برنارد شاو، نويسنده ای ناآرام!

G.B. Shaw (1856-1950)

زمانيكه برنارد شاو، نويسنده اصلاحگراي سوسياليست ايرلندي، درسن 94 سالگي درگذشت، به دليل نوشتن پنجاه نمايشنامه موفق و دريافت جايزه ادبيات نوبل، او يكي از ميليونرهاي كشورش بود. شاو برخلاف ظاهر مهربان، فيلسوفانه و پدرانه اش، روشنفكر سخت كوش، مصلح ناآرامي بود كه در طول عمر طولاني اش براي عدالت، آزادي و پيشرفت اجتمايي مبارزه كرده بود. با قدري طنز ميتوان گفت، او بدين دليل نويسنده اي خودماني است، چون آنزمان، بدون رودرواسي، تعارف و ترس از برچسب خوردن، نوشت، كه نويسنده بايد رئاليست باشد تا ايده آليست. درهنر، محتوا مهمتر از فرم است و وظيفه ادبيات، پرداختن به مسايل اجتمائي است. مخصوصا تا زمانيكه آن مسايل در جامعه وجود داشته باشند. شاو آينده بشر را در درازمدت سوسياليستي ميديد وانسان را از نظرتاريخي محكوم به ترقي و پيشرفت ميدانست.
به نظراو تئاتر را بايد به تريبون بحث و سخنراني درباره تضادهاي اجتمايي و جنايات حاكمان تبديل كرد. او خود يكي از سخنرانان مهم ميتينگ هاي اعتراضي پايان قرن 19 اروپا در شهرهاي انگليس بود. به نقل از وي، شاو 14 سال قبل از لنين آثار ماركس را مطالعه كرده بود و درهرگوشه از لندن در گردهمايي هاي كارگران، روشنفكران و بيكاران به تبليغ و ترويج سوسياليسم پرداخته بود. عكسهاي او در حال سخنراني و تظاهرات خياباني آنزمان، انسان را بياد سخنرانيهاي لنين، گوركي، تروتسكي، ليبكنشت، روزا لوكزامبورگ، ايبسن و يا هاينريش بل و گونتر گراس مي اندازد. به زبان مورخين اجتمايي چپ، شاو محصول اولين بحران اقتصادي - اجتمايي سرمايه داري در پايان قرن 19 اروپا است.
اويكي ازاولين مبارزان جنبش سوسياليستي زحمتكشان در انگليس بود و ميگفت،عده اي درحرف انقلابي ولي در عمل ديوانه و ناتوان هستند. سوسياليسم مورد نظر او، اصلاحگرايانه، دمكرايتك و پارلماني بود و نه ماركسيستي و ياانقلابي. او28 ساله بود كه وارد محفل سوسياليستهاي تخيلي موسوم به فابيان شد. قبل ازآن او روزنامه نگار و منتقد ادبي و فرهنگي بود. شاو بعدها مبلغ تئاتري شد كه مسايل سياسي واجتمايي را مطرح ميكرد. او موضوعات انتقادي را وارد تئاتر انگليس نمود و به تقليد از ايبسن، نمايشنامه هاي ديالوگي نوشت. شاو پايه گذار رئاليسم انتقادي در نمايشنامه نويسي انگليس نيز هست. او را ميتوان مهمترين نمايشنامه نويس انگليس بعد از شكسپير دانست. شاو يكي از چهره هاي نمايشنامه نويسي تئاتر جهاني است. برشت درباره اوميگويد، شاو در تمام عمر يك تروريست بود، ولي با كمك اسلحه طنز. شاو مينويسد، تاتر بايد به كشف تضادهاي جامعه بپردازد، تماشاچي را به تفكر اندازد و او را تشويق به دفاع از پيشرفت فرهنگ نمايد، تمام ارزشها را بايد با كمك عقل و خرد به محك آزمايش كشاند. ازجمله: اخلاق، عشق، ازدواج، الهيات، دمكراسي، ناسيوناليسم و سوسياليسم را.
