خلق‌الساعه و امر دفعتى که محصول يک پروسه بلندمدت و چندين ده‌ساله در اين گوشه از جهان بوده است که در اشکال گوناگون نمود پيدا کرده است و در چند سال اخير نيز خصوصا بعد از وقايع ١١ سپتامبر بر اساس سياست‌هاى سرمايه‌دارى جهانى مبنى بر ايجاد کانون بحران در حاشيه براى برون‌رفت بحران واقعى سرمايه‌دارى در متن خويش تشديد شده است. به شکلى که نيروهاى ارتجاعى حاشيه‌اى اکنون در سرتاسر خاورميانه و حتى جهان به راحتى جولان مى‌دهند!
۱- بايد اين نيروها را و پايگاه طبقاتى-اجتماعى‌شان را به‌طور مشخص و دقيق شناخت تا دچار اشتباه و اين توهم که اينان نيروهاى ضد سرمايه دارى و عناصر مقاوم در برابر پيشرفت امپرياليسم هستند، نشد. اما متاسفانه برخى از نيروهاى چپ خصوصا در خود کشورهاى متن سرمايه‌دارى، از آنجا که خودشان با تن و جان طعم تازيانه‌ى اين ضد امپرياليست‌هاى آسمانى و اسطوره‌اى را نچشيده اند، دچار آن شده‌اند. در اين چند سطر من نه ادعاى موشکافى دقيق اين نيروها را دارم نه توان آن را در قلم خود مى‌بينم که تحليلى جامع و کامل از شرايط کنونى ارائه دهم. تنها به ذکر طرح‌واره‌اى براى گشودن باب گفتگو در اين زمينه اکتفا می‌کنم تا در يک فرصت ديگر و با دقت بيشتر و جامع‌تر به تک‌تک اين موضوعات بپردازيم.

٢- اين نيروها پايگاه‌شان را در حاشيه جامعه مى‌جويند. اينان محصول مدرنيته آمرانه و از بالاى دهه‌هاى ميانى قرن بيستم هستند. محصول و بازتاب طبيعى مدرنيته‌اى که نيروهاى مشابه‌شان نماينده وى و پسرخاله‌هاى بومى‌شان سرکرده آن بودند! از دل مدرنيته‌ى رضا خانى و محمد رضا پهلوى ديديم که چه در آمد! از دل جمال عبدالناصر نيز اخوان‌المسلمين و از دل ناسيوناليسم عرب بنيادگرايى! اينان واکنش طبيعى نيروهاى حذف شده از فرايند مدرنيته از بالا هستند! نيروهايى که برايشان در متن تنگ سرمايه‌دارى و مدرنيته بومى و وطنى خاورميانه‌اى جايگاهى نبود در نتيجه به حاشيه اين متن رانده شدند. در اين جا بود که هيولايى به وجود آمد. اما اين هيولا در شيشه بود تا با فروپاشى شوروى و اعلام نظم نوين جهانى سرمايه‌دارى دوباره به خود تکانى داد و اين شد که شيشه شکست! اين هيولا اکنون به بيرون شيشه آمده و مادر خويش را آزار مى‌دهد!

۳- حال اين نيرو که به وسط ميدان آمده چه مى‌گويد و چه مى‌خواهد؟ به نظرم اين يک توهم بچه‌گانه و به همان نسبت خطرناک است که اينان را بر ضد سيستم کلى سرمايه‌دارى بدانيم. اينان که زمانى خود دست پرورده‌ى سرمايه‌دارى جهانى بوده‌اند اکنون نيز در همان چارچوب مى‌گنجند نه بر ضد آن! از منظر ديگر هم مخالفت اينان را نه بر ضد نابرابرى محصول سرمايه‌سالارى که بر ضد آزادى محصول مدرنيته و اومانيسم بايد ديد! اينان ضد مدرن هستند! ضد تمدن انسانى مدرن! ضد هر آنچه بوى پيشرفت و انسان‌گرايى مى‌دهد، اينان به معناى واقعى کلمه مرتجع هستند! براى نمونه تنها برخورد اينان با زنان به عنوان نيمى از جامعه بشرى را نظرى بيافکنيد! اينان نگاهشان نه روبه جلو بلکه رو به عقب است و در نوستالژى جامعه سنتى مى‌سوزند و جهانى را نيز با خود مى‌سوزانند.

