رئيس جمهور کردستان

"رئيس جمهور کردستان در دادگاه ايران" عنوان کتاب کوچکي است که در سال 2001 در کردستان عراق به زبان کردي چاپ شده است. آماده کننده آن بدرالدين صالح است و کتاب دربرگيرنده ماجراي دادگاهي کردن قاضي محمد و يارانش ميباشد که بعد از شکست جمهوري مهاباد اعدام شدند. نويسنده اصلي متن کسي است به اسم کيومرث صالحي که گزارشگر ماهنامه ارتش شاهنشاهي در آن زمان بوده و خود در محاکمه قاضيها حضور داشته است.  نامبرده بعدها به جرم آشکار کردن اسرار دولتي به يک سال زندان محکوم شده و خلع درجه سرواني هم ميشود. البته ناگفته نماند که کتاب حاوي تمام جزئيات دادگاهي کردن قاضيها نيست و گوشه‌هايي از آن را در بر ميگيرد. محاکمه‌اي که سالها پوشيده مانده و اکنون به يمن تصادف يا کار زيرکانه‌اي، گوشه هايي از آن آشکار شده است. البته اينکه چرا مترجم کردي همه متن را ترجمه نکرده است، خود جاي بحث و سئوال است. سئوالي که در ذهن خواننده ميماند و او را در مقابل تصورات فراوان بي حفاظ باقي ميگذارد.
به نظر من ميتوان از زواياي گوناگون اين متن کوتاه را تحليل کرد.کتاب خود حاوي و دربرگيرنده زمينه‌‌هاي مختلفي است؛ از زاويه سياسي گرفته تا يک حادثه تاريخي و سرانجام بعد روانشناسي آن. محاکمه‌اي که عليرغم بعد حماسي آن به دلايل رقابت هاي سياسي ميتواند ميراث داران قاضي را در خود حزب دمکرات هم خوش نيايد ويا با واکنش سرد آنان روبرو شود. و نمونه مشخص اين مورد آنجايي است که قاضي ميگويد: ملا مصطفي و بارزانيها اميد آينده ملت کرد هستند؛ منهم پرچم کردستان را به آنان سپرده تا روزي به دست آنها در همه بلنديهاي کردستان به اهتزاز درآيد.( به نقل از کتاب)
از لحاظ حقوقي مهمترين بعد اين محاکمه، حالت ناعادلانه آن است. محاکمه فرمايشي که درشان محکومين نيست و درجريان آن در يک پروسه سريع و بدون مدارک لازم؛ جمعي را تنها از روي خواسته به پاي چوبه دار ميفرستند. و درست در بطن اين محاکمه، قاضي محمد که مردي خويشتن دار و آرام بوده است براثر شيوه ناعادلانه دادگاه؛ عهدشکنيها وبي حرمتيهاي مجريان، عنان اختيار از دست داده و برمي آشوبد. 
و درست از اين لحظه‌ها ما شاهد يک سري جملات، افکار و ابرازات احساسي هستيم که فضاي بنام دادگاه را به زمينه‌هاي ديگر مي کشانند. دادستان از دست قاضي محمد عصباني شده، و مي گويد:"کردان سگ صفت!" قاضي محمد متقابلا عصباني شده، و مي گويد سگ و بي شرف شما هستيد. اين جو متشنج به مراحل ديگر دادگاه ميکشد وبعد از توهين دادستان به پرچم کردستان به اوج خود ميرسد واينبار قاضي بهيک ناسيوناليسم افراطي روي آورده و دشمن خود را در واژه عجم خلاصه کرده و کل آنها را مخاطب قرار داده و دشمن خود وملت کرد ارزيابي مي کند. در اين مورد به سخنان ملامصطفي مراجعه کرده و مي گويد:" بارزاني بهتر از هر کس شما را شناخته. او يکبار به من گفت که هيچ ملتي مثل عجم نيست. هنگامي که احساس قدرت ميکنند از همه کس ظالمتر، بيرحمتر و بي وجدان تر هستند و هنگامي که احساس زيردستي کنند، هيچکس نمي تواند مثل آنها خود را به مظلومي زده و لابه کند."
و اين چنين در فضاي خشن و غير انساني و غير حقوقي دادگاه، جو به التهاب مي گرايد و ديگر در آنجا نه ظالم و مظلوم، بلکه دو ملت در مقابل همند که تک تکشان در مقابل هم دشمن شمرده مي شوند! دادستان مي گويد کردان سگ صفت و قاضي مي گويد عجم بيکاره. و اين چنين يک مبارزه عادلانه به يک فضاي نژاد گرايانه تقليل پيدا ميکند. دادستان ملتهب از يک فکر نژادگرايانه، کردها را همه سگ ميداند وقاضي در خشم خود که شايد ميتوانست به اين کلمات فرا نرويد، به افکاري مي رسد که دربرگيرنده راست ترين و تندروترين گرايش ناسيوناليستي در جنبش کردي است، همان افکاري که ريشه در کومله ژ_ کاف داشت و حزب دمکرات لااقل در برنامه و ساخت سياسي خود از آن بدور بود.
حزب دمکرات که خود را وارث حقيقي قاضي مي داند تا اکنون از دو تفکر گنجانيده در وصيت نامه قاضي محمد اجتناب کرده است. قاضي در وصيت نامه خود در بند اول آن مي گويد:" ايمانتان به خدا و پيغمبر متزلزل نشود و همچنان در اجراي وظايف ديني خود کوشا باشيد". و در بند چهارم مي گويد: "به دشمنانتان باور نکنيد بويژه عجم."
