سارتر؛ ادبيات كشك بودن زندگی؟

زمانيكه كميته جايزه نوبل تصمميم گرفت آنرا به كامو،نويسنده ديگر فرانسوي اهداكند،گروهي ازروشنفكران اعتراض كردند كه چراآنراابتدابه سارتر ويا بكت نميدهند.وروزيكه كميته توذيع نوبل درسال 1964 سارتر رابرنده نوبل ادبيات اعلان نمود، اوآنرا ردكرد وتحويل نگرفت وگفت كه نميخواهد ازاينطريق تبديل به مؤسسه ياسازماني نيمه رسمي شود.ازجمله ديگر كفرهاي ادبي سارتر اين بود كه ميگفت؛ ترس،احساس گناه، و وجدان ناراحت بندگان،عطرهايي معطربراي دماغ خدايان قدرت طلب هستند.زماني خدايان وشاهان واربابان ميتوانند برمردم حكمراني كنند كه آنهابه حقوق و آزادي خود آشنانباشند واگرروزي روزگاري،آزادي بخشي ازشخصيت،روح و جان انسان شود،ديگر خدايان وساير شارلاطانهاي تاريخ قادربه كاري نيستند.سارتر همچنين در رمان-مگسها- نوشت كه آزادي باعث ميشودكه انسان به شكارخدايان برود وآنها راازتخت عاج خود پايين بكشد و خلع يد كند.اوميپرسد؛ اين چه خدايي است كه درموقع نياز آدمي،ياسكوت ميكند و يا تشريف حضورندارد.قرن مارابايد قرن ترس ناميد؛ ترس از دولت-ترس ازخدا-ترس از صاحبكار-ترس از پليس-ترس از همنوع-ترس از جامعه-ترس ازبازجو-ترس اززمان حال-ترس از زمان آينده-ترس از خود-ترس از روز قيامت- و ترس از همسر. درسال 1968،موقعيكه درحين جنبش دانشجويي،پليس از ژنرال دوگل اجازه دستگيري سارتر را تقاضا نمود، دوگل گفت، يك ولتير را دولت نمي تواند دستگير كند، گرچه مسيو سارتر گاهي از ولتير هم تندرو تر است. بعداز مرگ سارتر مطبوعات كشورش اورا معلم خانگي و خصوصي ملت ناميدند. سارتر راميتوان در كنار برشت و برنارد شاو ازمهمترين نمايشنامه نويسان قرن بيستم بحساب آورد.آثارش حاوي جذابيت ادبي ونظريات مهم فلسفي هستند.فلسفه وادبيات سارتر بدون رابطه تنگاتنگ باهم قابل فهم نيستند،گرچه آثارش گاهي روانشناسانه وبدبينانه نيز ميباشند.اومبلغ ادبيات مسئول و مبارز و اجتمايي است.سارتر را حتا درقرن فعلي نميتوان نويسنده اي بي خطر ناميد.اونويسنده وفيلسوف سماجت انتقادي ازجهان،جامعه و زندگي است.

سارتر درسال 1905 در يك خانواده افسر نيروي دريايي درفرنسه بدنيا آمد ودر سال1980 در آنجا درگذشت.اودردانشگاه تحت تاثير هايدگر و هوسرل فلسفه خوانده بود.او همسر سيمون دوبوار، نويسنده و فمينيست مشهور فرانسوي نيز بود. او پسرخواهر پزشك نيكوكار و مشهور سويسي،آلبرت شوايتزر است. آلبرت شوايتزر را ماجراجوي،عشق به بشريت،نام نهادند، اما سارتر مشكوك وبدبين به انسان ،جهان ،دولت و زندگي شد. مورخين اجتمايي اورايكي از افراد مهم جنبش مقاومت ضدفاشيسم درطول سالهاي اشغال فرانسه ميدانند.سارتر ميگفت؛تنها معني زندگي او دراين است كه باكمك قلم به آفرينش آثاري بپردازد.