جرج برنارد شاو در سال 1856 در ايرلند بدنيا آمد و درسال 1950 درانگليس درگذشت. پدرش مغازه داري از طبقه متوسط و مادرش معلم موسيقي بود. او از جواني گياهخوار شد. شاو 14 ساله بود كه به علت فقر ناگهاني خانوادگي، مدرسه را ترك كرد و در يك بنگاه ملكي مشغول به كار شد. او فن نويسندگي را بطور خود آموز ياد گرفت. شاو قبل از اينكه در 24 سالگي به مطالعه ماركسيسم بپردازد، با نام مستعار در مطبوعات انگليس نقدهاي ادبي و فرهنگي مي نوشت. او ماركس، واگنر، ايبسن، چخوف و ديكنز را از آموزگاران خود ميدانست. استادان نمايشنامه نويسي او چخوف و ايبسن بودند. برخلاف مولير، بكت و دورنمات، او آثاري خوشبينانه نوشت. برشت ميگويد او به پاكسازي تئاتر قبلي سلطنتي انگليس پرداخت، ئتاتري كه باشگاهي براي مطرح كردن احساسات، لذتها، تنوع و سرگرميهاي رمانتيك بود. شاو غير از خلاقيت ادبي، يك متفكر فلسفي و نظريه پرداز اجتمايي نيز هست. ادموند هوسرل مي نويسد، برنارد شاو بيداركننده وجدان اجتمايي انسانهاي جامعه خود شد و توماس مان گفت كه شاو خالق زبان خاص نمايشنامه نويسي خود است. شاو سعي ميكند با كمك طنز و كمدي، مشكلات وكمبودهاي اجتمايي رامطرح كند. او ميگفت نويسنده بايد بيگانگي مردم با هنر را برطرف نمايد. شاو ميخواست كه با كمك نمايشنامه شهروندان را به آزمايش اصول اخلاقي سنتي خود دعوت كند و به تقليد از ايبسن و واگنر آرزو ميكرد كه هنر در خدمت زندگي باشد. او مدعي بود كه گفتن حقيقت درجامعه خشن، طنزآميزترين عمل و خنده آور ترين عكس العمل است. درباره طنزي خنديدن، نيازبه شهامت دارد و كشف طنز دريك موضوع و يا مسئله، جديت مي طلبد.
به نظر صاحبنظران، شاو با آثارش بعضي ازصفتهاي بورژوازي جامعه سرمايه داري در دوره امپرياليسم را مطرح نمود. او به سنتهاي فرهنگ سلطنتي جامعه و كليشه هاي دروغين آن مشكوك شد. شاو كوشيد درفرهنگ غرب همچون هومر، سقراط و مسيح با كمك نطق و سخنراني، مردم را به تفكر دعوت نمايد. برنارد شاو غير از فعاليتهاي روزنامه نگاري، نقد ادبي و سخنرانيهاي سياسي، درجواني پنج رمان نوشت كه هيچكدام خواننده لازم را نيافت. مهمترين آثار او نمايشنامه هايش هستند. مشهورترين آنها : قهرمانان، كانديدا، سزار و كلئوپاترا، شغل خانم وارن، شير و خانم آنده، پيگماليون، خانه هاي آقاي سارتور، بچه شيطان، جزيره ديگران، پزشك درسر دوراهي، سزار آمريكا، زن ميليونر، اينهمه پول، مرد سرنوشت، حيله گر، جزيره اتفاقات غيرمترقبه، سياست براي همه، انسان و انسان برتر هستند. شاو ميگفت بايد به انتقاد از طبقه متوسط نيز پرداخت، طبقه اي كه همچون مگس و زالو ازمحله هاي فقيرنشين، خود را تغذيه ميكند. بعد از نوشتن نمايشنامه، انسان و انسان برتر، او سالها رهبر و سنبل جنبش روشنفكران جوان انگليس شد. بنظر منتقدين ادبي، مهمترين اثر برنارد شاو، نمايشنامه يوهانه مقدس است. نمايشنامه شغل خانم وارن تاسال 1924 در انگليس ممنوع بود. او در آثارش به موضوعات تابو شده آنزمان از جمله روسپيگري در جامعه فقرزده نيز پرداخت. 

افزودن نظر جدید