مذهب و دموکراسی

ترجمه از: 
نادر عصاره

امروزه، مباحث داغی حول مفهومی متمرکز شده كه بایست به بازگشت مجدد مذهبی ها نسبت داد، امری كه ژیل كپل آن را «انتقام خدا» نامیده است. اگر مذهب چیزی جز سنت و وجدان جمعی تعلق به یك جماعت نبوده، در حالی كه مدرنیته و دموكراسی تماما به عالم تحول تعلق داشته باشند، بنابراین اگر می بایستی مقابل هم قرار داد آن چیزهایی را كه رالف لینتون(1) اختیار(2) و دستاورد(3) می نامید، اگر مراحل طی شده و مقامات کسب گشته، آنچه انسان ها هستند و آنچه که آن ها انجام می دهند، اگر می بایست تمامی این ها را کاملا رو در روی هم قرار داد پس فورا باید نتیجه گرفت که دموکراسی و مذهب به دو دنیای به همان اندازه متناقض تعلق دارند كه در تعریف از سنت و مدرنیته نهفته است. لیكن مذهب تنها وجدان كمونته ای و انتقال یك سنت به وسیله كلیسا نیست؛ مذهب هم چنین مخالف این هاست، خواه شكل یك اخلاق ناظر بر نیت و پرهیزگاری و یا شكل پناه به خداوند یگانه و متعالی، به خود بگیرد، به تفكیك دینی و دنیوی منجر می شود. و ما می دانیم كه مدرنیته تنها عقلانی و عرفی كردن نیست بلكه قدرت و دستگاه كنترل اجتماعی نیز هست. بنابراین رابطه میان مذهب و نوسازی به یك مخالفت مستقیم تقلیل نمی یابد، زیرا آن ها می توانند چهار شكل حاصل از تركیب عناصر را به خود بگیرند.
سنت مذهبی، در جوامع عرفی نوین، به اخلاقی اجتماعی تبدیل می گردد كه ناظرین جامعه آمریكائی، از توكویل تا روبرت بل لاه(4)، اهمیت آن را در آن كشور مورد تاكید قرار داده اند. این اخلاق اجتماعی در فرانسه شكل جمهوری خواه به خود گرفت. ارزش های مذهبی و معیارهای اجتماعی به هم می پیوندند، حتی جائی كه مثل ایالات متحده، جدائی كلیسا و حاكمیت به رسمیت شناخته شده است. در آن جائی كه نوسازی درونزا نبوده ولی تحصیل آن هدف یك سیاست اراده گرایانه می باشد، مذهب، كه دیگر نمی تواند سنت گرا باشد، می تواند تبدیل به یك نیروی بسیج سیاسی گردد، همان طوری كه در مورد ایران چنین شد. در این حالت است كه رو در روئی میان مذهب و دموكراسی بسیار آشكار است، با این وجود می توان تردید داشت كه همواره مذهب مدنی تاثیراتی دموكراتیك داشته باشد، و بایست از همگون گردی جوامعی نگران گشت كه سیمان آن ها از ارزش های اخلاقی و مذهبی تشكیل شده است. برعكس، فراخوان به یك پرنسیپ معنوی متعالی، مناسبات مثبتی با دموكراسی را در جوامع مدرن و نیز وابسته فراهم می سازد. درجوامع برخوردار از نوسازی درونزا، این امر واقع می شود، چون اندیویدئوآلیسم مذهبی ها، حتی گرچه به توسعه فرقه ها منجر شود، عنصر دفاع از تحتانی ها را حامل است، یعنی از آنانی كه قربانی نا بسامانی جوامع در حال تغییر شتابان هستند. و در جوامع وابسته نیز چنین است، هنگامی كه اقدام كمونته ای جدید نیروی عظیم آزادی بخشی به جنبش هایی می دهد كه علیه قدرت اقتدارگرا مبارزه می كنند. چرا جز یك جنبه، آن هم منفی ترین جنبه از مناسبات میان مذهب و دموكراسی درك و دریافت نمی شود؟ چرا نیروی آزادی بخش در مذهب (بودائیسم، یهود یا اسلام بویژه)، غالبا نادیده گرفته می شود؟