گروهي اوراپدراگزيستنسياليسم نيهيليستي غرب ميدانند. اگزيستنسياليسم آته ايستي سارتر،ضد بورژوا، ضدسرمايه دار،ضدمذهب و ضد ارتجاع و اخلاق سنتي است. درنيهليسم او نه ارزشي ثابت وجوددارد ونه حقيقتي ابدي. جهان ابزورد سارتر شامل ؛ تهوع،تنهايي و سردرگمي و آواره گي بشر است.اوبراي پيشبرد انساني اگزيستنسياليسم ،وارد مبارزات سياسي و اجتمايي گرديد.فلسفه اگزيستنسياليسم اوشامل: ترس اززندگي-شك وترديد به زندگي- و بي معني دانستن آن است. درجهان ابزورد او انسان دربرابر جبر سرنوشت، ضعيف و ناتوان است. سارتر كوشش ميكند در آثارش سئوالات و جنبه هاي منفي زندگي را عمده نمايد.اوتنهايي انسان مدرن را به علت آگاهي اوبه مسئوليت خودميداند. بنظر اوترسهاي فردي و اجتمايي انسان بدليل ؛ بحران عقايد مذهبي، فكري و روحي است.سارتر مينويسد، ترس بيماري نيست،بلكه احساسي است كه به انسان غالب ميشود.نكته مهم بدبيني فلسفه او درآنجاست كه ميگويد، زندگي انسان راضرورت ها تعيين نميكنند بلكه اتفاقات.درتمام امور زندگي، تهوع و تنفر گريبانگير انسان هستند وبه نقل ازپاسكال توصيه ميكند كه بهتراست انسان به حركت اجتمايي دست بزند وبه پيش برود تا دچارافسردگي نشود و داغان گردد.ابزورد بودن جهان ازآنجا آغاز ميشود كه انسان درچرخ و دنده سرنوشت ناتوان است.انسان موجودي است كه درچاه ؛پوچي،ترس،سردرگمي و گمراهي پرت گرديده.به نظراو چون دسترسي به آگاهي كامل و بدون شك غيرممكن است،ارزش ويا حقيقتي هم نميتواندوجود داشته باشد.انسان به جايي تبعيد شده كه غيراز خدا و طبيعت همسايه اي ندارد.به اين دليل اوتنها و غمگين رنج ميبرد.منتقدين درباره مشهورترين جمله سارتر مينويسند؛انسان نميخواهد كه به آزادي محكوم باشد،بلكه ميخواهد ازآزادي خودلذت ببرد.سارتر ميپرسد؛ چراانسان قرن بيستم با وجود؛آگاهي،روشنگري و پيشرفت علمي،بازهم زير شبح ترس درد ميكشد.اوكوشيدتاباكمك ادبيات و فلسفه به خواننده وعده اخلاق رهايي بخش بدهد.اگزيستنسياليسم سارتر برپايه فلسفه : دكارت-هگل-ياسپر-هايدگر-هوسرل و كيركگارد است.

اودرطول اعتراضات جنبش دانشجويي اروپا درسالهاي بعداز 1968 مدتي به مائوئيستهاي اروپايي نزديك شد.سارتر خودراسنگري براي پناه جويي اخلاق و وجدان انقلابي و انساني ميدانست. اوسعي نموددرطول فراز و فرود فعاليتهاي روشنفكري اش وحدتي ميان: ماركسيسم-اگزيستنسياليسم-مائوئيسم و نظرات دكارت برقرار كند.استالينيست هاي شوروي سابق اورا روشنفكر خرده بورژوايي ناميدند كه راهگشاي چپ رويزيونيست درغرب شده.آنها دنباله روان نظرات سارتر را روشنفكران بريده چپ بي وطن نام گذاشتند.سارتر ميگفت،استالينيسم،نظامي اداري است كه روزي گوركن خود خواهد شد.

ازجمله آثار ژان پاول سارتر كتابهاي : مگس ها- جلو درهاي بسته-روسپي نجيب-دست هاي آلوده-پايان بازي-آيا اگزيستنسياليسم هومانيست است؟- و ديوار هستند.رمانها و نمايشنامه هاي سارتر به سبك عالي ادبي نوشته شده اند. نمايشنامه مگسها اگزيستنسياليسم منفي سارتررامطرح ميكند.مشهوريت اين كتاب دراروپاي آندوره بدليل موضوع مقاومت ضدفاشيسم آن است.ديوار اولين داستان بلند سارتر بود. تهوع اولين رمان سارتراست كه موجب محبوبيت جهاني اوشد.موضوع كتاب تنهايي انسان است كه به سبب آگاهي به پوچي زندگي رنج ميبرد وسرانجام جنون ميگيرد. مهم ترين جمله كتاب اين است كه ميگويد؛ تمام اجزا هستي بدون دليل بوجود آمده اند و براثر ضعف و نقص مدتي به زندگي ادامه ميدهند وسرانجام به علت اتفاقي حساب نشده نيست ونابودميشوند.

دركتاب-روسپي نجيب- سارتر راسيسم و نژادپرستي نوع آمريكايي را مطرح ميكند.دركتاب – شيطان و خداي رحيم-اورابطه انسان باخدايان خودخواه وگردن كلفت رانشان ميدهد كه وجود همديگررابه  سؤال ميكشانند.كتاب-اسيران-پيرامون گذشته و فاشيسم در آلمان است،جايي كه سارترخود مدتي اسير بود.كتاب-دستهاي آلوده-انتقادي است از كمونيسم استالينيستي. دراين كتاب اوميگويد كه شركت درمبارزه اجتمايي باعث كاهش ترسهاي انسان ميشوند.گروهي اين كتاب را اثري ضدكمونيست ميدانند. كتاب-شهيدان بدون خاكسپاري-اثري است ضدفاشيسم و مشوق مبارزه اجتمايي و رهايي بخش.كتاب طنز-نكراسف-پيرامون دشمني غرض ورزانه ضد كمونيستي محافل ارتجايي درجامعه فرانسه است.ادبيات چيست؟-توانايي هاي ادبيات – وكتابي قطور درباره  زندگي و آثار بودلر، ازديگر تاليفات مهم سارتر هستند . در اين جا بايد پرسيد در طول 70سال گذشته چند اثر از سارتر در ايران زمين اجازه ترجمه و نشر يافتند ؟ .

افزودن نظر جدید