چرا طبقه کارگر؟

سرمقاله "نسل سوم" نشريه دانشجويان دانشکده علوم اجتماعي دانشگاه علامه

الف) چرا طبقه کارگر عامل تغيير است؟ چرا اين طبقه است که دگرگوني را براي جامعه حاصل مي کند و علاوه بر اينکه خود را آزاد مي کند ديگر انسان ها را هم آزاد مي کند؟ چرا کارگر براي شرايط بهتر و مطلوب تر دست به چالش با شرايط نامطلوب موجود مي زند؟
ب) براي پاسخ به اين سئوالات در ابتدا لازم است که شناختي اجمالي از طبه کارگر داشته باشيم. متاسفانه هميشه تعاريف نادرست و نا کافي از اين طبقه ارائه شده است که با واقعيت عيني واقعا موجود همخواني ندارد. در کل اگر بخواهيم تعريفي اجمالي از کارگر بدهيم هر آن کس که براي ادامه ي حيات خود مجبور است که نيروي کار خود را بفروشد و هيچ سرمايه و ابزار توليدي در دست ندارد را جز طبقه کارگر محاسبه مي کنيم. در اين تعريف از استاد دانشگاه گرفته تا کارگر کوره پزخانه از پزشک گرفته تا رفتگر قرار مي گيرد. چون اينان تماما فاقد ابزرا توليدند و مجبور به فروش نيروي کار خويش!
ج) کار به عنوان تکامل يافته ترين شکل کنش زيستي انسان عامل تغيير است. انسان با کار خويش جهان اطراف خود را دگرگون مي کند.اما زماني که انسان اين کار خود را در برابر مزدي ناچيز مي فروشد کارش از خودش بيگانه مي شود يعني باز هم او جهان را تغيير مي دهد اما نه آنگونه که خود مي پسندد. بلکه آنگونه که سيستم سرمايه داري مي پسندد. نه در جهت خواست اکثريت بزرگ انسان ها بلکه در جهت منافع اقليت کوچک سرمايه داران. اين کار انباشته شده گذشته کارگر است که به صورت سرمايه در مي آيد تا مناسبات کهنه و پوسيده و ناعادلانه اين سيتم را باز توليد کرده و تداوم بخشد .اينگونه است که کار او که بايد براي تغيير و دگرگوني باشد موجب سکون مي شود و همچون زنجيري بر پايش مي افتد. چون او فاقد ابزار توليد است و زماني مي تواند کارش را در جهت ميل خويش به کاربندد که ابزار توليد داشته باشد. مجبور نباشد در برابر مزدي ناچيز کارش را که پاره اي از وجودش است بفروشد.
د) بورژوازي مدرن بر خلاف ادعاي دروغين عقلانيتش، بزرگترين افسانه پرداز تاريخ است. او به وسيله ي رسانه هايش و روشنفکرنما هايش اعلام مي کند که تاريخ به پايان رسيده است.وضعيت کنوني انسانها سرنوشت محتومشان است و ما محکوم به زيستن در چنين شرايط نامطلوبي هستيم.فاصله طبقاتي امري است طبيعي، فقر اجتناب ناپذير است، کار کودکان ضروري و ... او افسانه هايي را همچون رفاه و آزادي و ... را به خورد انسان ها مي دهد، در حالي که ميليارد ها انسان اسير چنگال هاي آن هستند . او جهان را زيبا و دلپذير معرفي مي کند و همه را دعوت مي کند که بيشتر کار کنند، آن هم نه براي بهتر شدن وضع خويش بلکه براي بيشتر شدن سود بورزوازي و تداوم اين سيستم پوسيده و کهنه... اما نقد ما از درون به مناسبات بورژوازيست ما نه پيشا مدرنيم و نه پسا مدرن ما در عين حالي که اعتراض داريم و خواهان تغييريم اما مدرنيم ما از درون اين وضع به تغيير بنياني آن دست مي زنيم. بورزوازي اکنون ديگر تبديل به سنتي ارتجاعي شده و نياز به تغييري مدرن و پيشرو دارد.
ه) سرمايه داري از زماني که به وجود آمد و تغيير بنياني در مناسبات توليدي و روابط مادي و اقتصادي انسان ها داد تماما در پي آن بود که سودش را بيشتر کند و در اين راه نه مرز مي شناسد نه جنس نه نژاد نه دين و نه..... بلکه تنها به فکر سرمايه است و تنها واژه مقدس براي او پول است. اگر مبارزات کارگران و ميليون ها کشته در اين راه نبود، سرمايه داري همچنان لجام گسيخته به ترکتازي خود ادامه مي داد.اين مبارزات کارگران و آزاديخواهان جهان بوده که سرمايه داري را وادار به عقب نشيني کرده است. نه به اصطلاح عقلانيت و انعطاف پذيري آن.اگر نبود فشارهاي طبقه کارگر و اگر سرمايه داري مي توانست از هر انسان ١٨ساعت کار مي کشيد. اما اکنون اين مبارزات قرن ها بوده که سرمايه داري را وادار به عقب نشيني کرده است و و اين خود به مثابه ي يک عمل انقلابي است يک پروسه ي انقلابي که همچنان ادامه دارد. تا آنجايي که کار مزدي را ملغا سازد، تا ابزار توليد را عمومي کند،تا کار انسان را تنها عامل تغيير جهان سازد، تا انسان را از مسخ شدن در مناسبات کهنه و پوسيده رها سازد. کارگران و انسانهاي سرتاسر جهان در راه اين مبارزه جز زنجيرهايشان چيزي براي از دست دادن ندارند و جهاني را بدست خواهند آورد اگر متحد شوند. 

بخش: 

افزودن نظر جدید