بولگاكف، دوست يا منتقد استالين؟

معشوقه فرضي نويسنده ناراضی

ای کاش بولگاکف، نویسنده شوروی زمان لنین و استالین و خالق رمان (مرشد و مارگریت)، یا "استاد و معشوقه اش"، در 41 سالگی جوانمرگ نمی شد تا منتقدین ادبی در غرب می دیدند او باز چه تغییراتی در رندگی اش می نمود. از بولگاکف در زمان حیات تنها یک رمان اجازه انتشار یافت. یک نمایشنامه از او نیز روی صحنه تئاتر رفت. سایر آثار او یا در غرب منتشر شدند و یا در آرشیو سازمان ک.گ.ب گردآوری گردیدند. او در این رابطه در نامه ای به دوستی نوشت: آتشدان کرسی تنها ناشر محبوب نوشته هایم است. منتقدین ادبی در غرب، آثار او را بخشی از ادبیات سایه ای در کارنوال دیکتاتوری نامیدند. به نظر آنها در هر نظام دیکتاتوری، قبل از ادبیات تبعید و مهاجرت، ادبیات سایه ای خلق می شوند. بولگاکف کوشید تا نشان دهد که در شرایط دیکتاتوری، اصلاحات اجتمایی و اقتصادی غیرممکن است. او به انتقاد از ماتریالیسم زمان خود پرداخت چون در نظر او، آن مانع خلاقیت هنری خردگریزان می شود. گرچه امروزه بولگاکف را از مخالفین نظام استالینیستی به شمار می آورند، ولی در دهه 20تا30 قرن گذشته، استالین سبب شد که پلیس امنیتی او را دستگیر نکند یا به قتل برساند. علاقه شخصی استالین به تنها نمایشنامه آزاد بولگاکف، یعنی "روزهای همشیره های توربین" باعث گردید که آن نمایشنامه حدود 15 سال در سراسر شوروی روی صحنه تئاتر بماند؛ چون مسئولین بخش فرهنگی حزب فکر می کردند موضوع آن نمایشنامه در مخالفت با مقاومت گاردهای سفید، در جریان جنگ داخلی آنزمان شوروی نوشته شده. در این نمایشنامه برای نخستین بار گاردهای سفید ضدانقلاب، در جنگ داخلی به شکل انسان های مخالف مبارزه نشان داده شدند و نه آدمکشانی خونخوار و بیمار. تضاد و تناقض دوره اجرای برنامه اقتصادی نپ و عوارض و نتایج متضاد آن به نقد کشیده شدند. 
تنها کتابی که از بولگاکف اجازه نشریافت، "رمان شیطان بازی" بود که در سال 1925 به زیر چاپ رفت. سانسور نمایشنامه "فرار" باعث شد که بولگاکف طی نامه ای از گورکی و استالین دادخواهی کند. سرانجام در سال 1930 چهار روز بعد از خودکشی مایاکوفسکی و نامه بولگاکف، به سفارش استالین برای وی شغل مترجمی را در تئاتر شهر یافتند تا او خود را نیز به کشتن ندهد. 
بعد از آغاز گلاسنوس و پروستریکا، قشر اهل کتاب شوروی با موجی از آثار بولگاکف آشنا شد که سازمان امنیت ک.گ.ب. سالها در آرشیو خود گردآورده بود. 
میخائیل بولگاکف در سال 1891 در کشور اوکراین به دنیا آمد و در سال 1940 در مسکو درگذشت. پدرش یک استاد دانشگاه بود و او خود به تحصیل پزشکی پرداخته و چند سالی نیز پزشک بود. از جمله آثار این دوره او: یادداشت های یک پزشک جوان و کتاب مورفیوم هستند. بولگاکف از سال 1920 با داستان های طنزآمیز اجتمایی وارد فضای ادبی شوروی جوان بعد از انقلاب شد. اغلب آثار او موضوعی سیاسی- فلسفی دارند. گویا یکی از جمله های مشهور او این بود که می گفت: در نظام های شبه دیکتاتوری، نویسنده باید برای سوزاندن نوشته هایش عجله نماید. از بولگاکف آثار منتشر نشده زیادی به جا مانده. در دوره گورباچف از او اعاده حیثیت گردید؛ او سالها نویسنده محبوب قشر تشنه کتابخوان شوروی در دوره گلاسنوس بود. 
نخستین رمان بولگاکف، "گارد سفید" بود که به شکل خلاصه و سانسور شده در سال 1924 منتشر گردید. نمایشنامه "روزهای همشیره های توربین" را بولگاکف بر اساس این رمان تهیه کرد که در آن سقوط و شکست ایدئولوژی ضدانقلاب گاردهای سفید در جنگ داخلی را نشان داد. از دیگر آثار مهم او در دهه 20 و 30 قرن گذشته، نمایشنامه های: قلب سگی و نطفه خطرناک هستند. از جمله نمایشنامه های او: فرار، خانه سقا و ایوان واسیلی هستند. او در این دوره داستانهای بی شماری نیز به رشته تحریر درآورد و با کمک بیوگرافی، چند نمایشنامه مهم درباره: مولیر، پوشکین، سروانتس، گوگول و دن کیشوت نوشت. او در این نمایشنامه های تاریخی، مزاحمت ها و رفتار حاکمان و دیکتاتورها با اهل قلم و هنر را نشان داد. 