حزب دمکرات که خود را يک حزب سکولار مي داند هيچگاه به راوي و حاوي بند اول تبديل نشد و نيز هيچگاه در اصول خود عجم را دشمن خود فرض نکرده است، و بر عکس از اين لحاظ درک درستي از سيستم ستم ملي در ساخت اجتماعي و سياسي ايران داشت. اين حزب هيچگاه نخواست محملي براي گرايشاتي افراطي تبديل شود. و از اين زاويه وارث منتقد قاضي بود. البته وارثي که نقدش را در سکوت برگزار کرد و از کنار اين دو بند يواشکي گذشت بي آنکه به تحليل و نقد زنده آنها بپردازد. و شايد علت آن بود که در هر حال چهره قاضي قداست خاص خود را داشت و هر نوع نقد مستقيمي مي توانست اين چهره را بيالايد. همچنين مبارزه مسلحانه و مرحله رمانتيسم ملي به چهرههاي کاريزمايي تاريخي احتياج دارد و حزب نمي خواست از اين لحاظ پشت سر خود را با دست خود تخريب کند.
اما اين تندروي ناسيوناليستي در کردستان پيشينه تاريخي دارد( همچون اسماعيل آغاي سميتقو) و جريانات ديگري ميتوانند وارث آن شوند و از اين جهت گرايشات و نيروهاي ميانهرو را ميتوانند در زير فشار خود قرار دهند( مثلا حزب دمکرات را). و از اين لحاظ حزب دمکرات ميتواند در خطر از دست دادن بخشي از تاريخ خود قرار گيرد. به نظر من در صحنه سياسي کردستان هيج کس به اندازه حزب دمکرات کردستان عراق خواهان فاش کردن جزئيات محاکمه قاضيها نبوده و نيست، چونکه مستقيما بيش از هر جريان ديگر از آن نفع ميبرد. واقعييت اين است که سپردن پرچم کردستان از طرف قاضي محمد به ملا مصطفي بارزاني به اين منتج ميشود که حزب دمکرات کردستان عراق خود را بيشتر وارث حقيقي قاضي ها و جمهوري مهاباد احساس کند. و شايد درست از اين رهگذر بود که در دهه چهل شمسي هنگام در بحبوحه جنبش کردستان عراق، بارزانيها اين چنين بخشي از حزب دمکرات کردستان ايران را به زير سيطره خود درآورده بودند، و آن بخش را هم که مقاومت ميکرد، يعني فعالين جنبش 46/47 شمسي را در همکاري با رژيم شاه سرکوب کردند. بارزاني خود رهبر جنبش دهه 60 ميلادي کردستان عراق بود و خوب قاضي و وصاياي وي را به ياد داشت و طبيعي بود که از حزب دمکرات کردستان ايران اين انتظار را داشته باشد که به فرمان وي عمل کند.
همچنين بخشي از دفاعيات قاضي محمد کاملا از ديدگاه سني ـ مذهبي وي بر ميخيزد و ربطي به ايدههاي ناسيوناليستي وي ندارد. مثلا در جايي ميگويد :" عجم نه به خدا اعتقاد دارند و نه به پيغمبر، و نه به روز قيامت".(نقل از کتاب) اين سخنان کاملا نشات گرفته از فضاي رقابت شيعه ـ سني است. فضايي که در آن در افکار عامي گرايي شيعي و سني، نه شيعيان سنيها را مسلمان ميدانند و نه سنيها شيعيان را. قاضي محمد در اين محاکمه در دو جلوه ملي و مذهبي خود ظاهر ميشود و اختلاطي از آن را ارائه ميدهد. و نيز در جواب سئوال دادگاه که چرا فرار نکرده است اين جمله را به کار ميبرد:" من مثل پيشهوري زن صفت نيستم".(نقل از کتاب) و در اينجا ما شاهد ظهور جنبه ديگري از افکار وي که نشات گرفته از ايدههاي مردسالارانه يک جامعه سنتي است ميباشيم.
قاضي اما با ملغمهاي از اين افکار خود مقاومت دليرانهاي ميکند و از مرگ نمي هراسد. وي سرانجام در آن سحرگاه سرد به دار آويخته ميشود و اين چنين بار ديگر تاريخ در تناقضات خود و در انتقال اين تناقضات به يک شخصيت، برههاي بيادماندني ميافريند.
اما نکته ديگري که جلب توجه ميکند، عنوان کتاب است. همچنانکه ميدانيم کتاب خود ترجمه سندي تاريخي است، و بيگمان آن سند هم عنوان خود را دارد. بنابراين ذکر آن، سنديت کتاب را بيشتر ميکرد و در حفظ امانت، صادقانهتر عمل شده بود. نام کتاب زيرکانه انتخاب شده و حامل همان گرايش تندروانه در جنبش کردي است. و اين در حالي است که خود قاضي مدعي جدايي از ايران نبود و در چارچوب آن به حل مسئله ملي ميانديشيد.
باشد که روزي تمامي اسناد فاش نشده مبارزات مردم رو شده و تاريخ ما واضحتر و عيانتر در جلو ديد افکار عمومي قرار گيرد.
28 دسامبر 2004 

افزودن نظر جدید