۴- اين حرکت ارتجاعى تنها مى‌خواهد ثبات و امنيت سرمايه را برهم بزند. تنها مى‌خواهد قواعد بازى را رعايت نکند مى‌خواهد با گروگان گرفتن امنيت نظام سرمايه‌دارى از آن باج بگيرد و انگل‌وار بر دوش مردم خاورميانه چسبيده و شيره جان آنان را مى‌مکد! اينان هيچ آلترناتيوى براى فرداى سرمايه‌دارى ندارند. حتى اينان به اندازه هم‌رزمان مرتجع‌تر وهابى خود آن قدر حماقت ندارند که جامعه را به هزاران سال قبل بکشانند. اينان تنها آب را برای گرفتن ماهى بيشتر از سرمايه‌دارى گل‌آلود مى‌کنند. در قاموس و مکتب اينان نه کارگر معنا دارد نه طبقه! اينان کارگر را بر نمى‌تابند چون کارگر آفريننده است. جهان را مى‌سازد و آن را با اراده‌ى خويش تغيير مى‌دهد و جامعه را رو به جلو و پيشرفت مى‌برد! کارگر محصول دوران مدرن است اما اينان سنتى‌اند! اينان مستضعف‌پرورند. اينان عدالت‌شان، عدالتى است که مستضعفان بى‌کاره که شايد معناى نادقيقش را بتوان با اندکى اغماض لمپن دانست را سير کند و از حاشيه به درون متن بفرستند آن هم با بمبى بر کمر تا متن را نه آنکه تغيير و تکامل بخشد که به‌هم بريزد! و به اميد بهشت در آسمان، جهنم را براى مردم روى زمين به ارمغان بياورد.

۵- سرمايه‌دارى جهانى نيز از اين شرايط بدش که نمى‌آيد، هيچ، آن را تقويت هم مى‌کند! اين خصلت سرمايه است که تضادهاى درونى و متنى خويش را به بيرون و حاشيه تحميل کند تا خود از دست آن‌ها بگريزد غافل از اين که جهان کوچک‌تر از آن است که بتواند با اين ترفندها از دست بحران واقعى و ذاتى سرمايه‌دارى است، بگريزد! دعواى سرمايه‌دارى با نيروهاى ارتجاعى در خاورميانه دعواى دو پسرعمو است! پسرعموهاى بربريت! دعواى اينان دعوا بر سر تقسيم منافع است! دعوا بر سر اين که کدام بر مردم حکومت کند! دعواى اينان بر سر هر چه باشد در اين ميان تنها انسان‌ها و منافع اکثريت انسان‌ها است که نابود مى‌شود. سرمايه‌دارى هر روز با فشار آوردن بيشتر خود و بستن هر روزنه‌اى بر تعداد نيروهاى بالقوه اينان مى‌افزايد! چگونه انتظار داريد آن کودک عراقى يا فلسطينى که خانه‌اش ويران شده مدرسه و بهداشت و غذا ندارد! پدر و مادرش به دست سربازان ارمغان آورنده‌ى دموکراسى چشم آبى؟!؟! کشته شده‌اند و هيچ افق روشنى هم جلوى چشمش نمى‌بيند به خودش بمب نبندد و براى فرار از اين جهنم ساخته‌ى سرمايه‌دارى به اميد بهشت انتزاعى، خود را منفجر نکند؟