بولگاکف در "رمان نمایشی" به تجزیه و تحلیل کار و زندگی هنرمندان در نظام دیکتاتوری پرداخت. در نمایشنامه "فرار" او رویاها و ایده آلیسم گاردهای سفید ضدانقلاب در جنگ داخلی شوروی را نشان داد. گروهی از منتقدین، نمایشنامه "قلب سگی" را جواب منفی او به انقلاب روسیه به حساب می آورند. زمانیکه حزب کمونیست از کامنف خواست تا او نظرش را پیرامون این نمایشنامه بگوید، او جواب داد که موضوع رمان مذکور مخالف زمان مدرن فعلی است و نباید منتشر شود. غافل از اینکه خود کامنف بعدها قربانی پاکسازی های استالینیستی خواهد شد. دو نمایشنامه "قلب سگی" و "نطفه خطرناک" نیز تا زمان گلاسنوس ممنوع بودند. در نمایشنامه نطفه خطرناک، بولگاکف بیش از 80 سال پیش، خطر دستکاری ژنتیک را نشان داد. بخشی از منتقدین کشورهای غربی، آن زمان پیام نمایشنامه را: انتقاد از دستکاری طبقه کارگر بی استعداد با کمک ایدئولوژی مارکسیسم - لنینیسم حزبی به شمار آوردند. بولگاکف در رمان گارد سفید و نمایشنامه توربین ها، درام غم انگیز انقلاب روسیه را نشان داد. منتقدین دولتی، او را به جانبداری از جنبش گارد سفید نموده و مشهوریت نمایشنامه توربین را خطر بولگاکف گرایی نامیدند. از جمله جانبداران آثار او، خوانندگان آثار طنز و داستان های شبه علمی - خیالی هستند که او در آثارش با کمک آزمایشگاه و دستکاری های علمی در آینده بشر نشان می دهد. 
غیر از انتقاد از ماتریالیسم جزمی، بولگاکف به انتقاد از طبقه متوسط و بوروکرات شهری مسکو می پردازد. در "رمان نمایشی" او با جو روشنفکری و تئاتر مسکو و تئوریسین مشهور آن زمان، یعنی استانیسلاویسکی تسویه حساب می کند. او می گوید مسکوی ها جماعتی هستند بسته که دنبال پول و سود و منافع مادی هستند و غریبه ها و شهرستانی ها را به درون خود راه نمی دهند. زن ها فقط دنبال وسایل آرایشی و لباس مد و مردها دنبال زنباره گی و مشروبخواری هستند. بولگاکف آشنایی دقیق و نزدیکی با جو ادبی مسکو داشت و در آثارش به انتقاد از نویسندگان دولتی و رسمی پرداخت که فقط دنبال منافع مادی خود هستند. نویسندگانی که از شغل خود بیگانه شده و به قشر امتیازدار و مرفه وابسته اند؛ جایی که مردم عادی راهی ندارند. در حالیکه آنها به نام پرولتاریا ادبیات می آفرینند، ادبیات عامیانه، ادبیات انبوهی است که از بالا سفارش داده شده و حق الزحمه آن با گشاده دستی از جیب مردم پرداخت می شود. او تنها رابطه عادی و سالم مسکوی ها را، رابطه نویسنده و معشوقه اش در رمان مرشد و مارگریت خود می دانست. 
رمان استاد و معشوقه اش، اثر مشهور و جهانی بولگاکف، رمانی است عمیق و فلسفی. موضوع اصلی کتاب، رابطه بین نویسنده و جامعه است. بدین سبب به نظر منتقدین، در رمان تنها یک رمز وجود دارد و آن پرسشی سیاسی است. این رمان نه تنها روایتی است طنزآمیز علیه جامعه شوروی بین دهه 20 و 30 قرن گذشته، بلکه سرودی است تحسین آمیز و مشتاقانه پیرامون آزادی فرد که سرانجام در مقابل قدرت دولتی و نیروهای امنیتی اش پیروز می گردد. در این رمان عشق نیز در تمام مراحل زندگی پیروز می شود. دو صفت بارز کتاب: خلاقیت هنری و نقش مثبتی است که زن ها در جامعه به عهده دارند. انتقاد اجتمایی آن رمان، انتقاد از پلیس دولتی است. اگر در نمایشنامه بیوگرافی مولیر، مبارزه با سانسور مطرح است، در رمام استاد و معشوقه اش، مبارزه با قدرت حاکمه ای مطرح است که حتی گاهی دستور به قتل و اعدام می دهد. بر اساس اعتراف بولگاکوف، اشتغال به نوشتن آن رمان از سال 1928 تا 1940 به درازا کشید. در این رمان نیروی مرموزی، جامعه نویسندگان و هنرمندان شهر مسکو را دچار ترس و وحشت نموده. قتل، آدم کشی، خرافات، جاسوسی و آتش افروزی از جمله حوادث معمولی روزانه جامعه هستند. در این کتاب، استاد نویسنده ای است که حاضر نیست خود را تسلیم نیروهای سرکوبگر دولتی و منتقدین رسمی بی سواد ادبی اش بنماید. به این دلیل ارگان های دولتی او را بیمار اعلان نموده و روانه تیمارستان می نمایند. سرانجام نویسنده استاد فوق چنان خورد و شکسته شده که فکر می کند به زودی نیرویی خارجی یا معجزه گر باید او را نجات دهد. 

افزودن نظر جدید