واقعیت این است كه جنبش هایی كه «انتگریست» نام گذاری شده اند، همان ها هستند كه به مخالفت با عرفی سازی قیام كرده و در جستجوی وحدت مجدد قدرت دینی و قدرت دنیوی و بنابراین آمیختن مذهب و سیاست هستند. از آن جا كه چه در دنیای اسلام و چه در اسرائیل، همین جنبش ها مهم ترین تاثیرات سیاسی را داشته اند، پس مشهودترین نیز می باشند. لیكن، نقش اینان نه با طبیعت مذهب كه با مبارزات ملی یا ناسیونالیستی توضیح دادنی است كه كشورهای مربوطه در آن ها درگیرند. نبایستی دخالت یك باور مذهبی در سیاست را با بهره برداری از یك سنت مذهبی توسط یك قدرت ناسیونالیست اقتدارگرا درهم ریخت. در باره گزاره غالبا تكرار شده مبتنی بر این كه مذاهب یا برخی از میان آن ها، بخصوص اسلام، اصولا تفكیك قدرت دنیوی و قدرت دینی را نفی می كند، باید گفت كه این گزاره ای است كه بر یك برداشت غیر قابل قبول از تاریخ مبتنی است، بنحوی كه گویی تاریخ چیزی جز میدان اجرای پروژه های فرهنگی، سیاسی یا اجتماعی با ماهیتی فراتاریخی، نمی باشد. محتاطانه تر این است كه بررسی شود كه در كدام شرایط تاریخی، قدسیت نظام اجتماعی یا، بر عكس، خود كفایی نسبی دنیوی و دینی پر یا كم اهمیت تر بوده است.

در مورد مسیحیت، باید گفت كه كلیساهای مسیحیان هم زمان دو قدرت را به شدت در هم می آمیختند و سلسله مراتب و كنترل های اجتماعی جوامع سنتی را قویا پاس می داشتند، و به سبكی وارونه، این اختلاف پاپ و امپراتور، یعنی تفكیك دو قدرت بود كه راه دموكراسی را هموار ساخت. میشود حتی افزود كه اگر پروتستانتیسم راه اندیویدوالیسم دموكراتیك را هموار ساخته، مذهب اجتماعی را همچنین تحكیم نموده است، در حالیكه كاتولیسیسم كه برای مدت های مدید سلطنت های مطلقه را پشتیبانی می كرده، زندگی زاهدانه و برش از نظام اجتماعی را كه راه مبارزات رهائی بخش را گشوده، نیز فراهم ساخته است.

با گفتمان جمهوری خواهی افراطی كه تا دعوت به دخالت اقتدارگرایانه حاكمیت، مثلا در مكزیك، علیه نفوذ كلیسا بر جامعه كشاورزی، كشیده می شود، نمی توان موافقت داشت. متقابلا، و با شدتی به همان نسبت نمی توان توافق داشت كه كلیسا همواره در برخی كشورها، مثلا در لهستان، در راس مبارزات دموكراتیك قرار داشته باشد. مناسبات مذهب و دموكراسی همواره پیچیده و حتی متناقض هستند. امروزه، شناسائی آشكار ناسازگاری كامل میان انتگریسم و دموكراسی امری عاجل می باشد؛ لیكن خطای فاحشی خواهد بود هر آینه در بسیاری از جنبش های با گرایشات مذهبی، اشكالی از فراخوان دموكراتیك برای رهائی مردم ملاحظه نگردد، حتی چنانچه، در غالب موارد، این فراخوان ها، توسط رژیم های اقتدارگرا برای استحكام قدرت خود مورد بهره برداری واقع شوند.

افراطی ترین مدافعین فلسفه روشنگری فكر می كنند كه تنها اندیشه خردمندانه و علمی می تواند دموكراسی را تحكیم بخشد. به نظر آن ها یك جامعه دموكراتیك بایستی علنی و طبیعی باشد، بر عکس تمامی دعوت ها از خلق، از فرهنگ یا از تاریخ، ناسیونالیسم را در خود دارد و راه یك دولت اقتدارگرا را هموار می سازد. این موضع با تاریخ اخیر، به ویژه تاریخ آمریكای لاتین منطبق نیست، زیرا در این قاره جنبش های مردمی شهری با گرایشات مذهبی موثرتر علیه دیكتاتورهای نظامی مبارزه كرده اند تا طبقات میانی تحصیل كرده که غالبا در قید شانس های ثروتمند شدن و ترفیع درجاتی هستند كه رژیم های اقتدار گرا با استقرار قانون بازار به آن ها می دهد. ما كاملا خطرات دهشتناك تمامی انواع جوامع کمونته گرا را می شناسیم، و باید با صدای بلند تصدیق كرد كه این ها با دموكراسی ناسازگارند. لیكن نمی توان سیاست های مبتنی بر کمونته گرائی را با انگیزه های مذهبی یا فرهنگی مقاومت علیه سرکوب در هم آمیخت، مقاومتی كه اندیشه پردازان لیبرال آن را بمثابه یکی از حقوق اساسی ملاحظه كرده اند. با محكوم كردن تمامی تجلیات زندگی مذهبی به مانند ضد دموكراتیك، خطر آن می رود كه در بند عقل گرائی افراطی افتاد كه به نفی نقش كنشگران اجتماعی ، نفی نقش سمت گیری های فرهنگی هم چنان كه نفی نقش اختلافات اجتماعی در ایجاد دموكراسی منجر می شود.

جستاری از «دموکراسی چيست؟» اثر آلن تورن – انتشارات FAYARD – 1994

برگردان : نادر عصاره

1 - Ralph Linton ; 2 – Ascription ; 3 – Achivement ; 4 - Robert Bellah


افزودن نظر جدید