فدريکو گارسيا لورکا Fedrico Garcia Lorca

فدريکو گارسيا لورکا شاعر شهير و شهيد اسپانيا در پنجم ماه جون ۱۸۹۸ ميلادی در روستای فوونته باکه روس در گرنادا (غرناطه) در استان اندلوسيا (اندلس) در خانواده ای متمکن از مادری آوازخوان و نوازنده پيانو و پدری خوش مشرب بدنيا آمد. او بشدت تحت تاثير مادر هنرمندش قرار داشت که با آوای خنياگر پيانو و با شروه های غمگين کوليان اندلسی او را لالائی کرده بود. در ۱۹۰۹ به همراه خانواده به گرنادا رفت و در ۱۹۱۴ در دانشگاه گرنادا در رشته های هنر و حقوق تحصيل کرد. در ۱۹۱۸ يک سال پس از انقلاب پر آوازه اکتبر اولين کتابش را به رشته تحرير در آورد و در ۱۹۱۹ به مادريد رفت و در کوی دانشجوئی اقامت گزيد. در آنجا بود که با نقاش سورئاليست سالوادور دالی و سينماگر برجسته لوئيس بونوئل و هنرمند شاعر رافائل آلبرتی و خيلی از هنرمندان اسپانيائی و غير اسپانيائی دوست شد و اين دوستی تا آخر عمر ادامه داشت. لورکا و آنتونيو مچادو از شعرای برجسته قرن بيستم اسپانيا محسوب می شوند. وقتی در ۱۹۲۷ ماريا پی ندا را روی صحنه برد آوازه اش در اسپانيا پيچيد. او به کوبا، آرژانتين، انگلستان و امريکا مسافرت کرد و نزديک به يک سال در نيويورک بود که شعر بياد ماندنی شاعر در نيويورک در۱۹۳۰يادگار آن دوران است. در ۱۹۳۳ برای اولين بار عروسی خون Bodas de sangre را بر روی صحنه آورد که در آرژانتين و اروگوئه و اسپانيا انفجاری از نقد و تقدير به همراه داشت و شاعر بزرگ ايران احمد شاملو نيز پيش از انقلاب آنرا به فارسی برگرداند. خانه برناردو آلبا در ۱۹۳۵ و در۱۹۳۶ به احترام شاعر عرب گرنادا در تاريخ که ترجمه اشعارش را خوانده بود بر ديوان تاماريت همت گمارد. فدريکو گارسيا لورکا از روشنفکران چپ محسوب می شد و ازدواج خواهرش با شهردار جمهوريخواه گرنادا باعث شد تا در ليست سياه فالانژيست های جنرال فرانکو قرار بگيرد. اين شاعر طرفدار مستمندان که امروز بنياد لورکا بزرگترين بنياد فرهنگی کشور اسپانيا بنام اوست در عمر ۳۸ ساله انبوهی رمان و داستان کوتاه و شعر و نقاشی و تصنيف و نمايشنامه برجای گذاشت که نه تنها پابلو نرودا بلکه خيلی از هنرمندان اسپانيولی زبان آن دوران تحت تاثير کارهای هنری اش بودند. با آغاز جنگ داخلی ۱۹۳۶ اسپانيا ارنست همينگوی، پابلو نرودا، اوکتاويو پاز و خيل عظيمی از شعرا. نقاشان و نويسندگان از سراسر جهان آمدند و در کنار جمهوريخواهان بر عليه شب دراز فاشيسم فرانکو جنگيدند. در غروب غم انگيز نوزدهم اوت ۱۹۳۶ هنگامی که کولی ها با آوازهای فلامينکو شعر ساعت پنج عصر بود را با صدائی پر بغض به ياد اگناسيو سنچز مخياس گاوباز می خواندند گرنادا سقوط کرد و شکارچيان انسان فدريکو را گرفته و به قتل رساندند و در زير درخت زيتونی در زيتون زارهای اندلوسيا جسدش را بدون نام و نشان در گودالی مدفون کردند. 

افزودن نظر جدید