۶- در اين ميان اما سوال اصلى من اين است که چپ در کجا ايستاده است؟ براى پاسخ دقيق به اين پرسش بايد اول بپرسيم کدام چپ؟ به نظرم در اين شرايط دو نوع برخورد از جانب اين نيرويى که ما به نام چپ ناميديم صورت مى‌گيرد! يک چپ هست که چپ جهان سومى و محصول دست‌پخت‌هاى ناشيانه‌ى کمينترن بوده! اين چپ مارکسيسم را نه از درون آثار مارکس! که از درون جزوات دست چندم آموخته! اين چپ ضديت با مدرنيته را با مبارزه با سرمايه‌دارى اشتباه گرفته است! اين چپ هر حرکتى را که مرگ بر آمريکا بگويد انقلابى و ضد سرمايه مى‌داند! اين چپ البته تنه‌اش به تنه‌ى ناسيوناليسم و مذهب مى‌خورد! اين چپ است که در قيام بهمن ۵۷ قافيه را باخت! اين چپ است که همواره نه در وسط ميدان که در گوشه و کنار جريان هورا مى‌کشيده و براى نيروهاى که از مام ميهن و مقدسات در برابر بيگانگان دفاع کرده‌اند دست به دعا برداشته است! در اينجا است که براى اينان نصرالله در قامت چه گوارا ظاهر مى‌شود. البته اگر جانب انصاف را بگيريم! خوشبختانه در خاورميانه و خصوصا ايران بعد از تجربيانت تلخى که در اين دو دهه چپ از اين اشتباهاتش داشته است ديگر لااقل به نسبت زيادى از اين توهم خارج شده است اما چپ‌هاى ديگر جوامع که تجربه‌ى مستقيم و عينى برخورد با اين ارتجاع سياه را نداشته‌اند همچنان در توهم شعارهاى ضديت با امپرياليسم به سر مى‌برند! توهمى که محصول بلاواسطه‌ى جزوات کمينترنى و خوانش‌هاى غلط از متفکران بعد از خود مارکس است! چون خود مارکس در مانيفست بيشترين تعريف و تمجيد را از مدرنيته و فرآيند مدرن شدن جوامع کرده است.
تحليل مارکسيستى تحليلى است که سوسياليسم و آلترناتيو جامعه سرمايه‌دارى را از درون خود متن مدرنيته بيرون مى‌کشد نه از حاشيه! سوسياليسم از درون سرمايه‌دارى رشد مى‌کند! سوسياليسم محصول پيشرفت و تکامل جوامع مدرن است! در اين ميانه چپى که مى‌خواهد نماينده اين سوسياليسم باشد مسئله‌اش نه تجاوز بيگانه به سرزمين و مقدساتش نه جنگ مقدس ميان اردوگاه‌ها است بلکه مسئله‌اش نبرد طبقاتى است! اين چپ انسان‌ها را بر اساس مرز و کشور تقسيم نمى‌کند اين چپ انسان‌ها را غربى و شرقى نمى‌داند! اين چپ از هراس غرب‌زدگى ((که آن را پديده‌اى بورژوايى مى‌داند)) به دامن افسون‌زدگى شرقى چه در قاموس ناسيوناليسم چه در قاموس تفکرات متافيزيکى نمى‌افتد! اين چپ کارگر عرب و يهودى! کارگر فارس و آمريکايى نمى‌شناسد! اين چپ مسئله‌اش گرفتن وسايل توليد از سرمايه‌دارى وابسته به امپرياليسم و دادنش به سرمايه‌دارى خوش خيم ملى نيست! اين چپ آزادى اجتماعى و حقوق زنان و حقوق جهانى انسانى برايش مهم‌تر از آن است که به نام مقدس ضديت با امپرياليسم صهيونيستى و آمريکايى زير علم احزاب منتسب به آسمان سينه بزند! اين چپ خود را درون مدرنيته درون متن جامعه درون تفکرات مدرن و پيشرو مى‌بيند و از درون آن براى تغيير و دگرگونى کيفى آن تلاش مى‌کند! مسئله اين چپ رهايى کارگران و انسان هاست! اين چپ مشکلش کليت‌هاى انتزاعى به نام ملت و کشور و امت نيست اين چپ مسئله‌اش طبقات اجتماعى است! نبرد اين چپ نبرد طبقاتى است و لاغير!

مطالب مرتبط:

خاور ميانه: مبارزه طبقاتى بجاى هرج و مرج /يک بيانيه از دو سازمان فرانسوى

افزودن نظر جدید